از نظرِ من قهر کردن در زندگی مشترک موضوع قابل قبولی نیست ، وقتی میشه حرف زد و مشکل را برطرف کرد ، قهر مفهومی نداره (به استثنا مواردی که با حرف هم دیگه درست نمیشه ! ) ولی با همه این حرفها این اتفاقیه که زیاد میفته و زوج ها با هم قهر میکنند !
حالا با همدیگه قهر کردید و هر کدوم منتظرید طرفِ مقابل قدمِ اول را برای آشتی برداره ، واقعیت اینه در نهایت کسی که از نظر مادی یا روحی ضعیف ترِ اینکار را خواهد کرد و مجبور خواهد شد عذر خواهی هم بکنه ، در هر صورت میبایست بپذیریم که کسی که قدم اول را برمیداره ، شرایطِ طرف مقابل را برای آشتی میپذیره و چه بسا جایگاهش در زندگی به پایین تر از آن چیزی که قبلا بوده هم سقوط کنه !
علت نوشتن این پست اینه ، موقعیتِ خودتون را در زندگی بسنجید ، توان و تحمل روحیتون را ، امکانات و ابزار مادیتون ، در کل یه جمع بندی داشته باشید و اگر هم اختلافی بوجود آمد بسرعت قهر نکنید ، شاید مجبور بشید قدم اول را بردارید و در موقعیتی ضعیف تر از قبل قرار بگیرید !
مصداق: کسی را میشناختم که بسیار اهل خوردن و غذاهای خوشمزه بود و همسرش هم دستپخت خیلی خوبی داشت ، یه بار حرفِ جالبی به من زد ، گفت من غیر از یه بار هیچوقت با خانمم قهر نکردم ، قهر که میکنیم غذا هم درست نمیکنه ، صرف نمیکنه باهاش قهر کنم ! (لبخند)
توضیح : البته اون خانم شانس آورده شوهرش مثل بلاگر نبوده ! (لبخند)
نمیدونم اولین بار چه کسی این سوال را مطرح کرده ولی به این فکر میکنم بدون ثروت نمیشه زمینه علم و فرآگیری اونو فرآهم نمود و بدون علم و تخصص هم معمولا نمیشه به ثروت رسید !
بعضی میگن فلانی سوادِ درست حسابی نداره ولی پولش از پارو بالا میره ، اون استعداد ذاتی اقتصادی داره و در حقیقت انگار علم اقتصاد در وجودش نهادینه است ، بدون اینکه نیاز به رفتن به دانشگاه و تحصیلات آکادمیک داشته باشه.
مثال میزنم ، کسی هست که ذاتا صدایِ خوبی داره ، نه کلاس آواز و سلفژ رفته نه از نت و موسیقی چیزی میدونه ، علم آواز توی ذات و فطرتش وجود داره، میبینی خیلی ها به انواع کلاسها و نزد اساتید مختلف آواز میرن ولی نمیتونن نصف شخص اول نت ها را صحیح ادا کنند و یا اصلا صدای خواندن ندارند !
برای اولین بار دارم این پیتزا را درست میکنم ، تا دقایقی دیگه نتیجه را بهتون اطلاع میدم ، بهمراه فیلم !
نون تست سه نان + پنیر موزارلا + سوسیس+فلفل قرمز و زرد دلمه ، روش هم یه ورق پنیر گودا
نتیجه این پیتزای خاص بلاگر را تا سه ربع دیگه متوجه میشید !
فیلم 1 پیتزای نون تست بلاگر (اولین بار)

میدونید یکی از بهترین آرزوهایی که برای رفتنگانمون داریم چیه؟ میگیم روحش شاد ، شادی اینقدر مهمه که برای کسی هم که نیست اونو میخواهیم.
از دیدِ من برای زنده ها منجمله خودمون تا وقتی هستیم و زنده ایم شادی بخواهیم، قبل اینکه دیگران برای روحمون همچین آرزویی بکنند !
شاد باشید ،واقعا هیچ چیز ارزش غصه خوردن را نداره ، از این بهتر براتون آرزویی ندارم!
گاهی میبینی یکی هست که با اون نیاز به چیزی یا کسی نداری ، یه موقع میبینی یکی هست که انگار هیچی نیست ، بودن و نبودنش چیزی را توی زندگیتون تغییر نمیده !
وقتی با کسی احساسِ بی نیازی میکنی ، حواست بهش باشه !
خیلی سادست و شاید روزی چندین بار ازش استفاده کنیم ، میای بریم بیرون ؟ آره ، الان شام میخوری؟ آره ، فردا بهت زنگ بزنم؟ آره ، منو دوست داری؟ صبر کنید ، این جنسش با بقیه فرق میکنه ، غذا و گردش نیست که براحتی بگی آره !
اینجا هم بعضی به سادگی میگن آره و بعضی که میدونن این آره با آره های دیگه فرق داره تامل میکنند !
یه موقع میبینی کسی که داری بهش جواب مثبت میدی (بدون نگاه جنسیتی) روی این آره شما حساب باز میکنه ، در بعضی توقع بوجود میاد و میگن حالا که منو دوست داری میبایست فلان کارو برام بکنی و تا حدودی هم حق دارند !
خوبه آدمها وقتی میخوان حرف بزنن یا حداقل جوابِ سوالهایی را بدن که خودشون هم هنوز نمیدونن تکلیفشون چیه ، به خودشون زمان بدند و بهش فکر کنند ، خیلی از مشکلات و درگیریها و حتی اتفاقاتِ ناگواری که بوجود میاد از یه آرهِ بدون فکر شروع میشه !
هر وقت ماه رمضان میاد یه سری خوراکی های خاص هم همراهش هست که انگار تو ماه های دیگه زیاد نمیچسبه !
یکیش زولبیا بامیه هست ، موقع افطار با یه چایی دارچین حسابی میچسبه !

بال و کتف مرغ در فر ( 40 دقیقه در 250 درجه) + سیب زمینی برشته+ سس سیر

دوست داشتن و عشق از دیدِ بعضی از خانمها : خونه رو ، ماشین رو ، همه چیز و به نامم کن و اینجور به من ثابت کن دوسم داری !
فردا ی روزگار ، هورمون ها یا مشکلات یا هر چیزِ دیگه ای باعث شد که اختلافی بینِ شما بوجود بیاد، بهش نمیگی از خونه من برو بیرون؟ میتونی تو اوج عصبانیت از قدرتی که دستته استفاده نادرست نکنی؟ لطفا اگر در موقعیتش نیستید با ذهنیت الانتون به این سوال جواب ندین !
توصیه به آقایان ، اگر این کار را هم میکنید در حد تعادل باشه !
پوست لیموهای بزرگ (سبز یا زرد) را میتونید بخورید ! بعد اینکه آبشو گرفتین ، پوستشو گاز بزنید و بخورید ، مثل پوست پرتقال تلخ نیست و میشه خوردش ، اگر بدونید چه فوایدی داره ، اینکارو میکنید !
