ازدواج، اتفاقِ بزرگی در زندگی است ، چون علاوه بر خودتان یکنفرِ دیگر را خوشبخت میکنید و یا ... برعکسش!
در هر دو صورت، مهمترین قدمی است که برداشتید ، بدون در نظر گرفتن نتیجه !
امروز میشه عاشق شد !
این حرفِ ساده را باور کنید ، میشه تو یه پنجشنبه پاییزی که یه جوری زمستونی هم هست ، لباس گرم پوشید به یه جای قشنگ رفت و دستی گرفت و قدمی زد و حرفی زد و دلی سپرد و دلی را گرفتار کرد !
جادوی پنجشنبه ها را دست کم نگیرید ، بی جهت گرفتار این روز نشدم ، مطمئن باشید تو یه روز پنجشنبه یه اتفاقِ خیلی خیلی خوب براتون میفته ، یه چیزِ خاص ، این حرفِ منو تو یادتون باشه !
بعد شما هم مثلِ من این روز براتون عزیز میشه ، میشه متفاوت ، میشه دوست داشتنی ... ، من تو یه روز پنجشنبه به دنیا آمدم و هر پنجشنبه تولدی دوباره دارم !
اگر تحمل زندگی سخت و با کمبود را نداری ، از اول واردش نشو ، علاوه بر سختی کشیدن ، همیشه در حال جنگیدنی ، هم با او که چرا آنقدر که من میخواهم نداری ، هم با خودت که وقتی تحمل سختی را نداشتی ، چرا پذیرفتی ؟!
توی دلت یه حسی داری بهش ، تو روش یه چیزِ دیگه میگی ؟ مگه چند سال هستی؟ چقدر فکر میکنی بزرگی و عظمت داری؟ حداقل اگر توی دلت به کسی حسِ خوبی نداری ، نمیخواد چیزی بگی و زبونت شیرین باشه و حرفای خوب بهش بزنی !
حالا چون فامیلِ نزدیک هستی و نسبتی داره ، لزومی نداره ازش تعریف و تحسین کنی ، وقتی توی دلت غوغاست و از طرف خوشت نمیاد.
عقیده دارم تقریبا همۀ آدما تا آن حد حس دارن که وقتی حرفی زده میشه بتونن درک کنند که از ته دل هست یا نه !
آنقدر متوجه میشن که وقتی ببینن یکی زیر و روش یکی نیست ، هر چقدر هم قشنگ حرف بزنه ، چون درونش چیزِ دیگه ایه ، به دل کسی نخواهد نشست .
مصداق : کسی یه چیزی خریده ، خونه ، ماشین و ... ، ناراحتی و حرص میخوری ، حالا به هر علت ، چرا میری تبریک میگی؟ چرا خودتو خوشحال نشون میدی؟ بهتون قول میدم اون طرف دقیقا متوجه میشه که ناراحتی ولی به روت نمیاری ، توصیه میکنم اصلا سراغشون نری و سکوت کنی ناراحتیتون را که متوجه میشن ، دورویی هم بهش اضافه میشه !
من از برنج هندی خیلی خوشم میاد ، قد میکشه و دانه درشته ، برای غذاهای پلویی مثل لوبیا پلو و باقالی پلو و ... خیلی عالی میشه ، اشکالش اینه که عطر و طعم برنج ایرانی را نداره ، ولی چون غذاهای پلویی توش چاشنی داره مثل ادویه هایی که به لوبیا پلو میزنیم یا سبزی که توی سبزی و باقالی پلو هست ، بی عطر بودنش زیاد خودشو نشون نمیده.
من مدتهاست مخلوطشون میکنم ! نصف نصف برنج ایرانی و هندی ، خیلی خوب میشه ، هم ظاهرش (بخاطر قد کشیدن برنج هندی) هم عطر و طعمش (بخاطر برنج ایرانی)
گفتم نتیجه تحقیقاتم را منتقل کنم شاید شما هم دوست داشته باشین امتحان کنید ، ضمنا اینکه میگن برنج هندی مشکل داره ، اصلا این حرفا نیست ، توی اروپا برنج ایرانی فقط تو فروشگاه های ایرانی پیدا میشه ، همه فروشگاه های دیگه و رستورانها، برنج باسماتی هندیه.
***
من برعکس تصور بعضی ها خیلی هم احساساتی و دلرحم هستم ! بازم دلم نیومد دلِ همنشین های محترم را آب نندازم ! بوی قرمه سبزی پیچیده ، چه عطری داره ! ، چکار کنم بلاگر میخواد با این کارا باعث بشه مخاطبین محترم کمی بخودشون بیان و زندگی را جدی بگیرند!
ناهار امروز بلاگر چهارشنبه 26 اذر 99

آدمی که بدون مدرک و دلیل از یه چیزایی فقط حرف میزنه و ادعای داشتن خیلی چیزا را میکنه ، داره از خواسته هاش و آرزوهاش میگه نه از داشته هاش!
