خب ، زمستون هم که تموم شد ، برم یواش یواش کولر رو سرویس کنم و راه بندازم ! (لبخند)
در شروع ، قصدت را از آشنایی بگو و قصدش را از آشنایی بپرس ، با هم تصمیم بگیرید که ادامه بدید یا نه !
اگه نمیخوای از این حرفا بشنوی :
اینکه یه ماه بگذره و یکیتون بگه من عمرمو گذاشتم و اگه قصدت ... بود یا نبود چرا آمدی جلو و ...
حدود 99 درصد دخترخانمهای محترم دم بخت ، دنبال شوهر پولدار ، تحصیلکرده، خوشتیپ ،مسلط به ۳ زبان زنده ، اقامت اروپا ، خانواده خوب ، مدرک دکتری و ... هستی؟
جهت اطلاع این مشخصات میشه نیم درصد آقایان مجرد ، خب ، به من توضیح بدین این ۹۹ درصد چطور میتونن با نیم درصد ازدواج کنن؟! (لبخند)
وقتی ناراحت و عصبیه و بگه دیگه نمیخوامت ،به احتمال زیاد واقعی نیست.
ولی وقتی در آرامش بگه ، واقعا دیگه نمیخوادت !
از مرغداریها محترم بسیار سپاسگزارم که تو کمبود بارندگی و آب ، مرغهاشون را به نحوی عرضه میکنن که بقدر کافی آب داره و برای پختنشون نیاز به مصرف آب اضافه نمیباشد! (لبخند)
دیشب از سر کار که میومدم هوس آش رشته کردم ، یه رستوران غذاهای خانگی سر راه هست که کیفیتش هم خوبه ازش آش رشته و لازانیا گرفتم ، خوب بود !

قصد جدی ازدواج داری و داره؟ برای حرفاش ازش سند و مدرک بخوا ، اصلا هم خجالت نکش و این کارو بد ندون ، کسی که مشکلی نداشته باشه حرفاشو بهتون ثابت میکنه و حس خوبی هم میگیره که شما آدم زودباوری نیستی !
بعضیا میگن منو فقط برای خودم بخوا !
"خودم" را : فکرت ، ظاهرت،شخصیتت، موقعیت مالی ، اجتماعی،تحصیلی ، فرهنگ ،کلام و نحوه برخورد ، خانواده و ... میسازه .
من متوجه نمیشم که وقتی میگن منو بخاطر خودم بخوا یعنی چی؟
نمیدونم چرا یاد کارتون مورچه و مورچه خوار افتادم ، با دوبله فوق العاده که داشتند ، خصوصا آنجایی که میگفت ، آهان...دیگه گرفتمت مورچه ! (لبخند)

سر ناهار دوستم زنگ زده ، شروع کرد از وضع کار صحبت کردن ، وسطش پرسید راستی چکار میکردی ، گفتم ناهار میخوردم ، گفت آهان و صحبتشو ادامه داد !
چی بگم بهش؟! (لبخند)
من ساده یه خانمی را دیدم ،اول فکر کردم برا هالوین خودشو درست کرده بعدا متوجه شدم آرایش معمول بعضی از خانمها همینه ! (لبخند)
عکسای ۱۰ یا ۲۰ سال پیشمون رو داریم و گاهی نگاه میکنیم.
کاش میشد عکسای واقعی ۱۰ یا ۲۰ سال دیگه خودمون را هم میدیدیم ، اگه میشد ، قطعا جور دیگه زندگی میکردیم!
وقتی دو نفر میخوان جدا بشن ، از دید من نامناسب ترین حرف اینه :
بخاطر بچه با هم زندگی کنید!
پس خودشون چی؟
این حس رو بهشون میدید که خودشون دیگه تمومن و مابقی عمرشون سوخته!
خوبه بگید بخاطر احساسی که بین خودتونِ توافق کنید و ادامه بدید.
بالاخره اومد ، چقد منتظرش بودم برای شنیدن صداش، طراوت حضورش، لطافتی که به زندگیم میده ، ای کسایی که فکرشان خراب است ، بارون رو میگم ! (لبخند)
به کسی که یکسره شما را تایید میکنه اعتماد نکن ! از نظر من امکان نداره دو نفر عقایدشون در رابطه با همه چیز دقیقا یکسان باشه ، مثل اثر انگشتشون !
پنجشنبه هم تایید میکنه ، میگه منم با روزای دیگه اختلافاتی دارم !