پوست لیمو چند برابر آبلیمو ویتامین خصوصا ویتامین C داره ،برای قند، چربی و فشار خون خوبه ، یه مقدار باعث کاهش وزن میشه ، کلسیمش برای استخوان خصوصا توی خانمها خوبه ، حاوی مواد ضد سرطانه و ضد لکه های پوستیه و برای کبد و تصفیه خون خوبه ، خلاصه پوستشو بخورید و اصلا دور نریزید ، اگه مثل بلاگر نمیتونید بخورید(من آبشو که میگیرم ، همینجور گاز میزنم و میخورم پوستشو) ، رندش کنید و توی غذا یا چای بریزید ، یا وقتی نیمرو درست میکنید ، اول پوست لیمو رو رنده کنید و توی روغن کمی تفت(بهمراه پودر فلفل سیاه ، زردچوبه و نمک) بدید و بعد تخم مرغ را روش بشکنید ، من خوشم میاد.
اگر شخصی آمد و از نزدیکانِ خودش پیش شما بدگویی و یا اسرارشون را فاش کرد ، بلافاصله از این شخص دوری کنید !
او به نزدیکانش رحم نمیکنه ، شما که جای خود دارید !
از نظرِ من ، وقتی تن به ازدواج میدی یه سری تعهد باهاش همراهه ، مگر از قبل حرفشو زده باشید، مثلا نمیشه ازدواج کنی و بگی من بچه نمیخوام ! یا شوهر کنی و بهش بگی برو خونه مادرت غذا بخور ، یا زن بگیری و بگی خرج خودتو از پدرت بگیر !
بهمراه ازدواج یه سری تعهد هم میاد که یا عرفِ یا فرهنگِ یا قانون !
میشه قبل از ازدواج راجب یه سری مسائل حرف زد ولی زندگی آنقدر مسئله داره که واقعا شاید نشه به جزئیات رسید و بعضی ها حتی راجب کلیات هم حرف نمیزنند ، خصوصا وقتی احساساتی میشن و دیگه چشمهای منطق بسته میشه !
وقتی میری جلو و میگی میخوام و اونم میگه بله ، یه چیزایی هم هست که گفتن نداره ولی همراهِ این خواستن و بله هست و بعدا نمیتونی بگی چون راجبشون حرف نزدیم پس من نیستم !
از اینجا دارم میبینم که شنبه ایها مقدار متنابهی چیپس بهمراه تعداد زیادی ماستِ موسیر دارن توزیع میکنن ! یعنی بعد جمعه ایهای پاستیل خور و 4 شنبه ایهای پفک خور چشممون به شنبه ایهای چیپس خور روشن !
دارن این آهنگ رو گوش میکنن ، باز آهنگشون قشنگه ! آخه میشه همش چیپس با ماستِ موسیرخورد و باز به زندگی ادامه داد؟
همه را نمیگم ولی فروشندگانی را دیدم که وقتی یک آقا برای خرید محصول یا خدماتشون بهشون مراجعه میکنه یه قیمت میدن و به یه خانم قیمتی بالاتر ،دقیقا برای همان خدمات !
واقعا جای تاسف داره که حس میکنن چون شاید خانمها از قیمتها کم اطلاع باشند میتونند مبلغ بیشتری از آنها دریافت کنند !
حالا شیر و مرغ و گوشت نه که قیمت مشخص دارند ولی مثلا خانمی قصد خرید یک موتور برق یا تعمیر ماشین یا موبایلش داره ، کلا مواردی که قیمت یا هزینه آنها زیاد مشخص نیست ، متاسفانه معدودی از فروشندگان هستند که در زمینه قیمت تبعیض جنسیتی اعمال میکنند. شاید فکر میکنند برای خانمها سخت است به چند فروشگاه مراجعه و قیمتها را مقایسه کنند و یا اطلاعات کمتری دارند.
این یکی از زشت ترین روشهای گرانفروشیست!
خیلی ها تصور میکنند گواهینامه ایزو مثل استاندارد کالا به محصول تعلق میگیره ،در صورتی که ایزو بیشتر روی منابع انسانی و نحوه مدیریت اون تاکید داره ، حرفِ کلیش هم اینه ، مدیریت یه مجموعه درست و استاندارد باشه و از نیروهای متخصص و آموزش دیده و تجهیزات مناسب استفاده کنه ، قطعا محصول خروجی هم با کیفیت خواهد شد !
از دیدِ من ، بحث زندگی هم خارج از این مسئله نیست ، اینکه زندگی هم به مدیری نیاز داره که بتونه با کمک شریکِ زندگیش و منابعی که در اختیار داره، یه خروجی با کیفیت به اسم زندگی خوب داشته باشه!
قطعا یه مدیرِ خوب به یه مشاور و همراه خوب هم نیاز داره و به حرفاش توجه میکنه و آن مسیری را انتخاب خواهد کرد که بهترین نتیجه ازش گرفته بشه.
اجازه بدین مدیر زندگی کارشو بکنه ، تو کارش اختلال بوجود نیارید ، در کنارش باشید و کمکش کنید ، اگر با هم باشید و توانتون را در یک سمت و سو قرار بدین ، قطعا ایزوی زندگیِ خوب ، به شما هم تعلق میگیره !
گاهی کاری که یه نوازش ساده ، یه حرف محبت آمیز ، یه نگاه گرم ، حس گفتن یه دوست دارم معمولی و ... میتونه بکنه و آرامشی که بهتون بده را یه کارتِ بانکی پر از پول و یه مرکز خرید شیک هم میتونه بهتون بده ! (لبخند)
برای اولین بار درست کردم ، عالی شده بود ، یکی از خوشمزه ترین سس هایی که تا حالا خورده بودم و بسیار ساده درست میشه ، مایونز 3 قاشق غذا خوری ، سیر له شده 3 عدد ، نصف آب لیمو شیرازی ، خوب بهم بزنید ،بذارید نیم ساعت بمونه ، واو نمیدونستم به این راحتی درست میشه و چه طعمی داشت ، عالی بود !
امشب شنتسل مرغ دارم ، با این سس عالی میشه ، بازم درست میکنم !
اونی که اولش خیلی داغه ، خصوصا وقتی هنوز هیچی نشده میگه میمیرم برات و از این حرفا ، بشدت مواظبِ او و خودت باش ، پستِ ما به همین سادگی تموم شد ! (لبخند)
اختلافی بوجود میاد و اگر بدرستی مدیریت نشه ، اشتباه پشت اشتباه پیش خواهد آمد ، ولی از دیدِ من آخرین اشتباهی که در آن اختلاف از کسی سر میزند ، به یاد خواهد ماند و هر چند مقصر شروع کننده است ،ولی آن کسی مقصر دیده میشود که در نهایت اشتباه آخر را مرتکب شده.
برای روشن تر شدن مثال میزنم :
1- طرف اول یه درخواست نامعقول دارد. (میتونست اصلا مطرح نکنه)
2- طرف دوم با ناراحتی و میگوید نه، لازم نکرده (میتونست آروم و مودبانه توضیح منطقی بده)
3- طرف اول کلمه ای که مفهوم توهین دارد میگوید. (میتونست در این مرحله حرارت را پایین بیاورد)
4- طرف دوم فریاد میکشد
5- طرف اول توهین مستقیم میکند
6- ...
7- پایان ماجرا
کسی که مورد 6 را انجام میدهد مقصر دیده میشود ، با اینکه مقصر واقعی مورد 1 هست. اگر هر کدام از طرفین در یکی از این مراحل برخورد خود را متوقف کنند ، کسی که آخرین اشتباه را کرده ، بازنده این ماجراست و حتی از شما عذر خواهد خواست ، این پاداشِ کسی است که بتواند خشمِ خود را مدیریت و کنترل نماید.
