قرار بود 5 شنبه بره به چند تا از هم 5 شنبه ایها سر بزنه ، الان آمد ، خیلی خوشحال بود از اینکه اینقدر دوسش دارن و چقدر از طرفداراش تشکر کرد ، گفت برای همشون آرزوی سلامتی و شادی کرده .
پنجشنبه میگه آدما اگه میدونستن یه روز هم چقدر مهم و با ارزشه و یه روزی برای همین یه روزی که گاهی ساده و بدون خوشی و برنامه از دستش میدن چقدر حسرت میخورن ، خیلی بیشتر حواسشون را جمع میکردن !
با 5 شنبه کاملا موافقم ، وقتی به تنها چیزی که مطمئنی نقطه پایانی در این دنیا دارد (روزها) توجه نکنی ، روزها هم به شما توجه نمیکنند و سریع از کنارتون میگذرند ، خیلی سریع و یه روزی میبینی تصویرت توی آینه یا عکسهای قدیمیت فرق کرده !
برای همه یه روزِ آخر هست ، امروز شاید روز آخر نباشه ولی از دیدِ من به همون اندازه مهمه !
وقتی اشتباه میکنی ، گفتنِ ببخشید سخته؟ هست ! قبل حرف زدن یا انجامِ کاری خوب فکر کن ، فقط اون لحظه را نبین ،عوارضِ کارت فقط همونی نیست که در همون لحظه میبینی ! وقتی فقط به اون لحظه فکر کنی ، خیلی چیزها را نمیبینی ، درست لحظه ای که متوجه شدی کارت خطا بوده ، متوقفش کن ، اینکه میگن جلوی ضرر را از هر جا بگیری منفعته ، واقعا درسته !
گاهی لازمه برای ساختن چیزی ، ابتدا هر آنچه هست را با خاک یکسان کنی و از ابتدا بسازی !
فکر کن یه ماشین زمان داری و به دیروز برگشتی و میخوای اون اشتباه را نکنی ! امروز ، دیروزِ فردای ماست ، فکر کن ماشین زمان داشتی و برگشتی به امروز ، خب نکن اون کارو ! فکر کردن و منطقی بودن همون ماشینِ زمانِ !
میگی به خواسته هات بی توجهی میکنه؟ کمی فکر کنی میبینی دقیقا همونقدر که شما به خواسته های اون توجه نشون نمیدی !
وقتی از هم دورید ، منظورم جغرافیایی هست ، سراغِ احساس نرید ، آخه بخواید با هم یه قدم بزنید تو این هوای بهاری ، میبایست چمدون ببندید؟ همینجوریش آدمهایی که تو یه شهر هستند با هم مشکل دارن ، چه برسه به اینکه برای یه دیدارِ ساده بخوان مسافرت هم بکنن ، عاقل باشید لطفا !
مهمترین مسئله زندگیِ مشترک از دید من میدونید چیه؟ دقیقا درست حدس زدید ، در این زمینه به مشکل برخوردید ، نگران بشید ،به فکر باشید و حتما درستش کنید ، وگرنه این رابطه دوامی نخواهد داشت !
بعضی رفتار ها به یک چیزِ مادی صدمه میزنه ، مثلا انداختن زباله در خیابان یا عدم رعایت قوانین رانندگی ، بعضی رفتارها به یه مفهوم صدمه میزنه ، مثل خلافگویی ، رازدار نبودن ، شکستن اعتماد دیگران ... دومی خیلی بدِ و عوارضش شاید تا همیشه بمونه !
پشتِ حرفِ مردها دنبالِ چیزِ دیگه ای نباشید ، معمولا آقایون با کنایه حرف نمیزنن ، خواستشون همونی هست که میگن ، علت مسئله ای که دارن یا گلایشون ، همونی هست که میشنوید !
پنجشنبه میگه میخوای این هفته جامو با جمعه عوض کنم؟ یه روز بیشتر بمونم؟ وسوسه شدم بگم باشه ، ولی از اون طرف هفته دیگه 2 روز جمعه داریم ! دیدم نه ، این جمعه ایهای پاستیل خور رو نمیتونم 2 روز پشت سر هم تحمل کنم ! (لبخند)
پنجشنبه یه پیرهن زرد با یقه خاکستری ملایم پوشیده ، واو بهش میاد !
این جمعه ایها جمع شدن پشت در ، همهمه میکنن ، پنجشنبم ترسیده ! تازه یکیشون میگه میشه زودتر درو باز کنید من ... ! (لبخند)
چکار کردی ؟ با عمل و غیر حرف ، چجور نشون دادی که دوسش داری؟ عملا را دارم میگم ، یخورده فکر کن ، فقط حرف زدی دیگه ، چه فداکاری بزرگی براش کردی که ازش توقع داری؟ هر کاری هم کردی خواستِ خودت هم بوده ! اونم شاید کاری نکرده ، تازه شده مثلِ شما !
با کسی که تکلیفش روشنه بحث نکنید ، اینجور آدما یا بله یا نه را میپذیرند ، دیگه باورهاشون به جایی رسیده که شکل گرفته و تغییر ناپذیره ، اینکه بخواهید منعطفشون بکنید ، انرژی بیهوده مصرف کردنه ! ببینید تو قالبشون جا میشید یا نه ، نشدید وقتتون را تلف نکنید !
اول ببین توانِ انجامِ دادن یا ندادنِ اون کارو داری یا نه ، بعدا جار بزن و به همه اعلام کن !
داره میره ، برای هر دومون سخته ، ولی منطقی باشی میتونی بپذیری ، یه پنجشنبه دیگه هم رفت ، هر بار آمدنش آنقدر شادی میاره که غم نبودنش را تا یه هفته تحمل کنم !
میدونید چیه 5 شنبه را بیشتر از همه دوست دارم؟ اینکه میتونم اینو راحت بهش بگم که به هیچ انسانی نمیتونم و نمیخوام بگم !
دوست دارم عزیزم !
واو ، چه حسِ خوبی دارم ، همینجوری شادی داره میجوشه ، روز خوب ، هوا ابری و بهاری ، فروردین زیبا و عشقِ من هم داره میاد، از این بهتر هم داریم مگه ؟! چه خوبه تو این هوا نفس میکشم !
این 4 شنبه ایها با اینکه غروب شده نیستن ! نمیدونم رفتن بیرون؟ زدن تو جاده؟ پیک نیک رفتن؟ بهارِ دیگه !
