-
وبلاگ نویسِ آشنا!
چهارشنبه 25 فروردین 1400 09:01
میدونستین مخاطبین یه وبلاگ نویس فعال شاید اونو از خانوادش هم بهتر بشناسن؟ با کدومیک از اعضا خانواده روزی 2-1 مطلب از خودتون ، عقیدتون و باورهاتون میگید و اونا نظرهاشون بهتون منتقل میکنند و راجبش بحث میکنید؟
-
زیبایی احساس را پاس بدارید !
سهشنبه 24 فروردین 1400 20:00
فقط یه روز ، یه شب، ساعتی ، حسی به شما داده که ارزشمند بوده ، خرابش نکنید ، حس زیباست ، منطق هم نیست که تکرار بشه ، قدر بدونید ، وقتی به مشکل برمیخورید ، به اون قسمت که زیبایی حستون بهتون داده کاری نداشته باشید، ازش حرف نزنید ، بذارید بکر بمونه ،توی خاطرات جاودانه بشه ، از دیدِ بلاگر اینه ، حالا خودتون میدونید ، هر...
-
اصرار نکنید !
سهشنبه 24 فروردین 1400 19:10
برای اینکه از کسی چیزی بدونید ، اصرار نکنید ، اگه با میل خودش بگه حقیقت را میشنوید اگه با اصرار شما بگه ، خلاف میشنوید !
-
شام دوشنبه ، فیله ماهی سوخاری و سیب زمینی سرخ شده !
دوشنبه 23 فروردین 1400 18:21
هر چی هم میگید ، خودتون هستید ! (لبخند) تا حالا فیلم ماهی درست کردن را نذاشته بودم ، امشب هوس فیله ماهی کردم ، کنارش هم سیب زمینی و یکم شورِ گل کلم یا خیار شور ! فیلم 1 فیلم 2
-
طنز: فلانی !
دوشنبه 23 فروردین 1400 15:31
ذلیل بود ، خودشم میدونست ، ولی از اول با چند تا اشتباه که تو زندگی مشترکش کرده بود و مهار زندگی افتاده بود دست زنش ، خیلی عذاب میکشید ولی چاره ای هم نداشت ، از یه چیز بدش میومد و نمیتونست تحملش کنه ، همه جا بهش میگفتن فلانی شوهرِ لیلا ! هر چی میگفت من اسم دارم ، بگین فلانی ، بازم میگفتن شوهر لیلا فلان کار را کرد ، ما...
-
کسرِ اعتبار !
دوشنبه 23 فروردین 1400 14:39
یه موقع خونه پدر و مادری هستی ، جایی میری اعتبار داری ، همش مربوط به شما نیست ، یه مقدار هم مربوط به خانواده و بابا و مامان هست ، یه موقع ازدواج کردی ، مقداری از اعتبارتون مربوط به همسرتون میشه ،اگر یه موقع پشت سر خانواده یا همسر بدگویی بکنی ،از اعتبار خودتون هم کم میشه ، حواستون باشه !
-
داره بارون میاد اینجا !
یکشنبه 22 فروردین 1400 20:30
وقتی داره بارون میاد دوست دارم قطره ها را بغل کنم بگم از اسمون خوش اومدید ، چه خبر بود اون بالا؟ صدای رعد هم میاد ، اسمش خشنِ ولی با صدای باران چه دلنواز میشه ، یادِ این آهنگ افتادم و چقدر خوبه صدای بارون و این آهنگ و بلاگر و امشب !
-
داستان تخیلی کوتاه : ویروس سرخ !
یکشنبه 22 فروردین 1400 15:17
گزارش رو میز رئیس جمهور قرار گرفته بود و داشت بهش نگاه میکرد ، تقریبا از محتویاتش خبر داشت ، یک پندمیک (همه گیری) جهانی ولی بدون آسیب جدی به هیچ قسمتی از بدن ، ویروسِ ناشناخته ای بود که دانشمندان متوجه شده بودند از طریق رباتی که به سیاره سرخ (مریخ) فرستاده بودند و از اعماق یکی از مناطق مریخ به زمین آمده بود ، اولین...