با اینکه دیشب تا دیروقت بیدار بودم ولی صبح نتونستم زیاد بخوابم ، گفتم از دست ندم این لحظاتو ، دوست دارید صدای 5 شنبه را بشنوید؟
***
از دیدِ من ، هر وقت حس کردید حرفهایی که میخواهید بزنید ، حرف خودتون نیست و حرفهای هورمون یا خشمِ ، روزه سکوت هم بگیرید !
***
از تنوع غذایی خوشم میاد ، و تجربه غذاهای جدید را دوست دارم ، هرچند ممکنه گاهی مواد را از دست بدم ولی ارزش تجربه کردن را داره ، لطفا برای شام یا افطار بلاگر پیشنهاد بدین ، مواد همه چی هست !
***
خیلی وقتا در رابطه با خودمان هم یه چیزهایی را نمیدانیم ، چون در موقعیت تجربه کردنش قرار نگرفتیم ! مصداق : خودتون را شخصی کم توقع میبینید و هر کس ازتون این را بپرسه ، میگید بله هستم ! وارد زندگی میشید میبینید که نیستید ، به همین سادگی ! (لبخند)
***
توصیه به خانمها : وقتی ازدواج کردید و یه موقع قهر کردید و خواستید برید خونه پدر و مادر محترم ، به این فکر کنید نیاد دنبالتون ! حس اینکه چقدر جلوی خانواده پدر و مادری ممکنه حس بدی بگیرید فکر کنید ، یا میبایست مدتها آنجا بمانید و همه بگن ببین چه کار کرده بود که شوهرش نمیاد دنبالش یا دست از پا درازتر خودتون برگردید ، و البته به آقایان هم توصیه میکنم در این جور موارد نرن دنبالش تا دیگه این کار زشت تکرار نشه ، 2 تا آدم بالغ مشکلاتشون را میبایست با هم حل کنند نه اینکه ازش فرار کنند!
***
وقتی با کسی رابطه عاطفی دارید ، توانایی های خودتون را به هیچ عنوان با او مقایسه نکنید ، مثلا یه کاری میکنید و پیش خودتون میگید اگه من بودم فلان عکس العمل را نشون میدادم و بر مبنای اون برنامه ریزی میکنید و میبینید که یه اتفاقِ دیگه افتاد و برنامه شما بهم خورد ! او با شما فرق داره و ممکنه خیلی قوی تر از آن چیزی باشه که شما تصور میکردید ، هیچکس را با شخصِ دیگه ای منجمله خودتون و رفتارهاتون مقایسه نکنید ، خطای محاسباتی نداشته باشید !
***
وقتی میتونید مشکلی را در وجودِ خودتون برطرف کنید که در ابتدا بپذیرید آن مشکل را دارید ! تا وقتی آن را انکار میکنید و همه چیز را به گردن زمین و زمان و این و اون میندازید ، مشکل همراهتان خواهد بود و آزارتان خواهد داد !
***
تا چند ساعت نیستم ، لطفا مواظب 5 شنبه و اینجا باشید تا برگردم !
***
هوا خیلی عالیه ، خیابونا خلوت ، اریبهشت باشه از اون مهمتر 5 شنبه باشه ، بعدازظهر حتما میرم بیرون برای پیاده روی، تا اینجاش که 5 شنبه فوق العاده ای بود ، ممنونم که همیشه خوبی !
***
پشیمون کارهایی که در اون لحظه فکر میکردی درست بوده و انجام دادی نباش، حتی اگه الان متوجه شدی اشتباه بوده ، پشیمون کارهایی باش که فکر میکردی درسته و دوست داشتی انجام بدی و بنا به دلایلی انجامشون ندادی !
***
هنوز زندانی ساخته نشده که بتونه فکرِ کسی را محبوس کنه ، فرضا تونستی برای جسمش محدودیتی بوجود بیاری ، چه حسی داری وقتی متوجه بشی اون توی فکرش داره دقیقا کاری را براحتی میکنه که شما بخاطرش جسمشو محدود کردی ؟! از نظرِ من ، زندگی مشترک نه اسارتِ روحه نه اسارتِ جسم ، توافق 2 نفرِ برای طی کردنِ یه جاده است که خیلی هم طولانی نیست و حتما یه پایانی داره به ، بهترین و شادترین حالتِ ممکن !
***
یه بار هم اینو امتحان کنید ، با کسی که احساسِ عاطفی دارید یا همسرتون یا هر کسِ دیگه که دوسش دارید در عین حال شاد هم باشید ! میخواهید دهن باز کنید و ازش گله کنید؟ غر بزنید؟ چرا فلان کارو کردی و نکردی؟ بجاش باهاش شوخی کنید، بخندید، باور کنید عشق و عاشقی غم و غصه نیست ، شادیه ، نشاطِ ، امیدِ روحِ باز و حسِ پروازِ ، بذارید اون ببینه که شما هم میتونید عاشقِ نالان نباشید و عاشق خندان باشید ! (لبخند)
***
یه روزایی بی علت حس میکنی انرژی نداری و یه روزهم بی علت انرژی داره ازت میریزه بیرون؟ میخواهید بدونید چرا؟ منم میخوام بدونم ، علتشو پیدا کردید تو نظرات بنوسید لطفا ! (لبخند)
***
نتونستم بمونم خونه ، 5 شنبه جون را برداشتم و دو تایی رفتیم بیرون ، خیلی خوب بود ، یخورده هم رفتیم زیر بارون خیس شدیم ولی می ارزید ، 5 شنبه هم همش میخندید و دستاشو باز کرده بود و میچرخید و میگفت از امروزی که برات درست کردم خوشت میاد؟ گفتم ، عالی بود عزیزم ، ممنونم !
***
به خودت امید میدی که اینجور میشه و اونجور ، امید داشتن موتورِ حرکتِ آدمهاست ولی و اما ، امیدِ واهی و خیالی و چیزی که عقل و منطق میگه نمیشه و شما باز به پاش نشستید، فقط میتونه فرصت ها و عمر عزیزتون را بسوزونه !
***
با کسی آشنا شدی که با خودش مشکل داره و درگیره؟ اونوقت انتظار داری به شما آرامش بده؟ فکر کنم خودِ شما هم ... !
***
اگه زنی مرد قوی میخوای اگه مردی زنِ وابسته میخوای ، از دیدِ من این طبیعت انسانه ، میگید اینطور نیست؟ منو قانع کنید که اشتباه میکنم !
***
منطقی بودن مفهومش این نیست که احساس را ندیده بگیرید یا برعکس ! از دیدِ من یعنی بتونید به احساستون استحکام بدید و به منطقتون زیبایی !
***
کسی که داره صادقانه خواسته هاشو میگه ، هر چند خلافِ خواسته های شما ، بهتر از اون کسیه که چیزی نمیگه و هر چی شما میگی میگه باشه !
***
پنجشنبه گفت یه آهنگ شاد بذار ، هفته دیگه که میام عیدِ ! ، نمیدونم چرا ولی هوس شنیدن اینو کرده بودم !
***
وقتی کسی بهتون میگه اینکارو بکن یا اونکارو ،اگر مبنا را حسن نیتش هم بذاریم و به توصیه اش توجه کنیم داره تجربه های خودشو میگه ، شاید کسی که او باهاش تجربه داشته زمین تا آسمون با شخصی که تو زندگیِ شماست متفاوت باشه ؛ از هر نظر ، موقعیت اجتماعی ، کار ، شخصیت و ... شاید تجربه اون برای خودش مفید بوده و برای شما کارساز نباشه که هیچ ، دردسر هم درست کنه ، تجربه خوبه و هزینه ها را کم میکنه ولی عقل و درایت خودتون را هم فرآموش نکنید !
