سوار آسانسور که میشم و به طبقه مورد نظر میرسم !
ریموت درب پارکینگ را میزنم و در باز میشه !
میرم حموم تا وقتی میام بیرون ، پکیج روشنه و آب گرمه !
کارم با پروژه ای که دارم تموم میشه و فایل را ذخیره میکنم !
فیلم تموم میشه و تا آخرش میبینم !
پلوپز تا وقتی ته دیگ درست بشه روشن میمونه !
غذای توی فر برقی آماده میشه یا ماکروفر دینگ کنه !
گوشی و تبلتم شارژش 100% بشه !
خوشبختانه اهل فوتبال نیستم ، نبینم هم روی خوشحال بودن و نبودنم تاثیری نداره !
شام بسیار ساده ولی خوشمزه ای هست که همه دستور درست کردنش رو میدونند و همه ما قبلا امتحان کردیمش و غذایی هست که معمولا در تولدها و میهمانی هایهای خودمانی خورده میشه ، من دوست دارم !
داری زندگیتو میکنی ، یه دوست یا از بستگان میاد و باهات حرف میزنه ، شاید حتی مستقیم هم نگه ، ولی گاهی میون کلماتش ، از قصد یا بدون نیت بد ، حرفهایی میزنه که ممکنه توی زندگیتون اثر خوبی نداشته باشه ، نمیشه حرف نزدیکان و دوستان را نشنید، بالاخره گوش آدم میشنوه ، ولی توصیه من اینه هر چیزی شنیدید را توی یه ظرف دربسته نگه دارید ، حتما به حرفاش فکر کنید ولی به هیچ عنوان تا فکر خودتون تاییدش نکرده چیزی را نپذیرید و در زندگیتون اعمال نکنید ، شرایط زندگی آدمها با هم متفاوته و واقعا نمیشه یکی بیاد یه راهکار بذاره جلو پاتون و شما دقیقا همون کارها را بکنید و دقیقا هم همون نتیجه را بگیرید ، یه موقع میبینید با انجام همون کارها ، نتیجه عکس گرفتید !
برای یه همنشین محترم که ظاهرا تولدش بود و من هم عادت به تبریکِ مناسبتها ندارم نوشتم : از دیدِ من هر روز یه روزِ خاص هست ، 12 تیر 1400 ، دیگه هرگز برای من تکرار نمیشه !
غیر از اینه؟ مگه امروز که 13 تیر 1400 هست باز برای کسی تکرار میشه؟ برای من هر روز بسیار بسیار عزیزه و تکرار نشدنی و یه روز خیلی خاص ، مثل دیروز و مثلِ فردا و مثل هر روز که داره میاد و یا آمده و گذشته !
شما یه لیست خواسته ها داری و آنها را از طرفِ دیگه طلب میکنی خیلی هم خوب که حداقل میدونی چی میخوای ولی جهت اطلاع این فقط شما نیستی که خواسته هایی داری ، او هم یه همچین لیستی داره و بدنبال رسیدن به آنهاست !
نمیشه که انتظار داشته باشی که تمام موارد لیست شما تیک بخوره و او لیستش ناقص بمونه !
یه جاهایی هم بعضی موارد مطالبات با هم دیگه تناقض بنیادین دارند و نمیشه هر دو در آن واحد محقق و عملی بشن ، از دیدِ من اگر بیش از 50 درصد خواسته های هردو طرف برآورده بشن میشه ادامه داد ، وگرنه آب در هاون کوبیدن هست و تلاش بیهوده !
بزور هم نمیشه بگی من چون حساسم یا زود رنجم یا خیلی عاشقم یا هر علتِ دیگه ای ، شما فعلا خواسته هاتو بذار کنار و بیا به خواسته های من برس تا ببینیم بعدا چی میشه!
با یکی از دوستان در حال حرکت به مقصدی بودیم و دیر شده بود ، کوچۀ یکطرفه ای بود که اگر از آن میرفتیم مسیرمان کوتاه تر میشد ، دوست محترم گفت از این کوچه برو ، بامن !
منظورش این بود هر چی شد و هر اتفاقی افتاد و اگر جریمه شدی و ... مسئولیتش با ایشون !
یعنی اگر من در آن کوچه با عابر پیاده ای تصادف میکردم ، ایشون بجای من خودش را راننده معرفی میکرد؟ فکر نکنم !
من حرفش را نپذیرفتم و مسیر خودم را رفتم ، کمی دیر رسیدیم ولی من آرامش بیشتری داشتم.
این "با من" را زیاد شنیدیم ، حتما کسایی هم هستند که به شما گفتند فلان کار را بکن ، بامن ! ولی بهیچ عنوان زیر بار این قضیه نرید که او واقعا در قبال کاری که از شما میخواهد ، مسئولیتی میپذیرد ! اینجور آدما در نهایت خواهند گفت : حالا من یه چیزی گفتم ، شما چرا گوش کردی !
اصولا کسی که این حرف را میزند ، به فکر رسیدن به منافع خودش است تا شما ، توصیه میکنم هر وقت کسی از شما چیزی خواست که برای شما خطر آسیبی به همراه داشت و گفت "با من" تا جایی که میتوانید ازش دوری کنید !
بازاریابی خدمات یا محصولات از طریق آنلاین مارکتینگ میتونه آینده بازار کار باشه ، بهتون توصیه میکنم در صورتی که سرمایه لازم برای شروع یک تجارت در دنیای واقعی را ندارید ، مثلا خرید یا اجاره یک فروشگاه ، به کار در دنیای مجازی جدی تر فکر کنید ، داشتن یک پایگاه اینترنتی (وب سایت) یعنی داشتن یک فروشگاه در مرکز خریدی که نامش جهان هست!
چند بار به حست اعتماد کردی و شکست خوردی؟ و دیدی که اشتباه بوده ، خب تنها به حست اعتماد نکن ، اینبارمنطق را هم در نظر بگیر!
نشانه تعادل را اگر در خودت هم نمیبینی در او ببین ، اگر دیدی که او از منطق حرف میزند و حتی حرفهایش گاه حست را آزار میدهد ، ناراحت نشو ، خوشحال باش ، کسی که در کنار احساس ، دیدِ منطقی هم به شما دارد ، آمده تا بماند ، او را از خودت مران ، ماندگاریش از کسی که صرفا از احساس با شما میگوید بیشتر خواهد بود !
فردا را میگم ! امروز را زندگی میکنم ، فردا چی پیش میاد را نمیدونم و نمیخوام هم بدونم ، با کسی که اینجور زندگی میکنه راحت تر کنار میام و خودم هم راحتم ، فردا را کی دیده؟
یکی از سخت ترین مسائلی که در روابط عاطفی انسانها وجود داره اینه که بتونن یه مسئله مفهومیِ خوب را به طرف دیگه اثبات کنند ! شاید برعکسشو بشه ثابت کرد !
