چرا در شروعِ یه رابطه یا آغازِ یه ماجرای عاطفی ، ساده و آروم نمیگید خواسته های من اینه و از کسی که میخوام تو زندگیم باشه این انتظارات را دارم؟ چرا میذارید پیوندهای عاطفی بوجود بیاد و بعد تازه یادش میفتید او آن کسی نیست که خواسته های شما را برآورده کند ! و در ادامه با درگیری و تنش یا بزور و اجبار قصد تحمیل کردن اونارو به طرفِ دیگه زندگی دارید؟ وقتی هنوز پیوندهای احساسی بوجود نیومده خواسته ها را بهم بگید و اگر دیدید با خواسته های شما مغایرت داره ، رهایش کنید ، قبل اینکه فکر و روحِ شما یا او درگیرِ یه رابطه مشکل دارِ حسی بشه !
از دیدِ من وقتی اجازه میدیم احساس پر و بالش را باز کنه و به وجودِ ما نفوذ کنه ، بعدا کندن و رهایی از اون پر هزینه خواهد بود ، هر روز بیشتر از دیروز !
شما میگین که اولش تعیین کنیم خواسته هامونو بدون بوجود اومدن احساس
طرف مقابل هم قبول میکنه و رابطه شکل میگیره و احساس هم درگیر
درسته که خلاف گفته پس اون احساس چی میشه!
شما در مورد احساس گفتین من برام سوال پیش اومد که حالا احساس درگیر بشه و نخوای اون آدم خلاف گو رو از دست بدی (چون فقط یکی از خواسته هات رو انجام نمیده) و تو بقیه موارد خوبه باید بزاریمش کنار چه با احساس چی بی احساس؟
اگر خلاف گفته ، توصیه میکنم اینکارو بکنید ، مرد هیچوقت خلاف نمیگه ، تاکید میکنم ، هیچوقت !
شایدم خواسته شو گفته و طرف دیگه نشنیده یا نخواسته بشنوه ، اصل مگه ممکنه یه انسان خواسته ای نداشته باشه
همیشه داره ، بعضی وقتا احساس مانع گفتنش میشه ، گاهی برای بیانِ خواسته ها دیر میشه و احساس آنقدر پیشرفت کرده که برای رسیدن به خواسته ها میبایست با خودتو و طرفِ دیگه بجنگی ! نه میتونی ولش کنی نه میتونی از خواسته هاتون بگذری !
اولش طرف مقابل قبول کنه بعد بزنه زیرش و بعدش احساس هم شکل گرفته بودباید چکار کرد؟
این مفهومش اینه به شما خلاف گفته ! اختیارش با شماست که بخواهید با کسی که اینطورِ ادامه بدید یا نه !
سپاس از همراهیتون