ناهار امروز بلاگر
دیشب قیمه گذاشتم با گل ماهیچه گوساله، گوشت را من زیاد سرخ میکنم و پیاز هم زیاد میزنم ، گوشت و پیاز را هم جدا سرخ میکنم و آخر سر بهمراه رب گوجه ،فلفل سیاه ، کمی فلفل قرمز و کمی سس سویا هم کمی مخلوطشون میکنم و تفت میدم ، لپه را هم کمی سرخ میکنم که وانره ، رنگ گوشت که به تیرگی میزنه ، میشه غذای مجلسی ، بادمجون ها را هم در فر برقی درست کردم ، میخواستم بخورم که یاد همنشین های محترم افتادم ، حیفم آمد دلتون را آب نکنم ! (لبخند شیطانی !)

همه خانمها از اینکه ناگهانی کسی که مهری به آنها دارد به ایشان توجه کند و با یه هدیه یا یه جمله غافلگیرشان کند خوششان میاید ، بازم بیایین یه چیزی بگین که حرف من درست نیست !
بعضی از عنوانی که دارند خجالت میکشند. اسمِ شما فقط چند تا حرف است ولی نشانه شما نیست !
میشناسم کسانی را که شاید از ظن خودشان اسم مطلوبی ندارند ولی شخصیت و رفتار فوق العاده ای دارند ، تا حدی که شخص دیگری را با همان اسم میبینم ، ناخودآگاه حس خوبی میگیرم و هستند کسانی که اسم های از دید خودشان زیبایی دارند ولی حتی از یکبار دیگر ملاقات کردنشان فراریم.
آن چند حرف که عنوان شما هستند به خودی خود زیبا یا زشت نیستند ، بستگی دارد که وقتی صدایشان میکنید ، چه کسی برمیگردد !
خیلی از خانمها وقتی واردِ زندگی میشن تازه یادشون میفته که میبایستی برای تساوی حقوق تلاش کنند که البته اینو گاهی با جنگ اشتباه میگیرند.
سوالِ من اینه چرا در مقابل پدر محترم این حس را نداشتید؟ چرا وقتی پدرِ گرامی حرفِ آخر را میزد کسی اعتراض نمیکرد؟
چون بهش اعتماد داشتید ! به همسر اعتماد ندارین ؟ که مبارزات آزادیخواهانتون تازه بعد ازدواج شروع میشه؟ فرضا مساوی شدید و درست به اندازه مردِ زندگیتون و اصلا بیشتر از او حق تصمیم در رابطه با مسائل زندگی به دست آوردید ، میتونین مسئولیت تصمیم هایی که میگیرید را بپذیرید و یا وقتی به مشکل برخوردید بازم میگید: شما مردی ، وظیفه شماست ، شما میبایست درستش کنی ، آخرشم چند قطره اشک و همه چیز تمام میشه تا مبارزه بعدی !
درک این قضیه که زن و مرد در جایگاه اصلی خودشون میتونن بهترین بازده و عملکرد را داشته باشن باعث میشه خیلی از مشکلات مابین طرفین اصلا بوجود نیاد.
نقش مشورتی زن و توجه جدی به آن از طرف مرد از دیدِ من غیر قابل انکار و کاملا درستِ ولی در مسائل منطقی زندگی زن میبایست اجازه بده تصمیم نهایی توسط مرد گرفته بشه تا مسئولیت هم با او باشه .
خوبه وقتی کسی را از دست میدیم و دیگه کنارمون نیست ،اونا رو با خاطرات خوبشون، خنده هاشون و خوبیاشون به یاد بیاریم ، از اون بهتر اینه که تا وقتی هستند و حضور دارن قدرشونو بدونیم و از حضورشون و بودنشون لذت ببریم .
قبلا راجب اینکه خوبه آدما جایی که نمیخوان کاری را بکنند براحتی نه بگن و این خودش یه مهارت محسوب میشه ، نوشته بودم.
حالا شما را اونور قضیه میذارم ، از کسی درخواستی دارید و نه میشنوید ، توقع هم نداشتی که نه بگه ، عصبی میشی؟ بحث میکنی؟ میپذیری؟ دلیل میخوای؟ یا ...
برخورد شخصیِ من اینه که حتی نمیپرسم چرا نه ! بهرحال طرف مقابل به یک جمع بندی رسیده و این حرفو زده ، به نظرش احترام میذارم .
عقیده دارم خوبه قبل از اینکه درخواستی داشته باشیم ،قدری فکر کنیم و به جمع بندی برسیم ، وقتی قراره نه بشنویم ، بهتر نیست که اصلا درخواستتونو مطرح نکنید؟ در خیلی مواقع خودمون هم میتونیم حدس بزنیم جوابی که به ما داده میشه نه خواهد بود .