چه جوری میخوای ثابت کنی قلبا دوسش داری؟ یا واقعا بهش وفاداری؟ یا همیشه بهش حقیقت را گفتی ؟ یا برداشتِ ذهنیتون نسبت به او همونیه که میگید؟
اعتقاد دارم هیچوقت نمیشه بصورت کامل مفاهیمِ زیبا، خصوصا عاطفی را به کسی اثبات کرد و او هم نمیتونه اینکارو بکنه و همیشه قسمتی از شنیده های ما با تردید همراه است و راه حلی هم براش وجود نداره !
ولی برای راحتی خودمون خوبه که دیدِ مثبت نسبت به حرفاش داشته باشیم مگر خلافش به نحوی ثابت بشه .
یه سر به بازار تجریش و بازار قائم و مرکز خرید ارگ ، ناهار در فود کورت مرکز خرید ارگ و کمی پیاده روی در یکی از زیباترین خیابانهای دنیا ! روز خوب و 5 شنبه خوبی بود ، روزتون رو خودتون بسازید و منتظر کسی نمونید !


خوبه که به فردا فکر کنیم و امید داشته باشم ولی نه جوری که امروز رو از دست بدیم ! هم به فردای زیبا فکر کنیم هم به امروزِ غیر قابل تکرار!
اونم امروز ، چه روزی ، شب پنجشنبه؟ فردا میخوام بزنم بیرون ، نمیدونم جاده چالوس برم یا بازار تجریش !
میگم یه عکس از کوچه بلاگر اینا در آذر 99 بذارم شاید یکم خنک شید !

***
***
اگر به هر علتی ناراحتی ، باهات کاری ندارم ، با اونی کار دارم که هر علتی آمد سراغش نتونست ناراحتش کنه ! آفرین ! سلام قوی ، درود بهت ای محکم ، به من نزدیکی ، منم مثل خودتم ، چیزی ناراحتم نمیکنه ، موضوع برای ناراحتی زیاد بود ، نه اینکه مشکلی نباشه ، ولی هیچکدوم نتونست ناراحتم کنه ، تنها چیزی که برام مهم بود حال خوبم بود که همچنان دارمش !
***
اگر اینقدر که دنبال عشق و عاشقی و این حرفا بودی ،دنبال درآمد و کار و پیشرفت بودی ، الان به عشقت هم رسیده بودی !
***
توصیه جدی ، از مهمون ناخوانده خوب پذیرایی کنی و بهش حسابی برسی ، ناخواندگی های بعدیش زیادتر میشه !
***
توی دلت دوسش داری ؟ نمیتونی بهش بگی؟ بگی که چی بشه؟ یا بگه ، نه من دوست ندارم ؟ ، یا بعدش که متوجه شد دوسش داری بکشوندت دنبال خودش؟ یا توقع های آنچنانی ازت داشته باشه؟ یا به یه نحوی زجرت بده ؟ یا در نهایت اونم بگه دوست دارم و بعد یه مدت شما حس کنی زیادی میگه دوست دارم و یه جورایی ازش زده بشی؟ یعنی چیزایی که میگم واقعیه ها ولی نمیدونم این حرفای ناامید کننده را از کجا پیدا میکنم؟! (لبخند) دوسش داری بهش بگو ، حرفای بلاگر را نشنیده بگیر اصلا ، یعنی خودت میدونیا ، مسئولیتش با خودت ! اصلا به من چه ؟ که یکی ، یکی دیگه رو دوست داره یا نداره ، من برم دوش بگیرم ، لباسام را بپوشم ، ادکلن تلخم رو بزنم و آماده شم ،برای من مسافرم مهمه که تو راهه و به همین زودیا میرسه ، جس خوبیه که بهش اعتماد دارم و میدونم تا ابد دوستم داره و دوسش دارم !
***
هر وقت بهش فکر کردی و صرفا یاد زیبایی یا خوش تیپیش افتادی ، بدون که بهیچ عنوان نمیتونی باهاش زندگی خوبی داشته باشی ، بعد مدتی ظاهرش هر چقدر هم خوب باشه عادی میشه و دیگه اونا را نمیبینی ، چیزایی که عادی نمیشه و میشه باهاش زندگی کرد را با چشم نمیشه دید !
***
سخت تر از انتظار هم چیزی داریم؟ پا به پا شدن ها ، به ساعت نگاه کردن ها ، دو دقیقه گذشته؟ اتفاقی که براش نیفتاده؟ نکنه نیاد؟ ضربان قلب ، طپش هایی که حس میشن ، نگاه به ته خیابون ... بالاخره آمد ! از دور که میبینیش دلت یه جوری میشه ، چه جوری؟ نمیشه که گفت ، هر وقت منتظر بودی و از دور دیدیش ، متوجه میشی چه جوری ! امیدوارم انتظار هاتون خیلی خیلی کوتاه باشه !
ببخشید گفتن برات سخته؟ بیان و اظهار پشیمانی با شخصیتت سازگار نیست؟ توصیه میکنم وقتی احساساتی میشی تصمیم های بی بازگشت نگیری یا حداقل عملی و عنوانشون نکنی !
چند تا برگ نعنا تمیز را بکوبید ، شربت آبلیمو (با شکر کم و آبلیموی تازه) و یخ به آن اضافه کنید ، بذارید 5 دقیقه بماند تا طعم نعنا در آن آزاد شود ، پاهاتون را دراز کنید ، چشماتون را ببندید و فکر کنید روی یه تخت با سایبان تو ساحل هستید و موجها آرام به ساحل شنی (ازنوع شنهای سفید) میخورند ،هم خوش طعم هم آرامبخش هم یه سفر بی دردسر ! (لبخند)
برایِ شامِ امشب سیب زمینی ها را خرد کردم و ریختم توی کیسه مخصوص پختِ ماکروفر ، 10 دقیقه با 600 وات پختن ، بعد توی ظرف روغن جوش ریختم ، در نهایت هم کمی پنیر ریختم روشون ، خیلی عالی شده بود ، امتحان کنید !

کیسه پخت سیب زمینی در ماکروفر(اگه ندارید تهیه کنید ، خیلی بدرد میخوره برای پوره هم خوبه)

حس میکنی حالت خوب نیست؟ خودت هم میدونی که طبیعی نیستی؟ سر کار مشکل داشتی؟ یه معامله بد داشتی؟ یا به هر علت حس میکنی عصبی و تند هستی؟ از دیدِ من با کسی که توی رابطه عاطفی قرار داری ، یا همکارت یا هر کس دیگه حرف نزن ! با یه روز سکوت کردن اتفاقی نمیفته ، خودتو توی یه قرنطینه خودخواسته بذار ، بذار یه روز بگذره ، وقتی حس کردی حالت خوبه حرفتو بزن ، البته اگر همچنان حس کردی که لازمه بگی !
خیلی از اختلافهای شدید از همین نقطه شروع میشه ، کلماتی که در حالت عصبی و غیر طبیعی گفته میشه ، گاها از حافظه ها پاک نمیشه و منشا مشکلاتِ زیادی خواهد بود ، حالا یه روز حرف نزن ، چیزی نمیشه !