***
وقتی با هم فاصله دارین ، جغرافیایی منظورمه ، به فکر احساس و این حرفا نباشین ، باور کنید غیر سختی چیزی نخواهید داشت ، زن و مردای شهر خودتون هم همونند ، فکر نکنید یکی رو یه جا تو یه شهرِ دیگه پیدا کردید که چیزی بیشتر از آنچه همشهریای خودتون بهتون میدن میتونه داشته باشه و بهتون بده، همه یجورن فقط قراره یه عمر با رفت و آمد بین این شهر و اون شهر و حسرتِ یه دیدار ساده با خانواده پدر و مادری سختی بکشید ، از من گفتن !
***
ضرب المثل میدونید چجور بوجود میاد؟ یه تجربه هست که آنقدر در آدمهای مختلف تکرار میشه که به ضرب المثل تبدیل میشه از جمله این : مادرو ببین ، دخترو بگیر، .... این مثل خیلی درسته ، چه ظاهری چه باطنی ! (لبخند)
کاش میدونستیم با یگانه زندگیمون چطور باشیم ! اگر بدونید میتونید لحظاتی داشته باشید و حسی که هرگز و هرگز تکرار نخواهد شد ، تک تک ثانیه هاشو میبوئیدید و میبوسیدید و به چشمتون میکشیدید ، جانم ، عمرم ، عزیزم ، بوی گل از تمام بودنت به دنیا میرسد ، نرمی و آرامش آمدنت ، نسیمی است که میرقصاند گاه بوته ای را دربیابان و گاه برگی را در چنارستان ،گاه به زیر بال پرنده ای میروی و او بال زدن را رها میکند ، پروازی نرم در آسمان مهربان لاجورد ، گاه اکنون میشود و به گونه های تبدار من خنکی میبخشد ، یگانهِ من خوش میآیی ، رهایم کن از دلتنگی !
***
یجورایی جدیدا بیسوادی کلاس داره انگار، لطفا دقت کنید :
عاره راس میگی با خاهرم اینا رفتیم ، گفتم از اونا منم میخام ، گف من رازی بودم شما هم مسرف کن ، اصن یه وضی ، بیا بریم ، باشع !
چند وقت دیگه وقتی داریم با هم حرف میزنیم کسی متوجه نمیشه اون یکی چی گفت ، اون یکی هم متوجه نمیشه شما چی گفتی ، کلا انگار به یه زبونِ دیگه حرف میزنیم ، البته الانم کم و بیش به اونجا رسیدیم !
حالا منو بگو تو این نزدیک 2 سال که روزی 5-4 تا پست میذارم کلا فقط 2 تا غلط املایی داشتم ، همنشین های محترم داشتند خفم میکردند ! (لبخند)
***
داشتم با یکی از نزدیکان که کمی شیطون هستند حرف میزدم ، گفتم مردی که سر زندگیشه ، هیچوقت دنبالِ مسائل دیگه نمیره ، یه روزی بالاخره ممکنه افشا بشه و مجبور بشه گردن کج کنه و حرفی برای گفتن نداشته باشه ! گفت : حالا گاهی یخورده هم گردن کج کنی اشکالی نداره ! (لبخند)
***
دیگه داره میاد ...بیست دقیقه مونده ، شمع ها را روشن کنم ، عود بذارم ... آماده بشم !
***
تا قبل اینکه بهم برسن کارهای عجیب غریب میکنن ، از نزدیک ترین هاشون (پدر و مادر) دور میشن و گاهی جلوشون هم می ایستند که بهم برسن ، بعد که بهم رسیدند همونا از هم دور میشن و جلوی همدیگه می ایستند و به پدر مادرشون نزدیک میشن !
***
وقتی زندونیش کردی و کوچکترین فضایی براش نذاشتی ، داری همش کنترلش میکنی ، حتی به حریم خصوصیش احترام نمیذاری ، یادت باشه ، زندونی همیشه فقط به یه چیز فکر میکنه ، فرار !
***
انتظار داری مثلِ خودت دوست داشته باشه؟ دقیقا همونجوری که شما دوسش داری ؟ همون کارا و حرفایی که بهش میگی بهت بگه؟ اون یه انسانِ دیگس ، مدل دوست داشتنش با شما متفاوته ، بذار اونجور که خودش میخواد و بلده دوست داشته باشه !
***
بعضی از کسایی که رفته محسوب میشن و ازشون گله دارید که تنهاتون گذاشتن ، کسایی بودند که شما نتونستین نگهشون دارید ، ضعف و کمبود خودتون را به پای بدعهدی اونا نذارید !
***
اون کسی که مفهومِ دوست داشتن را کوچیک میبینه خیلی زود و راحت میگه دوست دارم ! مصداقش اینه ، شما از قرض گرفتن یا دادن 2 میلیون راحت حرف میزنید ، ولی نمیشه از 2 میلیارد زیاد راحت حرف زد ، اونی که راحت از عاشقی حرف میزنه و روز اول و دوم آشنایی ابرازش میکنه ، اونو آنقدر با ارزش نمیبینه !
یکی میاد یه نظر میذاره ، یه لحظه بهش شک میکنی ! این منو میشناسه ! این از طرف فلان دات بلاگفا یا بلاگ اسکایه ، این پسردایی دخترعمومه ! (لبخند) دیگه آرامش نداری ، اینجا تنها جایی بود که محتاط نبودی و راحت خودتو خالی میکردی و حرفِ دلتو مینوشتی ، مجبور میشی با احتیاط بنویسی، روی بعضی پستها رمز میذاری ، بعضی پستهای قدیمی را پاک میکنی، هر کی برات نظر میذاره ، میگی خودشه و اگه آدرس وبلاگ گذاشته باشه میری وبلاگشو زیر و رو میکنی که ببینی همونه یا نه ، اگه هم نذاشته باشه که میگی دیگه خودشه ! (لبخند) ولی بعدِ یکی دو روز میبینی نمیشه ! کلا وبلاگ را میبندی و میگی نخواستم ! چند روز بعد سعی میکنی با یه اسم و مشخصاتِ کاملا متفاوت یه وبلاگ جدید بزنی ، بعد دوباره یه پیامِ مشکوک میاد و دوباره ...