***
تایید و لایک یه نظر که مخالف عقیدتون هست ، رو حساب آشنایی یا اینکه اونم قراره شما را لایک یا فالو کنه یا علتهای مشابه ، بعد یه مدت باعث میشه دیگه خودتون هم به خودتون و باورهاتون اعتماد نداشته باشید!
***
حس خوبی به کسایی که با غریبه ها خیلی با احترام برخورد میکنند و با خودیها اینطور نیستند ندارم !
***
گذر زمان ، صمیمیت ، هر روز دیدن و مشابه اینها مجوزی برای کم کردن از نحوه برخورد محترمانه روز اول نیست!
***
رابطه عاطفی صرفا دیدار در چهاردیواریها نیست ! حتی یه پیاده روی ساده ، یه رستوران ، فشم یا جاده چالوس زیبا رفتن هم نیاز داره !
***
خیلی نزدیک بودن به هم ، مجوزی برای ورود به حریم خصوصی همدیگه نیست !
***
میگه پاییز اومده ، میگم خب؟ میگه بریم خرید دیگه !
لباس پاییزی میخوام ، یه مدل کت دامن تو اینستا دیدم ، خوشم آمده !
میگم مگه روزها هم کت دامن میپوشند؟ اصلا مگه اونا هم اینستا میرن؟
هر هر میخنده ، میگه حق با شماست ولی میتونیم ادای آدما رو که در بیاریم و حرفشو بزنیم ! (لبخند)
تجربه راه درست را نشون نمیده ، نشون میده چه راهی غلطه !
هر کس فکر میکنه دلیلی که برای کارهاش میاره درسته ، مسئله اینجاست که طرف دیگه ماجرا هم داره همینجور فکر میکنه !
این وسط اگر صبر ، زمان ، منطق ، واقع بینی و عدالت نباشه ، هیچوقت بین دو نفر توافقی صورت نمیگیره ،از نظر من نمیشه همیشه گفت من خوبم ، یه جایی هم لازمه بگیم ، من خوب نیستم !
تفکرِ آدمها مثل رنگ سلیقه ایه ، نمیتونی بگی طرز فکرت بده ، میتونی بگی با نظرِ من متفاوته !
اگر دورانِ نامزدی ، دوستی ، آشنایی و ... ده سال هم طول بکشه ، آدما تا زیرِ یه سقف نرن و تعهد دائمی بهم نداشته باشن ، مشخص نخواهد شد که مناسبِ هم هستند یا نه !
حتی شاید خودشون هم ندونن کی هستند و توی زندگیِ واقعی چه خواهند کرد !(بدون نگاه جنسیتی)
داری با دوستت دردِ دل میکنی و میگی : اصلا برام مهم نیست که رفته ، از دستش راحت شدم!
قمار باز وقتی میبازه مجبوره چی بگه؟! (لبخند)
وقتی مردی میاد تو زندگیت و میگه حرف حرف منه ، نپذیرش !
اما وقتی پذیرفتی دیگه کار او زورگویی نیست ، یه تفاهم و توافقه!
از نظر من هرچی از دیگران کمتر بدونید سبکتر زندگی میکنید، معمولا آدمها ناخوشیاشون را با دیگران قسمت میکنند، نه خوشیاشونو ، مشکلات اونا را هم مثل یه بار اضافه میبایست حمل کنید !
این یعنی چی که کلاس میذاری و میگی شبا خوابم نمیبره و ادای افراد متفکر و فلاسفه را درمیاری !
خب اینم بگو تا ساعت 11 خوابی و بعد ناهار هم 3 ساعت بیهوش میشی ! (لبخند)
پنجشنبه داره کمک میکنه بهم !
من که دارم غذا درست میکنه بالا پایین میپره و ذوق میکنه ، خصوصا برای ته دیگهای سیب زمینی ، یعنی تا این حد منو دوست داره !
فیلم مراحل اولیه ناهار بلاگر و 5 شنبه !
مرحله نهایی ناهار پنجشنبه ای بلاگر

صداش بد میومد ،بدون اینکه تکون بخورم ، گفتم الان بهتر شد؟ 5 شنبه گفت آره ! 5 شنبست دیگه ، ذوق داره !