بله ، کاشف به عمل اومد ، از یه گوشکوب ! آبگوشت درست کردن ، رفتن به کوه و دشت و صحرا ! میدونستین آبگوشتای بلاگر حرف نداره؟ گوشت کوبیدش رو که نگو! با نون سنگگ تازه و ترشی و سبزی خوردن و یه چیزای دیگه چقدر میچسبه ! (چیزای دیگه : زیر شلواری + سفره رو زمین+خرد کردن پیاز با مشت ! )
این پست بروز میشود
وقتی یه بار از هم سلب اعتماد کردید ، دیگه متاسفم ! برگردوندنش خیل خیلی سخته ، مواظبِ این یکی باشید !
دو عده میگن پول برامون مهم نیست ، یا خیلی دارن یا امیدی به داشتنش ندارن !
با کسی که بهت وعده میده و عمل نمیکنه همونجور باش ، وگرنه زجر میکشی !
با احترام باهاش برخورد کن ، حرفی هم داری محترمانه بگو ، احساساتی بشی و حرفی بزنی یا کاری بکنی که از مسیر احترام خارج بشه ، بهترین بهانه را دستش دادی !
کسی گفته بود هر چیزی یه قیمتی داره ، فقط قیمتها با هم فرق داره ! با این نظر عموما موافق نیستم ولی خیلی جاها هم درسته !
گاهی آدمها وقتی ذهنشون مختل میشه ، از حالت عادی که خارج میشن ، کارهایی میکنن که اصلا ازشون انتظار نمیره !
به فال و این حرفا اصلا اعتقاد ندارم ، ولی از حرفایی که میزنن خوشم میاد ، از برگردوند استکان قهوه ترک به سمت قلبت ، نشونه هایی که روی ته استکان میفته و گاهی واقعا شبیه یه چیزایی هست ، یه جور وقت گذورندن خوشایندِ، فالتون را بگیرم؟ (لبخند)
امروز داشتم خرید میکردم ، از مسئول یه غرفه سوالی پرسیدم ، جوابم را داد ، بعد گفت میتونم یه سوال بپرسم ازتون ، صداتون چقدر شبیه یکی هست که شنیدم ! نمیدونم کی و کجا ولی آشناست برام ! گفتم نمیدونم ! بعد که آمدم بیرون پیشِ خودم گفتم شاید از همنشین ها بوده ! شما نبودی؟ (لبخند)
حس میکنی دوسش داری و عاشقی و از این حرفا؟ دقیقا برای اون چکار کردی؟ نقطه عطف فداکاریت کجا بوده؟ چه کاری بوده که خواسته خودتم نبوده؟ چه کاری کردی که خلافِ میلت بوده و کاملا یکطرفه و بخاطرِ اون بوده؟ دقیقا ، هیچی ! واقعا فکر کن و جواب بده ، هر کاری هم کردی میل خودتم بوده ، خودتم میخواستی .
همش بهش میگی چشم؟ حرفشو گوش میکنی؟ حرفِ آخر رو اون میزنه؟ دقت کردی همه چشم هات برای چیزایی بوده که خودتم راضی بودی و کوچکترین مسئله ای که باهاش مخالف بودی بحث و درگیری داشتی و از چشم گفتن خبری نبوده؟ چشم اون موقعی ارزش داره که مخالف نظرت باشه و بگی !
میدونید سایز پنجشنبه 36 و گاهی که زیاده روی میکنه میشه 38 ! البته معمولا برمیگرده به همون 36 ، شاید بخاطر همین 5 شنبه ای شدم ! (لبخند)
آمد و الان دقیقه های دلتنگیه ، سفت در آغوشِ پنجشنبه ایهاست ، همه پنجشنبه ایها یک هفته منتظرِ این لحظه بودن ، چه خوبه که انتظار تموم میشه!
چرا گریه میکنی 5 شنبه؟ چی؟ از الان داری فکر میکنی میبایست بری؟ به بعدا فکر نکن ، الان پیشمی و همه چیز خوبه ، این لحظه ها را از دست بدی که میخوای بری؟ بذار همون موقع غصه اش را میخوریم ، الان فقط این مهمه که هستی و کنارمی !
اگر داره یه حسی با کسی تموم میشه ، بذار آخرین خاطره ات از اون یه خداحافظیِ زیبا باشه !
بدون دوست داشتن کنارش هستی؟ باور کن اشکالی نداره ، بدون عشق هم میشه زندگی کرد ! مگه وقتی یه دوستی میاد پیشت و لحظات خوبی را باهاش میگذرونی ، عاشقشی؟ باور کن هیچ عشقی مثل روزهای اول باقی نمیمونه، میدونم دلتنگِ اون روزا هستی ، اون حسی که داشتی ولی از دیدِ من ، مهم خوب گذروندن لحظات هست !
از دیدگاه مردانه میگم ، اطاعت یک زن از مردِ زندگیش که بهش اعتماد داره ، ضعف او نیست ، نهایت قدرتِ اونِ در حفظِ علاقه و محبتِ مردشه!
همه زندگیت که شد تجربه ! پس کی میخوای ازشون استفاده کنی؟ اسم اشتباهاتِ تکراریمون را تجربه نذاریم ، بارِ اولشون تجربس ، بقیشون همون اشتباهه !
حوصله هیچ کاری را نداری ، حس میکنی حتی سختته بری تا سر کوچه ، توصیه میکنم کشون کشون (لبخند) خودتونو به کمد لباس برسونی و آماده بشید ، راه که بیفتی حوصله هم خودش میاد !
میدونستین مخاطبین یه وبلاگ نویس فعال شاید اونو از خانوادش هم بهتر بشناسن؟ با کدومیک از اعضا خانواده روزی 2-1 مطلب از خودتون ، عقیدتون و باورهاتون میگید و اونا نظرهاشون بهتون منتقل میکنند و راجبش بحث میکنید؟
فقط یه روز ، یه شب، ساعتی ، حسی به شما داده که ارزشمند بوده ، خرابش نکنید ، حس زیباست ، منطق هم نیست که تکرار بشه ، قدر بدونید ، وقتی به مشکل برمیخورید ، به اون قسمت که زیبایی حستون بهتون داده کاری نداشته باشید، ازش حرف نزنید ، بذارید بکر بمونه ،توی خاطرات جاودانه بشه ، از دیدِ بلاگر اینه ، حالا خودتون میدونید ، هر کاری میخواهید بکنید !
برای اینکه از کسی چیزی بدونید ، اصرار نکنید ، اگه با میل خودش بگه حقیقت را میشنوید اگه با اصرار شما بگه ، خلاف میشنوید !
هر چی هم میگید ، خودتون هستید ! (لبخند)
تا حالا فیلم ماهی درست کردن را نذاشته بودم ، امشب هوس فیله ماهی کردم ، کنارش هم سیب زمینی و یکم شورِ گل کلم یا خیار شور !