میگن دنیا کوچیکه ، دیگه نه اینقدر، آروم باش ، یک درصد هم آشنا باشه دیگه کار از کار گذشته ! (لبخند)
وقتی کسی میخواد که عصبانیتون کنه ، ولی نتونه و شما بهش توجه نکنیدو نسبت بهش بی تفاوت باشید ، با یه لبخند از کنارش رد بشید ، به نظرتون بازنده کیه؟
وقتی کسی میخواد که عصبانیتون کنه و شما هم عصبانی بشید و عکس العمل نشون بدید و مثلا داد و بیداد کنید و بهش توهین کنید ، به نظرتون بازنده کیه؟
عید هم که نزدیکه ، پسری یا دختر؟ این همه وقتتونو تو این وبلاگ ها و فضای مجازی میگذرونید ، تو خیلی از وبلاگها میبینم پسر یا دختری به زبان بی زبانی داره میگه قصد ازدواج داره ، خب میتونید تو یه پست مشخصاتتون را بنویسید ، سن، افکار ، اخلاق ، آرزوها ، مشخصات ظاهری ، تحصیلات ، شهر ، خانواده ، اطلاعات کلی (بدون عکس) و بگید میخواهید با آقا یا خانمی با این مشخصات ازدواج کنید(مشخصات داماد یا عروسِ آینده) ، در آخر پست هم شماره تلفن پدرِ محترم یا بزرگ خانواده را را بذارید ، کسی جدی باشه زنگ میزنه ، خیلی از وبلاگها را دیدم با انگیزه پیدا کردن زوج و درآمدن از تنهایی بوجود آمدن و از محتوی نوشته ها میشه اینو متوجه شد ، ولی حاشیه میرن ! چه اشکالی داره؟ خب بجای حاشیه ، یدفعه برین سر اصل مطلب ! قصد ازدواج داشتن که خجالت نداره ، خیلی هم خوب و پسندیده هست !
میبایست در نظر داشته باشید ، لزوما همه با نیتی که موردِ نظرِ شماست بهتون نزدیک نمیشن و توصیه میکنم اینگونه روابط حتما با نظارت و اطلاع خانواده باشد.
البته من قصدی ندارم ، دورِ منو خط بکشید ! (لبخند)
بلاگر از حافظ براتون میخوانه و با اینکه خودم به فال و این حرفا باور ندارم ولی برای کسایی که باور دارن میخوانم ، کسایی که میخوان نیت کنن آماده باشن! فایل زنده را برای دانلود میذارم !
دانلود فیلم شام و افطار فردا شبِ بلاگر
این آگهی بود (لبخند) چند دقیقه دیگه فال حافظ!
میبینی یکی 20 سالشه ، یکی 30 ، یکی 40 ، باقیمانده خطِ عمرشون با هم فرق میکنه !
اولی میتونه ناز کنه و بگه این نه اون ، اون یکی هم نه ، فعلا نمیخوام ، میخوام ادامه تحصیل بدم !
دومی یکم هول شده ، میگه همین خوبه ، ولی از همین هم ممکنه خبری نباشه ، اوضاع کمی خطرناکه !
سومی میگه اصلا نمیخوام ، برام مهم نیست ، نه بخاطر اینکه نمیخواد بخاطر اینکه ... دیگه بقیشو نمیگم !
آنقدر اعتماد به نفس دارید و به داشته هاتون مطمئنید که بدونید وقتی با کسی آشنا میشید ، تجربه ای مثلِ شما هرگز در زندگی کسی تکرار نمیشه؟ برای او همیشه خاص باقی میمونید؟ تک تک لحظات را تا ابد بخاطر خواهد سپرد؟ ، حس منحصر به فرد و یکتا بودن دارید؟
حسِ خوبیه !
قسمتی از عرفِ ماست و معمولا خانواده های بیشتر سنتی حتی از وقتی دختر کوچک است شروع به خرید یا آماده سازی بعضی لوازم و وسایل برای روز ازدواج فرزندشان میکنند.
از دیدِ من بعد ازدواج زندگی اسمش مشترکِ ، نمیشه یکی با سلیقه خودش یه چیزایی تهیه کنه و اونو به طرفِ دیگه تحمیل کنه !
توصیه میکنم خانواده دختر صبر کنند تا وقتی قضیه جدی شد خودِ عروس و داماد با هم برای خرید جهیزیه برن و لذت خرید مشترک را هم داشته باشند و سلیقه هر دو هم تامین بشه ، نگران تورم هم نباشید ، آن هم راه حل داره !
داخل کمد های خانه را بگردید ، لوازمِ شیک و قشنگی پیدا میکنید که در خوشبینانه ترین حالت فقط هنگام آمدنِ میهمان استفاده میشوند و گاه برای هیچکس !
همانجور سالها در کمد و کابینت ها توی کارتن میمانند، چرا؟ چون حیفِ !
از ظرف و ظروف گرفته تا پارچه ، ملافه ، حوله و حتی لوازم برقی !
از دیدِ من ، کمد ها را باز کنید و از همشون استفاده کنید، یعنی میهمان ها از همسر یا فرزندانِ شما عزیزترن؟
عمرتون ، از همه چی حیف تره !
میگن بهانه نده دستش ! کسی که دنبالِ بهانه میگرده بالاخره پیدا میکنه ، حالا امروز نشد یه هفته دیگه ، یه ماه دیگه ... ، نمیشه که یه عمر استریل و بدون خطا زندگی کرد !
از نظرِ من ، وقتی دو نفر پشتِ سرِ شما حرف میزنند ، ناراحت نشید ! حرفه دیگه ، به این فکر کنید که آنقدر براشون مهم هستید که دارن برای شما وقت میذارن و معمولا هم حرص میخورن و از شما میگن ! (لبخند)
قطعا هر کس قبل ازدواج یه سری آرزو ها داره که توی ایده آل هاش میخواد طرفِ دیگه زندگی اونطور باشه ، مثلا مرد میخواد زنش خانه دار یا شاغل باشه ، ظاهر و اندامش مطلوبش باشه ، خانواده یا اخلاقش و سایر موارد، چیزی باشه که تو ذهنش تصور میکرده، همینطور خانمها هم فرضا میخوان شوهرشون تحصیلات ، کار خاص ، ظاهر و اندام مطلوب اونا و ... داشته باشه ، حالا به یکی رسیدید که از اون معیار ها و آرزوهایی که داشتی دورِ ، ولی به هر نحو بهش حس پیدا کردید و آنها را ندیده میگیرید ، از دیدِ من چون قبلا بحث احساس در میان نبود اون چیزهایی که از همسر آینده تصور میکردید ، واقعی تر و نزدیکتر به خواستتون بوده و اگر با کسی که آنها را نداشته باشه و صرفا بر مبنای حسی که شکل گرفته ازدواج کنید ، روزی به آرزوهاتون برمیگردید و آنها را مطالبه میکنید و این باعث سخت شدن زندگیتون خواهد شد.
شاید در این قسمت تا حالا چیزی نگفته بودم !
سلیقه بلاگر در چند مدل لباس زنانه که میشد عکسشو بذارم !
از همشون خوشم میاد و از دیدِ من برای خانمها خوبه
دیدگاه مردانه به لباس زنانه !






نمیتونید کم بخورید؟ ولی میخواهید سریع لاغر بشید و هر چقدر هم میخواهید بخورید؟
روزی فقط یک چیز بخورید و هر چقدر که دوست دارید !
مثلا یه روز از صبحانه ، ناهار ، شام ، هر چقدر دوست دارید مرغ بخورید. یه روز فقط نون (خالی) ، یه روز برنج (خالی) ، یه روز قارچ ، یه روز موز یا سیب و ... هر چقدر هم دوست دارید ، ولی 2 تا چیز با هم نخورید.
واقعیت اینه با این روش چون غذاتون تنوع نداره شما از یه حدی بیشتر نمیتونید بخورید و بعد 1 تا 2 ماه تاثیرشو میبینید ، بعد میتونید برید سراغ رژیم متنوع ولی با حجم و اندازه کم.
در این دورانِ همه گیری که مهمانی و مراسم هم نیست که نگران خوردنِ غذا در آنجا باشید و میتونه کارساز باشه.
میگید سخته؟ خب اگر راحت بود که میشد همون خوردنِ معمولی و تپلی ماندن !