گفتم خب میگفتی ، گفت اره بلاگر جونم ، دلم حسابی برای عروسی رفتن تنگ شده ، قبل این مشکلات اکثرا 5 شنبه ها مهمون عروسی ها بودیم و یکم حرکات موزون میکردیم و از این حرفا ، الان که نمیشه ، گفتم خب من چکار کنم؟ عروسی کنم؟ میخنده میگه نه ،، کلا دارم درد دل میکنم ! راستی نمیدونی لی لی ناهار چی داره فردا؟ میگم نه ولی دستپختش خوبه هر چی داشته باشه میتونی بری پیشِ اون ، سکوت ... یعنی داری میگی نیام پیشت؟ یعنی تموم شد؟ دیگه 5 شنبه ای نیستی؟ صدای رعد و برق و بارون ! الو 5 شنبه؟ چی میگی ؟ مگه روزها هم هورموناشون قاطی میشه؟ (لبخند) 5 شنبه جان من کی گفتم نیا ؟ اصلا اگه اول نیای اینجا و اون چمدون کوچیکِ صورتیتو باز نکنی که من حالم بد میشه ، حالا بیا بعد حرف میزنیم !
صدای خنده و یه باشه گفتنِ غلیظ و بعد یه مکث ....خب فردا ناهار چی داریم بلاگر؟ هر چی دوست داری براتون درست میکنم ! ....اووووم من هوس جوجه کباب با پلو و ته دیگ سیب زمینی کردم ! میگم ویار کردی یا هوس؟ آخه ته دیگ سیب زمینی؟باشه ، درست میکنم ، شما بیا... میگه دارم راه میفتم بلاگر جونم ، چیزی نمیخوای؟ میخندم و میگم حالا فرضا هم چیزی بخوام ، نمیاری که ! نه عزیزم ، فقط بودن شما رو میخوام !
داره میاد ، خیلی خوشحالم ، خیلی خیلی شادم ...
این پست ادامه داره ...
یه روستا تو جاده چالوس هست که واقعا زیباست ، بعد از سد کرج ، دوست داشتی فردا صبحِ زود با او بودی و میرفتی آنجا ؟ مهمون خونه یه روستایی، نیمرو با نونِ محلی میخوردی ؟ با یه چایی تازه دم توی استکانهای کمر باریک؟ من چون تجربش کردم میگم ، واقعا میچسبه !
داری زندگیتو میکنی؟ کم و بیش خوبه و گاهی هم بد؟ جهت اطلاع داری طبیعی زندگی میکنی ! اگر همش خوب باشه ، یه جای کار مشکل داره !
طلوع خورشید زیباتره یا غروبش؟ اگه براتون یه نفس مونده باشه ترجیح میدین با کدومش همراه باشید؟
یکی هست تو زندگی که بیشتر از هر کس دیگه و واقعا دوسش دارم ، بهم خیانت نمیکنه ، بد قول نیست ، وعده های بیجا نمیده ،مطمئنم که منو دوست داره و همیشه نگرانِ منه و خیلی چیزای خوبِ دیگه ... قدرِ خودمو میدونم !
یکی از مواردِ جالب در شبکه های اجتماعی ، نحوه لایک کردن بعضی هاست ، گاهی نمیخوانن که حتی چی نوشته شده و میگن: چون اون پست ما رو لایک کرده ما هم لایک میکنیم !
یا طرف نوشته آهان یا اوهوم ، آخه اینا چیش لایک کردنیه؟! (لبخند)
توی همه آهنگها و شعر ها از کسی که رفته و ترکشون کرده مینالن و دلتنگشن و میگن تروخدا برگرد و از این حرفا ، هیچکس از اونی که رفته نمیره بپرسه که چی شد؟ چه بلایی سرت اومد که رفتی ؟ چی کم داشتی؟ چقدر اذیت شدی ؟!
دهه شصتی ها ، هفتادیا، هشتادیا، نودیا مشکلی ندارند ، کسایی که ۱۴۰۰ به بعد بدنیا میان را چی بگیم؟
صفری ها؟
دهه دهیا ؟
برای شام امشب بال و کتف مرغ زعفرانی خوابونده شده در زعفرون ، روغن زیتون و آبلیموی تازه و کباب شده در فر بهمراه سیب زمینی برشته دارم ، کالری بالایی داره ولی وقتی بعدش ورزش کنید همش رو میسوزانند.
سال که میگذره ، شما هم میگین : اِ اِ اِ چه زود گذشت ؟! جهت اطلاع ، بین 30 تا 50 تا از این اِ اِ اِ ها بگین ، همه چی تمومه !