ذلیل بود ، خودشم میدونست ، ولی از اول با چند تا اشتباه که تو زندگی مشترکش کرده بود و مهار زندگی افتاده بود دست زنش ، خیلی عذاب میکشید ولی چاره ای هم نداشت ، از یه چیز بدش میومد و نمیتونست تحملش کنه ، همه جا بهش میگفتن فلانی شوهرِ لیلا !
هر چی میگفت من اسم دارم ، بگین فلانی ، بازم میگفتن شوهر لیلا فلان کار را کرد ، ما رو شوهر لیلا میرسونه! شوهر لیلا یه ماشین خریده ! و ... دیگه خسته شده بود ، شاید چیزای دیگه آنقدر عذابش نمیداد که بجای اسمش بهش میگفتن شوهرِ لیلا !
آخرش تصمیمش را گرفت و از هم جدا شدند، یجورایی براش سخت بود ولی حس خوبی داشت که دیگه شوهر لیلا نبود !
یه روز با دوست مشترک سابقشون بود و دوستش دعوتش کرد که بره خونشون ، دوستش زنگ زد به زنش و گفت ، امشب مهمون داریم ، از اونور زنش پرسید کیه؟ گفت شوهرِ سابقِ لیلا ! (لبخند)
یه موقع خونه پدر و مادری هستی ، جایی میری اعتبار داری ، همش مربوط به شما نیست ، یه مقدار هم مربوط به خانواده و بابا و مامان هست ، یه موقع ازدواج کردی ، مقداری از اعتبارتون مربوط به همسرتون میشه ،اگر یه موقع پشت سر خانواده یا همسر بدگویی بکنی ،از اعتبار خودتون هم کم میشه ، حواستون باشه !
وقتی داره بارون میاد دوست دارم قطره ها را بغل کنم بگم از اسمون خوش اومدید ، چه خبر بود اون بالا؟ صدای رعد هم میاد ، اسمش خشنِ ولی با صدای باران چه دلنواز میشه ، یادِ این آهنگ افتادم و چقدر خوبه صدای بارون و این آهنگ و بلاگر و امشب !
گزارش رو میز رئیس جمهور قرار گرفته بود و داشت بهش نگاه میکرد ، تقریبا از محتویاتش خبر داشت ، یک پندمیک (همه گیری) جهانی ولی بدون آسیب جدی به هیچ قسمتی از بدن ، ویروسِ ناشناخته ای بود که دانشمندان متوجه شده بودند از طریق رباتی که به سیاره سرخ (مریخ) فرستاده بودند و از اعماق یکی از مناطق مریخ به زمین آمده بود ، اولین نشانه هاش درمرکز فضایی ناسا دیده شد ولی به سرعت در همه جای دنیا پخش شده بود.
میزان مرگ و میر در انسانها صفر بود ، هیچ مشکلی هم برای هیچ قسمتی از بدن بوجود نمی آورد ، فقط یک چیز داشت که دنیا را تکان داده بود ، مثل یک زلزله همه روابط اجتماعی ، سیاسی و حتی فرهنگی را هم تحت تاثیر خودش قرار داده بود ، پایه های نظم جهانی را بهم ریخته و به نحوی زندگی را مختل کرده بود.
هیئت دولت تشکیل جلسه داد و رئیس جمهور شروع به صحبت کرد ، هنوز واکسنی براش کشف نشده؟ این وضع نمیتونه ادامه داشته باشه ، پس این محققین که سالانه این همه بودجه میگیرند چه میکنند؟ همه ساکت بودند ! وزیر سلامت و بهداشت گفت آقای رئیس جمهور ما در تلاش هستیم ولی این یک ویروس بیگانه هست و شاید به این زودیها واکسنی براش کشف نشه و در ضمن خیلی ها از اتفاقی که افتاده خوشحال هستند و حتی از این ویروس استقبال میکنن !
خیلی بیجا میکنن ! من حتی نمیتونم بصورت زنده یک سخنرانی بکنم و با مردم حرف بزنم ! صدای چند پوزخند در جلسه آمد و نگاهِ تند رئیس جمهور ! معلوم بود این ویروس در هیئت دولت هم طرفدارهایی داشت !
رئیس سازمان ناسا هم در جلسه بود و درخواست صحبت کرد که رئیس جمهور گفت همه چیز از خودت شروع شد و ساکت !
***
با پوزش ادامه داستان تا مدتی دیگر ، کار پیش آمد (لبخند)
***
داستان از 2 سال پیش شروع شد که اون ویروس در ناسا پخش و بعد از طریق دانشمندایی که آنجا حضور داشتند به آسیا ، اروپا و اقیانوسیه و بعد به تمام جهان منتشر شد ، هر کس آلوده اون ویروس میشد ، موقعی که داشت حرف میزد و اگر خلاف واقع و حقیقت چیزی میگفت حدود 5 ثانیه رنگ قرنیه چشماش سرخ میشد و سپس به رنگِ قبلی برمیگشت !
از نظر علمی اون ویروس وقتی در بدن کسی بود، هنگام گفتن خلاف واقع با افزایش لرزش در مویرگهای قرنیه باعث سرخ شدن موقت آنها میشد .
این باعث شده بود که کسی نتونه واقعیت را پنهان بکنه !
دیگه هیچکس نمیتونست بگه دوست دارم و ته دلش چیزِ دیگه ای باشه ، دیگه کسی نمیتونست وعده های پوشالی بده ، حتی پدر و مادر ها هم نمیتونستند وقتی بچه ها از این میپرسیدن که چطور بدنیا آمدن ، داستان لک لک ها را تعریف کنند !
فروش عینکِ دودی تیره هزاران برابر شده بود و البته یه بدی داشت ، هر کی از اون عینکها میزد یعنی میخواست یه چیزی را پنهان کند !
***
فکر کنید اگر کسی نمیتونست غیر واقعیت چیزِ دیگه ای بگه ، دنیا چه شکلی میشد؟
تصور همچین دنیایی سخته ، ولی شخصا اگر همچین ویروسی وجود داشت دوست نداشتم واکسنی براش درست بشه !
دارید برای زندگیتون حرف میزنید ، از دیدِ من اشکالی نداره واقعیت ها را بگید ، اگر نفر مقابلتون عاقل باشه و درک کنه از گفتن حقایق ناراحت نمیشه ، بلکه میبایست از صداقتتون استقبال هم بکنه !