میخوای از کسی انتقادی بکنی ، خیلی هم خوب ، داری بهش تذکری میدی که بتونه خودشو اصلاح کنه (البته از دیدِ شما) فقط یک نکته کوچیک ، کمی فکر کن ببین همون کار یا مشابه اونو خودت چطور انجام میدی بعد بگو ، مطمئنی خودت در همون زمینه ایرادی نداری؟
مصداق: یکی دیر به قرار میرسه و بخاطر بدقولیش ازش انتقاد میکنی، خودتون همیشه به موقع میرسید؟ یا یکی به شما حقیقت را نگفته و شما متوجه شدی و داری سرزنشش میکنی ، خودتون همیشه حقیقت را میگید؟
از نظرِ من کسی حق انتقاد داره که خودش اون مسئله را به نحو صحیح داره انجام میده و رعایت میکنه !
وقتی از طرفِ دیگه ماجرا نه میشنوید ، دلخور نشید ، اون داره راهِ منطق و عقل را میره و حال و آینده را میبینه ، شما دارید رویا میبینید و او واقعیت ها را ، ازش ناراحت نشید و متشکر هم باشید !
اولین بارِ دارم این غذا را برای شام یا افطار آماده میکنم ، نمیدونم چی بشه ، ذهنم میگه خوب میشه ، مواد:
یک کیلو فیله پاک کرده مرغ
10 حبه سیرِ تازه
روغن زیتون
نصف آب لیمو شیرازی
نمک
پودر فلفل سیاه
***
امروز زود اومدم خونه ، ساعت 3 و نیم خوابوندمشون تا ساعت 7 و نیم که بذارم برشته بشن ، سیرها را با دستگاه پیشرفته سیر له کن (لبخند) که قبلا نشون داده بودم ، ریختم تو فیله ها ، بقیه مواد را هم ریختم و بهم زدم و میذارم بیرون یخچال تا طعمشون با هم قاطی بشه ، وقتی مواد را فقط میخواهید چند ساعت بخوابونید ، بیرون یخچال بذارید ، دمای خونه که حدود 20 درجه است باعث میشه طعم ها بهتر با هم مخلوط بشه ، مواردی که لازمه مثلا 24 ساعت بخوابونید را تو یخچال بذارید ولی فیله مرغ لطیفه و 4-3 ساعت تو دمای محیط بخوابونیدش خوبه و مشکلی پیش نمیاد .
حالا شب بهتون میگم نتیجه چی میشه یا یک کیلو فیله مرغ به فنا میره یا دستورِ یه غذای خوب و خوشمزه به لیست غذاهای بلاگر اضافه میشه.

از دیدِ من زیاد خوب نشده بود ، معمولی بود ، برای یه بار خوردن خوب بود ولی اگه با پودر سوخاری درستش میکردم خیلی بهتر میشد ، فلفل دلمه ها و پوره سیب زمینی عالی شده بود !
دیگه درست نمیکنم ! (نیمه فنا)
هیچکس بجای شما توی اون زندگی نیست چه ازدواج کرده باشید و چه پیشِ پدر مادر باشید ، به دوست و رفیق که میرسی مشکلاتتو براشون میگی و نداریم رفیقی که براتون نسخه ای نپیچه !
نمیگم حرف نزنید و درددل نکنید و لی به حرفای دوستانتون فکر کنید نه اینکه آنها را عمل کنید و براتون بشه راه حل !
از دیدِ من ، او توی خونه شما زندگی نمیکنه ، وقتی بهش چیزی میگید معمولا با شرایطِ خودش مقایسه میکنن و نظری میده ، شاید آن نظر نه تنها برای شرایطِ زندگی شما مفید نباشه بلکه مضر هم باشه.
مصداق : سر زندگیتون هستید و یه سری مشکلات طبیعی همه زندگیها را دارید ، یه دوستی دارید که از همسرش جدا شده ، به نحوی خودشو بهتون نشون میده که فقط داره از زندگی لذت میبره و وقتی باهاش حرف میزنید یجورایی به زندگیِ مجردیش بعد جدایی غبطه میخورید که انگار او الان در اوج خوشبختیه و شما در کمال بدبختی !
از دیدِ من ، شاید اگه ته دلِ اون دوستتون را ببینید ، بزرگترین غصه دنیا تو دلشه ، مگه میشه کسی با امید به زندگی خوب ازدواج کنه و بعد جدا بشه و خوشحال هم باشه؟ در ثانی شاید امکانات او برای جدا شدن مهیا بوده و کلا شرایطِ زندگیش با شما متفاوت باشه و از نظرِ من قطعا هم هست !
با همه حرف بزنید ولی با فکرِ خودتون و با توجه به ابزار و امکاناتی که دارید تصمیم بگیرید !
افراد منظم و دقیق یه مشکل با دیگران دارند ، همه آنها را زیر ذره بین میذارن که بتونند یه اشکال یا اشتباه از او پیدا کنند و به آرامش برسند ! (لبخند)
یه کمی دقت کنید میبینید اینکارو با آدمهایی که نظم و انظباط تو کارشون نیست نمیکنیم !
مصداق : کسی هست که فوق العاده خوش قوله و سر قرار همیشه بموقع میاد و شما معمولا دیر میکنید ، حالا اگه توی 10 بار که قرار دارید شما 5 بارشو دیر بیایید و او فقط یک بار ، یه بارِ او را بزرگتر از 5 بار دیرکردنِ خودتون میبینید و به همه و از جمله خودش میگید فلانی آنچنان هم منظم نیست !
از دیدِ من ، از کسی که دقیق و منظمِ یاد بگیرید و در کنارش باشید بجای اینکه بخواهید با وسواس از او اشکال بگیرید .
اعتقاد دارم همه اشتباه میکنند ، فقط بعضی ها کمتر !
عقیده دارم اگر ابزار و امکاناتش براتون فراهم بشه ، خوبه که از یه سنی به بعد زندگی مستقل از خانواده داشته باشید ، البته به فرهنگ و شرایط روحی و پذیرش عرف آن خانواده هم ربط داره ولی خوبه قبل از زندگی مشترک با رعایت یه سری مسائل تجربه زندگی مستقل داشته باشین حتی اگه چند ماه باشه.
زندگی مستقل یه جورایی مثل سفر میمونه ، خیلی تجربه ها برای باقی زندگی برامون میسازه.
همیشه راجب کسایی که تعهدشون را میشکنن میگیم ، انگار اونا متعلق به یه عالم دیگه هستند و ما همه متعهد !
عهد شکنها هم میون ما هستن ، شاید من شاید شما !
وقتی خودت میدونی با اراده نیستی یا در توانت نیست متعهد نشو ، وقتی چند بار عهد بشکنی دیگه کسی به حرفاتون اعتماد نمیکنه. نشانه اینکه کسی میخواد تعهد واقعی داشته باشه سخت و با فکر متعهد شدنه ، کسی که تند تند هر چی ازش میخواید میگه باشه و قول میدم و از این حرفا ، فقط داره "از این حرفا" میزنه !
حتی خودتون هم دیدید دارید خیلی سریع به مطلبی مهم متعهد میشید ، کمی تامل کنید ، فکر کنید که ممکنه شما هم به یکی از اون عهد شکنها تبدیل بشید !
