مطالب نوشته شده در وبلاگ بلاگر ( Blogger Blog) عقاید شخصی من میباشد و لزوما ممکن است تجربه مناسب یا نظر مفیدی برای سایرین نباشد.
شرایط و نحوه زندگی هر کس میتواند تجربه های متفاوتی از زندگی برای او داشته باشد.
نظرات شما قطعا" برای من عزیز و محترم خواهد بود .
کل نوشته ها در این وبلاگ و نظراتی که در دیگر بلاگها میگذارم نوشتن فکرم میباشد،مگر در دادن اطلاعات خاص که با ذکر منبع مشخص میکنم.
با احترام ، بلاگر
ادامه...
هنوز جای پات سفت نیست؟ یه چیزایی را قورت میدی و چیزی نمیگی؟ جای پای اون الان سفته و شما کوتاه میای؟ فرضا جای پای اون شل شد و مالِ شما سفت و تونستی جوابشو بدی ، اسمش میشه زندگی؟
چون قبل اومدنم واخودم فکر کردم ک با اومدنم مانع این نمیشم ک اون با کسی دیگ ای باشه و محدودش نمیکنم ،با رفتنم هم باز اون میتونه با یکی دیگ ب خاسته هاش برسه . این وسط خودم میمونم ک چرا ؟ چون هم باید احتیاط کرد هم نمیخام محدود باشم هم اون کسی بوده ک میخاستمش چون من ویژگی های خودشو دیدم ن ی توهم و باز خاستمش (:)
همنشین گرامی ، در کل متوجه شدم چی نوشتید و همین کافیه ! (لبخند) ممنون از نظرتون
این تصورات باعث میشه یه زندگی جهنمی بوجود بیاد ، برای هر دو طرف . خیلیا زندگیشونو همینجوری خراب کردن خیلیا با خیال اینک طرف همون ادم رویاهاشه باهاش وارد رابطه میشن درصورتی ک شخصیت اون ادم کاملا متفاوته ولی نمیخان ببینن میخان تو توهمشون باشن بخاطر همینم رنج میکشن
چون من خوابیدم ، صرفا نظرتونو تایید میکنم ، فردا جواب میدم ! (لبخند)
متاسفم ، در نهایت دیگه اسمش زندگی نیست ، روحشون را از دست میدن ! هوووممم شاعر میگ برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ
این بود زندگی؟ . میدونی دلیلش چیه چون نمیدونن چطوری باید زندگی کنن و لذتشو ببرن چون روی ی چیزی متمرکزن از خودشون غافل میمونن از عمرشون از لذت ها از خنده از زیبایی ها همچی .زندگی تلخیه
فقط یک چیز ، وقتی نمیتونستی چرا اومدی؟ میگفتی نمیتونم ، میذاشتی اون بره با کسی که میتونه اونو به خواسته هاش برسونه !
زیاد دیدم زن و مردایی که تا قبل ازدواج رفتارشون یه جورِ و بعدش یه جورِ دیگه، این باعث تاسفِ من میشه. . خیلی از زنا ب این امید با اون ادم ازدواج میکنن ک قراره در اینده مرد تغیر کنه یا تغیرش بدن ،خیلی مردا هم با این خیال ازدواج مزکنن ک خانومی ک الان انتخاب کردن تا اخر عمر همینجوری میمونه و تغییر نمیکنه اما بعد ک رفتن سر خونه زندگی و بالا پایین روزگارو چشیدن دیگ با قبلشون خیلی فرق کردن این دست خود ادم نیست اخه .اما بعضیا هم هستن همونی ک تو ن شما میگی ،خرشون ک از پل گذشت دیگ فک میکنن تمومه اما نمیدونن چنتا پل دیگ هم تو مسیرشونه همون بستگی ب ذاتشونه
این تصورات باعث میشه یه زندگی جهنمی بوجود بیاد ، برای هر دو طرف
شاید چون ترسشون باعث میشه ایم مزیتی ک الان دارن از دست بدن بخاطر همین ترجیح میدن هیچ کاری نکنن شایدم بخاطر اینک بخودشون اعتماد ندارن ک از عهده کاری ک تو ذهنشونه بتونن بربیان شایدم میترسن زورشون ب طرف مقبلشون نرسه و از نگاه و حرف بقیه میترسن خیلی شاید وجود داره
زیاد دیدم زن و مردایی که تا قبل ازدواج رفتارشون یه جورِ و بعدش یه جورِ دیگه، این باعث تاسفِ من میشه.
تا هنوز حس میکنه که معلوم نیست چی میشه ، حرفی نمیزنه یا همش تایید میکنه ، وقتی حس کرد دیگه به این راحتی نمیشه تموم شه ، تبدیل به یه چیزِ دیگه میشه ! . تو ن شما دوس داری همون ادم بمونه ؟ مگ خودت بعد این همه اتفاقی ک برات افتاده تو زندگی همون ادم قبلی ؟نترس ادما ب ذاتشون برمیگردن فقط گاهی ما اشتباه انتخاب میکنیم اونم طبق ذاتش عمل میکنه باید بذاری خودش تصمیم بگیره ک چیکار کنه با مشکلش
چرا وقتی آدما نمیتونن ، نمیخوان یا هر چی ، که اونی باشن که میبایست باشن ، خب چرا میان جلو؟ خودشونم رنج میکشن !
امشب میو میو همه رو بلند کردیا بنظرم اون مهمونت بدجور فکرتو مشغول کرده
چرا ؟ خیلی سادست ، تا هنوز حس میکنه که معلوم نیست چی میشه ، حرفی نمیزنه یا همش تایید میکنه ، وقتی حس کرد دیگه به این راحتی نمیشه تموم شه ، تبدیل به یه چیزِ دیگه میشه !