مصداق:
چه اشکالی داره دختر بگه بله یکی از دلایلی که میخوام باهات ازدواج کنم اینه که مثلا خونه و ماشین داری یا وضع مالیت خوبه ، خب این حقیقته و اگر آن مرد تجربه داشته باشه ، این صداقت براش جذاب هم هست.این شخص رو به کسی که میگه پول اصلا برام مهم نیست ترجیح میدم ، چون میدونم که اینطور نیست و واقعیت را نمیگه !
چه اشکالی داره پسر بگه بخاطر آشپزیت یا خانواده خوبت یا ظاهرت بهت نزدیک شدم، نه اینکه همه دلایل اینا باشه ولی اینا هم هست !
منظورم این نیست که صرفا مسائل مادی باشه ولی این مسائل هم وجود داره ، اینکه احساس یا فکرتون نسبت به هم چطورِ ، بحثش جداست.
بعضی میگن من اونو فقط بخاطر خودش دوست دارم، که من خندم میگیره ، این یعنی چی؟ خودش را چی میسازه؟ از نظرِ من هم مسائل مادی ، هم معنوی ، هم موقعیت اجتماعی ، کار ، درک ، خانواده، نحوه برخورد و کلام ، تحصیلات و ... در حقیقت وقتی میگی خودش ، شامل همه اینا میشه .
از نظرِ من ، آدمها وقتی به کسی ابراز عشق میکنن و دوسش دارند توقعی که دارند اینه که او هم به شما علاقه داشته باشه، کنارشما باشه، شما را تنها نذاره ، به شما وفادار و متعهد با شه و هر چی حسِ خوبه به شما بده ، این که دوست داشتنِ شما نسبت به او نیست ! این که همش شماست و دوست داشتنِ خودتونه !
همه خودمون را میخواهیم و خودخواهیم ولی ادای آدمهای را در میاریم که اینگونه نیستیم و او را دوست میداریم !
امشب واقعا حوصله نداشتم غذا درست کنم ، تصمیم گرفتم از بیرون سفارش بدم ، یه پیتزا فروشی نزدیکمون هست ، پیتزاهاش خوبه ولی من میون دو طعم پیتزا دودل بودم و نتیجه این شد !
اگه یه نفر یا نهایت 2 نفر باشی و بری تو جاده یه شب چادر بزنی ، تو جنگل ، بازم عیب داره؟ اگه غیر همدیگه کسی را نبینی و نفس به نفس نشی ! پروتکل ها را داغون کردی؟ نمیدونم ! شایدم یه کلبه ، واقعا یه جاهایی مادیات مطرح نیست ! دارم اینو گوش میکنم
به یکی میگی عزیزم ، ته دلت نه تنها عزیزت نیست ، یه جورایی هم بدت میاد ازش !
حداقل اسمشو صدا کن ، عزیزم را خراب نکن ، عزیز یعنی پر ارزش ، محبوب ، گرامی ، با قدر ، کلمۀ قشنگیه !
میدونستین اولینِ پستِ من در رابطه با عزیزم بود؟
وقتی با احساس به سوالی جواب میدی ممکنه یه روز بگی باشه و یه روز در پاسخ همان سوال بگی نه ، بستگی به حستون داره !
وقتی با منطق و تفکر جواب میدی و نمیذاری حست روی پاسخی که میخوای بدی اثر بذاره ، همیشه جوابتون یکسانِ!
کدومش بهترِ؟
همیشه آدمها در گذشته شان کسی را دارن که حسرتِ نرسیدن به او را بخورند !
نگران نباشید ، از دیدِ من تنها و تنها علت این حسرت ، همان نرسیدن است ! (لبخند)
زیباترین دکوراسیون را برای یک اتاق در نظر بگیرید که احساسِ خوبی به شما میده ، اگر تاریکی مطلق باشه و نوری نباشه ، با یه اتاق خالی چه فرقی داره؟
از دیدِ من منطق در یک رابطه حکم اون نور را داره ، تا نباشه نمیشه تشخیص داد که آیا آن زیبایی ها واقعا وجود دارن یا هیچی توی اون اتاق نیست!
یکی از همنشین های محترم به نکته جالبی اشاره کرد ، چقدر حرفات تکراریه !
کسی که یک حرف را میزنه و هر از گاهی اونا رو تکرار میکنه ، مفهومش اینه که به آنها باور داره و عقیده و نظرش هستند و از دیدِ من این خوبه و به کسی که عقایدش با قبل فرق نکرده بیشتر میشه اعتماد کرد .
نگرانِ کسی باشیم که در عقایدش تناقض وجود داره و آنها تکرار نمیشن و با هم متفاوتن !
وقتی یه نفر برات خیلی مهم میشه ،از دیدِ من اصلا فکر نکن شما هم همونقدر براش مهمی !
دیشب یه مقدار با این جمعه ایها بحث کردیم !
ساعت 11 و 5 دقیقه وسایلشونو آورده بودند ، داشتند با لبخند نگاه میکردند که یعنی 5 شنبه ایها برن دیگه !
خب 5 شنبه ایها هم نرفتن ، لی لی هم با یه حرکت مافوق بشری بهشون گفت از جون 5 شنبه ما چی میخواهین و برین سر وقت بیایین و از این حرفا ! تو دلم گفتم آفرین به این شیر زنِ 5 شنبه ای ، البته با اون ته چینی که لی لی خورده بود ، معلومه انرژیش هم زیاد میشه، کلا 5 شنبه ایها خوش خوراک هستند و کیفیت را به کمیت ترجیح میدن! (لبخند)
انگار مثلِ یه نسیم به صورتت میخوره ، از اونایی که کنار ساحل ایستادی و نسیمی که از روی دریا میاد داره روحتو بغل میکنه و با خودش میبره و روی موجهای میگردونه !
پنجشنبه به من این حسو میده !
این پست بروز میشه
با 5 شنبه رفتیم قدم زدیم ، یه پارکِ خیلی زیبا ، دستِ همو گرفته بودیم و هر دو خوشحال بودیم ، پر از آرامش و اطمینان ، هم او به من اعتماد داره هم من به اون ، چقدر حسِ خوبیه ، اعتماد را میگم !
حتی یه بار ، تاکید میکنم ، یه بار هم اعتماد را در طرفِ دیگه زندگی از بین ببرید ، دیگه درست نمیشه ، خیلی مواظب این یکی باشید !
وقتی میخوای تعهد دائمی بدی ، یادت باشه ، دائما میبایست ، صادق باشی ، وفادار باشی ، متعهد باشی ، مهربون باشی ، معتمدش باشی و ... ، خوب فکراتو بکن ، بعد دائم باش !
زود رنجه ؟ شما هم متخصصِ رنجوندن؟ خب از دیدِ من به مشکل برمیخورین !
