-
شب آغوشی
دوشنبه 11 فروردین 1399 10:38
-
صبر طبیعت
یکشنبه 10 فروردین 1399 12:41
درخت و جنگلهای سبز و مهربون که به ما نفس میدادند را بریدیم به غذاهایی که در اختیارمون بود قناعت نکردیم ، حتی در بعضی رستورانها گوشت فیل ، خرس و پلنگ و سلطان جنگل را سرو کردیم شهرهایمان را پر از دود و آلودگی کردیم و از دل زمین هر آنچه بود بیرون کشیدیم به خودمان هم رحم نکردیم و گاه روابط انسانی را هم فرآموش کردیم،...
-
آشپزی مردانه : ساندویچ فیله گوساله
یکشنبه 10 فروردین 1399 11:37
یک کیلو فیله گوساله (حدودا کیلویی 140 تومان) ، دقت شود وقتی فیله گوساله میخریم کل فیله پاک شده نباید از 1800 گرم بیشتر باشد وگرنه نرمی لازم را ندارد و فیله های بزرگ مربوط به گاو است نه گوساله. فیله را به رشته ای و به اندازه انگشت کوچک خرد میکنیم و بمدت 24 ساعت در آب پیاز میخوابانیم به نحوی که سطح فیله ها را بپوشاند ،...
-
تنهایی خودخواسته
شنبه 9 فروردین 1399 11:38
بهتون پیشنهاد میکنم اگر درگیری و گرفتاریهایی دارید که دیدید به هیچ روش دیگری از دور و ورتون دور نمیشن و رهاتون نمیکنن ، یه مدت تنهایی و خلوت را امتحان کنید ، یه جور بازیافت روحی میشین و دوباره به چرخه زندگی برمیگردین.منظورم این نیست که مرتاض وار زندگی کنید ، ولی درهای جسم و روح را ببندید و اجازه ورود به هر کس را ندید...
-
هرگز نشکن !
شنبه 9 فروردین 1399 10:27
برای یه زن ، قوی بودن و محکم بودن شخصیت مردش اونو آروم میکنه، زنها همیشه به مردشون بعنوان تکیه گاه و نقطه امید نگاه میکنن ، یه روز اگه اون مرد رو شکسته ببینه ، ممکنه براش دل بسوزونه ، بهش محبت کنه و حتی کنارش باشه ولی دیگه هیچوقت نمیتونه عاشقش باشه و دوسش داشته باشه . به مردا هم توصیه میکنم اگه روزی تحت هر شرایطی...
-
اثر پروانه ای
چهارشنبه 6 فروردین 1399 11:32
جالبه که فقط یک نفر با کاری که کرد (بیمار صفر یا اولین کسی که دچار این ویروس شد) تونست فرهنگ دنیا را بهم بریزه ، یاد اثر پروانه ای (بال زدن یه پروانه در یک کشور و بوجود آمدن طوفان در یک کشور دیگه) افتادم ، دنیای ما در هم تنیده است ، میبایست به این باور داشته باشیم و بدونیم هر نقطه از دنیا که اتفاقی بیفته دیگه نمیشه...
-
داستان کوتاه : ویزای جدایی !
سهشنبه 5 فروردین 1399 10:29
خودم هم نمیدونم چرا نمیتونم فرآموش کنم ، 5 سال گذشته بود و هنوز انگار دیروز بود ، میگفت دوسم داره بیشتر از طلوع خورشید ، بیشتر از شبهای مهتابی ، میگفت نمیتونه زندگی بدون منو تصور کنه ،اون موقع 30 سالم بود و اولین روزی که دیدمش را یادمه ، تازه ارشد را تموم کرده بودم و با همکلاسیها توی یه رستوران که صندلی هاشو با چند تا...
-
فرزندخوانده
دوشنبه 4 فروردین 1399 16:33
کسانی هستند که قصد ازدواج با شخصی را دارند که از زندگی قبلی فرزندی دارد ، یک مطلب را ساده و راحت بهتون بگم ، هیچ مرد و زنی بچه کس دیگری را براحتی نمیتواند بپذیرد. منظورم زندگی واقعیست نه قیلم سینمایی یا رمان های تخیلی ! خانمها وقتی در تنگنای ازدواج (فشار اطرافیان و بالا رفتن سن یا طلاق و تنهایی) قرار میگیرند ، شرایطی...