از این هم نگذریم که بعضی نه ها تو دل خودش یه آره گنده داره و صرفا جهت خریدِ مقداری ناز بیان میشه ! (لبخند)
هر انسانی در طول زندگی بدنبال کسب اعتبار است ، این روند از کودکی شروع میشود ، آن زمانی که در بازیهای بچه گانه از اینکه نقشی به ما میدهند لذت میبریم تا وقتی که زنده هستیم هم همین است ، یه مرد یا زن مسن تلاش میکند در دوران کهولت هم که شده به نوبل برسند !
تجربه و افزایش سن و داشتن هر نکته مثبت مانند تحصیلات ، هنر ، استعدادهای ذاتی، پدر یا مادر شدن ، نیکی و کمک به دیگران و... باعث افزایش اعتبارمان میشود .
وقتی در کنارِ کسی قرار میگیریم و زندگی را شروع میکنیم هم ما از اعتبارِ شریک زندگیمان استفاده میکنیم هم او ازآنچه ما کسب کردیم و این باعث افزایش شان هر دو میشود ، دقت کردید که وقتی دختر یا پسری تا مجرد هستند آنچنان در جمع به حرفهایشان توجه نمیشود و بعد ازدواج این قضیه تغییر میکند و متاسفانه روزی اگر از هم جدا شوند هر دو دچار کاهش اعتبار خواهند شد و این اجتناب ناپذیر است و یکی از عوارض جانبی جدایی خواهد بود و در کمال تاسف این مسئله در خانمی که جدا شده بیشتر خود را نشان خواهد داد.
وقتی قراره اتفاقی بیفته همیشه فکر میکنیم ما در حاشیه امن هستیم و آن حادثه برای دیگران اتفاق میفته ، از دیدِ من این یک خطای ذهنی انسانهاست که اینگونه فکر میکنند و باعث میشه از واقع بینی دورمون کنه.شنیدن کلمه استرس معمولا آدم را میترساند ولی استرس تا حدی خوبه و نکته مثبت بحساب میاد که این باعث میشه مراقبتِ بیشتری از خودمون داشته باشیم.
مصداق :
1- همیشه فکر میکنیم حوادث تلخ زندگی برای ما پیش نمیاید و فرضا قادر به کنترل آنها هستیم ، جدایی و اختلافات برای دیگران خواهد بود . وقتی میشنویم که مثلا فلانی دچار مشکل شده با همسرش و در حال جدایی هستند حتی براشون راهکار در نظر میگیرم ، قضاوتشون میکنیم و حق را به مرد یا زن میدیم.جوری راجبشون حرف میزنیم که انگار هیچوقت امکان نداره برای خودمون پیش بیاد !
2- میریم مراسم یا مهمونی و پیش خودمون میگیم ما مریض نمیشیم ،رعایت میکنیم ، تازه اگر هم مریض شیم حتما جزو آنهایی هستیم که بدون عوارض خوب میشیم ! متاسفانه آنهایی که الان پیشِ ما نیستند هم همینطور فکر میکردند و اگر میدانستند که ممکنه این اتفاق براشون بیفته شاید از در خونه بیرون نمیامدند یا کسی را به خانه راه نمیدادند.
تو حالی هستی که حس میکنی همه چیز زیادی خوب و قشنگه؟ خیلی قدرشو بدون ، لحظه به لحظشو لمس کن و ازش لذت ببر ، یخورده بری جلوتر از این حال خارج میشی !
جالب نیست؟ زندگی آدمها مثل فصلهاست... دقیقا مقاطع عمر آدمها مثل فصل های بهار و تابستان و خزان و زمستان است !
ما هم اجزای این طبیعت هستیم ! و بهمراه او حرکت میکنیم ، گاهی فکر میکنم در مقابل ساختمانی که در آن زندگی میکنیم چقدر کوچکیم ، در مقابل محله و شهر و کشور و این دنیا که هیچیم و این دنیا در مقابل سیارات و ستاره ها و کهکشانها ی دیگر چقدر کوچک است ، با این حال همه هستی میتونه توی فکرِ ما جای بگیره ،همین الان میتونید به تمامِ بودن از ازل تا ابد فکر کنید و آن را در ذهن خود تصور کنید و چه فکرِ عظیمی داریم که در یک لحظه میتونیم تمام کائنات را در آن جا دهیم !
وقتی کسی میاد خونتون با او چطور رفتار میکنید؟ جواب اینه که بستگی داره که چه کسی باشه و میزان رابطه و نزدیکی و دوری او در چه حد باشه.
