بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی
بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی

آشپزی مردانه : سوسیس کبابی و کراکت سیب زمینی

دارد می آید !

5 شنبه پیشاپیش سلام ، خوبی ؟ میدونستم میای ، یعنی مطمئن بودم ، حتی اگه منم نباشم بازم میای ! این خیلی خوبه که میدونم اگر باشم یا نباشم شما سر وعده خودتون هستید و ثانیه ای دیر نمیکنی و چقدر از دیر کردن و بد قولی فراریم ، خیالم راحته قرارمون را بهم نمیزنی ، برای این شبِ 5 شنبه زیبا ، غذای ناسالم داریم ! (لبخند)

سوسیس کبابی در فر با کراکت سیب زمینی و بورانی اسفناج


https://s17.picofile.com/file/8420373176/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B6_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B0%DB%B5%DB%B4.jpg


در سیخ فر(جوجه گردان)

https://s16.picofile.com/file/8420373534/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B6_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B2%DB%B0%DB%B6.jpg


https://s17.picofile.com/file/8420373650/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B6_%DB%B1%DB%B8%DB%B4%DB%B5%DB%B0%DB%B1.jpg


نتیجه


https://s16.picofile.com/file/8420374692/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B6_%DB%B1%DB%B8%DB%B5%DB%B6%DB%B3%DB%B2.jpg


الان دارم اینو گوش میدم ، نمیدونم چرا !

الان دارم اینو گوش میدم و میدونم چرا !

الان اینو ، همه آدما یا رفتن یا اینکه خودشون همون رفته بودن ،  بالاخره یه خاطره دارن !

تو هوای سرد ، این آهنگ

تنظیم و آهنگ فوق العاده است ، شعر بد نیست

چیزهایی هستند که در وقت بودنشان ساده به نظر میرسند ، مثلِ حلقه کردن بازوهاتون بدور کسی که دوستش میداشتی!

او دیگر نیست ، اگه یکبار دیگه باشه و با همان حس میتونستی در آغوش بکشیش  ،چی میدادی تا به آرزوت برسی ؟ !

داشته های ساده الانتون را دستِ کم نگیرید، ممکنه یه روز حسرتشونو بخورید ، حتی اگه چند کلامِ صحبتِ معمولی باشه!

داستان کوتاه : نتونست !

داشت با دستاش بازی میکرد و سرش پایین بود ، روسری لیمویی رنگش را کمی جلو کشید و تو جواب این سوالِ مهرداد که پرسیده بود هر چیزی که لازم بوده را بهش گفته یا نه ؟ گفت ، همه چیزو که گفتم ، ولی ...

6 ماه بود با هم آشنا شده بودند ، توی فرودگاه موقع بدرقه بستگانشون که مسافر بودند ، شهرزاد برای برادرش که میخواست در کانادا ادامه تحصیل بده و مهرداد برای پدرش که میرفت آلمان برای معالجه بیماری قلبیش .

یه لحظه که نگاهشون به هم گره خورد کافی بود که مهرداد به خواهرش بگه حداقل قیافه و ظاهرش همونیه که من میخوام ، خواهرش هم که ازش بزرگتر بود نگاه خریدارانه ای به شهرزاد کرد و کیفشو داد به دست مهرداد و گفت من رفتم ! مهرداد گفت کجا؟ گفت مگه خوشت نیومده ؟ دارم میرم خواستگاری ! از خودت خجالت بکش دیگه باید ترشی بندازیمت ، خب وقتی اینقدر مشکل پسندی و از این هم خوشت آمده باید رفت در دل حادثه ! مهرداد لبخندی زد ، خواهرش را میشناخت ، میدونست دیگه نمیشه جلوشو گرفت ، از آنجا شروع شد و بعد مدتی خواستگاری رسمی و یه زمانِ 6 ماهه به هم دادند برای آشنایی بیشتر ، هفته ای یکی دو بار با هم بیرون میرفتند و هر شب هم ساعتها با هم حرف میزدند. مهرداد 32 سالش بود و در شرکت پدرش کار میکرد  و شهرزاد 27 ساله و دانشجوی ارشد دانشکده هنر گرایش مجسمه سازی ، رابطه احساسی بین آندو را همه میدونستن و طبیعی هم بود ، هر دوشون سالها منتظر این بودند که کسی بیاد تو زندگیشون و همه حس و روحشون را خرجِ او کنند.