-
برای پول هم هست !
یکشنبه 22 فروردین 1400 10:09
دارید برای زندگیتون حرف میزنید ، از دیدِ من اشکالی نداره واقعیت ها را بگید ، اگر نفر مقابلتون عاقل باشه و درک کنه از گفتن حقایق ناراحت نمیشه ، بلکه میبایست از صداقتتون استقبال هم بکنه ! مصداق: چه اشکالی داره دختر بگه بله یکی از دلایلی که میخوام باهات ازدواج کنم اینه که مثلا خونه و ماشین داری یا وضع مالیت خوبه ، خب این...
-
همه خودخواهیم !
یکشنبه 22 فروردین 1400 00:44
از نظرِ من ، آدمها وقتی به کسی ابراز عشق میکنن و دوسش دارند توقعی که دارند اینه که او هم به شما علاقه داشته باشه، کنار شما باشه، شما را تنها نذاره ، به شما وفادار و متعهد با شه و هر چی حسِ خوبه به شما بده ، این که دوست داشتنِ شما نسبت به او نیست ! این که همش شماست و دوست داشتنِ خودتونه ! همه خودمون را میخواهیم و...
-
شام بلاگر ، شنبه شب !
شنبه 21 فروردین 1400 19:16
امشب واقعا حوصله نداشتم غذا درست کنم ، تصمیم گرفتم از بیرون سفارش بدم ، یه پیتزا فروشی نزدیکمون هست ، پیتزاهاش خوبه ولی من میون دو طعم پیتزا دودل بودم و نتیجه این شد ! شام امشب بلاگر اگه یه نفر یا نهایت 2 نفر باشی و بری تو جاده یه شب چادر بزنی ، تو جنگل ، بازم عیب داره؟ اگه غیر همدیگه کسی را نبینی و نفس به نفس نشی !...
-
عزیزم های ناخوشایند !
شنبه 21 فروردین 1400 16:38
به یکی میگی عزیزم ، ته دلت نه تنها عزیزت نیست ، یه جورایی هم بدت میاد ازش ! حداقل اسمشو صدا کن ، عزیزم را خراب نکن ، عزیز یعنی پر ارزش ، محبوب ، گرامی ، با قدر ، کلمۀ قشنگیه ! میدونستین اولینِ پستِ من در رابطه با عزیزم بود؟
-
پاسخ با منطق یا احساس؟
شنبه 21 فروردین 1400 12:30
وقتی با احساس به سوالی جواب میدی ممکنه یه روز بگی باشه و یه روز در پاسخ همان سوال بگی نه ، بستگی به حستون داره ! وقتی با منطق و تفکر جواب میدی و نمیذاری حست روی پاسخی که میخوای بدی اثر بذاره ، همیشه جوابتون یکسانِ! کدومش بهترِ؟
-
حسرتِ نبودنِ او !
شنبه 21 فروردین 1400 01:01
همیشه آدمها در گذشته شان کسی را دارن که حسرتِ نرسیدن به او را بخورند ! نگران نباشید ، از دیدِ من تنها و تنها علت این حسرت ، همان نرسیدن است ! (لبخند)
-
گلِ سرخِ زیبا !
جمعه 20 فروردین 1400 23:26
گل سرخ زیباست ، مثل احساس ! افسوس که عمرِ کوتاهی داره ، مثل احساس !
-
نورِ منطق !
جمعه 20 فروردین 1400 18:50
زیباترین دکوراسیون را برای یک اتاق در نظر بگیرید که احساسِ خوبی به شما میده ، اگر تاریکی مطلق باشه و نوری نباشه ، با یه اتاق خالی چه فرقی داره؟ از دیدِ من منطق در یک رابطه حکم اون نور را داره ، تا نباشه نمیشه تشخیص داد که آیا آن زیبایی ها واقعا وجود دارن یا هیچی توی اون اتاق نیست!