چون قبل اومدنم واخودم فکر کردم ک با اومدنم مانع این نمیشم ک اون با کسی دیگ ای باشه و محدودش نمیکنم ،با رفتنم هم باز اون میتونه با یکی دیگ ب خاسته هاش برسه . این وسط خودم میمونم ک چرا ؟ چون هم باید احتیاط کرد هم نمیخام محدود باشم هم اون کسی بوده ک میخاستمش چون من ویژگی های خودشو دیدم ن ی توهم و باز خاستمش (:)
همنشین گرامی ، در کل متوجه شدم چی نوشتید و همین کافیه ! (لبخند)
ممنون از نظرتون
این تصورات باعث میشه یه زندگی جهنمی بوجود بیاد ، برای هر دو طرف
.
خیلیا زندگیشونو همینجوری خراب کردن
خیلیا با خیال اینک طرف همون ادم رویاهاشه باهاش وارد رابطه میشن درصورتی ک شخصیت اون ادم کاملا متفاوته ولی نمیخان ببینن میخان تو توهمشون باشن بخاطر همینم رنج میکشن
چون من خوابیدم ، صرفا نظرتونو تایید میکنم ، فردا جواب میدم ! (لبخند)
متاسفم ، در نهایت دیگه اسمش زندگی نیست ، روحشون را از دست میدن !
هوووممم
شاعر میگ
برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی؟
.
میدونی دلیلش چیه چون نمیدونن چطوری باید زندگی کنن و لذتشو ببرن چون روی ی چیزی متمرکزن از خودشون غافل میمونن از عمرشون از لذت ها از خنده از زیبایی ها همچی .زندگی تلخیه
فقط یک چیز ، وقتی نمیتونستی چرا اومدی؟ میگفتی نمیتونم ، میذاشتی اون بره با کسی که میتونه اونو به خواسته هاش برسونه !
زیاد دیدم زن و مردایی که تا قبل ازدواج رفتارشون یه جورِ و بعدش یه جورِ دیگه، این باعث تاسفِ من میشه.
.
خیلی از زنا ب این امید با اون ادم ازدواج میکنن ک قراره در اینده مرد تغیر کنه یا تغیرش بدن ،خیلی مردا هم با این خیال ازدواج مزکنن ک خانومی ک الان انتخاب کردن تا اخر عمر همینجوری میمونه و تغییر نمیکنه اما بعد ک رفتن سر خونه زندگی و بالا پایین روزگارو چشیدن دیگ با قبلشون خیلی فرق کردن این دست خود ادم نیست اخه .اما بعضیا هم هستن همونی ک تو ن شما میگی ،خرشون ک از پل گذشت دیگ فک میکنن تمومه اما نمیدونن چنتا پل دیگ هم تو مسیرشونه همون بستگی ب ذاتشونه
این تصورات باعث میشه یه زندگی جهنمی بوجود بیاد ، برای هر دو طرف
خب چرا میان جلو؟ خودشونم رنج میکشن !.
.
خیلی وقتا مجبورن بیان جلو .چون اگ نیان زندگی بهشون لگد میزنه ،چون نمیخوان درد بیشتری رو ببینن ،میدونی خیلیا برای اینک حداقل رفاه رو بتونن فراهم کنن مجبورن بیان جلو
متاسفم ، در نهایت دیگه اسمش زندگی نیست ، روحشون را از دست میدن !
شاید چون ترسشون باعث میشه ایم مزیتی ک الان دارن از دست بدن بخاطر همین ترجیح میدن هیچ کاری نکنن شایدم بخاطر اینک بخودشون اعتماد ندارن ک از عهده کاری ک تو ذهنشونه بتونن بربیان شایدم میترسن زورشون ب طرف مقبلشون نرسه و از نگاه و حرف بقیه میترسن
خیلی شاید وجود داره
زیاد دیدم زن و مردایی که تا قبل ازدواج رفتارشون یه جورِ و بعدش یه جورِ دیگه، این باعث تاسفِ من میشه.
تا هنوز حس میکنه که معلوم نیست چی میشه ، حرفی نمیزنه یا همش تایید میکنه ، وقتی حس کرد دیگه به این راحتی نمیشه تموم شه ، تبدیل به یه چیزِ دیگه میشه !
.
تو ن شما دوس داری همون ادم بمونه ؟
مگ خودت بعد این همه اتفاقی ک برات افتاده تو زندگی همون ادم قبلی ؟نترس ادما ب ذاتشون برمیگردن فقط گاهی ما اشتباه انتخاب میکنیم
اونم طبق ذاتش عمل میکنه باید بذاری خودش تصمیم بگیره ک چیکار کنه با مشکلش
چرا وقتی آدما نمیتونن ، نمیخوان یا هر چی ، که اونی باشن که میبایست باشن ، خب چرا میان جلو؟ خودشونم رنج میکشن !
امشب میو میو همه رو بلند کردیا
بنظرم اون مهمونت بدجور فکرتو مشغول کرده
چرا ؟ خیلی سادست ، تا هنوز حس میکنه که معلوم نیست چی میشه ، حرفی نمیزنه یا همش تایید میکنه ، وقتی حس کرد دیگه به این راحتی نمیشه تموم شه ، تبدیل به یه چیزِ دیگه میشه !
اها. اسمش میشه تلافی
یه جورایی !
چی شد؟
چی؟
آها!
سپاس از نظرتون
مگه جنگه ؟
بحث قبلی ! مشخصه هنوز با احساسِ محض داری زندگی میکنی ، حرفِ من نیست ، تجربه داره با شما حرف میزنه !