ولی  ... یه چیز مونده که نمیدونستی و لازمه که بدونی ، چون مهلتی که به هم برای آشناییِ داده بودیم داره تموم میشه و هر کدوم حق داریم که با اطلاعاتی که از هم داریم تصمیم نهایی را بگیریم و من نمیتونم چیزی را برای مدت طولانی مخفی کنم ، مهرداد کمی تکون خورد و گفت پس بگو ، اگر لازمه بگو ، اگر مربوط به گذشته است و در همان گذشته هم دفن شده ، لازم نیست که بگی ولی اگر امتدادش به حال و آینده هم میرسه میبایستی که گفته بشه !

شهرزاد گفت من دیابت نوع 2 دارم و با توجه به سنم احتمالا در آینده نیاز به تزریق انسولین روزانه خواهم داشت ،مهرداد درک زیادی از گفته های شهرزاد نداشت فقط میدونست قند خون در دیابت بالا میره  ، فکرش کمی بهم ریخت ولی احساسش بهش گفت اشکالی نداره ، یه بیماری ساده هست که خیلیا دارن ، لبخندی زد و گفت همین بود؟ شهرزاد گفت بله !

در آن لحظه برای مهرداد فقط با شهرزداد بودن و رسیدن بهش مهم بود ، تا حالا براش این مسئله پیش نیومده بود که ببینه توانایی اینو داره که بتونه در کنار کسی که بیمار خاص محسوب میشه زندگی کنه ، حالا متوجه میشد که چرا شهرزاد وقتی بیرون میرفتن نوشابه و شیرینی نمیخورد .

10 سال بعد...

قبل از اینکه حکم طلاق را امضا کنه سرشو بلند کرد و به مهرداد نگاه کرد، انگار منتظر بود اون بیاد و جلوشو بگیره ، فکر میکرد معجزه ای میشه و همه اینا خواب و خیال بوده ، اشک تو چشاش جمع شد ، مهرداد هم به یه ستون تکیه داده بود ، سالهای آخر با هم بودنشون براش خیلی سخت گذشته بود ، از بد حالیهای شهرزاد ، از اینکه همیشه ضعف داشت و زود به زود مریض میشد ، از خودش خجالت میکشید و ماه ها بود با خودش کلنجار میرفت ، با اینکه میدونست از مردانگی بدور بود حتی از انسانیت ، ولی در خودش نمیدید بتونه ادامه بده ، به خودش میگفت مگه چند سال زنده هستم ؟ مردِ این کار نبود ، پیش خودش میگفت کاش همون روزی که شهرزاد بهش گفت که بیماره ، بیشتر فکر میکرد و میرفت سراغِ یه دخترِ دیگه ، بعضی ها توان انجام دادنِ یه سری کارها را ندارند ، مهرداد هنوز هم شهرزاد و دوست داشت ، ولی نتونست ، فقط نتونست !

انتقاد ناپذیر !

بعضی هستند که هر کاری میکنند انتظار دارند تشویق بشن و همه بگن کار درستی بوده و بهیچ عنوان تحمل و طاقت انتقاد را ندارند. حتی نمیتونی از آشپزی یا رانندگیشون حرفی بزنی و به سادگی ناراحت میشن یا نظرشون نسبت به شما عوض میشه.

این مسئله خودشو توی زندگی مشترک خیلی بیشتر نشان خواهد داد ، 2 انسان با فرهنگ و ژنتیک و سبک زندگی  و رفتار متفاوت ، کنارِ هم قرار میگیرند ، قطعا میزان تفاوت سلیقه و اختلاف فکرشان زیاد خواهد بود و به همان نسبت میزان انتقادهایشان از هم ، توصیه میکنم یکی از مواردی که میبایست در خودتان و شخص مقابل کشف کنید این باشد که تا چه حد انتقاد پذیر یا ناپذیر هستید .

هستند کسانی که در انتقاد کردن زیاده روی میکنند و سر هر مسئله کوچکی ایراد و اشکال میگیرند و هستند کسانی که تحمل انتقاد را ندارند و با هر توصیه کوچکی به مرز عصبانیت میرسند ، حال اگر شما از گروه اول باشید و شخص مقابل از دسته دوم ، روزانه با هم مشکل خواهید داشت .

ماهگرد ! پسورد 6161

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

اضطرابِ صدا !

هر وقت با این صداها اضطراب گرفتید یه جای کار ایراد داره ، خوشحال شدید همه چی خوبه !


چرخاندن کلید در

زنگ تلفن و موبایل

صدا کردن اسمتون

زنگ خونه

بوق زدنِ دم در

***

خصوصا اولی را جدی بگیرید !

زیبایی !