از دیدِ من تحت تاثیر احساس به کسی چیزی نگین ، احساس آینده نگری و پشتوانه فکری نداره ، صرفا یه خواستِ قلبیه و با انجام عملیِ اون کار در دنیای منطقی متفاوت خواهد بود !
خوبه که وقتی از خواب بلند میشی بگی کاری از دیروز نمونده ،این یکی از مواردیه که به من آرامش و حسِ خوب میده .
یه نکته جالب در خانمها دیدم ، هم موقع خوشحالی هم عصبانیت جیغ میکشند ! (لبخند)
دارم اینو گوش میکنم،پنجشنبتون مبارک !
تا چند ساعت نیستم ، حواستون به اینجا باشه!
دارم اینو گوش میکنم ، از همسایه خوب و هنرمندمون
چشمهای شاد : از دیدِ من از روی خنده لبهای کسی نمیشه متوجه شد که واقعا شاد هست یا نه ، میخواهید مطمئن بشید کسی واقعا شادِ یانه ؟ به چشمهایش نگاه کنید !
وقتی کسی عمدا میخواد عصبانیتون کنه و شما هم بشید ، اونو به خواسته اش رسوندید ، چه خوبه با لبخند از کنارش رد بشید !
وقتی نظر سنجی اراده در زمینه ورزش و رژیم را گذاشتم ، مورد آخر (بی اراده) را بیشتر برای خنده گذاشتم ، ولی بعد دیدم که در میان همنشین های گرامی قهرمان کم نداریم ! (لبخند)
در نظرسنجی انتخابتون؟ نشون داد که ایرانیها به غذاهاشون بیشتر وفادارن و چلوکباب و قورمه سبزی با اختلاف زیاد از پیتزا و ساندویچ بردند ، به این عزیزان تبریک میگم ! (لبخند)
این نظر سنجی یه نکته جالب داشت ، تا اون روزی که من قورمه سبزی درست نکرده بودم چلوکباب خیلی جلوتر از قورمه سبزی بود و بعد از گذاشتنِ عکسهای قورمه سبزی و تعریف هایی که از قورمه سبزی خوشمزه بلاگر کردم ، قورمه سبزی از چلوکباب پیشی گرفت ، نشون میده تبلیغات نقش مهمی در انتخابمون داره !
هنر اینه با حداقل داشته هات بتونی حداکثر خوشحالی را نصیبِ خودت بکنی ، اصلا میدونی داشته هات چیا هستند؟ بهشون فکر کردی؟ یا همیشه به نداشته هات فکر کردی؟
پنجشنبه شبِ عزیزم ، برای افطار یا شام بلاگر چی میخوره؟
غذا عالی بود ، اصلا 5 شنبه ها آب هم میخوری خوشمزس ، چه برسه به پیتزای بلاگر با سالاد گرم !
وقتی تصور کردی هیچ اشکالی نداری و همه تقصیرها متعلق به طرفِ دیگه ماجراست ، همین خودش بزرگترین اشکالیه که داری !
ساده است ، درگیر احساسِ محض نشید و شاد زندگی کنید ، باور کنید به همین سادگیه که میگم، حرفِ منم نیست ، تجربه داره میگه، 5 شنبه هم سرشو به عنوان تایید تکون میده ، عزیزم ، شیرین تر از این پنجشنبه سراغ ندارم !
یه نفوذی دوشنبه ای خودشو قاطی پنجشنبه ایها کرده بود ، تو مراسم دوشنبه ایها دیده بودمش ، به بادی گاردها گفتم محترمانه ! به بیرون هدایتش کنند ! (لبخند)
دارم اینو گوش میکنم ، شاید و شاید تا حالا این آهنگ رو نشنیده باشید !
ببینید 2 بار گفتم شاید ! کمی عدالت داشته باشید ! (لبخند)
آخه این چه دوست داشتنیه که همش درد و زجر و غم و غصه و ماتم هست؟ چرا بهش میگید عشق؟! واقعا برام سواله ! از دیدِ من اگر هم دوست داشتنی باشه میبایست فقط شادی و خوشی و حسِ رهایی باشه !
باز داره میاد و آسمون هم برای آمدنش داره آماده میشه ، ببینید چه خبر شده برای این شبِ پنجشنبه!
فیلم کوچه بلاگر اینا ، همین الان !
آهنگ پایین را همه شنیدید و یا خاطره دارید ازش یا میخواهید باهاش خاطره بسازید !
دارم اینو گوش میکنم ، شما هم همراه بشید ، امیدوارم قسمت همه بشه از این شبای 5 شنبه !
5 شنبه ایهای مجرد بهاری شدن ، با آهنگ بالا ریختن وسط ، میگن شاید یه اتفاقی براشون بیفته ! (لبخند)
برای شاد بودن نیاز به تجهیزات و لوازم و ابزار که نیست ،هزینه هم نداره ، یکم از این حالتون بیایید بیرون و یکم بصورت موزون جابجا بشید ، کافیه !
شنیدم بعضیهاتون میگین برای عروسی رفتن دلمون تنگ شده ؟ !
قسمت مردانه که هیچ خبری نیست ، چند نفر با سیبیلهای از بناگوش در رفته نشستن دور میز و یجورایی ترسناکن ! از اونور صدای دست زدن میاد ، من نمیدونم بخش مردونه عروسی ها با یه سمینار و کنفرانس چه فرقی داره؟
نمیدونم داماد نامحرم نیست؟ هی میره اونور و میاد؟ تازه براش دست هم میزنن ، من برم اونور ، ممکنه کتک هم بزنن ! (لبخند)
اِ اِ اِ چند تا دختر دارن اینور (بخش مردونه) حرکات موزون میکنن ! یعنی چی چه مفهومی داره ! بیشتر دقت که میکنم ، با اینکه زیر ابرو برداشتن و ... ولی نفس آرومی میکشم ، آقا هستند ، دیگه واقعا تشخیصشون سخت شده ! (لبخند)
یعنی میرفتم کتابخونه بهم بیشتر خوش میگذشت !
میخوان شام بیارن ... واو گرسنم شده، من نمیدونم هر وقت تو هواپیما هستم یا هر جا میرم نفر آخرم که به من غذا میدن ! وسط سالن نشستم از سر و ته سالن دارن سالاد و نوشابه میدن ، حالا نمیشد از وسطِ سالن شروع کنند ؟!
هنوز شام به من نرسیده ، تا میز بغلی میپرسیدن مرغ میخواین یا چلوکباب ، به میزِ ما که رسیده چلوکبابشون تموم شده فقط مرغ دارن !
الان هم دارن این آهنگ رو گوش میکنن !
این بغلی من میگه ماستتو نمیخوری؟ آخه بلاگر برای چی اومدی اینجا؟ با یه لبخند ماستِ موسیرمو دادم بهش ، در هر حال که نمیخوردم ، دهنم بو میگیره ، 5 شنبه ایها کارای بی کلاس نمیکنن!
اصولا آقایون را مراسم عروسی دعوت میکنن بهترِ نرن ، اسمش روشه ، عروسی ! به عروس و خانمها ربط داره ، آقایون بمونند خونه نون و ماست بخورن بیشتر خوش میگذره !
غصه نخور ، باور کن میگذره این روزا هم ، بازم شاد میشی ، بازم میخندی ، بازم ... ، بلاگر ساده میگه ولی بهش اعتماد کن ، این شب 5 شنبه همه چیزای بد و از ذهنت پاک کن ، فکر کن اصلا نبودن !
