امروز صبح وقتی از پشت شیشه داشتم بیرون را نگاه میکردم ، خورشید درخشان حسابی داشت میتابید و آسمان صاف و آبی بود. وزش بادی هم در کار نبود.
درب بالکن را باز کردم تا نفسی بکشم ، سوز سرما چنان هجوم آورد که مغولان آن کار را نکردند ! نگاهی به آفتاب کردم و حس کردم دارد به من میخندد ! اخمی کردم و درب را بستم .
مادر بزرگ من یه چراغ گردسوز نفتی داشت ، موقعی که نفتش تموم میشه یه دفعه شعلش (الو میکشید) زیاد میشد و بعد خاموش میشد ، فکر کنم اینو زور آخر ننه سرما بود.
در کشورهای سردسیر این اتفاق زیاد می افتد ، برای همین در اکثر موارد یک دماسنج ، در بیرون پنجره و به سمت داخل نصب میکنند ، گاهی شما آسمان صاف و آبی و آفتاب درخشان را میبینید ولی وقتی به دماسنج نگاه میکنید 20- یا گاهی بیشتر را نشان میدهد.
گاهی حتی آفتاب هم شما را گمراه میکند و گولتان میزند!
برای همینه که بهش میگن خورشید خانوم


از دست این خانمها !
چه تمثیل زیبایی بود