-
تکرار یا تناقض؟
جمعه 20 فروردین 1400 10:46
یکی از همنشین های محترم به نکته جالبی اشاره کرد ، چقدر حرفات تکراریه ! کسی که یک حرف را میزنه و هر از گاهی اونا رو تکرار میکنه ، مفهومش اینه که به آنها باور داره و عقیده و نظرش هستند و از دیدِ من این خوبه و به کسی که عقایدش با قبل فرق نکرده بیشتر میشه اعتماد کرد . نگرانِ کسی باشیم که در عقایدش تناقض وجود داره و آنها...
-
مهم برای شما !
جمعه 20 فروردین 1400 10:23
وقتی یه نفر برات خیلی مهم میشه ،از دیدِ من اصلا فکر نکن شما هم همونقدر براش مهمی !
-
جمعه ایهای زیاده خواه !
جمعه 20 فروردین 1400 10:00
دیشب یه مقدار با این جمعه ایها بحث کردیم ! ساعت 11 و 5 دقیقه وسایلشونو آورده بودند ، داشتند با لبخند نگاه میکردند که یعنی 5 شنبه ایها برن دیگه ! خب 5 شنبه ایها هم نرفتن ، لی لی هم با یه حرکت مافوق بشری بهشون گفت از جون 5 شنبه ما چی میخواهین و برین سر وقت بیایین و از این حرفا ! تو دلم گفتم آفرین به این شیر زنِ 5 شنبه...
-
عشق اینه !
پنجشنبه 19 فروردین 1400 13:15
انگار مثلِ یه نسیم به صورتت میخوره ، از اونایی که کنار ساحل ایستادی و نسیمی که از روی دریا میاد داره روحتو بغل میکنه و با خودش میبره و روی موجهای میگردونه ! پنجشنبه به من این حسو میده ! این پست بروز میشه با 5 شنبه رفتیم قدم زدیم ، یه پارکِ خیلی زیبا ، دستِ همو گرفته بودیم و هر دو خوشحال بودیم ، پر از آرامش و اطمینان ،...
-
ماهِ من !
چهارشنبه 18 فروردین 1400 15:49
نرم و آروم ، خرامان داره میاد ، شدم مثل آدمهایی که تو سالن انتظار فرودگاه یا ایستگاه قطار هی سرک میکشن که مسافرشون کی میرسه و دلتنگیاشون تموم میشه ، هوا هم خوب شده، گاهی از پنجره بیرونو نگاه میکنم ، شاید 4 شنبه ها تنها روزهایی باشه که دلم میخواد خورشید زودتر بره و ماهِ من بیاد ! دارم اینو گوش میکنم ! میشه یکی اینقدر...
-
زبانِ خودمون !
چهارشنبه 18 فروردین 1400 10:53
چند وقتِ پیش توی یه مجلس کوچیک بودم ، یکی را که از قبل میشناختم دیدم ، سلام و احوالپرسی کردیم و شروع کردیم به حرف زدن ، پرسیدم چه میکنی ؟ گفت نو سینک ! گفتم آهان ، سینکِ نو خریدین؟ خوب مبارکِ ، گفت چی ؟ گفتم سینکِ نوی آشپزخونتون دیگه ، با یه پوزخند گفت، به انگلیسی گفتم یعنی هیچی ، شما که انگلیسیت خوب بود چی شد پس؟ منم...
-
چهارشنبه ایهای دارن میان !
سهشنبه 17 فروردین 1400 23:18
دارن رقص نور میذارن ، واو ! چه باندای بزرگی ، سه شنبه ایها را دارن کشون کشون میکشن بیرون ! (لبخند) اونا میگن عامو چیکارمون داری ؟ مگه ما بهتون خنج زدیم؟ کم پیچ گرفتم ، ولمون کن ! نمیدونم چی میگن کلا روزای دیگه غیر 5 شنبه ایها حرفاشون مفهوم نیست ! دوربین مخفی مراسم 4 شنبه ایها ! از بس خندیدم ، دلم درد گرفت از دست این 4...
-
روند جدایی !