کسی که داره بهتون تعهدی میده و براش از قسم یا حتی از " قول میدم" استفاده میکنه بیشتر احتمال داره انجام نده تا کسی که اینا رو نمیگه و صرفا حرف میزنه ، اون میخواد با اون حرفا اعتمادِ شما را جلب کنه ، کسی بخواد کاری را بکنه یا نکنه حتی گاهی حرف هم نمیزنه ، صرفا عمل میکنه !
وقتی داری شادی و آرامشتو میفروشی خیلی مواظب باش ، موقع خریدش شاید دیگه آنقدر گرون شده باشه که نتونی بخریش !
مسائل مادی توی زندگی خیلی مهمند ، همین خودت یه خونه مستقل داشتی و یه کارِ خوب با درآمدِ قابل قبول ، یجورِ دیگه برای زندگیت تصمیم میگرفتی ! علم بهتر است یا ثروت؟
هر کس بالاخره برای خشمگین شدن مرزی داره ، انسانی نداریم که بگیم مطلق خشمگین نمیشه ، فقط جای این مرز در افراد مختلف متفاوته و از نظرِ من خشم یه مسئله ذاتی و فطری است و نمیشه بگیم میتونیم از بین ببریمش ، فقط میتونیم کنترلش کنیم ، بنزین ماده خطرناکیه ولی همین ماده خطرناک کنترل شده در ماشین میسوزه و به ما خدمت میکنه ! (جدا از اینکه هوا را آلوده میکنه!) حالا همین بنزین اگر کنترل نشده استفاده بشه قطعا به ما صدمه میزنه.
راه نشون دادنِ خشم همیشه عصبانیت و توهین و داد و بیداد نیست ، کسی که اینکار ها را هم میکنه میخواد نتیجه بگیره ولی عقیده دارم موفق نمیشه !
گاهی در لحظه ای که به مرز خشم رسیدید اینو امتحان کنید ، 30 ثانیه چشمتون را ببندید ، به 2 ساعت بعد فکر کنید ، به اینکه خشمتون را با کلمات یا هر روشِ دیگه ای خالی کردید، و اکر اینکارو بکنید بدونید محکوم هستید و قطعا خودتون بیشتر صدمه میبینید ، فقط 30 ثانیه ، درسته خشم فطری و ذاتی ولی اراده هم قدرتی بزرگِ و اونم از فطرت و ذاتِ ماست که میتونه با خشم مقابله کنه !
اراده کنید که فقط 30 ثانیه چشماتون را ببندید و به عواقب خالی کردن خشمِ بدون کنترل فکر کنید !
این 30 ثانیه را تمرین کنید ، جواب میده !
یکم دقت کنید ، بیشتر اتفاقای بدی که برامون میفته مقصر خودمونیم ، ولی ذاتِ انسانه دیگه ، همیشه دنبال یه چیزی یا کسی میگرده که بگه اون مقصره ! راجبِ آخرین اتفاق منفی زندگیتون یکم دقت کنید ، از دیدِ من همش خودمونیم !
تا آنجایی چشم هستید که خودتون هم با اون موضوع موافق باشید ، کوچکترین اختلاف نظری باشه یا موافقتی در رابطه با یک مسئله نداشته باشید ، به یک بهانه چشمتون دیگه بسته میشه، غیرِ اینه؟
این چشم ها به دردِ کسی نمیخوره غیر خودتون و یکی از وابستگان محترمتون!
چرا؟ چی آنقدر مهمه که لحظاتتو سیاه کنه؟ بالاخره یجوری میشه دیگه ، باور کن چند روز یا ماه بگذره این غم و غصه هم تموم میشه ، فقط این مدت از زندگیتو بد گذروندی ، بدترین مشکلات زندگیتو یادت بیار ، الان کجان؟ ولی اون موقع چقدر خودتو اذیت کردی ! اینم میگذره ، شاد باش از نظرِ من ، به هر روشی که میدونی و میتونی، فقط شادیه که برات میمونه !
هر محفل مردانه یا زنانه ای میشینی ، بالاخره یه حرفِ منفی از جنس دیگه توش هست ، آقایون تو جمعشون میگن مردا همه شیرن ، خانمها میگن پاکتی پاکتی ، باز میگن مردا همه پلنگن ، خانما میگن صورتی صورتی ! (لبخند)
خب اینقدر با هم مشکل دارین چرا دنبال هم هستید؟ اتفاقا آقایون و خانمهای متاهل بیشتر از این حرفا میزنند و پشتِ سر جنسِ دیگه سی دی میذارن !
توصیه میکنم توی جمع های مردانه یا زنانه که هستید حداقل منفی ها را میگید مثبت ها را هم بگید ، چرا جوری صحبت میکنید که حداقل آدمی مثل بلاگر وقتی این حرفها را گوش میکنه بخنده و ده ها دلیل برای نقضشون بیاره؟
گاهی وقتا طنزِ زیاد راجب مسئله ای به باورهای اشتباه ختم میشه ، وقتی بوجود آمدیم و حتی قبل از اینکه جنسیتمون مشخص بشه ، یه چیزی با قطعیت روشن بود ، انسانیتمون !
بچه هایش بزرگ شده بودند، دختری 17 ساله و پسری 21 ساله ، یه زندگی معمولی ، زیادی معمولی ! ، شوهرش به سر کار میرفت و گاهی هم دیر میآمد ، دیگر مثل آن اوایل زندگی نبود که نبودنهای گاه و بیگاهش برایش اهمیتی داشته باشند ، خودش هم مایل بود تنها باشه ،سالها بود رنگی از احساس و آغوش را ندیده بود ، 25 سال از ازدواجشان گذشته بود .
به یاد آخرین باری افتاد که او را دیده بود :
برام خواستگار آمده ، همه چیزش خوبه ، نمیتونم تنهایی جلوی خانوادم بایستم ، بیا ، زودتر بیا ،الان نزدیکِ عیدِ اونا میخوان عید عقد کنیم ، ... نمیتونم بیام ، من مرد هستم ، تا کار و درآمد مناسب نداشته باشم ، تا مطمئن نباشم که برای کسی که تو زندگیمه یه حداقل هایی را تامین میکنم ، نه ، اصلا نمیشه ، نمیتونم یه روزی یه جایی سرمو بندازم پایین و از نداشتنم خجالت بکشم !
دختر اشکی بروی گونه اش فروریخت و رفت ...
هر سال 17 اسفند، آخرین باری بود که او را دیده بود و هنوزم در اون روز با یادآوری اون خاطره قطره اشکی بروی گونه هایش میچکه !
میبایستی به چیزی باور داشته باشی تا سراغت بیاد ! مثلا به احضارِ روح ! وقتی باور نداشته باشی حتی اگه هم روح رو جلوتون ببینید ، میگید یه ترفندِ !
خب بعضی ها اصولا به عشق بعنوان یه احساس یا اصولا اینکه همچین چیزی هست باور ندارند ، پس هیچوقت سراغشون هم نمیاد و چقدر دارند زندگی میکنند این آدمها ، بیشتر میخندند ، بیشترلذت میبرند ، بیشتر آرومند و لحظه هاشونو شاد میگذرونن وقتی همون موقع عاشق ها دارن زجر میکشن و روحشون را میخراشند ، و باور کنید از نظرِ من بسیار خوشبخت تر هستند ، برای این چشم به هم زدنی که اسمش عمرِ!