میخوای بری از آشپزخونه دو تا ظرف بیاری گوشیتون هم دستتونه ، میذاریش زیر بغلت و ظرفها را میگری توی دستات و یه دفعه محتویات یکی از ظرفها میریزه بیرون و برای کنترل اون حواست از گوشی زیر بغلت پرت میشه و می افته زمین ، امیدوارم که چیزیش نشده باشه ، حالا نمیشد گوشی رو بزاری یه جای امن و بعد کارتو بکنی؟
***
میری یه لیوان چای میریزی و میای میشینی پشت لپ تاپ ، موقع کار دستت میخوره به لیوان و چای میریزه رو صفحه کیبردتون ! میتونید لیوان را با حفظ فاصله مناسب از سیستمتون بذارید.
***
یه ظرف کریستال یا گلدان یا یه چیز شکستنی را روی اوپن آشپزخانه یا طاقچه یا میز میذارید ولی به لبه آنها خیلی نزدیکه و ممکنه بیفته .
***
گاهی میشه با کمی دقت ، جلوی حوادث را گرفت !
به شخصی رسیدی که دردرونِ خودت حس کردی بیشتر و بهتر از شما میداند ، به او حسادت نکن ، تحقیر نکن ، تمسخر نکن ، رهایش نکن ، از او یاد بگیر !
زیاد شنیدیم که زوجی از هم جدا شدن که یکی یا هردو مشکلی داشتند و با هم نمیساختند ، تا اینجا موضوعِ جدیدی نبود و شاید هم طبیعی از دیدِ شما !
نکته جالب اینه که با آدمِ خیلی خوب و بدون اشکال هم ساختند سخته ! شاید در لحظه اول این حرف غیر عادی به نظرتون برسه ولی ، مطلب پایین را بخوانید !
هیچ ایرادی نداره ، هر چی میگردی که اشکالی ازش ببینی میبینی نخیر ، فقط خوبی و نکات مثبت داره ، بخودت نگاه میکنی که گاهی هم خطا میکنی ، اون از شما توقعِ یکی مثل خودش را داره ، که حرفاتون حرف باشه ، خلاف نگید ، به روابط با هم و دیگران دقت کنید ، همانطور که شما نفر اول زندگیش هستید او هم نفر اولِ شما باشه (حتی بیشتر از پدر و مادرتون) و مواردِ دیگه ای که خیلی خوبه و شما از اینکه اونا رو دارید ازش دریافت میکنید لذت میبرید ولی نمیتونید متقابلشو بهش بدید و او راضی نیست ! و یه جورایی هم حق داره ، از دیدِ من شناختِ قبل از شروع زندگی علاوه بر اینکه آشنایی با نکاتِ منفی طرفِ دیگه هست میبایست تا حدودی هم نکات قوی و مثبت اون را هم بشناسید و خودتون را ارزیابی کنید و ببینید میتونید شما هم آنها را رعایت کنید و بدانید اگر نتوانید اینکار را بکنید، او همیشه با شما سر آن مسائل و مطالبات بحقش (چون خودش رعایت میکنه)درگیر خواهد بود.
مصداق: شخصی که هرگز به شما خلاف نگه از دیدِ شما آدمِ خوبیه و شاید خیلی خوب ، شما هم توان این را دارید که هرگز کوچکترین خلافی در طول زندگی به او نگید؟ برای مثال بعد 5 سال از زندگی شما جایی بنا به اقتضای مسائل خانوادگی (مثلا حرفی از مادرتون) مطلبی را از او پنهان و یا خلاف مصلحتی کوچکی گفتید ، اگر او متوجه بشه ، ممکنه شما را نبخشه و مسئله را فراموش نکنه!
از دیدِ من تحمل و ظرفیت هر کاری لازمه انجام دادن آن هست ، میخوای یه جسم سنگین را برداری؟ ، بیشتر از آنچه که در توانت هست؟ ، غیر اینکه بخودتون آسیب بزنید ، اتفاقِ دیگه ای نمیفته !
میبینی تاب و توان رابطه عاطفی عمیق را نداری و هر بار که درگیر میشی گوشه ای از روحت آسیب میبینه و زخمی میشه و ترمیم اون ماه ها و گاه سالها طول میکشه، حالا چه خودت مقصر این جراحت باشی چه طرفِ دیگه ، خب خودتو از این جریان دور نگه دار ! هنوز احساسِ قبلی کامل تموم نشده و فکر و روحت به ارامش نرسیده ، وارد یه رابطه عاطفی جدید نشو !
اولین نشونۀ رابطه عاطفی عمیق هم حساسیت زیادِ ، دیدی شخصی پیدا شده که به کوچکترین جزئیاتِ رفتاری و گفتاریش ، بیش از حد حساسی ، بدون که در ادامه آسیب خواهی دید.
توصیه میکنم افراد بسیار حساس ، زودرنج و کم تحمل از نظر حسی به کسی نزدیک شن که توانِ کنترل منطقی و متعادل یک رابطه عاطفی را داشته باشه و بتونه تندرویهای شما را کنترل کنه و هر وقت دید رفتارِ شما به سمت افراطی شدن حرکت میکنه اونو مدیریت کنه .
ظرفیت دل بستن را نداری ؟ دل نبند!
بهش احترام میذاری؟ یا فقط ادعای احترام را داری؟ احترام صرفا گفتن شما ، بله ، آقا یا خانم یا جناب و ... نیست ، عملا چه میکنی؟
اگر به او ، عقایدش و خواسته هایش احترام میذاری ،حرفش را بشنو ، بهش فکر کن ، اشتباهی کردی ، جبرانش کن و از ببخشید گفتن نترس ، چیزی ازتون کم نمیشه !
شاید با یه جمله کوتاه و عملِ مناسب ، خیلی چیزا عوض بشه ، اگر اشتباهی کردی ، خصوصا با کسی که با او روابط عاطفی داری، از دیدِ من ، حمله همیشه بهترین راهِ دفاع نیست !
وقتی در نقطه ای خاطره میسازی ، اگر سالها بگذرد و آنجا بهم بریزد ، به خیابانی تبدیل شود ، خاک شود ، سروستانی شود ، ساختمانی شود ، دیواری باشد ، یا هیچ نباشد ، وقتی به آن هیچ نگاه میکنید ، آن خاطره را میبینید با تمام آنچه با آن خاطره داشتید ، رد پای قدمهای شما همیشه آنجاست و هرگز پاک نخواهد شد !
پارک قیطریه اولین مقصد بود ، کمی گردش و دیدن بازار روز پارک که صنایع دستی بود و درختهای قدیمی و کهنسال و بعد به مرکز خرید آجودانیه رفتم و ناهار در فود کورت و بازدیدی از مرکز خرید آجودانیه.
برای یه روز خوب ، خوب بود !