سهشنبه 17 فروردین 1400 21:43
یکی بهت گفته دوست دارم ولی بنا به دلایلی رفته ، تا یه مدت توهم داری برمیگرده، سعی میکنی چیزی را خراب نکنی هنوز ، بعد یواش یواش ناامید میشی ، بعد عصبی میشی ، بعد پشت سرش حرف میزنی ، خوبیاش را نمیگی ، فقط اونجاهایی که مخالف خواسته هات بود را یادت میمونه و میگی ، بازم میگذره ، افسرده میشی ، تو تنهای خودتو سرزنشش میکنی...
-
شام ساده سه شنبه ایه بلاگر !
سهشنبه 17 فروردین 1400 19:14
امشب وسط هفتس ، یه سه شنبه که خودِ سه شنبه ایها هم همچین حس و حالی ندارن ، بهارِ دیگه هوا جوریه همه خواب آلود شدن و بی حال ! یه ساندویچ ساده درست کردم که میدونم شاید براتون جذابیتِ زیادی نداشته باشه ، گفتم یه موقع نگرانِ بلاگر نشید ! فیلم شام سه شنبه بلاگر
-
طنز: سه شنبه ایهای خواب آلود !
سهشنبه 17 فروردین 1400 18:23
هیچی همین جور نشستن ، بعضی هاشون سرشون را به مبل تکیه دادن خوابیدن ، چند تاشون هم با چشمای خمار دارن تلویزیون نگاه میکنن ، کسی هم حرف نمیزنه ، فقط یکی یه چیزی گفت : پوشو دو تو نون بوسون واسه شوم ، یه صدای غر غر همگانی اومد و یکی با صدای خواب آلود جواب داد : عامو ولش کن،حوصله داری شمو هم ماشاللو ! نمیدونم اینا سه شنبه...
-
برداشت ها ، مفهوم ها !
سهشنبه 17 فروردین 1400 17:24
کلمات در ذهن هر کس یه مفهومی داری ،یه مثال ملموس میزنم ، وقتی شما از فداکاری صحبت میکنید شاید منظورتون این باشه که حاضرم 10 میلیون تومن از بیست میلیون تومنم را بهت بدم و در ذهن یکی دیگه این باشه که 20 میلیون تومن از بیست میلیون تومنم را بهت میدم ، هر کدومشون تو ذهنشون خودشون را مصداقِ مفهوم فداکار میدونند. یکی میگه...
-
روز خنده !
سهشنبه 17 فروردین 1400 11:06
حتما یه روز را مشخص کن که مثلا یه فیلم شاد یا خنده دار ببینی ، یه کتاب کمدی بخوانی ، در اون روز فقط سراغ شبکه های تلویزیونی یا اجتماعی شاد بری ، روزای دیگه هم اینکارو بکن ولی در آن روز هر مشکلی هم داشتی ، روز خندتون باشه و فقط برای شادی برنامه داشته باش . غم و غصه هم که برنامه نمیخواد ، تا دلت بخواد هست ! (لبخند)
-
ناهار و شام دوشنبه بلاگر !
دوشنبه 16 فروردین 1400 17:36
نگران باشید ولی برای خودتان ! (لبخند) ناهار سر کار از همون قرمه سبزی افسانه ای برده بودم ، با این قرمه سبزی احساس هر کس نازک میشه ، کم مونده بود.... ، بله ، بلاگر هم با این غذا اشکهای اشتیاقش جاری بشه (لبخند) فیلمِ شامِ بلاگر در ادامه این پست بروز میشود فیلم 1 شام دوشنبه شب بلاگر فیلم 2 شام دوشنبه شب بلاگر فیلم نهایی...
-
نازکیِ احساس !
دوشنبه 16 فروردین 1400 16:46
هر وقت دیدید ... یک آهنگ یک فیلم یک داستان یک خاطره یک نوشته یک صدا اشک به چشمانتان آورد بدانید احساستان نازک شده ، در حدی که اونورش را میشه دید ، خیلی نازک ، آماده ترک برداشتن و فروریختن !