مطالب نوشته شده در وبلاگ بلاگر ( Blogger Blog) عقاید شخصی من میباشد و لزوما ممکن است تجربه مناسب یا نظر مفیدی برای سایرین نباشد.
شرایط و نحوه زندگی هر کس میتواند تجربه های متفاوتی از زندگی برای او داشته باشد.
نظرات شما قطعا" برای من عزیز و محترم خواهد بود .
کل نوشته ها در این وبلاگ و نظراتی که در دیگر بلاگها میگذارم نوشتن فکرم میباشد،مگر در دادن اطلاعات خاص که با ذکر منبع مشخص میکنم.
با احترام ، بلاگر
ادامه...
بلاگر که بیکار میشود به ملت لبخند میزند( بلاگر !لبخند!) منم بعضی وقتا تو خیابون لبخند میزنم فقط به بچه ها ، همراه شکلک درآوردن . بعضیاشون خوششون میاد و میخندن بعضیاشون پشت مامانشون قایم میشن واینک تجربه میکنم لبخند به بزرگترها (بلاگر)
دعا میکنند زودتر ازدواج کنی از این خونه به خونه بخت برگشته برید. . هاااا این دعاعه رو ک همیشه میکنه اما خب خداراشکر فعلا نگرفته اصلا خیلیم دلشون بخاد خونواده شوهر ایندم منو رو سرشون حلوا حلوا میکننا چی فک کردی توسن ب خوبی از کجا میخاد پیدا کنه وااالاااا
همینکه شادی عالیه ، و واقعا هم همینه ، حداقل اینکه بهترین چیزی که میبری با خودت خوشحالی و انرژی مثبتی هست که داری و این واقعا عالیه ، اگر اضافه وزن داری فقط اون موقعی که رو سرشون گذاشتن و دارن میبرنت به فکرش باش که بلایی سرشون نیاد ! (لبخند)
از بس این فیلمهای انتقام جویان را میبینند. . ن بابا من خودم ی مدت جکی چان میدیدم تمام حرکاتشو رو خاهرم پیاده میکردم تا ی هفته توجا میخابید دیگ خودت فکرشو کن اگ انتقام جویان ببینیم چی میشه
الان خواهرتون خوب هستند؟ ولی این کارا یه نکته مثبت داره براتون ، کل اهل خانواده آرزو میکنند و دعا میکنند زودتر ازدواج کنی از این خونه به خونه بخت برگشته برید ! (خنده)
خخخخببببب او هم لبخند زد بقیشو تعریف کن ببنیم چی شد . بلاگرررررر ببین دیگ داره سرو گوشت میجنبهاااااا ی فکری ب حال خودت کن ب این لبخند زدنات ادامه بدی چند روز دیگ میبینی دزدیدنت رفت اونوخت ما چیکار کنیم
بعدش من درگیر مشکلات زندگی شدم ، دیگه 5 شنبه ها هم با روزای دیگم برام فرق نداشت ، اینو میخوام اونو میخوام ، خونه بابام بهتر بود ، این چیه برام خریدی ، خونه مامانم اینا کی میریم ، مادرت اینجور گفت ، خواهرت اونجور کرد ، کارای خونه از کار کردن تو معدن سخت تره و ... بعد یدفعه عرق کرده از خواب میپرم میگم ، واو چه کابوسی بود ؟! (لبخند)
من مطمئنم اونی ک بهت گفته بود خجالت نمیکشی همراه لبخندت چشماتم خمار کرده بودی داشتی بطور موزیانه نگاش میکردی برو دعا کن با لنگ کفشش نیوفتاد ب جونت
یعنی یه لبخند میبایست این تفکرات انحطاطی را در ذهن کسی بوجود بیاره؟ واقعا متاسفم برای کسایی که طرز فکرشون اینه ! حالا نهایت یه چشمک هم کنارش بود ، شاید من تیک عصبی داشتم و اصلا چشمک نبوده ! (لبخند)
بلاگر که بیکار میشود به ملت لبخند میزند( بلاگر !لبخند!)