-
مهارت نه گفتن
شنبه 2 فروردین 1399 11:29
یه پست قدیمی دارم که نوشتم نه گفتن مسئولیت کمتری داره و اگر جایی تحت فشار قرار گرفتین که حتما جواب بدین ، نه را انتخاب کنید،معمولا بعدا میشه نه را به بله تبدیل کرد ولی بله را به راحتی نمیشه با نه عوض کرد. دیروز ( روز اول فروردین)د زنگ در زده شد، یکی از دوستان قدیمی برای دید و بازدید عید آمده بود ،گوشی آیفون را برداشتم...
-
آرزوها
پنجشنبه 29 اسفند 1398 17:19
سلامتی شادی خوشی خوشبختی شوهر یابی (اونایی که متوسطش را هم دارن قدرشو بدونن) زن یابی (اونایی که خوبشو دارن قدرشو بدونن!) لبخند مسافرت با همسفر خوب (حداقل ماهی یه بار، بعد این قضایا) مهربانی هیکل مناسب ! پیدا کردن دوستای خوب حفظ دوستای خوب قدیمی ساختن خاطره های زیبا فکر مثبت پیدا کردن کار خوب ، پیشرفت در کاری که الان...
-
طنز: فکر میکنم گوگل زن باشه !
چهارشنبه 28 اسفند 1398 15:38
گوگل یه قابلیتی داره بنام suggest یا پیشنهاد کردن ، وقتی شما شروع به نوشتن مطلبی برای جستجو میکنید ، اگر آن کلمات توسط تعداد زیادی از کاربران جستجو شده باشه ، گوگل یک سری پیشنهاد برای اینکه شما راحت تر کلمات مرتبط برای جستجوتون را پیدا کنید به شما میده. شروع جستجوی من با میخوام شوهر .... و میخوام شوهرمو .... بود که...
-
داستان کوتاه : یه قاتل میون ماست
چهارشنبه 28 اسفند 1398 11:50
مادر بزرگ خوب و مهربونمو خیلی دوست داشتم ، وقتی سال تحویل میشد اولین جایی که میرفتم خونه قدیمی و بزرگ ماان جون بود ، همه به این اسم صدا میکردنش ، حتی اهل محل و همسایه ها ... ماان جون ! حدود 85 سالش بود ولی خیلی سرحال و قبراق ، کارهای خونش رو خودش انجام میداد و عزت نفس خاصی داشت ، صورت گرد و تپل و چروکهایی که چهرهشو...
-
خجالت نکشید
سهشنبه 27 اسفند 1398 10:07
به نظر من دختر یا پسر قبل از ازدواج میبایستی یک سری آزمایش و معاینه پزشکی بشن و بدون خجالت این مسئله را از هم درخواست کنند و حتی از نظر روحی و روانی نظر یک روانپزشک را نیز جویا شوند . فردای زندگی شاید شما توان و تحمل زندگی با یک شخص که بیماری خاصی دارد و در ظاهر هیچگونه علامتی ندارد را نداشته باشید ! یا بسیاری از...
-
یادم تو را فرآموش
دوشنبه 26 اسفند 1398 12:25
حس بدی که بعد از جدایی سراغ انسانها می آید ، همون چیزی که فراغ یار و دوری از عشق میپندارنش از دید من عشق و عاشقی و این حرفها نیست ، این حال بد ، خماری ترک عادته ! به حضورش ، صدایش ، و کلا بودنش عادت کردید ، سالها در کنار هم زندگی و روزانه او را دیده اید ، با هم خاطرات ساختید ،حتی اگر جدایی به درخواست شما هم بوده باشد...
-
اصل تقلبی
یکشنبه 25 اسفند 1398 14:28
خیلی از وسایل یا خرید های ما ظاهرشون اصل هستن ولی در حقیقت بازار را جنسهای تقلبی گرفته ، از خودرو و لوازم خانگی تا عطر و ادکلن و لوازم آرایش، حتی به خیلی از برندهای اروپایی هم نمیشه اعتماد کرد که آیا واقعا اصل هستند یا نه. گاهی که برای خرید میرید و خودتون هم میدونید که چیزی که دارید میخرید جنس اصل نیست زیاد به حرف...