حالا چی میشه بدون در نظر گرفتن نوع رابطه با همه یجور رفتار کنیم؟ از دیدِ من کسی که بار اولشِ که میاد و کسی که بارها آمده فرقی نداره ، وقتی حریم خودمون را براش باز کردیم میبایستی اون حس راحتی را داشته باشیم و به میهمان خودمون منتقل کنیم.
از اینکه یه عده رو مبل بشینند و براشون میوه و چای ببریم و میز شام را بچینیم و بگیم بفرمایید سر میز و حرفهای سنگین بزنیم گریزانم ! خب علت اینکه دعوتشون میکنیم چیه؟ حسِ خوبی میگیرید؟ اینجوری بهتون خوش میگذره؟ اگر جواب منفی است ، برای چی دعوتشون میکنیم؟ حداقل نظرِ شخصیِ من اینه که وقتی میزبان کسی هستم ، اول میبایست به خودمون خوش بگذره ، اگر میزبان حسِ خوبی نداشته باشه ،چطور میتونه حسِ خوبی به میهمان منتقل کنه؟!
هیچوقت با این قضیه کنار نیومدم که صرفا میزبان رسمیِ کسی باشم ، وقتی کسی را دعوت میکنم که بتونم بعد از خوردن غذا بهش بگم ظرفا رو بشور ! این ملاکِ من برای میزبانی دیگران است ، فرقی هم نمیکنه که تازه آشنا شدیم یا نه !
اینطوری یا خیلی سریع به آن صمیمیت و نزدیکی که مایل هستیم میرسیم یا بار اول ، بارِ آخر میشه !
خیلی راحت تر از آنچیزی هست که فکر میکنید ، نکنه یه موقع بخاطر اینجور کارهای به ظاهر طاقت فرسا بخواهید زن بگیرید !
البته که خود دختر خانمهای محترم هم همینو میگن که انگیزهِ زندگی این چیزا نباید باشه ، چون خودشون هم میدونن آشپزی(خوردن پیتزا و ساندویچ و ماکارونی و مرغ) و ریختن لباس تو ماشین لباسشوی یا ظرف در ماشین ظرفشویی یا کشیدن جاروبرقی بمدت 10 دقیقه در روز کارِ مهمی نیست و زندگی بسیار فراتر از این حرفاست... البته خوشحال میشیم که توضیحات اضافه را از زبان خانمهای گرامی بشنویم !!!
از نگهداری بچه فعلا صحبت نکنید که در مبحثی جداگانه به آن میپردازیم!
صرفا از زحمات مافوقِ بشری که خانمهای گرامی پس از ازدواج در زمینه کارِ خانه میکشند صحبت شود لطفا !
پنجشنبس !
مهربونم ، خوبم، نازنینم ، عسلم ، عزیزم ، دلبری با عدد 5 از راه میرسه ... واقعا چیزی حس نمیکنید؟ انگار اون بالا ستاره ها دارن پچ پچ میکنن ، میگن 5 شنبه داره میرسه ! ماه و زهره ماه عسل رفتن ...یادتونه روزی که زهره به ماه بله را گفت هم یه 5 شنبه بود ، روزایی که مشق زیاد داشتیم ولی همه را سعی میکردیم زود بنویسیم که پنجشنبه را از دست ندیم ؟ میدونستیم لازم نیست فردا صبحش زود بیدار شیم ، میدونستیم که شب نشینی میریم و شب نشینی میان، عشق دورانِ بلوغ را مطمئن باشید در این روز تجربه کردید ، عروسی ها را اکثرا پنجشنبه ها میندازن که همه بتونن بیان ، حتی روز واقعی که بدنیا آمدیم را برگزار نمیکنیم و تولد رو میندازیم 5 شنبه ، هر چی از این روز و خوبیاش بگم کمه.
گاهی شب های پنجشنبه ، وقتی چهار شنبه شب از ساعت 12 که میگذره و روز عزیزم شروع میشه ، میگم کاش توی هفته 2 تا 5 شنبه داشتیم !
میشه تو این روز عاشق شد ، دل سپرد ، اسیر شد و به اسارت گرفت ، میشه رویای کودکی پرواز را تجربه کرد ، ممکنه توی یه همچین روزی یکی باشه که بلاگر بتونه بهش بگه ... نه ، این یکی را هرگز نخواهم گفت ! (لبخند)
پنجشنبه عزیزم ، خوبه که هستی ، انتخابی بلاگر برای این شبِ 5 شنبه

جوابِ سوالِ بالا در رابطه با روابطِ عاطفی از دیدِ من : چون خودشون میخوان !
وقتی از خونه میری بیرون یادت بره درو ببندی باید انتظار سارق را هم داشته باشی ، وقتی گاز را چک نکنی منتظر آتش سوزی باش ، با ماشینی که موتورش معیوبه بری سفر ، تصادف یا درراه ماندن پیامدشه !