منم بعضی وقتا تو خیابون لبخند میزنم فقط به بچه ها ، همراه شکلک درآوردن . بعضیاشون خوششون میاد و میخندن بعضیاشون پشت مامانشون قایم میشن
واینک تجربه میکنم لبخند به بزرگترها (بلاگر)
البته با مسئولیت خودتون ! (لبخند)
دعا میکنند زودتر ازدواج کنی از این خونه به خونه بخت برگشته برید.
اما خب خداراشکر فعلا نگرفته
.
هاااا این دعاعه رو ک همیشه میکنه
اصلا خیلیم دلشون بخاد
خونواده شوهر ایندم منو رو سرشون حلوا حلوا میکننا چی فک کردی
توسن ب خوبی از کجا میخاد پیدا کنه وااالاااا
همینکه شادی عالیه ، و واقعا هم همینه ، حداقل اینکه بهترین چیزی که میبری با خودت خوشحالی و انرژی مثبتی هست که داری و این واقعا عالیه ، اگر اضافه وزن داری فقط اون موقعی که رو سرشون گذاشتن و دارن میبرنت به فکرش باش که بلایی سرشون نیاد ! (لبخند)
از بس این فیلمهای انتقام جویان را میبینند.


ن بابا من خودم ی مدت جکی چان میدیدم تمام حرکاتشو رو خاهرم پیاده میکردم تا ی هفته توجا میخابید
دیگ خودت فکرشو کن اگ انتقام جویان ببینیم چی میشه
.
الان خواهرتون خوب هستند؟ ولی این کارا یه نکته مثبت داره براتون ، کل اهل خانواده آرزو میکنند و دعا میکنند زودتر ازدواج کنی از این خونه به خونه بخت برگشته برید ! (خنده)
ببین این دیر جواب دادناتم همش از اثرات این لبخند زدناته





من دیگ نمیتونم این وعضو تحمل کنم
بر این مژده گر جان فشانم رواست ! (لبخند)
خخخخببببب او هم لبخند زد
بقیشو تعریف کن ببنیم چی شد


.
بلاگرررررر ببین دیگ داره سرو گوشت میجنبهاااااا ی فکری ب حال خودت کن ب این لبخند زدنات ادامه بدی چند روز دیگ میبینی دزدیدنت رفت اونوخت ما چیکار کنیم
بعدش من درگیر مشکلات زندگی شدم ، دیگه 5 شنبه ها هم با روزای دیگم برام فرق نداشت ، اینو میخوام اونو میخوام ، خونه بابام بهتر بود ، این چیه برام خریدی ، خونه مامانم اینا کی میریم ، مادرت اینجور گفت ، خواهرت اونجور کرد ، کارای خونه از کار کردن تو معدن سخت تره و ... بعد یدفعه عرق کرده از خواب میپرم میگم ، واو چه کابوسی بود ؟! (لبخند)
بنظر من ی اسپری فلفل با خودت ببر این روزا خانوما ی پا بت من شدن
.
از بس این فیلمهای انتقام جویان را میبینند !
بجای محدودیت سن برای فیلمها ، فکر میکنم بعضی از فیلمها را زنانه و مردانه کنند بهتره ! (لبخند)
من مطمئنم اونی ک بهت گفته بود خجالت نمیکشی

همراه لبخندت چشماتم خمار کرده بودی داشتی بطور موزیانه نگاش میکردی
برو دعا کن با لنگ کفشش نیوفتاد ب جونت
یعنی یه لبخند میبایست این تفکرات انحطاطی را در ذهن کسی بوجود بیاره؟
واقعا متاسفم برای کسایی که طرز فکرشون اینه !
حالا نهایت یه چشمک هم کنارش بود ، شاید من تیک عصبی داشتم و اصلا چشمک نبوده ! (لبخند)
چرا پس هروقت من ب کسی لبخند میزنم میگن باز چ نقشه ای واسمون کشیدی




تجربه توسن ، تجربه !
هر وقت از اون مدل لبخندها زدی سیل درخواست ها بعدش سرازیر شده !