سلام ، صبح بخیر همنشین خوبم ، امیدوارم خوابِ راحتی داشتی و شاد و پر از انرژی باشی ، برای امروزتون برنامه دارید؟ امروز برای خوشحال شدن خودتون چکار میخواهید بکنید؟ رفتن به طبیعت؟ یه مرکز خرید ؟ خوردن یه بستنی ؟ ناهارِ خوب؟ چای دارچین یا زعفرونی با کیک شکلاتی یا نون خامه ای؟ دیدن عزیزی که مشتاقش هستید؟ زنگ زدن به یه دوست قدیمی؟ خرید یه شاخه گل برای خودتون یا کسی که دوسش دارید؟ پیاده روی با یه دوست با کلی غیبت از این و اون ؟ شکلک درآوردن برای کسی که از این کار شما میخنده؟ یا هنوز برنامه ای ندارید و منتظرید کسی براتون برنامه بذاره؟ فکر کنم خوبه که خودتون دنبالش باشید ، شادی و خوشی مثل غم و غصه مسریه و شما شروع کنید دور و بریاتون هم انگیزه میگیرن و همراه میشن ، حوصله نداری؟ باور کن همه یه روزایی اینجور میشن ، ولی راه که بیفتی حوصله هم همراهیتون میکنه !
***
پنجشنبه لباس ورزشی پوشیده دم در داره بالا پایین میپره و میگه بریم ورزش ! حقیقتش آخرین باری که اینکارو کردیم فشارش افتاد و برگشتنی یه جورایی کولش کردم و آوردم خونه (لبخند)، شب هم موقع رفتن هم همش میگفت ، آخ کمرم ، پاهام ، زانوهام ! بارها گفتم چند تا چیز از جمله ورزش ، رژیم و عشق را با شدت شروع نکنید ، کم کم ، عاقلانه و با برنامه ، شروع انفجاری و ناگهانی هر چیز ، باعث پایان سریع و بی حاصل اون هم میشه ، از دید من ، خط وسط را بگیرید و از ابتدا تا انتها همون را ادامه بدید !
***
پنجشنبه ، دیشب که آمده بود میگفت فردا ناهار هوس جوجه کباب کردم ، صبح گفت نه ، قورمه سبزی میخوام ، الان میگه کباب کوبیده ! آخه من غول چراغ جادو ندارم که یه بشکن بزنم همه چی آماده بشه ، بعد با اون چشماش که مظلوم میکنه (مثل گربه شرک) وقتی به آدم نگاه میکنه ، خب چکار میشه کرد؟

***
وقتی میبینی که خطایی که کردی ولی آن را نمیپذیری و او هم توجهی بهت نمیکنه ، مراحل زیر را طی میکنی :
1- به دوره کمون فرو میری و منتظری اون بهت پیامی بده و خودت را حاضر میکنی اگر منت کشی کرد چی بهش بگی.
2- صبر میکنی و میبینی خبری نشد و اون عکس العملی نشون نمیده ، کم کم عصبی میشی و توی خودت باهاش دعوا میکنی ولی باز چیزی بهش نمیگی و همچنان منتظری !
3- میبینی که با نبودنت اتفاقی نیفتاده و دورادور در جریان قرار میگیری که داره زندگی عادیشو میکنه ،حسابی بهم میریزی !
4- بالاخره طاقت نمیاری و یه پیام تند و تیز و تحریک کننده براش میفرستی !
5- بازم میبینی که پیامتو دیده ولی بازم نسبت به اون پیامِ شما بی تفاوته !
6- دیگه نمیدونی چکار کنی و مستاصل میشی و شروع میکنی به فرستادن پیامهایی با مضمون نزدیک به عذر خواهی و ببخشید !
7 - میبینی بازم جوابی نمیگیری و با پیامهایی حاوی اشک و آه و معذرت خواهی مستقیم ، میری سراغش ....
از دیدِ من شماره 7 را اگر بجای شماره 1 انجام میدادی ، امکان گرفتن نتیجه بیشتر بود ، همین !
***
***
پنجشنبه عزیزم میگه همین خوبه ، شاتوت هم دوست دارم ! یعنی انگار نه انگار که منم ممکنه از یه آهنگ خوشم بیاد ! 5 شنبس دیگه ، تا چند ساعت دیگه میره ، چی بگم؟ باشه همینو گوش میکنیم !
***
میگه اگه نیام چی؟ اگه دیدی بعد 4 شنبه یه دفعه جمعه شد و من نیومدم چی؟ میگم تا ابد ، تا نفسی هست ، به شما فکر میکنم ، بلاگر بعد هر 5 روز از اول هفته منتظرتونه و اگه تو تقویم هم نباشی ، توی دلش هستی ، تا همیشه !
پنجشنبه باز احساساتی شده ! میگه نمیخوام برم ، میگه 6 روز زیاده برای دیدن دوبارت ، میگم تحمل کن ، یه روز من میام پیشت، تو قصرِ روزها ، 6 روز پیشت میمونم وفقط یه روز که میای پیش آدما ، از هم دوریم، یکم فکر میکنه و میگه این خوبه ! آروم میشه و آماده رفتن ، منم دلم نمیاد ازش جدا شم ، اگه بدونید چجوری داره سرشو فشار میده و سفت بغل کرده ، بهش میگم میبایست بری ، کم کم وقتشه...من برم پنجشنبه را راه بندازم ، بعد با یه غزل از حافظ پیشتون هستم !
کسایی که روزِ مخصوص دارند ، حداقل خیالشون راحته که یه روز در هفته چیزی براشون مهمتر از خوب گذراندن اون روز نیست !
واقعا شماها که روز ندارید ، چکار میکنید؟ اصلا انگیزه دارید یه روزِ خاصی برسه و شاد بشید؟ شاید تولد ! ولی اون هم سالی یه بارِ ، البته زیاد هم جای خوشحالی نداره ! (لبخند)
نگید هم روزها براتون فرق نمیکنه ، وقتی روزِ مخصوصِ خودتون را ندارید، از کجا میدونیدکه فرق داره یا نداره؟
توصیه بلاگر پیوستن به باشگاه پنجشنبه ایهاست ، اصلا میدونید چند تا 5 شنبه ای تو دنیا هستند؟
البته من خودمم نمیدونم ! (لبخند)
حالا کاری ندارم 5 شنبه ادا اطوار داره ، خسیسه ، تا دلتون بخواد اهل قر و فر و به هر بهانه ای از زیر کار کردن فرار میکنه ، نه ظرفا رو میشوره نه غذا درست میکنه ،بعد ناهار حتما میبایست بخوابه ، اگه چایی بعد خواب نخوره ، سردرد میگیره ، کافیه بگی مثلا فلان روز (غیر 5 شنبه) هوا چه خوب بود ! میگه برو ...برو با اون روز باش اصلا ، از اولم میدونستم 5 شنبه ای نیستی و اشک و آه و ... از این حرفا ! (لبخند) ولی در کل دوست داشتنیه و با دنیا عوضش نمیکنم ، حتی میتونم بگم اذیت کردناشم دوست دارم !
***
میگن در دوران غار نشینی علائمی روی دیوار یه غار بوده شامل 7 تا خط ، خط پنجم بهمراه یه گل رز نقاشی شده ، البته من این نقاشی را ندیدم ولی میپذیرم که 5 شنبه ای بودن سابقه طولانی داره ... باز در تاریخ نقل شده که سرخپوستا وقتی میخواستن به هم پیام بدن ، بعد 4 تا دود که میفرستادن ، پنجمی را خیلی غلیظ ارسال میکردن ، احتمالا برای اونا هم عدد 5 مهم بوده !