الان با این همه رسانه کاغذی ، تصویری ، شنیداری ، تجربه دیگران و از همه مهمتر فضای مجازی در دنیایی که اخبار کمتر از چند دقیقه به همه میرسه ،باز هم میبینیم که از همان راه ها و بی احتیاطی های همیشگی و تکراری ، باز کسایی پیدا میشن که براحتی از طریق احساس و علاقه فریب میخورند (بدون نگاه جنسیتی) وقتی دقیق تر نگاه میکنم ، چیزِ دیگه ای به ذهنم نمیرسه ،فقط به یک نتیجه میرسم : اونا خودشون میخوان !
کسی که در خلوت یا جمع ، شخصیت هر کس ، خصوصا نزدیکانش را خرد یا با آن بازی میکند ، در نگاه دیگران ابتدا شخصیت خودش ضعیف و حقیر دیده خواهد شد !
برای خرید به یه فروشگاه رفتم ، فروشنده خیلی اهل تعارف بود حتی وقتی قیمتِ اون وسیله را پرسیدم قسم میخورد (والله ) قابل نداره ، یه بار هم گفت باور کنید جدی میگم مهمون من باشید ، منم اون وسیله را برداشتم و تشکر کردم و تا دم در رفتم ، دیدم از پشت صدا میکنه ، گفت یه چیزی یادتون نرفته؟ گفتم چی؟ گفت حساب نکردین ! گفتم مگه قسم نخوردین که قابل نداره و اینبار را مهمون من باشید؟ کاری ندارم ، اصلا ازش خرید نکردم و رفتم ولی فکر کنم تو یادش موند که تعارف زیادی هم ممکنه مشکل ساز باشه.
تعارف را یکجور فریب میدونم مگر اینکه حرف نباشه و واقعی و از صمیم قلب باشه.
هر وقت از همه چی خسته شدید و دنبال یه راه فرار میگشتین و دنبال آرامش بودید، توصیه میکنم یه چمدان کوچیک بردارین و به یه سفر برین و مهم نباشه که بعدش چی میشه !
مسیر پیاده روی اطراف دریاچه

اگر در کنارِ کسی باشید که روح و جسمِ قوی و محکمی داشته باشه ، مقداری از اون قدرت هم به شما منتقل میشه و احساسِ قدرت میکنید ، نکته جالب اینه گاهی آدما با نیرو گرفتن از کسی که منشأ قدرتِ و در کنارشون هست ، با خود او میجنگند .
و روزی متوجه میشن که ذاتا قوی نبودند که از او دور شدن !
انسانها در طول مدت زندگی سلیقشون تغییر میکنه !
از یه غذاهایی که بدشون میومده الان خوششون میاد یا برعکس
موزیکهایی که خوششون نمیومد و دوست نداشتن بشنون را الان میذارن رو تکرار !
طرح و مدل لباساشونو یا ظاهرشونو که تو عکسا یا فیلمای قدیمی میبینند ، میگن یعنی این ما بودیم؟(لبخندِ با خجالت ! )
تقریبا همه چیز ممکنه در طولِ زمان در شما تغییر کنه ، سختی ماجرا اینجاست که انتخاب های ما نیز شامل این قضیه میشه ، حالا اگه بحث لباس و موزیک و غذا باشه به سادگی میشه تغییرش داد و با سلیقه جدید هماهنگش کرد ، ولی اگر در مقطعی انسانی را انتخاب کردیم برای همیشه بودن ، روزی اگر سلیقه ما یا او در رابطه با طرفِ مقابل تغییر کرد ، دیگه به این راحتی نیست !
شاید این نتیجه گیری عصاره اکثر نوشته های من در زمینه روابط زن و مرد در زندگی باشه ، چیزی که از یه زاویه دیگه بهش نگاه کردم.
این که چه باید کرد موضوعِ این نوشته نیست ، صرفا خواستم بگم که واقعیتی است که وجود داره!
اگه یادتون باشه یه برف هم در فروردین 99 آمد و پس در امسال برفی که دیشب آمد دومیش میشه ، صبح که از پنجره بیرون را نگاه کردم این منظره را دیدم ، بعد در ایوان هم این یکی را ، حس و هدیه خوبی به چشمام بود !


هوا یه روز میباره ، یه روز آفتابیِ ، مثل آدما !
اون روزی که حالت خوب نبود بدون که دائمی نیست ، خوب میشی ، من ساده حرفامومیگم ولی بهش باور داشته باش !
میگن هوات آفتابی بشه ، من میگم هوات بارونی هم بشه خوبه ، یه قدمی بزنی و یکم خیس شی ، بعد سرما بخوری و فکر کنی کرونا گرفتی ، چی میشه ! (لبخند)
اینجا هوا برفی و بارونیه ، انتخابی بلاگر
یه چیزی میگی که میبینی طرف (هر کسی) ناراحت شد ، پشتش میگی شوخی کردم ، ناراحت نشو !