با کسی آشنا میشید که در همان ابتدا میگه :در حال حاضر قصد ازدواج ندارم !
حداقل به یک چیزش میتونید مطمئن باشید ، صداقتش !
مردی که آشپزی بلده ، به درد زندگی نمیخوره !
چرا؟
چون نمیتونید هر غذای بی کیفیتی را بخوردش بدید و اونم بگه : وای عزیزم چقدر خوشمزست !
از نظرِ من ، تا 18 یا 20 به گذرِ 5 سال عمر دقت میکنیم ، میگیم چه زود 5 سال گذشت ! از 20 تا 30 به 2 یا 3 سال و از 30 به بالا به گذرِ هر سال با توجه زیاد نگاه میکنیم ، از 35 با بالا ، گذر ماه ها و روزها هم برامون مهم میشه و روزی میرسه که دقیقه ها هم برامون ارزشمند خواهند شد و براحتی از دستشون نمیدیم!
خوبه که زودتر به این نکته برسیم که هر روز و دقیقه هم برامون مهم باشه !
امروز یه روزِ خاصه که دیگه هیچوقت براتون تکرار نمیشه ، بله ، امروز 25 مهر 1400 هستش ، درسته مناسبت خاصی در امروز وجود نداره ولی 25 مهر 1400 و حتی ساعت ها و دقیقه هاش دیگه هرگز تو زندگیتون تکرار نمیشه ، از این روز منحصر بفرد و تکرار نشدنی لذت ببرید !
تا 25 سالگی دختر خانمهای دم بخت برای ازدواج ناز میکنند و بهانه میارن که میخوام ادامه تحصیل بدم یا هنوز زوده و از این حرفا ، بین 25 تا 30 احساس خطر میکنند و سعی میکنند از خواستگارانِ محترم نگذرند ، بالای 30 دیگه خودشون میرن خواستگاری ! (لبخند)
غمگینترین آهنگِ شادی که شنیدم از نوازندگانِ دوره گردی است که شبها گاهی صدایشان را میشنوم !
هویج را بشورید و خرد کنید و ده دقیق بجوشونید و بعد در ظرف روغن بندازید تا برشته شود ، همی

امشب یکی از خوشمزه ترین غذاهای بلاگر را درست کردم و 5 شنبه هم داره بالا و پایین میپره و ذوق میکنه ! میگه برای یه هفته بهم انرژی دادی !
فیلم نهایی شام فوق العاده 5 شنبه ، یه تیکه خوردم ، واقعا عالی شده !
یعنی اونایی که این غذا را از رستوران سفارش میدن ، اشتباهِ بزرگی میکنند !
پنجشنبه اس داده میگه آنقدر دلم برای دریا تنگ شده که نگو، میگه با این وضع محدودیت که نمیتونی منو ببری لب دریا ، اقلا برای فردا یه غذای دریایی درست کن...حقیقتش خودم هم هوس کرده بودم
این پست ادامه دارد
خیلی وقت پیش از کسی دعوت کردم که ناهار بریم بیرون ، گفت نمیتونم بیام ولی ممنون از دعوتت ، منم در جواب ممنون گفتنش گفتم خواهش میکنم ، کمی سکوت کرد و گفت عزیزم خواهش نکن ، دلم میخواد ولی نمیتونم ، دوست ندارم خواهش کردنتو ببینم !
همین کاراشون شیرین میکندشون !
ذاتا آدم کنجکاوی هستم ، و همه منو به این خصلت میشناسن ، یه روز پیش خودم فکر کردم این رفتار زشت رو میبایست ترک کنم ، از صبح یه روز جمعه پاییزی تصمیم گرفتم که دیگه فضول نباشم !
عیالِ مربوطه لباساشو پوشید و دم در گفت دارم میرم بیرون ، منم که داشتم کره و مربا را روی نون میمالیدم بهش یه نگاهی کردم و گفتم بسلامت و شروع کردم به ادامه صبحانه ، دیدم کفشاشو درآورد و با غیظ و غضب داره میاد سمت من !
نون رو انداختم رو میز و چند قدم عقب رفتم و گفتم چی شده؟ گفت چرا ازم نمیپرسی کجا دارم میرم؟ مشکوکی ؟ سر و گوشت میجنبه؟ و با گریه گفت به من بی تفاوت شدی دیگه ،من میدونم پای یه زن دیگه در میونه ! حالا بیا درستش کن ، هر چی من میگفتم این حرفا چیه قباحت داره اون زیر بار نمیرفت ، هی میگفت چرا نپرسیدی کجا میرم !