میگی عاشقی و برات مادیات مطرح نیست؟ خیلی هم خوب ! میدونی داری چی میگی دیگه؟ یا نه ؟ خونه بابا و مامان هستی و از چیزی خبری نداری؟ از دیدِ من وقتی حرف میزنی ، قبلش فکر کن و خودتو تو موقعیت واقعی تصور کن ، اگه تصور نمیتونی بکنی ، همینجور بیشتر فکر کن ! فردای زندگی احساسات برات 100 گرم پنیر هم نمیشه ! میخوام یه بار امتحان کنم و برم برای یه سوپر مارکت گیتار بزنم و شعر بخوانم ، ببینم اون 100 گرم پنیر را بهم میده ؟!
قابل توجه آقایون ، او بیشتر از امکانات خونه پدی را از شما خواهد خواست ! ابتدا امکانات خانه پدرزن محترم را بررسی و سپس اقدام کنید ! وگرنه شنیدنِ این جمله اجتناب ناپذیره که : اگه میدونستم اینجورِ که خونه بابام میموندم !
باورتون نمیشه چقدر حالم خوبه ! البته شاید بعضی باورشون بشه ! اونایی که میدونن 5 شنبه چیه !
وقتی برای رسیدن به چیزی هزینه پرداخت کنی ، مطمئن باش قدرشو بیشتر میدونی !
از نظرِ من آقایون بسیار بیشتر از چهره و صورت به تناسبِ اندام توجه میکنند ، ورزش و رژیم را فرآموش نکنید !
اینکه همش به یادشی و بهش فکر میکنی ، بهیچ عنوان دلیلی برای این نیست که اونم اینجوریه ! به فکرِ خودت باش !
تازه وقتی رفته متوجه شدی برات چقدر مهم بوده؟ چرا وقتی کنارت بود این حسو نداشتی؟
وقتی میخوای بری خرید ، تنها برو یا نذار سلیقه همراهت روی خواسته واقعیت اثر بذاره !
پنجشنبه هوس پیتزای بلاگر را کرده ، تنها کسی که از پیتزاهایی که برای خودم درست میکنم بهش میدم !
وقتی دلت 5 شنبه را میخواد ولی با یه روزِ دیگه هستی ! داری کی رو گول میزنی؟ خودتو؟
این خودِ ما هستیم که اجازه میدیم بعضی آدمها با ما بد باشن ! حس خوبی بهش نداری؟ هر کی و تحت هر عنوانی بود باهاش رابطه نداشته باش !
هیچکس اسیر هیچکس نیست ! درها رو بستی ، قفلها را محکم کردی ، پنجره ها را نرده زدی و ... ، فکرشو میخوای چکار کنی ؟ فکر وقتی به خواستِ خودش اسیرت میشه که درکش کنی !
نرم و آروم ، خرامان داره میاد ، شدم مثل آدمهایی که تو سالن انتظار فرودگاه یا ایستگاه قطار هی سرک میکشن که مسافرشون کی میرسه و دلتنگیاشون تموم میشه ، هوا هم خوب شده، گاهی از پنجره بیرونو نگاه میکنم ، شاید 4 شنبه ها تنها روزهایی باشه که دلم میخواد خورشید زودتر بره و ماهِ من بیاد !
دارم اینو گوش میکنم ! میشه یکی اینقدر دوست داشته باشه ؟
این پست بروز میشود
فیلم خرید از میوه فروشی سر کوچه بلاگر
فیلمِ شام امشب بلاگر ، فعلا بادمجان در فر و گوشت چرخکرده ، بعدا نمیدونم چی میشه !
با اونی که فکر میکنی بهت از همه نزدیکنره و بیشتر از همه بهش حساسی ، مواظب رفتارت باش، برنجونیش بیشتر خودت آزار میبینی تا اون !
همبرگرِ بادمجون ، یه ورق پنیر هم روش گذاشتم ، توصیه میکنم حتما امتحانش کنید !

همونجوری باش که قبل عقد بودی ، بالاخره جوری بودی که اونو متقاعد کردی شما را برای یه عمر بپذیره ، بعد عقد عوض بشی ، دیگه اونی نیستی که اون میخواسته !
این 4 شنبه ایها بد جوری دو دستی به امشب چسبیدن ! امیدوارم تا 12 رها کنن و برن به کار و زندگیشون برسن ، فعلا که دارن حرکات موزونِ شبیه ورزشهای باستانی میکنن ! (لبخند)
چرا آروم نیستی؟ مگه خودت نمیخواستی که بره؟ خب رفت ! راحت شدی دیگه ! حالا چرا ناراحتی؟ چرا عصبی هست؟ فکر نمیکردی اینقدر راحت بره ؟ چرا ، همینه ، وقتی کسی را هل میدی که بره ، خب یه دفعه دیدی واقعا رفت ! مخصوصا اگه یکی دیگه بشینه جات ، دیگه اصلا اسمتم یادش میره !
میگی من اینو میخوام ، اونو میخوام ، میخوام اینجوری باشه ، اونجوری باشه ...خیلی هم خوب ، فکر کردی که اونم یه چیزایی میخواد؟ یا فقط به خواسته های خودت فکر کردی؟ هر وقت هم به خواسته های خودت ، هم به درخواست های اون فکر کردی ، میتونم بگم به زندگیِ واقعی خوش اومدی !
حتما برات پیش آمده با عزیزت قرار داشته باشی و دقیقه های آخر براتون سخت بگذره ، الان دقیقا حالِ منه ، این چند دقیقه آخر ، قبل رسیدنش داره خیلی طولانی میگذره !
دارم شمع ها را با یه عود روشن میکنم ... آمدنشو حس میکنم !
چقدر زیباست ... لحظه دیدار ،عزیزم آمد !
پنجشنبه حسود هم هست ، میگه دیشب کجا بودی؟ میگم یه سر رفتم مراسم 4 شنبه ایها ، میگه عه ، 4 شنبه حالش خوب بود، برات عشوه هم اومد؟! ، 4 شنبه؟ عشوه؟ یعنی تا این حدحسودِ ! (لبخند)
هر چی بهش میگم پنجشنبه جان این لباسای گل گلی چیه میپوشی ؟ میگه خوشم میاد ! شادم میکنه ! چی بگم بهش ؟ یه هودی پوشیده کله پلنگ صورتی روشه ! موهاتو چرا این رنگی کردی؟ ، آخه چی بگم بهش؟ 5 شنبس دیگه ، از قرتی بازی خوشش میاد !