باور کن این حرف بدتره ، سر حرفت بمون ، نترس ، درسته بدون فکر حرف زدی ، دیگه چیزی بوده که گفتی ، اون هم شنیده ، محکم باش ، ضعف نشون نده ، از چیزی که گفتی دفاع کن یا اگر اشتباه بوده ازش معذرت بخواه، خلافگویی را به حرفی که زدی اضافه نکن ، هم اون میدونه هم خودتون که شوخی نبوده ، اینکه میگی شوخی کردم کارو بدتر میکنه !متاسفانه توی زندگی وقتی دو نفر به مرحله لجبازی میرسن ، شروع به خرد کردن اعصاب هم میکنن ، اعصابی که میبایست در آرامش و یکپارچه باشه به تکه های کوچک و درهم و روانی آشفته تبدیل میشه !
دلیلش هر چی باشه ، فشارهای همه گیری و در خانه ماندن ، اختلاف سلیقه و عقیده ، مسائل مادی و ...
حالا کی بهتر میتونه خُرد کنه؟
جواب: با کمال تاسف کسانی که با هم زندگی کردن و نقاط ضعف و ضربه پذیرِ هم را میدونند، بهتر میتونن خُرد کنن !
آن ذهن و انرژیی که میبایست در مسیر پیشرفت ، شادی و خوشبختی مصرف بشه را به ورطه تلاش برای در هم کوبیدن هم تبدیل میکنند و در نهایت دو بازنده از میدانِ زندگی بیرون خواهند آمد !
موقعی که میخوای چیزی بگی که میدونی میتونی با گفتنش روانِ طرفِ مقابلت را بهم بریزی ، فقط 1 ساعت زمان بده و نگو حتی اگر در اوج عصبانیت بودی ، کمی فکر کن ، این کار مثل شلیک گلوله و کمانه و برگشت اون به سمتِ خودت میمونه ، بعد 1 ساعت اگر باز میخواستی اون حرف دردناک را بزنی ، باشه ، بگو !
کسی که داره و خرج نمیکنه با کسی که نداره چه فرقی میکنه؟!
این همه گیری نکات منفی و متاسفانه غم انگیز زیاد داشت ، ولی نمیشه از نکتهِ مهم و بزرگ اون غافل موند، زمان آماده شدن خانمها برای خروج از منزل بشدت کاهش یافته ! با توجه به زدن ماسک حدودِ نصف زمان رسیدگی به چهره کم شده !
هم اکنون صرفا در بخش بالایی صورت ، چشم و ابرو فعالیت تخصصی انجام میشه و همه در حال حاضر دارای چشمانی شهلا ، مژگانی برگشته و کمند ابرو شدند ! (لبخند)
افردای هم که در فکر عمل زیبایی پر هزینه و با عوارض زیادِ بینی بودند ، فعلا با 1500 تومان (قیمت ماسک) این ماجرا را از سر گذرداندند !
ضمنا شوهرانِ گرامی هم کمی نفس راحت در زمینه کاهش هزینه های لوازم آرایش و اعمال زیبایی همسرانِ خود میکشند !
فکر میکنی دوسش داری؟ عملا چکار کردی که نه به اون ، به خودت ثابت بشه که چیزی به اسم دوست داشتن توی وجودت هست؟ چکارِ خاصی براش کردی؟ فداکاری بزرگت را پیشِ وجدانِ خودت بازگو کن ، هر کاری هم کردی خودت هم دوست داشتی بکنی! اگر با وجدانِ خودت کنار نیومدی ، جهت اطلاع توهمِ دوست داشتن را داری ، کارِ خاصی نکردی ! یکی بیاد اینجا و کارِ بزرگی را که برای کسی که ادعای دوست داشتنش را داره ، مطرح کنه ، حداقل من از اشتباه میام بیرون یا شما از توهم خارج بشید !
هر کاری هم کردی ردِ پای خواسته های خودت را میتونی توش پیدا کنی ، برایِ همینه از دیدِ من سخت یا ناشدنیه به کسی بگم دوستت دارم ، همه خودمون را دوست داریم و توهمِ دوست داشتنِ کسِ دیگه رو!
متاسفانه اگر بی احترامی فقط یکبار هم باشه ، نه فرآموش میشه نه از ته دل بخشیده ، چیزی هست که فقط با انجام نشدنش ، تکرار نمیشه !
در لحظاتی که به هر دلیل احساساتی هستید(مانند عصبانیت یا بهم ریختگی هورمونی یا مشکلاتِ کاری یا ...) و ممکنه کلامی خارج از ادب و حرمت به زبان بیاورید ،لطفا سکوت کنید، نه بخاطرِ او ، بخاطرِ خودتان! (بدون نگاه جنسیتی)
از کسی خوشتون میاد یا نمیاد؟ راحت باشید و اگر حس خوبی بهش دارید ، حتما و آزادانه بهش بگید و ببینیدش و اگه ندارید رودرواسی و روابط باعث نشه خودتون را در مسیرِ زجرِ دیدن کسی قرار بدید که نمیخواهید حتی صداشو بشنوید و میره تو اعصابتون !