-
حرف هایی به وقت احساس
یکشنبه 25 اسفند 1398 11:06
گاهی که احساساتی میشی ، با هر کس، دوستت ، خانواده و فامیل، همکار ، همه چی خوبه ،بینتون کدورتی نیست و رابطه در بهترین وضعیت هست ، مواظب حرفات باش ! آدما تو یه موقعیتهایی خصوصا به وقت احساساتی شدن حرفهایی میزنن که اصولا گفتنش لزومی نداره و بعد میبینن برای خودشون دردسر درست کردن، چیزی را که لازم نیست بگی و به شنوده...
-
پشت حرفهای مردانه ، پشت حرفهای زنانه
شنبه 24 اسفند 1398 11:14
زن: شوهر خالم خیلی دوست داره ، اتفاقا" گفت اگه بیای راجب اون پروژه هم میخواد باهات حرف بزنه. مرد: حوصله مهمونی ندارم ، خسته هستم و میخوام خونه بمونم ، شما میخوای برو. این یه مکالمه عادی بین زن و مرد میتونه باشه ولی یه نکته توش داره ، زن مستقیم نمیگه "من" دوست دارم برم مهمونی خاله و علاقه دارم شما هم با...
-
کرونا روی سطوح تا چه مدت زنده میماند؟
پنجشنبه 22 اسفند 1398 15:02
دوست نداشتم از این ویروس چیزی بنویسم چون حس میکردم به اندازه کافی از طریق رسانه ها و خود مردم اطلاع رسانی صورت میگیرد. ولی با توجه به کوید ۱۹ که سوش جدیدی از خانواده کرونا ویروسها میباشد و به تازکی همه گیر شده ،برای خودم علامت سوال بود که این ویروس خارج ااز بدن و در سطوح مختلف تا کی زنده و فعال باقی میماند ، در سایت...
-
7 مردانه
چهارشنبه 21 اسفند 1398 10:08
شاید یکی از بزرگترین علامت های سوال بین جنس مذکر و مونث این باشه که طرف مقابل میخواد بدونه نگاه اون طرف بهش چه جوریه و چه چیزهایی براش مهمه. با توجه به اینکه توضیح این وبلاگ "تجربه های مردانه زندگی" است و خلاصه نویسی را دوست دارم ، نظر شخصی خودم را با ذکر درصد و مواردی که در یک زن نظر منو جلب میکنه بدون...
-
طنز: معامله زندگی
سهشنبه 20 اسفند 1398 10:28
وقتی از این صحبت میکنیم که زندگی مشترک به نوعی معامله بین دو طرف هست ، بعضی صداشون در میاد که پس تکلیف عشق و احساس چی میشه؟ معمولا هم خانمها در ظاهر معترض این قضیه هستند و احساساتشون این حرفا را برنمیتابه ، همون خانمها اگر بهشون پیشنهاد بدین که پس به نیت خدای احد و واحد ، یک سکه مهرشون کنید ، صداشون بلند میشه که این...
-
گل محمد
یکشنبه 18 اسفند 1398 11:02
سلام ، عزیز جان خوبی ؟ ملالی نیست جز کمی دلتنگی برای ساختن خاطرات خوب ، عمری که زود میگذره و بعدش تازه متوجه میشی ، آدمهایی که میرن و نمیان و میان و بودن و نبودنشون فرقی نداره ، اگر از احوالات ما بپرسید ، میگم ای ... تو برزخ خوب بودن و نبودن گیر کردیم و به آرزوهای سیاه و سپیدم نرسیدم ، چه برسه به رنگی ! کسالتت برطرف...
-
آشپزی مردانه : لقمه مرغ
شنبه 17 اسفند 1398 11:22
یک عدد سینه بدون استخوان مرغ ، فلفل سیاه پودری ، پیاز بزرگ 1 عدد ، نان تافتون 2 عدد ، خیارشور و گوجه فرنگی ، سینه مرغ را نگینی خورد میکنیم و در ظرف نچسب جدا با حرارت بالا سرخ میکنیم تا برشته بشه پیاز ها را با چاقو ریز خورد میکنیم (با بلندر خرد نکنید) ، در ظرف نچسب با حرارت کم سرخ میکنیم تا قهوه ای شود ، پس از آماده...
-
فقط 5 دقیقه
شنبه 17 اسفند 1398 10:49
تا حالا شده دارین از یه جا رد میشین و یکی رو ببینید و بگین این خودشه ! یه حسی بین شما و اون رد و بدل بشه و پاسخی هم با یک نگاه دریافت کنید ، جسارت ابراز حستنو نداشته باشین و همه چی تموم بشه ، "اون" بره و میون آدمهای دیگه گم بشه و دیگه هرگز نبینیدش . حالا فکر کنین میتونستین و میرفتین جلو : شما:سلام اون :...