وقتی عاقبتی با کسی نمیبینید ، حتی اونقدر دورید که برای یه قدم زدن ساده هم نمیتونید برنامه بذارید ، حقیقت اینه که ادامه دادن با او یه اشتباهِ ، حتی اگه یه اشتباهِ زیبا باشه !
فردا با 5 شنبه میریم تو دل طبیعت ، دلم برای درختا ، برگا و جاده تنگ شده !
وقتی دوسش داری در حقیقت تنها نبودنِ خودتو دوست داری !
پنجشنبه عزیزم میگه فردا چلوکباب کوبیده میخواد ... یا میبرمش بیرون یا خودم براش درست میکنم !
چند وقتِ پیش توی یه مجلس کوچیک بودم ، یکی را که از قبل میشناختم دیدم ، سلام و احوالپرسی کردیم و شروع کردیم به حرف زدن ، پرسیدم چه میکنی ؟ گفت نو سینک ! گفتم آهان ، سینکِ نو خریدین؟ خوب مبارکِ ، گفت چی ؟ گفتم سینکِ نوی آشپزخونتون دیگه ، با یه پوزخند گفت، به انگلیسی گفتم یعنی هیچی ، شما که انگلیسیت خوب بود چی شد پس؟ منم خندیدم و ادامه داد ، آره ماه پیش که مسافرت خارج رفته بودم ، پرسیدم کجا؟ گفت یه سفر رفتم استانبول ، گفتم آهان (تو دلم گفتم ، استانبول زیاد هم خارج حساب نمیشه ، همینجور تو خیابون راه میری از 5 نفر 2 نفرشون ایرانین!)خیلی فن داشتیم؟ پرسیدم یعنی رفتی تو کار وارداتِ فن و هواکش و این حرفا؟ باز پوزخندشو زد و گفت یعنی گشتیم و خوش گذروندیم ، گفتم آهان ! (تلفظ درستش یه چیزی مابین فن و فان هست)، تا حالا چند بار خارج رفتی؟ چطور مگه ، هیچی همینجوری میپرسم ، دوست نداری جواب نده ! یه بار ! یعنی 3 روز رفتی خارج اونم ترکیه ، بعد نصف کلماتی که داری میگی انگلیسیه؟
***
یکی بعد از 20 سال از یه کشور انگلیسی زبان آمده بود ، باور کنید تمام کلماتش فارسی بود ! و سعی میکرد تا جایی که میتونه از کلمات انگلیسی استفاده نکنه ، اختلاط زبانها چیزِ بدی نیست و اجتناب ناپذیره ، واقعا کلماتی هست که معادلش با همان مفهوم در آن زبان نیست ، من هم گاهی استفاده میکنم ازشون ، ولی وقتی معادلش هست ، از دیدِ من بهترِ به زبان خودمون حرف بزنیم !
دارن رقص نور میذارن ، واو ! چه باندای بزرگی ، سه شنبه ایها را دارن کشون کشون میکشن بیرون ! (لبخند) اونا میگن عامو چیکارمون داری ؟ مگه ما بهتون خنج زدیم؟ کم پیچ گرفتم ، ولمون کن !
نمیدونم چی میگن کلا روزای دیگه غیر 5 شنبه ایها حرفاشون مفهوم نیست !
دوربین مخفی مراسم 4 شنبه ایها !
از بس خندیدم ، دلم درد گرفت از دست این 4 شنبه ایها و رقص نورشون!
یکی بهت گفته دوست دارم ولی بنا به دلایلی رفته ، تا یه مدت توهم داری برمیگرده، سعی میکنی چیزی را خراب نکنی هنوز ، بعد یواش یواش ناامید میشی ، بعد عصبی میشی ، بعد پشت سرش حرف میزنی ، خوبیاش را نمیگی ، فقط اونجاهایی که مخالف خواسته هات بود را یادت میمونه و میگی ، بازم میگذره ، افسرده میشی ، تو تنهای خودتو سرزنشش میکنی ،به خودت وعده میدی که بهتر از شما پیدا نمیکنه ، میگی بذار یکی بیاد تو زندگیش تازه قدر منو میدونه ، یکی هم میاد و او همچنان قدرِ شما را نمیدونه ! ، سعی میکنی فرآموشش کنی و بعد یه مدت میکنی ! آروم آروم میشه یه خاطره ،آروم میشی و واقعیت را میپذیری ، منتظر و آماده میمونی که یکی دیگه بیاد و بهت بگه دوست دارم و دوباره بازی از سر ...!
امشب وسط هفتس ، یه سه شنبه که خودِ سه شنبه ایها هم همچین حس و حالی ندارن ، بهارِ دیگه هوا جوریه همه خواب آلود شدن و بی حال !
یه ساندویچ ساده درست کردم که میدونم شاید براتون جذابیتِ زیادی نداشته باشه ، گفتم یه موقع نگرانِ بلاگر نشید !
هیچی همین جور نشستن ، بعضی هاشون سرشون را به مبل تکیه دادن خوابیدن ، چند تاشون هم با چشمای خمار دارن تلویزیون نگاه میکنن ، کسی هم حرف نمیزنه ، فقط یکی یه چیزی گفت : پوشو دو تو نون بوسون واسه شوم ، یه صدای غر غر همگانی اومد و یکی با صدای خواب آلود جواب داد : عامو ولش کن،حوصله داری شمو هم ماشاللو !
نمیدونم اینا سه شنبه ایهای کجا بودن ولی خیلی بی حال بود مهمونیشون ! (لبخند)
کلمات در ذهن هر کس یه مفهومی داری ،یه مثال ملموس میزنم ، وقتی شما از فداکاری صحبت میکنید شاید منظورتون این باشه که حاضرم 10 میلیون تومن از بیست میلیون تومنم را بهت بدم و در ذهن یکی دیگه این باشه که 20 میلیون تومن از بیست میلیون تومنم را بهت میدم ، هر کدومشون تو ذهنشون خودشون را مصداقِ مفهوم فداکار میدونند.
یکی میگه دوست دارم یعنی میخوام زندگیمو با شما شریک بشم و یکی میگه دوست دارم یعنی میخوام باهات دوست باشم !
منظورم از این نوشته اینه ، وقتی چیزی میشنوید با برداشت خودتون اونو تفسیر نکنید ، بیشتر بپرسید تا مفهوم واقعی طرفِ دیگه براتون مشخص بشه.
حتما یه روز را مشخص کن که مثلا یه فیلم شاد یا خنده دار ببینی ، یه کتاب کمدی بخوانی ، در اون روز فقط سراغ شبکه های تلویزیونی یا اجتماعی شاد بری ، روزای دیگه هم اینکارو بکن ولی در آن روز هر مشکلی هم داشتی ، روز خندتون باشه و فقط برای شادی برنامه داشته باش .