***
رضا هم 5 شنبه ای هست ، میگید نه؟ گوش کنید!
***
فکر کن از کله پاچه بدت میاد ! قبول ، کسی که میخوای باهاش یه درکه ، تجریش ، یا یه جایی بری ... بهت میگه صبح ساعت 6 جلوی ورودی بازار تجریش یا میدون درکه منتظرتم ، از خوابت نمیگذری که باهاش 5 شنبه صبح را بزنی به کوه ( البته بعد از صرف یه پرس کله پاچه ) ؟ میری دیگه ! تازه از این غذا هم خوشت میاد ، بعدا با خجالت میگی : کله پاچه آنقدر هم بد نبود !
***
دیدید وقتی یه عطر یا ادکلن میزنید ، بعد یه مدت بوش میپره و دیگه حسش نمیکنید؟ وقتی کسی از زندگیتون میره هم همینه ، شاید تا یه مدت عطر و بوش تو زندگیتون باشه ، ولی وقتی یه زمانی از روش میگذره ، عطرش از زندگیتون میره ، یادتون میره ، فراموشش میکنید ...! او هم شما را از یاد میبره و شاید یه عطرِ جدید را امتحان کنه ، شاید شما هم اینکار را بکنید ، این زندگیه ، از نوعِ واقعیش !
***
واو... میدونید امروز چه روزیه؟ دوم تیر 1400 ، یه روز خاص توی زندگی هممون ، مثل دیروز یا فردا ، میدونید چرا؟ به این فکر کنید ، یه روزی که شاید هیچوقت تکرار نشه ، مطمئنی دوم تیر 1401 هستی؟
***
حیف نیست همینجور آروم سر جات بشینی ؟ اونم تو شب 5 شنبه؟
***
خودتم میدونی حالت خرابه؟ همه را ول کردی و منتظری که بیاد خونه و حال خرابت را باهاش قسمت کنی؟ باشه ...باشه ...روز اول بهم گفتیددر همه حال ، خوبی و بدی ! قبول ، حالا نمیشه امشب همه اون چیزایی که با خودت مرور کردی که شب اومد بهش بگی را بریزی دور و از شادی و خوشی بهش بگی؟ برای اون نمیگما ! بخاطر خودت میگم ، یه بار امتحان کن ، حالِ خودت خوب میشه اگه به شادی فکر کنی!
نمیشه کسی به چیزی که شخص دیگه ای از اون خوشش میاد بگه که بدِ !
فقط میتونه بگه در سلیقه من نیست .
شخصا ، از سادگی تقریبا در همه مسائل خوشم میاد ، از نوشتن گرفته تا لباس و رنگ و حتی غذا !
مهم اینه که با همون سادگی بتونه توقع شما را برآورده کنه ، کارشو درست انجام بده و سلیقه شما را پوشش بده .
مثال میزنم ، میدونید برترین وب سایت (شماره یک) دنیا چه سایتی هست ؟ بله احتمالا درست حدس زدید ، گوگل !
اگه یه روزی ازتون پرسیدن ساده ترین سایت جهان چه سایتی هست (از نظر طراحی) ، میدونید جواب چیه؟ باز هم گوگل !
یه صفحه سفید ، یه لوگو (آرم) و یه مستطیل زیرش ، ولی تونسته اولین باشه و کارشو درست انجام بده،
هرگز بخاطرِ یک کفش بسیار زیبا ولی تنگ ، حاضر نیستم لذت پیاده روی را از دست بدم !
هر چی فکر میکنم ، شاید یه روزی عاشق بودم ، مگه میشه هیچوقت دوست داشتن را حس نکرده باشم؟ ،شاید هم عشق را یادم رفته ، فرآموش کردم ، شاید زمانی دلبری داشتم که دوستش داشتم ، یکی بوده که وقتی دستشو میگرفتم گرم میشدم ، وقتی نگاهش میکردم دلم باز میشد ، وقتی بهش نزدیک میشدم به اوج میرسیدم و وقتی میرفت دلتنگش !
نه... ، هر چی فکر میکنم کسی نبوده ، شاید هم بوده و من متوجه نشدم !
یه موقع حرفی میزنه ، بدون منظور ، شاید چون احساس صمیمیت میکنه یا میخواد بهتون بیشتر نزدیک بشه ولی زود بهت برمیخوره ، وقتی دقیقا همون حرف را پدر ، مادر یا برادر و خواهرتون میگن ، هر هر میخندی ! چرا؟ چون اونا رو از خودت میدونی ، لطف کن حرفاشو بدون سوءنیت و صمیمانه ببین و برداشت کن ، اونم از خودت بدون !
این جمله را شنیدیم که میبخشم ولی فرآموش نمیکنم !
از دید من ، یه نشونه از اینکه واقعا بخشیده اینه که وقتی بحثی در میگیره از آن موضوعِ بخشیده شده صحبتی به میان نیاد ، اگر دوباره آن مطلب بیان شد و به رخ کشیده شد ، بدانید نه فرآموش کرده و نه بخشیده !
یعنی واقعا یه خانم پیدا میشه اینهمه کار را با هم بکنه؟ شام امشب ؟ ناهار فردا؟ شستن ظرفها ؟ جارو برقی؟ طی کشیدن؟ غر نزدن؟ نخوابیدن بعدازظهر؟ توقع زیاد نداشتن؟ سر کار رفتن؟ درآمد داشتن؟ مسافرت بردن؟ نمیشه که همش توقع داشته باشید و خودتون کاری نکنید ! نمیشه همش بگی شما مردی ، وظیفته ! وظیفه شما چیه؟
شام امشب و ناهار فردای بلاگر ، بی منت ، بی غر زدن ، خیلی هم خوشمزه ! اگر هستی همراه باش ، کنارش باش ، مقابلش نباش ، اگه بجای کنارش ، روبروش باشی ، میبازی ، میبازی ، میبازی، او هم میبازه ، همه میبازند !
توی یک رابطه عاطفی هستی و تصورت از محبتی که بهتون میشه اینه که او دیگه عاشق و دلبسته تمام و کمالِ شماست و اگر هر کاری هم بکنید او خواهد ماند، حتی اگر شما کنش و رفتارتون را تغییر بدید!
از دیدِ من اینطور نیست ، در یک رابطه متعادل ، تا زمانی که شما همان باشی که از دید او پسندیده بودی ،او نیز همان خواهد بود، تغییر کنی ، او هم تغییر خواهد کرد ، شک نکن !
حضورت توی یه زندگی یه نفر میبایست محسوس باشه ، از هر نظر !
وقتی نیستی و خواسته های او به واقعیت نمیپیونده ، به هر علت ، یا نخواستن یا نتونستن ، از او توقع نداشته باش که او زندگیتو رنگارنگ کنه ، وقتی نیستی ، او هم نخواهد بود !