بالاخره عیال رو به نحوی راضی کردیم و رفت برای خرید ، نشستم جلوی تلویزیون ، داشتم کانالها رو اینور اونور میکردم که پسرم آمد و صبح بخیر گفت ، بعد گفت بابا دیروز امتحان ریاضی داشتم ، گفتم امیدوارم موفق بشی، یه نگاهی کرد بهم و گفت واقعا که ، پدر در این حد بی مسئولیت ندیده بودم ، یعنی حتی نمیخوای بدونی چه نمره ای گرفتم ؟ و رفت تو اتاقشو و محکم درو کوبید !
عجب گرفتاری شدیم ها !
تلفن زنگ زد باجناقم بود ، گفت سلام باجناق گرامی ، حال و احوال که کردیم گفت یه ماشین جدید خریدم ، گفتم مبارکه ، هر دومون چند لحظه ساکت شدیم ، حس کردم با شناختی که از من داشت انتظار داشت از مشخصات ماشین بپرسم و منم چیزی نگفتم ، گفت ناراحت شدی؟ گفتم نه ، گفت پس چرا نمیپرسی چی خریدم؟ گفتم هر چی خریدی مبارکه دیگه ، گفت میدونی چیه واقعا آدم حسودی هستی ، درسته میگن که ژیان ماشین نمیشه ، باجناق هم فامیل ، و گوشی رو قطع کرد !
دردمو به کی بگم آخه ، خب نمیخوام فضولی کنم !
صدای زنگ در آمد ، دیدم مادرزن گرامی با یه قابلمه دستش آمده ، معمولا صبح جمعه ها با حلیمی ، کله پاچه ای ،آشی ، شله زردی چیزی میومد ، درو براش باز کردم ، آمد بالا و نشست ، گفت اگه گفتی براتون چی آوردم ، گفتم یه قابلمه؟ گفت نه بابا ، منظورم چی توی قابلمست ، گفت آخه همیشه میپرسیدی چی آوردم ، اینبار نپرسیدی ؟ با عیال مربوطه حرفت شده؟ زیر سرت بلند شده؟ راستشو بگو ، دخترمو اذیت نکردی که؟ خلاصه حواسم بهت هست !
واقعا دیگه داشتم کلافه میشدم ، عجب غلطی کردم گفتم فضولی نمیکنم ، تا بیشتر از این زندگیم بهم نریخته ، فکر کنم فضول باشم بهتره !
گاهی میون روشنفکر ها و فلاسفه مجازی و واقعی کلماتی با بار منفی رد و بدل میشه که وقتی بهش فکر میکنم میبینم که از نظر من زیاد پایه درستی نداره.
یکیش همین "نگاه سطحیِ" ، تا نظرتونو قبول نداشته باشن میگن نگاهت سطحیه !
ولی وقتی لباس میخواهید بخرید ، خب اول از ظاهرش خوشتون میاد و بعد میرید سراغ کیفیت ، با کسی آشنا میشید اونم اول از ظاهرش خوشتون میاد، خونه میخوای بخری اول نما و شکلش مهمه یا هر مطلبِ دیگه ، نگاه سطحی و عمیق در کنارِ هم مفهوم پیدا میکنند و به یک اندازه مهم هستند.
از نظر من اگه زن و مرد شخصیتی نزدیک بهم داشته باشن ، برای هم خسته کننده و کسالت آور میشن !
داری زندگی میکنی (بدون نگاه جنسیتی) سر یه عصبانیت آنی حرفی میزنی که بسیار توهین آمیزه ، تهمت میزنی یا خیلی داغی و میری ازش شکایت میکنی یا کارهای مشابه ، آیا جایی برای بازگشت باقی گذاشتی؟ آیا حتی اگه به زندگی برگردید میتونی بهش بگی دوست دارم یا حرفهای محبت آمیز بزنی و او هم باور کنه و بپذیره ؟
گاهی فقط یک کارِ اشتباه میتونه بلایی سر رابطه بیاره که دیگه درست شدنی نباشه !
ناهار فردا که بلاگر امشب داره آمادش میکنه ، قبلا هم یه بار دستورشو گذاشته بودم ، برنج رو بگو ، عجب ته دیگی شده !
دانلود فیلم ناهار 4 شنبه بلاگر !
***