غم و غصه هم که برنامه نمیخواد ، تا دلت بخواد هست ! (لبخند)
نگران باشید ولی برای خودتان ! (لبخند)
ناهار سر کار از همون قرمه سبزی افسانه ای برده بودم ، با این قرمه سبزی احساس هر کس نازک میشه ، کم مونده بود.... ، بله ، بلاگر هم با این غذا اشکهای اشتیاقش جاری بشه (لبخند)

فیلمِ شامِ بلاگر در ادامه
این پست بروز میشود
فیلم نهایی شام دوشنبه شب بلاگر
اینکه جایی دعوت هستید و میبینید کسی هم هست که قبلا باهاش برخورد یا اختلافی داشتید و نمیمونید و از اون جمع میایید بیرون ، دقیقا نشانه ضعفِ شماست ! از نظرِ من ، اتفاقا بمونید و حتی با او هم عادی برخورد کنید ، اینجور نشون میدید که قوی هستید !
زن هستی و دوست داری برای اینکه همسرت عشقشو بهث ثابت کنه مثلا خونه ای که توش هستید را به اسم شما بکنه ، خیلی هم خوب ، چه فرقی میکنه؟ فقط یه چیز ، ظرفیتشو داشته باش ، مواظب باش ،خانمها احساساتی هستن ، یه موقع که حالت خوب نیست یا بهر علتی بهم ریخته بودی ، نگی اینجا خونه منه و از این حرفا ! یا مردت همه چیزو ول میکنه و میره یا ذلیل میشه و میمونه !
کدومش انتخابته؟
به یه انسان نزدیک میشید و از بودنِ با او حسِ خوبی میگیرید ، لزوما دنبال عشق و عاشقی نباشید، حتما نمبایست بگید و بشنوید دوست دارم ، بدون این حرفا هم میشه بود، یه انسانی و او هم یه انسان ، ببین میتونی با او ارتباط فکری داشته باشی؟ کمی قدم بزنید ، کمی صحبت ، گاهی گریزی به احساس و گاه به منطق ، حتی میتونید با هم ازدواج کنید ، زندگی کنید ، بدون عشق ، بدون دوست داشتن ، ولی یه چیز از دیدِ من ، میبایست باشه ، وقتی حرف میزنی و میزنه حس کنیم همو درک میکنیم و بهم اعتماد داریم ، انسانیم؟ نیستیم؟
چه لذتی از آزارِ دیگران اونم این موقع شب میبری که دستشونم به جایی نمیرسه؟ نمیدونم ! این همه از انسانیت گفتم ، نتیجش این شد؟ واقعا متاسفم !
لطفا به این فیلم با دقت نگاه کنید و درک کنید من چی میگم !
مهربونی فقط بذل و بخشش پول نیست ، یه نگاه یا کلام با محبت از ته دلت و تنها نذاشتنش هم میتونه باشه !
هر وقت دیدید ...
یک آهنگ
یک فیلم
یک داستان
یک خاطره
یک نوشته
یک صدا
اشک به چشمانتان آورد
بدانید احساستان نازک شده ، در حدی که اونورش را میشه دید ، خیلی نازک ، آماده ترک برداشتن و فروریختن !
وقتی 2 تا رنگ را با هم مخلوط کنید شاید بدونید از ترکیبشون چه رنگی بدست میاد، 3 تا رنگ چی؟ 10 یا 100 رنگ چی؟دیگه با این تعداد رنگ نمیشه حدس زد آخرش چه رنگی به دست میاد !
برای همینه که میگم با همه این حرف ها و توصیه ها و مشاوره هایی که میتونید از خیلی جاها بگیرید ، تا 2 نفر انسان که هر کدوم هزاران بعد شخصیتیِ خاصِ خودشون را دارند زیر یه سقف زندگی نکنند ، مشخص نخواهد بود پس از ترکیب این دو نفر ، رنگِ نهایی زندگی به سمت تیرگی خواهد رفت یا روشنی !
عده ای عقیده دارند یا به روشهای علمی (انواع تست های هوش)ثابت میکنند که افرادی کم هوش تر از سایرین هستن ، منهای مواردی که ممکن است بر اثر بیماری باشد ، از نظرِ من ممکن است گیرایی و هوش عده ای در بعضی موارد بیشتر باشد ولی سایر افراد هم شاید در زمینه هایی که در آزمایش و تست هوش به آن پرداخته نشده ، توانِ بیشتری داشته باشند.
عقیده دارم افراد باهوش داریم و کسانی که کم هوش تر به نظر میرسند ، هنوز استعدادی را که بتوانند با حداکثر بازدهی هوششان به آن بپردازندرا کشف نکردند !
مغز انسان پیچیده تر از آن است که با یک تست ساده بشود به میزان کارایی آن پی برد !
میدانستید انیشتین را بخاطرِ کم هوش بودن از مدرسه اخراج کردند ؟!
وقتی به ساعت یا تقویم نگاه میکنید ، ظاهرا دارن میرن جلو !
ولی واقعیت اینه که هر انسان یه ظرفِ زمان داره که هی داره میره عقب ، تصور کنید یه تقویم داریم به اندازه روزهای عمرمون ، وقتی برگِ بعدی را برمیگردونیم ، مثلا 21 میشه 20 ، بعد 19 و همینجور کم میشه ، این از روز تولدمون شروع میشه تا به صفر برسیم !
حوصله یه شروع دوباره را نداری؟ یه چیزی که بارها تجربش کردی و بازهم تسلسل؟ متوجهم چی میگی ، میپذیرم ! اصلا شده یه تکرارِ بیخود و خنده دار، یه جورایی میدونی چطور شروع میشه و چطور تموم ! بهترِ واردِ این گردونه نشی ، بذار خودش برای خودش بچرخه با بی تجربه ها، بدون من و شما ، کنار بایست و فقط نگاه کن ، دیگه حس میکنی بسه؟درست حس میکنی ، دیگه حرفِ دوست داشتن هم، تکرارِ خسته کننده ای شده !
از دیدِ من تواضع تا یه حدی خوبه و بستگی به شخص مقابلتون هم داره ،اگر ظرفیت و جنبه نداشته باشه ، اونو بحساب سطح شما میذاره نه احترام و خضوع شما !
بعضی ها تواضع را با خود هیچ انگاری اشتباه میگیرند !
تعادل در هر چیز !