***
حالا از این حرفای فلسفی بگذریم ، فکر میکنید شام امشب بلاگر چی باشه با این آهنگ ارتباط داره ، حدس بزنید و جایزه نگیرید !
***
دارم اینو گوش میکنم و اصلا به شام ارتباطی نداره !
***
***
نتیجه تلاشهای شبانه روزی بلاگر در زمینه قیمه را میتوانید در عکس زیر مشاهده نمایید و ای کسانی که هنوز توانایی های بلاگر را باور ندارید ، امیدوارم به راه راست هدایت شوید !

خیلی وقت بود قیمه درست نکرده بودم ، البته قیمه من زیاد هم قیمه نیست ! یکی از راه های اینکه خورشتهایی که با گوشت درست میکنید هم خوش طعم بشه هم رنگِ خوبی داشته باشه ، استفاده از سس سویا موقع تفت دادن گوشت هست ، که معمولا من استفاده میکنم .گوشتی هم که استفاده میکنم هم با خورشت قیمه متفاوته !
***
***
دانلود کلیپ کوتاه تا حدودی مسئله دار ! (حرکات موزون سه خانم و یک آقا)
***
باور کنید بین حال خوب و بد تنها چیزی که قرار داره ، ذهن و فکرِ شماست ، ببریدش سمت شادی ، اصلا نمیدونید بلاگر چقدر حسِ خوبی داره الان ، اگه میدونستین شما هم همراهی میکردید ! (لبخند)
همه چیز توی ذهنِ ما اتفاق میفته ، دنیایی تحت عنوان واقعی به آن شکلی که میبینیم شاید وجود هم نداشته باشه ، میتونی بیشتر از این حرفا خوشحال و شاد باشی ، خیلی بیشتر از اون چیزی که الان حس میکنی هستی ، شاید به فاصله بستن پلکهایت !
هر انسانی از مالکیت خوشش میاد ، کلا مستاجر بودن چیز خوب و مطلوبی نیست ، همیشه آدما به همیشگی بودن و حس تعلق کامل فکر میکنند !
از دیدِ من ، این مسئله فقط مربوط به خونه و محل کار و ملک و ماشین نیست ، هر انسانی دوست داره مالک حس و روح و جسمِ کسی باشه ، وقتی به او فکر میکنه حس کنه تمام و کمال متعلق به اونه ، مرد و زن هم نداره !
آبگوشت گردن گوسفند ، نون سنگک کنجدی ، شور گل کلم و عشق بلاگر ، پنجشنبه عزیزم !
یعنی از این ترکیب بهتر هم داریم؟ بعد یه هفته کار ، روز بسیار خوبیه !
دانلود آبگوشت خوریِ بلاگر به همراه 5 شنبه !
***
وقتی دلت میخوادش ، بدون اون حس میکنی آرامش نداری ، کنارش بودن برات بهترین لحظاته ، خودتو رها کن ، حس واقعیتو بهش بگو !
الان 5 شنبه آبگوشت را خورده ، میگه بلاگر دوست دارم تا ابدیت ! یعنی اگه من آشپزی بلد نبودم سالی یه بار هم این 5 شنبه را نمیدیدم ! (لبخند)
***
مرحله دوم آبگوشت خوری بلاگر و 5 شنبه
وضع آشپزخونه بلاگر بعد از درست کردن آبگوشت و یک توصیه !
***
پنجشنبه میگه میذاشتی ظرفا رو من میشستم اقلا ! میگم عههههه ؟ جدی ؟ خب میومدی میشستی ! کسی جلوتونو نگرفته بود ! هر هر میخنده ! من چی بگم به این 5 شنبه ؟ الانم میگه چای دارچین داریم؟ مشکوک به چادر زدن در تمامی 5 شنبه ها تا ابدیت ! خوش بگذره همین میشه دیگه ، یعنی فکر نمیکنید عشقِ زیاد هم باعثِ دردسره؟
***
میدونید چرا معمولا از کارهایی که در گذشته کردیم پشیمونیم؟ چون فقط اشتباهاتمون یادمون میمونه ! خاطرات بد قدرت بیشتری از خوبها دارند ، خوشی هم کم نداشتیم ولی وقتی به گذشته فکر میکنیم اکثرا ناخوشی ها را بیاد میاریم ، خوبه تمرین کنیم گاهی که به گذشته فکر میکنیم فقط خاطراتِ شاد و خوبمون را بیاد بیاریم !
همین الان من به یه خاطره خوب و شادم فکر کردم و حسِ خوبی گرفتم ، امتحانش کنید!
***
وقتی حس کردی بدون علت ناراحتی ، به خوابهایی که میبینید بیشتر دقت کنید و سعی کنید وقتی بیدار شدید تا یادتون نرفته یادداشتشون کنید ، گاهی توی ضمیرِ ناخودآگاهتون اتفاقاتی میگذره که صرفا هنگام خواب (طبیعی یا مصنوعی) میشه باهاش ارتباط برقرار کرد و متوجه آن مشکل شد، البته همیشه با ناراحتی همراه نیست ، گاهی هم بی جهت خوشحالی ، اون موقع هم میتونید به خوابهاتون دقت کنید و عاملِ شادیتون را پیدا کنید !
***
وقتی حرفی زدی و تعهدی دادی و حین عمل و در موقعیت واقعی دیدی که نمیتونی انجامش بدی ، سعی نکن بهانه تراشی کنی ، یه جوری بگی اون تعهد ربطی به این ماجرا نداشته یا از این حرفا...بهترین راه عذر خواهی و چاره جویی و متوسل شدن به همون کسیِ که بهش متعهد بودید و عهدتون را شکستید ، او حق داره بپذیره و یا نپذیره و از شما عبور کنه ، اگر نپذیرفت، از دست او دلخور نباشید ، بالاخره برای اشتباهاتمون هم میبایست تاوانی بدیم !
***
کسی که میدونه حسی بهش دارید یا آدمِ خوبیه و از این قضیه سوءاستفاده نمیکنه یا نیست ، اگر توقعی ازتون داشت که حس کردید بخاطر حسِ زیادِ شما بهش هست و میخواد از این حسی که بهش دارید استفاده ای بکنه که به شما صدمه میزنه ، رهاش کنید، هر چقدر که سخت هم بود !
***
سوال دارید ؟ میخواهید چیزی بپرسید؟ قبلش فکر کنید ! جوری نپرسید که کسی توی دلش یا حتی به زبون بگه به شما ربطی نداره !
میدونم این غذا را دوست داره ، درسته دنبال کلاس و لاکچری بودنه ولی یه بار به من گفت این غذا رو خصوصا وقتی با عشق درست بشه خیلی دوست داره ، منم که میشناسید ، عاشق پیشه ... 5 شنبه یه چیزی میگه منم نه نمیگم !
ناهار فردای بلاگر برای کسی که راحت میتونه بگه دوسش داره و عاشقشه !
دانلود وسطهای ماجرای غذای عاشقانه بلاگر!