به عقیده من اگراز یکی خوشتون میاد یا نمیاد ، بهش بگید ! چی میشه؟ بذارید اون بدونه حستون چیه ، همه که حس یاب و حس سنج ندارن !
اگه اتفاقِ خاصی نیفته، که معمولا هم میفته !!! ، 30 تا 40 سالِ دیگه بیشتر نیستیم ، بعد چقدر پشت سرِ همدیگه حرف میزنیم؟ ، خسیس هستیم ، زندگیمونو سخت میگیریم، اون کاری رو که آرزوشو داریم و دوست داریم را به این دلیل و اون دلیل نمیکنیم ، اون چرا اینو گفت ؟، اون یکی چرا اینکارو کرد؟ ، لحظاتِ قشنگی که میتونیم داشته باشیم را با حرفها و رفتارهای سیاه خراب میکنیم ، آدمها را از خودمو میرنجونیم ، پشت سر کسایی که باهامون کاری ندارند حرف میزنیم ، اصلا کاری داشته باشن ، حرفِ دیگه !
به این خلاف میگیم ، از اون پنهون میکنیم ، مواظبیم که نکنه فلانی یه چیزی گفته باشه که به تریجِ قبایمان بر خورده باشه ! انتقام میگیریم ، کینه میورزیم ، هزار تا بازی در میاریم روزای خوشمون رو سر یه حرف ساده خراب میکنیم ، جر و بحث میکنیم ، از این و اون اشکال میگیریم ، بعدش میریم و تموم میشیم !!!
این سالهایی که میگذره وهر بار که عید میاد میگیم ، اِ اِ اِ امسال چه زود گذشت ! 30 تا یا 40 تا از اینا رو میگم !
کراکف پنیر در فر با قارچ پخته و تفت داده شده + هویج پخته و تفت داده شده ، زیاد سالم نیست ، ولی باور کنید خیلی خوشمزس !
نمیشه که همش غذای سالم بخوریم و توصیه های بلاگر را گوش کنیم ! گاهی هم لازمه فقط بخوریم !
نتیجه :



هوا بارونی باشه ، پنجشنبه هم باشه ،دیگه چی میخوای؟ نه تنها دلگیر نیست خیلی هم دلبازه !
دل که خوش باشه همه چیزو قشنگ میبینه ، مشکل داشته باشه هوای آفتابی و منظره قشنگ هم دلگیره !
عقیده دارم که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه منو ناراحت یا خوشحال بکنه ، غیر از خودم !
مردها برای عشق و عاشقی گریه نمیکنند ، ولی وای به اون روزی که یک مرد گریه کند به هر دلیلی ، غم میگیرد زمین و آسمان را !
انتخابی بلاگر برای این هوا ، این آسمان ، این ابر ، این باران ، این پنجشنبه شبِ عزیزم
برم شام بذارم ، با پست گذاشتن برای شما ، گرسنگیم برطرف نمیشه !
چراغا را خاموش کردیم ، داریم تعطیل میکنیم ، لطفا مجردهای گرامی برین ... ...تون را بذارید ، متاهلین محترم هم برین به خونه ! برسید ، کلا از بلاگفا و بلاگ اسکای که هیچ از اینستا هم برای شما از این نمد کلاهی نخواهد بود!
موقع حرف زدن یه چیزایی عادتمون شده که وقتی بهش فکر کنیم خندمون میگیره که چی گفتیم ، یکیش " حتما شاید " هست !
برای قرارِ کاری به کسی گفتم ساعت 11 شنبه تشریف بیارید ، گفت حتما شاید تشریف بیارم ، فکر کنم هول شده بود !
من موندم حتما میاد؟ شاید بیاد؟ تازه اونم میخوان تشریف بیارن !
منشی شرکتها که میخوان پیام رئیسشون را بدن بعضی موقع میگن ، آقای فلانی فرمودند ! آقای فلانی برای شما میتونن فرمایش داشته باشند ، برای من باید عرض کنند !
یا میگن سلام ، ببخشید مزاحم شدم ! خب وقتی خودتون هم میدونین که مزاحم شدید و براش معذرت هم میخواهید ، برای چی زنگ میزنید؟ !
خوبه که آدما یه روز را برای خودشون داشته باشن ، میتونم ادعا کنم پنجشنبه مالِ منه ، همونجور که میتونم بگم ماه مالِ منِ ، خورشیدمتعلق به منِ، میگی نیست؟سندش را بیار و ثابت کن !