-
شخصیت سازگار
پنجشنبه 15 اسفند 1398 11:31
گاهی یه زندگی به جایی میرسه که دیگه نه حرمتی مونده و نه حرف نزده ای ، موندن و ادامه دادن هم غیر از ، از دست دادن زمان و فرصت ها نیست. همه راه ها رفته شده و باز اتفاق خاصی نیفتاده ، زندگی به مدار تکرار ناخوشی و اصرار به غم رسیده ، عقیده دارم از جمله " من دیگه بریدم" بالاخره باید یه جایی استفاده عملی کرد. بهم...
-
ادای آدم بزرگا !
سهشنبه 13 اسفند 1398 15:34
این زن ها یا مردهایی را دیدی که از پشت نگاشون میکنی فکر میکنی 18 سالشونه ، میری جلو میبینی 50 را هم رد کردن؟ میدونی اینا کی هستن؟ اونایی که مقاطع زندگیشون را طبیعی طی نکردن ، مثلا خیلی زود رفتن سراغ کار یا ازدواج و دیگه درگیر بودن ، تو سنی که همه دنبال کارهایی بودن که به سنشون میخورده و از زندگیشون استفاده کردن، اینا...
-
شرایط متفاوت و صبوری
دوشنبه 12 اسفند 1398 20:49
در خانه مانده اید، مثل سابق به پارک و مراکز خرید و تفریحی و رستوران نمیشه رفت ، حتی به کسی نمیشه دست داد و بغل هم که فعلا ممنوعه ، چه برسه به بوس و روبوسی! بعد چند روز و با این تغییراتی که قطعا همه برای اولین بار تجربه میکنیم روح و روان را تحت فشار میذاره و میزان صبر و آستانه تحریک پذیری را کاهش میدهد.شاید علم به این...
-
اینوریا ، اونوریا
شنبه 10 اسفند 1398 16:39
مادر شما : این چه وضع خونه داریه،شوهرت از دستت چی میکشه ، چقدر خونت کثیفه ، غذات شور شده بود ، بلد نیستی یه چیز درست بخری ، برو یه لیوان آب برام بیار و ... جواب شما : چشم مامان ، ببخشید ، درستش میکنم ، شما خودتو ناراحت نکن ، واسه فشار خونتون خوب نیست . حسی که میگیرین ، توی دلتون: مادرمه ، دلش بحالم میسوزه ، حق داره...
-
طنز : خنزر پنزر !
شنبه 10 اسفند 1398 13:44
شش ماه گذشته ، فصل اون لباس هم بوده، این وسط چند تا مهمونی هم رفتی که میشد اونو بپوشی ،ولی بازم نپوشیدیش ، چرا نگهش داشتی؟ نمیخوای بپذیری سایزت عوض شده؟ هنوز امید داری لاغر شی و بپوشیش؟ ناامیدت نمیکنم ولی با نگه داشتن لباسهای قدیم یا سایز پایین تا حالا هیچکس لاغر نشده ! برو در کابینت ها را باز کن ، در کمد هاتو ، قفسه...
-
تا سر ماه پس میدم !
شنبه 10 اسفند 1398 10:33
یه حکایت قدیمی هست که میگه یه روز ملانصرالدین داشته به یه سفر دور و دراز میرفته ، همه دورش جمع میشن و هر کس درخواست یه چیزی را از ملا میکنه که از سفر براش بیاره ، ملا هم فقط یه بله میگفت و سری تکون میداده ، حسنک یه پسر بچه لاغر و کوچولو میاد جلو و به ملا میگه : این 2 زار را بگیر و برام یه سوت سوتک بیار ، ملا هم در...
-
لطفا بوق نزنید !
جمعه 9 اسفند 1398 14:44
عقیده دارم درستش اینه ، وقتی کاری یا تصمیمی را اجرا کردم و مطمئن شدم که به هدف رسیدم ،آن موقع از آن برای دیگران حرف بزنم.هنوز در مصاحبه نهایی کار جدید قبول نشدید ، به کسی نگویید در فلان شرکت استخدام شدم ، میخواهید رژیم بگیرید ؟ هر وقت ترازو حرفتان را تایید کرد از آن صحبت کنید، با او دعوایتان شده و به همه میگویید دیگه...