***
توی یکی از روزهای آخر هفته میرم جاده ، هوس یه پیک نیک کنار رودخونه ، توی یه جای خنکِ کوهستانی و سبز دارم که جاده چالوس همشو داره ، کته را خونه بذارم ، سیخ ببرم و جوجه زعفرونی و ذغال ، پشت ماشین گاز سفری و یه پتو مسافرتی دارم ، چادر هم دارم که میتونم بزنم ، شادیهای کوچیک، دم دست و راحت!
***
وقتی میپذیری و حرفی میزنی ، دیگه تغییرش نده ، وقتی میگی هستم و اگر نباشی ، مطمئن باش کسی که میبازه خودت هستی ، مخصوصا وقتی او سر قرارش مونده باشه!
***
مرحله نهایی ناهار فردای بلاگر ... دیگه رفت قل بزنه تا فردا صبح
***
***
وقتی آرومی که به کسی تعهد نداری یا به کسی وعده پوچ ندادی ، اگر حرفی زدی مردونه یا زنونه سر حرفت ایستادی ، از دید من که فرقی نداره ! مثل یه انسان رو حرفی که زدی و وعده ای که دادی هستی و به طرفِ دیگه رابطه حس خوب میدی ، چه خوبه ، چه قشنگه ، چه زیباست وقتی میگی پایبندی و انجام دادی آن چیزی را که گفتی ، ازت یاد مگیره که خوب بودن خوش قول بودن چه لذتی داره !
***
به همون اندازه ازش توقع داشته باش که برآورده میکنی ،از دیدِ من ، این ذاتِ انسانه که بیشتر از گرفته هاش به کسی چیزی نده !
***
فکر میکنی با همون رفتاری که با یکی دیگه داشتی با اینم داشته باشی جواب میده؟ به نظرِ من نه ! اون یکی دیگه بود این یکی دیگه !
***
وقتی همه چی خوبه ، اوضاع بر وفق مراده ، چرا میخوای یه جوری بازی را بهم بزنی؟ میخوای بهترش کنی؟ قبلا هم گفته بودم ، چرخی که داره خوب میچرخه را کاریش نداشته باش ، سعی نکن حتی بهترش کنی !
***
کسی داره اذیتت میکنه؟ آنقدر آدما گرفتار زندگی هستند که همینجوری برای این کارا وقت ندارن ! ببین شما جایی ، موقعی ، وقتی ... حتی بدون اینکه شاید خودتم منظوری داشته باشی اذیتش نکردی؟ شاید یادت نیاد ! کمی فکر کن !
تا میاد یه حرفی بهت بزنه و خوشت نمیاد ، که نمیشه بگی داری بهانه میگیری !
همه حرفا که بهانه گیری نیست ، بعضیاش هم واقعیه ، اشکالی هست که از دیدِ شما بهانست و از دیدِ طرفِ دیگه زندگی مهم و اساسی ، نمیشه هر ایرادی که عنوان میشه را یه انگ بهانه گیری بهش بزنید و از روش رد بشید ، خب خواستۀ دلش را داره میگه ، علت اصلی طرح کردن اون مسئله هم همونیه که داره میگه و پوششی برای هیچ چیز دیگه نیست !
وقتی یک طرف ماجرا چیزی را مطرح میکنه با ترازوی خودتون نسنجید ، جنسِ شما ، طرزفکرتون ، معیارهاتون و ... با شخص دیگه حتی اگر شریک زندگیتون باشه متفاوته ، سعی کنید از دریچه چشم او هم به قضیه نگاه کنید ، شاید یه مرد به یک مسئله جوری نگاه کنه و یک زن به همون مسئله جورِ دیگه ، حتی اگر واقعا هم بهانه یا پوشش مطلبِ دیگه ای باشه ، بالاخره یه مشکلی وجود داره و بهترِ بدنبال منشا بگردید.
البته یه استثنا وجود داره ، بهانه هایی که ممکنه در طولِ ماه و در زمانهای مشخص تکرار میشن ،اینا رو زیاد جدی نگیرید ! (لبخند)
دستم درد نکنه ! واقعا آفرین بلاگر ، به خودم افتخار میکنم ، یعنی بتونی یه همچین غذاهای فرنگی که رستورانهای آنچنانی 5 ستاره درست میکنن (تازه معلوم نیست با این کیفیت) هم درست کنن ، میبایست لقب خوشمزه لعنتی را بهم بدن ! (لبخند)
بعضی وقتا توقع زیاد از هر چیز حتی از شادی ، باعث میشه کلا به هیچی نرسید ! ، دنبال شادیهای بزرگ بودن خیلی خوبه ، ولی جوری بزرگ نباشه که با داشته هامون (عمر و امکانات محدودمون) دسترسی بهش آنقدر سخت باشه که یه زندگی بدنبالش باشید و آخرش هم بهش نرسید یا نشدنی باشه ، شادیهای کوچک هم خوبه ! و یه جورایی در دسترس تر ، ازشون غفلت نکنید !
کاری کردی که خودت متوجه شدی اشتباه بوده ، اگر سخت و دردناک با کمی غرور شکنی معذرت نخوای و اظهار پشیمونی نکنی ، باز آن اشتباه یا مشابه اونو مرتکب میشی ، ممکنه دفعه بعد اشتباهت جوری باشه که با معذرت خواهی هم چیزی درست نشه ، خودت ، خودت را مجازات کن تا همه چیز را از دست ندادی !
خجالت وجود داره و یک مفهوم کاملا نسبیه ، برای هر شخص ممکنه مفهوم متفاوتی دشته باشه ، مثلا یکی تو خیابون شلوغ میزنه زیر آواز و میخونه ، ولی شاید شخص دیگه ای حتی در کنار خانوادش هم روش نشه اینکارو بکنه ، مرزهای خجالت برای بعضی بسیار وسیع و برای اشخاصی خیلی محدوده !
در اینجا هم به تعادل اعتقاد دارم ولی باز تعادل در عرف و فرهنگ جامعه ای که در آن زندگی میکنیم تعریف میشه ، حتی در یک شهر منطقه به منطقه ممکنه با هم فرق داشته باشه.
ولی یک چیز هست که از دیدِ من نمیبایست از اون خجالت کشید ، گفتن خواسته هامون ، خصوصا با شخص یا اشخاصی که با آنها زندگی میکنیم و دائما در کنارشون هستیم ، نمیشه بخاطر خجالت به خودمون زجر بدیم که دیگری ناراحت نشه ، گاهی خجالت آینده را هم تباه میکنه ، آنجایی که میبایست حرف دل را بزنی و نمیزنی و به همین خاطر بعدا هم نمیتونی نیازها و خواسته هاتو طلب کنی !
دلم میخواست دیگه امشب را یه شام ساده بخورم !
یه ساندویچ ساده که در عرض 2 دقیقه آماده میشه را برای شام امشب در نظر گرفتم که هم خوشمزه هست و هم سالم !
دانلود شام بسیار ساده یکشنبه شب بلاگر
دانلود ناهار فردای بلاگر که امشب آماد میشه
وقتی از کسی دلخوری ندارم و هر چه فکر میکنم از کسی ناراحتی ندارم ، هر کس هر کاری هم کرده باشه ،بدونید که همه آدمها و موجودات ، درختها ، برگ گلها ، قطره های آب و باران را ، سنگهای کوهستان را ، رودخانه ها را ، جاده ها و حتی آن پشه ای که نیشم میزند را دوست دارم ، چه اشکالی دارد؟ کمی از من هم برای او !