اگر واقعا مطمئنید که اشتباه کرده ، از نظر من تحت فشارش نذارید که بگه ببخشید ، بهش زمان بدید ، بذارید خودش با میل و رغبت اینکارو بکنه ، اینجوری احتمالِ تکرارِ اون اشتباه کمتر میشه ، چون با زمانی که بهش دادید ، روی اشتباهش فکر کرده و خودش به این نتیجه رسیده که کاری که کرده یا حرفی که زده خطا بوده.
این ببخشید ها دلنشین تر و ماندنی ترِ !
فکر کنید بجای خاک همه جا طلا بود !
مثلا تو باغچه خونتون پر از طلا بود ، تو خیابون رفتگرهای عزیز پودرِ طلا جارو میکردند و وقتی بارون میومد گل و لای طلایی همه جا رو پر میکرد و کفشاتون را با ناراحتی میشستید و میگفتید : این طلاها چقدر کفشامو کثیف کردند !
اون موقع بازم طلا براتون ارزشمند بود؟
هر چیزی دسترسی بهش سخت و وجودش کمیاب باشه ، ارزشمند هم میشه !
یه شام خاص آماده کردم ، کسی میتونه بگه این چیه و چطور آماده میشه؟ !
غذای خاصی هست ، بسیار ساده و بسیار خوشمزه ، شاید تا حالا نخورده باشید ولی همه موادش در دسترسِ !
حقیقتش یخورده سخته ، چون خودم هم غیر از دستپخت خودم اینو جایی نخوردم و شاید حق داشته باشید که نتونید حدس بزنید ، یه راهنمایی بزرگ میکنم ، گوشت و مرغ و این حرفا نیست !
روشِ ساده از بین بردن خط اخم : بجای بوتاکس و ژل با خنده از بین ببریدش ! (لبخند)
آخه این چه حرفیه که میگن اون دوستی دوسته که در ناخوشی کنارتون باشه؟ گناهی کرده؟ اون عامل ناخوشی و مشکلِ شما بوده؟ چرا وقت ناخوشی و ناراحتی میبایست کنارتون باشه و یادش بیفتید؟ حداقل تو تمام خوشیهاتون بذارید باشه، سراغی ازش بگیرید ، حالا یه وقت حالِ خوبی نداشتید هم گاهی ازش کمک بگیرید ، وقتی خوب و خوشید یادتون میره که هستش ، وقتی غم و غصه دارید یادش می افتید؟
از همینجا به دوست های محترم اعلام میکنم ، رفیقی بعد مدتها که خبری ازش نبود باهاتون تماس گرفت و شروع به ناله کرد ، گوشی را قطع کنید ، این مهر و این امضا ، مجوزش صادر شد ! (لبخند)
ده سالِ پیش همین بودی که الان هستی؟ همین خواسته ها را داشتی؟ سبکِ زندگیت همین بود؟ آرزوهات ؟ تمایلاتت؟ 10 سال دیگه هم الانت نخواهی بود ، زیاد از نظرِ رفتاری به وضعیتِ و خواسته های کنونیت از زندگی اعتماد نکن و خیلی محکم راجبشون حرف نزن !
رفتارهای انسانی با کسب تجربه و گذرِ زمان تغییر میکنند و این تا به آخر ادامه داره ، هر چند از یه سنی به بعد روندش کند خواهد شد.
جدا از پست قبلی که طنز بود ولی واقعیتی هم در دل خودش داره ، حقیقتش آقایان از اشکهای دوست داشتن و احساسِ خانمها خوششون میاد چون نشانه اینه که دنبال تکیه گاه هستند و احساس نیازشون را به مرد و همسرشون اینجور نشون میدن ، خانمها از گریه مرد خوششون نمیاد چون اونو بعنوان یه ضعف تلقی میکنند و تکیه گاه مطمئنی برای خودشون نمیبینند.
ممکنه مردها هم گریه کنند ولی برای عشق و عاشقی و اینجور حرفا نیست (برعکس خانمها که برای اینجور موارد ابر بهارین !) ، یه توصیه مردانه به آقایان ، اگر میخوای بره و دیگه سراغی ازت نگیره و شاید هم یه جورایی عمدا مایلی که رها بشی از حضورش ، یه بار وقتی پیششی بهش بگو : عزیزم نرو ترکم نکن و بعد های های بزن زیر گریه ، یه خانم ببینه مردی بخاطر عشقِ اون گریه میکنه(از مرد ضعیف خوششون نمیاد) ، حسش به شما بشدت کم میشه و میره و شما هم رها میشی ! (لبخند موذیانه)
غروب جمعس و بعد اون قورمه سبزی خاص احساس میکنم که دیگه چیزی نیست منو شاد کنه ، البته بعدش فکر کردم آیا جمعه غروبها غمگینه؟ یا خودمون غمگینش میکنیم؟
بعد به این نتیجه رسیدم که خودمون غمگینش میکنیم ، پس دست بکار شدم و این فیلم هم نتیجش میباشد !
کسی که تحمل خواهر شوهر را نداره با پسری ازدواج کنه که خواهر نداره !
اون اوایل بعضی دخترای ساده میگن ، واو چقدر خوبه ، خواهر داره ، اونم مثل خواهرای خودم میشه ! عه؟ شبیه خواهرای خودت؟ بعدا حالتون رو میپرسم ، هوو داشته باشی بهترِ تا از این مدل خواهرا ! (لبخند)
عجب آدمیه ! روز اول اومده میگه حرف ، حرفِ منه؟ سریع ازش دور شو ، رهاش کن ، دیکتاتوره ، خوب نیست ، بدردت نمیخوره ، ولش کن !
ولی وقتی پذیرفتی حرف ، حرفِ اون باشه و بعدا زیرش زدی ، آدم بده داستان شما هستی نه اون !
اتفاقا آدم خوبیه که داره بهتون میگه از این رابطه چی میخواد ، نه شمایی که چیزی را ظاهرا پذیرفتی که به خواسته هات برسی و بعدا خلافِ اون توافق عمل کردی !
از این بیا بیرون که یه روزی به کسی بر میخوری که نیمه گمشدته ، تا ابد بهش عشق میورزی و بهت عشق میده ، هیچوقت باهاش مشکلی نداری و آرامش همیشه در کنارته ، آدما با خودشون هم به مشکل بر میخورن ، تنها هم باشی ، گاهی از خودت ایراد میگیری ، بعضی وقتا با خودت کنار نمیای ! چطور انتظار داری با یه انسان دیگه هیچ موردی نداشته باشی؟ زندگی همینه ، شاید وقتهایی که چشماتو میبندی و توی رویا هستی یا خواب میبینی به خواسته هات برسی ، ولی تو زندگی واقعی دنبالش نباش !