هر چقدر هم بگیم که پدر و مادر بین بچه ها فرق نمیذارند ، حس میکنم همیشه یه کوچولو هم شده یه فرق هایی قائل میشن و برای اون فرزند خصوصا اگه حساس هم باشه بسیار ناراحت کنندست ، ممکنه از سمت مادر یا پدر و یا هر دو، دلایل متفاوتی هم داره ، بیشترش ممکنه جنسیتی باشه ، ولی حتی در میان دو جنس یکسان هم باز تبعیض دیده میشه ، میتونه بزرگترین فرزند یا کوچکترین بودن آنها باشه ، اون وسطیها بعضی وقتا مورد تبعیض قرار میگیرند !گاهی بخاطر اینه که طرز تفکر یکی از فرزندان به پدر یا مادر نزدیک نیست ، حتی اینکه در خدمتشون بودن هم کمکی نمیکنه تا تبعیض کم بشه ، دیدم فرزندانی که بسیار به والدین توجه میکنند و براشون وقت میذارن ولی آنها بیشتر به فرزندِ دیگه ای که اتفاقا نسبت بهشون بی تفاوت هست، توجه نشون میدن !
از دیدِ من این میتونه بعلتِ شخصیت متفاوت و گوناگون انسانها باشه ، شاید هم هیچوقت نشه درک کرد چرا این اتفاق میفته و چه چیزی در آن فرزند هست که بیشتر یا کمتر مورد توجه قرار میگیره ، البته از خودشون که بپرسید ، میدونید که چی جواب میدن؟!
درس و مشق خواهرم بهتر از منه بچه اولی و برادر کوچکمان بود بواسطه ازدواج مورد تاییدش هم تمام عمر فکر میکردم والدینم مخصوصا پدرم او را دوستتر دارند
بعد از عمری لابلای درد و دلهایش فهمیدم او هم همین حس را نسبت به من دارد
بدی قصه آنجا بود که من فقط حس کرده بودم او علاوه برآن دلیل می آورد و من جوابی نداشتم
این حس بد را به هر دوی شما کسایی داده بودند که نمیبایست میدادند !
در هر صورت والدین میبایست خیلی مواظب باشند ، گاهی فقط یک کلمه یا رفتار این حسِ بد را منتقل میکند !
سپاس از همراهی شما
من فرزند وسطم
اره شما راس میگی همیشه یه تبعیضی هست
من بیشتر سختی هایی که میکشم از دختر بودنمه
همه میخواستند من پسر باشم
حتی اسمم واسم گذاشته بودند
محمد طاها
وقتی فهمیدند دخترم همه ناراحت شدند ولی دیگه نمیشد کاریش کرد
الانم میبینم مامانم بیشتر با خواهرمه
خیلی واسه خانوادم وقت میزارم
خیلی عاشقشونم
ولی اونا اینطوری نیستند
البته درک میکنم
حداقلش مامانم چهل سال ازم بزرگتره یا سی و خورده ای سال
دیشب کلی واسه مامانم حرف زدم
گفتم از جامعه و....
ولی اون اخرش یه چیزی گفت که...
همیشه میگم این نیز بگذرد
چون میگذره دلیلی هم نداره غصه گذشته رو بخورم
اونقدر تلاش میکنم تا اخرش به هدفم برسم
من اگر روزی مادر شدم
هیچ وقت واسه بچه هام تبعیض قائل نمیشم
چون میدونم چه دردی داره
سپاس از انتقال تجربتون و متاسفم
فرزند اول بودن واقعا سخته مخصوصا تو خونواده ای ک پسر نیست .
بارون جان و بهراد
مثلا خود من انقد ک زیر ذره بینم هیچ کدوم از اونا نیستن
محبت و احترام هع کلمه جالبیه اما من از بچگی بابام ک نصف ماه خونه نبود مامانمم همش سر کار بود کلا خودم بودم و خودم از اونجایی ک اختلاف سنیمونم زیاده کلا تنهابودم الانم ک اوضاع وحشتناک هم درس و دانشگاه هم کمک مامان هم چون میخام مستقل از بقیه باشم کار هم چون بچه اولم کلی باید ب خاهرام کمک کنم میدونی خیلی سخته
اگر کمکی از دست من برمیاد بگو که بهت بگم نمیتونم ! (لبخند)
عموما فرزند اول همیشه مورد احترامه و بسیااااااار عزیز( تا جایی که من دیدم این احترام و عزیز بودن حقشونه
چون خیلی خیلی خوبن و این از چشم پدر و مادر دور نمی مونه)
ته تغاری ها هم چه بخوان چه نخوان لوس تشریف دارن ولی به شدت برای همه عزیز..
وسطی ها در نقطه تعادل به سر میبرند هم عزیز و دوست داشتنی و هم مورد احترام..
راستش من فکر میکنم پدر و مادر همون طور که همیشه خودشون میگن همه ی بچه ها رو درست به یه اندازه دوست دارن ولی شکل دوست داشتن و ابراز اون نسبت به هر بچه متفاوته..
و همون خط آخر میشه تبعیض !
ممنون از نظرِ شما