از دیدِ من بعضی جملات در محاوره ما بی فایده هستند ، نمیگم که استفاده نکنیم ازشون ، صرفا بهشون فکر کردم :
طرف با لپهای سرخ و سر و مر تو ی یه مرکز خرید و تفریح میچرخه و راه میره ، میبینیدش ،بهش میرسی میپرسید خوبی؟ خب اگه این خوب نبود اونجا در حال گردش و چرخش چکار میکرد؟ اگه خوب نبود که تو خونه خوابیده بود !
حرفا که تموم میشه ، میپرسیم ، دیگه چه خبر؟ خب اینهمه سایت خبری و شبکه رادیویی و تلویزیونی هست ، برین بقیه اخبار را از آنجا بگیرید ! خب لابد دیگه با شما حرفش نمیاد !
یا میپرسیم چکار میکنی؟ یعنی نمیدونی کسی که باهاش حرف میزنی چکار میکنه؟ اگه منظورت همون لحظه هست ، بذار اگه خواست خودش میگه ، شاید داره کاری میکنه که صلاح نیست یا دوست نداره بگه !
یا به یکی زنگ زدید ، میگید خسته نباشید ! آخه از کجا میدونی اون داشته چکار میکرده، بیل میزده؟ ، شاید خواب بوده ، شایدم داشته ... جای این سه نقطه خیلی چیزا میشه نوشت که اگر کمی فکر کنید میبینید چقدر میتونه خسته نباشید گفتنِ شما خنده دار بشه ! (18+)
جفتتون سکوت کردید ، حرفا تموم شده ،یدفعه میگی ، خب داشتی میگفتی ! یا دیگه تعریف کن ! اون حرفی نمیزد که ، یجورایی میخواد شما خداحافظی کنی و بری، خب حرفی ندارین با هم بزنید، مجبوری ادامه بدی؟
یا بعضی ها قبل از شروع جمله میگن راستی فلان چیزو چکار کردی؟ میدونید راستی یعنی چی؟ یعنی منظورت اینه باهات صادق باشه و راستشو بهت بگه و خلاف نگه؟ تا این حد بهش شک داری اصلا چرا ازش سوال میپرسی؟
یا مثلا طرف یه شهر دیگس ، تلفنی باهاش داری حرف میزنی و میگی دارم قورمه سبزی درست میکنم ، بفرما! آخه اون سوار هواپیما هم بشه نمیرسه قورمه سبزیتو بخوره ، چرا الکی میگی ؟
رفتین مهمونی ، میزبان میگه ، لطفا از خودتون پذیرایی کنید ! میخواستیم خودمون از خودمون پذیرایی کنیم میموندیم خونه ، آمدیم مهمونی که شما از ما پذیرایی کنید !
جملات قابل تعمق زیاد داریم ، اینا بعضیاش بود !
چطوری؟ (لبخند)
چه بیکاری تو خدایا...اینا همه ش علائم تنهاییه! آدم تنها اینجور حرف از تو حرف در میاره...
سپاس از نظرتون
من چی بگم آخه...
سکوت بهمراه خیره شدن به افق ! (لبخند)
اونا که واقعا خوبن ، اینو صادقانه میگم
ولی وقتی ازدواج میکنی همش یا باید پذیرایی کنی یا حرف بزنی باهاشون سخته دیگ...
وقتی مجردی مجبور نیستی مدام هوای مهمونو داشته باشی میری تو اتاقت درم میبندی
آخی ! داری اعتراف میکنی خونه مامان اینا راحت بودی؟ تا ساعت چند میخوابیدی؟ یعنی واقعا اون موقع اینکارو میکردی؟ مهمون میومد در اتاق را میبستی و میرفتی؟ ببین مامانت چی میکشیده از دستت ؟! یه جورایی راحت شده ! (لبخند)
یادم باشه مهمون اومد خونمون اون آخری رو حتما بگم ، وقتی شوهرم نیست واقعا سختمه مهمون داری ، خصوصا اینکه باید تلاش کنی باهاشون ارتباط برقرار کنی که سخت نگذره...
یعنی منظورتون مادر و خواهر شوهرِ؟ چرا آخه ؟ آخرین امیدم به یه عروسِ موفق شما هستید ! واقعا دوست دارن ، نه بخاطر خودتون ، حقیقتش بخاطر پسرشون ، این واقعیته ، ولی خیلی هم خوبه ، شما نزدیکترین شخص به نزدیکترین شخصشون هستید و این خیلی قشنگه !
چطوری؟



مثل پلو تو دوری 


.
پلو خالی ؟ اقلا میگفتی مثلِ لوبیا پلو تو دوری ! (لبخند)
pas kolan bishouri va adabe sohbat kardan balad nisty . kasy ke haleto miporse midoone fiziki khoobi ahmagh. haleto mipirse ke bfahmy barash mohemy albate az harkasy nmishe tavagho shour dasht . khanevade kheili moheme too shakhsiate adama . behet tavajoh nashode behet ke tavajoh mikonan mokhet...
با پوزش از اینکه کلمه آخرتون را حذف کردم ، ممنون از نظرِ شما و درود به مخالفِ نظرِ من
و با اون قسمت که میگید خانواده تو شخصیت ادمها خیلی مهمه کاملا موافقم و بهتون لایک دادم.
خب با این سوال های بی معنی، به نوعی دوست داریم صحبت رو با شخصی که برامون عزیزه ادامه بدیم، چون انسانیم و عواطف داریم و اجتماعی هستیم. اگر این ها نباشه که عین ربات به هم که می رسیم، باید لبخند بزنیم و رد بشیم. خیلی کارهای دیگه هم هست که بی معنیه اما به صرف انسان بودن انجامشون می دیم!
سپاس از نظرِ شما
سلام ای مرد نکته بین و نکته سنج خوبی ؟ چه خبر ، چیکار میکنی، خسته نباشید عجب پست خوبی گذاشتید ، راستی مرغه درست شد


سلام ، خوبم ، خبری نیست ، کار بدی نمیکنم ، ممنون !
راستشو بگم یا خلافشو؟! (لبخند)