دلتنگی زورکی هم داریم؟ گاهی میشینه به خاطرات فکر میکنه که شاید دلش برای کسی تنگ بشه ، بخودش فشار میاره ، آخرشم خندش میگیره و ولش میکنه ! (لبخند)
وقتی دلش برای کسی تنگ نمیشه * خب نمیشه ! شاید خودشم بخواد که این موضوع را تجربه کنه ، دلتنگی را میگم ! ولی هیچوقت حسش سراغش نمیاد ، کاش میشد حداقل یه بار متوجه میشد کسایی که دلتنگِ کسی میشن چه حسی دارن ! اینو واقعی و از صمیمِ قلب میگه ! تا حالا دلش تنگِ هیچکس نشده ، که بگه ای کاش الان پیشم بود و از این حرفا ، واقعا دلتنگی چجوریه ؟ چه حسی داره؟
* بجز پ
سَفَر
بله شدیدا دلتنگشم ، حالا شاید با 5 شنبه قرار گذاشتیم یه سفر بریم سفر ! (لبخند)
واقعا دلتنگیه زورکی نداریم..
قلبها قشنگترین عامل تپیدنشون رو خیلی خوب میشناسن.. زورکی اصلا امکان نداره..
دلها برای اونی تنگ میشه که تمام لحظات زندگی در قلبت حضور داره.. چه کنارش باشی چه نباشی..
سپاس از نظرِ شما
پ مثل بلاگر
از اون حرفا بود ! مشخصه خوب فکر نکردید !
تنها چیزی که دلم براش تنگ میشه ، پنجشنبه هست !
بجز پ؟
پ کی میتونه باشه!
فکر کنید ، ساده هست !
شاید همون حسیه ک وقتی یاد کسی میاد تو خاطرت لبخند میزنی


و دوست داری بازم اون اتفاقات بیوفته
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی ب رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
همکلاسی های من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
حس خوبی میدع ب ادم در کل
اما ی نوع دل تنگی هم هست از دلبستگی نمیاد از وابستگی میاد ک ازار دهندس
سپاس از نوشته و نظر زیباتون
*بجز پ یعنی پدر ؟
(( واقعا دلتنگی چجوریه ؟ چه حسی داره؟ ))
طور خاصی نیس ، مثل همون حس دلتنگی برای یه سفره
سفره؟ سفره الان پهن شده؟ همنشین یعنی همش به فکر غذا و نون خامه ای و گوجه سبز و این حرفا هستید ! (لبخند)
به پ بیشتر فکر کنید !
میفرماید : از دل برود هر انکه از دیده برفت ...بله اینجوریاست
اصولا در این دل کسی نمیتواند وارد شود که بعدا هم بخواهد برود ! (لبخند)
سپاس از همراهیتون