، میتونم همینجا که هستم پام را روی زمین بکوبم و بگم مرکزِ دنیا اینجاست !
فردا با اینکه به من تعلق داره ، اجازه میدم شما هم ازش استفاده کنید ! (لبخند)
برای ناهارِ فردا برنامه کباب کوبیده دارم ، البته پنجشنبه است دیگه ، یه موقع دیدی برنامه عوض شد !
بعضی ها خیلی حساس هستند و البته در امور بهداشتی کار درستی هم هست ، ولی روزی میرسه به شخصی آنقدر نزدیک میشی ، خیلی نزدیک ، که از یه قاشق غذا میخورین و لیوانِ آبشو سر میکشی و بقیه پیتزای گاز زدشو میخوری ، تازه لذت هم میبری !
نگو هم نه ، من اینطور نخواهم بود ، شما هم همینطوری ،فقط فرقش اینه هنوز به اون روز و اون شخص نرسیدی ! (لبخند)
آدمها دوست دارن هر از گاهی میزان علاقه و محبت کسی که به نحوی توی زندگیشون نقش داره و رابطه عاطفی باهاش دارند را بسنجند ، صرفا هم زن و شوهر نیست ،حتی میون دوستان یا خانواده دوست دارند بدونند تا چه حد مورد توجه بقیه هستند.
این هم قسمتی از طبیعتِ انسانِ ، مثل مدیران وبلاگ که بخش آمار بازدید کنندگان براشون مهمه !
فقط یک نکته باقی میمونه که گاهی نحوه برگزاری این امتحان از حالت عادی خارج میشه ، توقعاتی از طرف مقابل (خصوصا در زندگی مشترک) دارند که برآورده کردنشون از نظر مادی یا معنوی در حد و اندازه شخصِ مقابل نیست و وقتی برآورده نمیشه ، این تصور بوجود میاد که او در آزمون علاقه به شما نمره مناسبی نگرفته !
توصیه میکنم اگر روزی خواستید میزان علاقه کسی را متوجه بشید ، امتحانتون در حد توانایی های آن شخص باشه !
همه از تعریف و تمجید خوششون میاد ، قسمتی از طبیعت و ذات انسانِ .کارِ خوبی میبینمش و وقتی واقعی باشه به شما انگیزه حرکت و ادامه دادن کارِ خوب یا خاصی که کردید را میده.
از دیدِ من وقتی کسی از شما تعریف کرد ، با اینکه حسِ خوبی داره بهتون میده ، خوبه که کمی به علت این مدح و ستایش هم فکر کنید ، ببینید آیا واقعا کاری کردید که لایق این حرفها باشید؟ شخصا تحسین های بیهوده را نمیپسندم .
عقیده دارم همانطور که موقع خروجی کلام(حرف زدن) فکر میکنیم موقع ورودی آن نیز (شنیدن) هم فکر کنیم ، وقتی خودمون حس نمیکنیم که کارمون آنچنان هم نیاز به این حجم از ستایش داره ،شاید انگیزۀ ثنا گویِ ما، چیزِ دیگه ای باشه !
دلم یه برف سنگین میخواد ، تا زانو برم توش ، سفیدیش همه جا رو بگیره ، بچه که بودیم خونه مادر بزرگ ، اونقدر برف میومد که میشد از لبه دیوار بپریم رو کپۀ برفا ، چرا دیگه برف زیاد نمیاد؟
شاید ما خیلی بزرگ شدیم؟
خیلی با خانمها فرق داره !
نه از دوری گله میکنه، نه اصراری به دیدار داره ، نه اشکی ، نه آهی ، حتی اکثرا بیان هم نمیشه ، ضمنا میل و اشتیاق ملاقات را هم به زبان نمیاره ، ولی هست و انتظار داره دلتنگیش حس بشه و تنها راهش اینه که وقتی از نزدیک دیدیش ، از نگاهِ گرمش متوجه بشی !
چون که تنهایی با هر کی از راه میرسه آشنا میشی؟ به چه قیمتی؟ کلامش ، سطح برخوردش ،نحوه پوشیدنش ، اخلاقش ،خواسته هاش یا خیلی چیزای دیگش در سلیقتون نیست ولی میگی از تنهایی درم میاره؟ اشتباه نکن ، تنهاترت میکنه !
اینکه فکر کنی یه حضورِ فیزیکیِ محض باعث میشه تنهاییت تموم بشه ، از دیدِ من درست و کارساز نیست.
انسان تا روحش تامین نشه ، همچنان اون حس تنهایی همراهش هست ، با خودت هم دچار مشکل میشی که چرا سازگار با خواسته هات نیست ولی پذیرفتیش .
کسی که بابِ میلِ شما نباشه ، علاوه بر اینکه تنهائیتونو پر نمیکنه ممکنه آزارت هم بده !