زیبایی با چشم و با فکر دیده میشه ، اونی که با فکر دیده میشه ، همیشه براتون زیبا میمونه !

بی اشتیاق !

هنوز در دوران آشنایی و قبل عقد هستید ، حوصله و اشتیاق ندارید که همو ببینید یا وقتی میبینید حرفی برای گفتن ندارید، روزی یه بار و صرفا برای انجام وظیفه بهم زنگ میزنید ، دیدارِ هفته ای یک بارتون بشه دو بار  غصتون میگیره !  چطور میخواهید یه عمر پیش هم زندگی کنید و هر روز با هم باشید؟

باهاش که قرار رستوران یا پیاده روی که دارید با بی حوصلگی و سنگین و بزور به سمت میعادگاه حرکت میکنید.

خب همین چیزاست که میگن تو آشنایی اولیه میبایست حواستون باشه و اگر دیدید مشکل دارید خودتون و چند تا خانواده و فرزندان احتمالی  آینده را به دردسر نندازید !

زیاد نگو!


خیلی هم زیاد بهش نگو دوسش داری ، بذار هر از گاهی بگو که بهش مزه کنه   !

انسانهای ویترینی !

گاهی برام پیش آمده وقتی برای خرید لباس میرم ، یه لباس را توی ویترین یا رویِ رگال میبینم که نظرمو جلب میکنه و اون موقع خیلی ازش خوشم میاد ولی وقتی پرو میکنم و میپوشمش میبینم آن چیزی نبود که فکر میکردم و میخواستم .

قبل ازدواج هم همینه ، خیلی چیزا ویترینیه ، دکور شدس ، طبیعی و واقعی نیست (چه مرد چه زن) ، بعد که وارد زندگی میشی میبینی اونی نبوده که تصور میکردی ، بهم نمیخورین و ترکیب مناسبی نیستید.حتی خیلیها هم عمدا اینکارو نمیکنند، وقتی دو نفر تازه با هم آشنا میشن که شروع نمیکنن از نکات منفی خودشون به طرفِ مقابل بگن ، همش از خوبیهاشون میگن!

این میشه که ناخودآگاه برای خودشون یک ویترین پر از زیبایی و حُسن میسازند ،از نظر من ، انسانِ کامل و سراسر خوبی نداریم ، حداقلش اینه که آدمها با هم اختلاف سلیقه دارند ، اگر با کسی آشنا شدید که عنوان کرد یا جوری خودشو نشان داد که همه چیزش بی نقصه و هیچ نکته منفی نداره و کاملا با شما تفاهم داره ، هیجان زده نشید، اولین ایرادش پنهانکاریه !

خوبه !

از نظرِ من ، کسی که بدی نمیکنه ، خوبه !

اونی که خوبی میکنه که میبایست به هر قیمتی محکم نگهش داشت  !

ساده میگویم !

تاکید نمیکنم ، قول نمیگیرم ، قسم نمیخورم ، اصرار نمیکنم ، تحت فشار نمیذارم ، اّسرارِ کسی را نمیپذیرم ،شخصی های کسی را افشا نمیکنم ، حرفی که میزنم انجام میدم  ، بدی نمیکنم ، حریم ها برام محترمه ، شادی خوشحالم میکنه ، احترام خیلی مهمه ، تبعیض را نمیشناسم ، درستی را میپذیرم ، یا نمیگم یا راست میگم ، وابسته نیستم ، عاقل تر از احساس هستم ، احساسی تر از مدعیان هستم ، خواسته هایم مثل نخواسته هایم واقعی است ، شرطی ندارم ، با نسیمی تغییر نمیکنم ، طوفان را درک میکنم ، آرامش را در آغوش میگیرم ، به باور رسیده ام ، ساده میگویم ، این منم !


ساعت 11 و 45 دقیقه، جمعه شب  ، دارم اینو گوش میکنم

نیازی نیست !

گاهی آدمها برای اثبات حرفشون شروع به بحث میکنن ، دنبال مدرک و دلیل هستند که به شنونده ثابت کنند حرفشان صادقانه است ، قسم میخورنند ، شاهد می آورند یا اصرار میکنند که باورشان داشته باشید.

توصیه میکنم وقتی خودتان به حرفی که میزنید و صداقت آن اعتماد دارید ، یکبار و به سادگی آن را بیان کنید و  بگذرید ، از تکرار و توضیح های اضافی خودداری کنید ، مطمئن باشید طرف مقابل هم انسان است و قدرت تشخیص دارد ، او متوجه صداقتِ شما خواهد شد ، اصرار یا مواردِ دیگر برای اثبات حرفتان برعکس جواب خواهد داد و او را از باورکردنتان دورتر میکند.