همه خانمهای شوهر دار و همه مرد های زن دار پای صحبتشون میشینید کم و بیش گله و شکایت دارن از طرفِ دیگه !
این یعنی چی؟
بشینید زندگیتون را بکنید ، منتظر چی هستید؟ یکی باشه از آسمون سفارشی براتون بفرستند؟
از دیدِ من همیشه اختلاف هست ، دو نفر نمیشه بدون تفاوت سلیقه و عقیده و بی هیچ مشکلی با هم زندگی کنند و یه جورایی حل این اختلاف هم ممکن نیست ، نمیشه که ذات و شخصیتِ کسی را تغییر داد و بزور سلیقه ای را بهش تحمیل کرد ، از نظر من تنها راهی که هست مدیریت این اختلافها و مسیر دهی مناسب بهشونه !
مصداق : زن و مردی تعطیلاتی در پیش دارند ، و خانواده پدر و مادریشون در 2 شهر مختلف هستند و هر کدوم هم میگن تعطیلات بریم شهر خودمون ، میشه قرعه کشی کرد ! دو تا کاغذ بندازید تو یه ظرف و اسم شهرها را توش بنویسید ، این تعطیلات برین شهری که درآمد و بعدی را برین اون یکی شهر !
اگر به این فکر میکنید که حرفِ آخر بلاگر پس کجای این معادله قرار میگیره ،در نهایت اگر بخواهید قضاوت عادلانه مدیر زندگی زیر سوال نره ، میبایست در صورت نبودن دلیل منطقی برای سفر به جایی که در نتیجه قرعه کشی در میاد، مدیر زندگی میبایست با آن همراهی کنه و آن را بپذیره !
تقریبا تابستان آمده ، برای این روزهایی که دیگه براتون تکرار نمیشه ، چه برنامه ای دارید؟ میشه با رعایت همه گیری هم یه جاهایی رفت ، یه کارایی کرد !
برای تابستون برنامه دارید ؟ بلاگر برنامه داره !
از کسی چیزی میخواهید؟ مادی یا معنوی ،ممکن است او طرف دیگر زندگی ، پدر و مادر و برادر و خواهر یا از دوستان و بستگان باشد ، ولی چیزی که مسلم است اوهرکه باشد خودش است و روشِ درخواستِ شما از او میتواند در برآورده شدن خواسته شما موثر باشد .
شاید لازم است غیرمستقیم به او بگویید ، یا مستقیم ، شاید نیاز است فقط یک یادآوری کوچک نمایید ، و زمان انجام آن را به او بسپارید یا ... ، در این مورد حتی نمیشود روشِ مشخصی را پیشنهاد کرد ، هر انسان خودش است و راهِ ورود به فکر و روحش با 8 میلیارد انسانِ دیگر متفاوت !
توصیه میکنم با آزمون و خطا یا روشهای دیگر و یکبار برای همیشه راه بیان خواسته خود را در مقابل دیگران بیابید و وقتی که جوابِ مناسب را گرفتید، از روشهای دیگر اجتناب کنید.
وقتی موقع بحث کردن طاقت نظر مخالف را ندارید ، توصیه میکنم وارد بحث نشوید ، ذاتِ بحث کردن ، تحمل شنیدن و احترام به موضوعاتی است که با نظرِ شما هماهنگ نیست !
میدونید چرا 5 شنبه را عاشقانه دوست دارم؟ ، یکی از دلایلی که این روز را دوست دارم اینه که همیشه حس خوشحالی بهم میده ، شادم میکنه ، از کسی که مدام غر میزنه ، ناله میکنه ، اشک میریزه دور میشم ، مگه از این 80 - 70 سالی که زندگی میکنیم (تازه اگه برسیم به آنجا) ، نصفشو خواب نیستیم؟ میمونه 40-30 سال ، بخوای نصف اینم با غصه بگذرونی ، دیگه چی از زندگی میمونه؟
***
رک بودن خوبه ولی در باره خودتون ! میخوای بری فلان جا ؟ نه چون حس خوبی به فلان شخصی که اونجاست ندارم و برای این نمیرم ! آفرین ، این رک بودنِ خوبیه !
چقدر چاق یا لاغر شدی ؟از دیدِ من ، این به شما ربطی نداره و خود اون شخص بهتر از شما میدونه چی شده و با اینکه ممکنه واقعیت را بیان کرده باشید ولی این مفهوم رک بودن نیست ، برای خودتون رک باشید نه برای دیگران ، حداقل تا وقتی که درخواستی برای اظهار نظر ازتون نشده !
***
میگی دوسش داری؟ عاشقشی؟ خب پس چرا اذیتش میکنی؟ اصلا اون دوست نداره ، بهت بدی میکنه ، شما ادعای عشقشو داری؟ نمیبایست اذیتش کنی، مگه یه عاشقِ واقعی میتونی عشقشو آزار بده ، مگه بچه کارش غیر آزار دادن چیزِ دیگه ای هست؟ از وقتی بدنیا میاد تا آخر ...ولی معمولا مادرها عاشقن و براشون مهم نیست که اونور قضیه چه حسی را دریافت میکنن ! ، اینکه میگی من دوسش دارم ولی ... من دوسش دارم اما ... ، من دوسش دارم بشرطی که اونم منو ... ، جهت اطلاع ، شما هم دوسش نداری ، یا اینکه مفهومِ عشق از دیدِ منو و شما متفاوته !
***
پنجشنبه حرفِ جالبی میزنه ، میگه یه چیز جالب تو آدما دیدم ، همیشه نگرانِ از دست دادنِ کسی هستند که دوسش دارند ولی بجای اینکه با شادی و خوشی و کسب رضایت اونو نگه دارند ، سعی میکنند با خشونت و تحکم یا خرد کردن اعصاب و اشک و آه نگهش دارند ،میگه تا اونجایی که من متوجه شدم ، آدما با دلِ خوش و محیطِ با نشاط ، بهتر پایبند میشن و میمونند !
***
وقتی مردی میاد تو زندگیتون و خیلی دقیق از خواسته هاش باهاتون حرف میزنه و روی آنها پافشاری میکنه ، آدمِ با تجربه ای هست و میدونه چی میخواد و نمیخواد ، نگرانِ کسی باشید که بجای اینکه از خواسته هاش حرف بزنه ، همه خواسته های شما را بدون فکر و بررسی میپذیره و میگه باشه، این آدم به همین راحتی که پذیرفت توان عمل به آنها را در موقعیتِ واقعی زندگی نخواهد داشت ، چون اصولا از خواسته های خودش بی خبره و تازه بعد از شروع متوجه میشه که چی میخواد و چی نمیخواد ، اونوقت شما براش میشید یه آزمایش که معلوم هم نیست نتیجه خوبی داشته باشه ، شما و این زندگی براش میشید یه تجربه !