از دیدِ من ، طرف مقابل با گوشهایش میشنود و  از چشمهای شما به درستی گفتارتان پی خواهد برد.

برای راستی  به مدرک نیازی نیست  !

خودم را دوست دارم ! پسورد 8383

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

گفتنش راحت نیست !

کسی که به نحوی بهش وابسته هستید ، از شما یه سوال میپرسه ، تنها راه برای اینکه محکم و قوی و با اعتماد به نفس حرف بزنی اینه که حقیقت را بگی و تنها راه برای گفتن حقیقتِ به این شکل اینه که حتی دور از چشم  او  واقعا کارِ خلافی نکرده باشی  ، گفتنِ خلاف به شخصی که براتون مهمِ ، اصلا  راحت نیست  !

توصیه میکنم  اگر اشتباهی هم بوده صادقانه بگید ، ممکنه نگران عکس العمل باشید ولی فقط یکبار این نگرانی را خواهید داشت ، اگر نگویید هر روز با هراس از اینکه امروز ممکنه متوجه بشه از خواب بیدار میشید !

اگر نبود!

داشتم فکر میکردم اگر پنجشنبه نبود چی میشد؟

اسم هفته (هفت روز) میشد شِشِه ! (لبخند)

مثلا به هم میگفتیم  آخر این ششه کجا میری ؟! اصلا به این اسم حس خوبی ندارم !

فکر کنید 4 شنبه هفته تموم میشد و روز بعدش جمعه بود ،تا آخر وقت سرکار بودی یا دانشگاه و مدرسه بودی و خسته میرسیدی خونه و به هیچ کاری نمیرسیدی !

از همه مهمتر من هم به روال روزهای عادی مشغول نصیحت  و اینکارو بکن و نکن و این خوبه اون بده بودم و پستهای خاص و سرگرم کننده  نمیذاشتم و دیشب هم مرغ بریون شب 5 شنبه را  نمیخوردم !

امیدوارم  روز 5 شنبه بسیار خوبی داشته باشید.

آشپزی مردانه : مرغ بریان شب پنجشنبه !

مرغ بریان شب پنجشنبه متفاوته ! یه چیزِ دیگس ، مراسم داره ، برنامه داره و بسیار دل آب کنه !

یه مرغ پاک شده را با پوست میشوریم و وقتی تمیز شد روشو پودر فلفل ، زعفران میمالیم ، توشو با پیاز و فلفل سبز پر میکنیم و داخل جوجه گردان سفت میکنیم ، با دمای 300 میذاریم 2 ساعت بچرخه ، بعد میگیم 5 شنبه عزیزم  اینم به افتخارِ شما !

موقع آشپزی الان دارم اینو گوش میدم ساعت 7:17 شب پنجشنبه

الان دارم اینو گوش میدم ساعت 7:24 شب پنجشنبه عزیزم

وقتی میبینیمت چرا زبونم میگیره ، چرا گلها تو دستم خشک میشه ...

الان اینو گوش میکنم


فیلم  نهایی


https://s16.picofile.com/file/8419481450/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B5%DB%B4%DB%B8.jpg


زعفرون و فلفل سیاه روی مرغ


https://s16.picofile.com/file/8419481692/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B9%DB%B1%DB%B7.jpg


مرغ در سیخِ جوجه گردان


https://s17.picofile.com/file/8419483026/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B7%DB%B5%DB%B3%DB%B2%DB%B2.jpg


مرغ در فر

https://s16.picofile.com/file/8419483384/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B6.jpg


نتیجه نهایی

https://s16.picofile.com/file/8419493434/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B0_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B1%DB%B2.jpg


زوزه باد !

دارید توی کوچه راه میرید صدای زوزه بادی را میشنوید ، خب متوجه نمیشید که چی میگه ، بهش توجه میکنید؟ میرید دنبالش تا باد را بگیریدش و ازش بپرسید که منظورش چی بوده؟ شاید داشته به شما توهین میکرده ! بی توجه بهش راهتون را ادامه میدید.

واقعا تعجب میکنم از کسایی که وقتی در مقابل بی ادبی و توهین قرار میگیرند چرا به کلمات توجه میکنید ! کسی که نتونه زبان خودشو کنترل کنه ، قطعا عقل و فکری نداره ، میخوای عکس العمل نشون بدی؟که چی بشه ؟  به چی؟ به چیزی که خالی از هر چیزه؟ به کسی که ناتوانه و نمیتونه پاسخی منطقی داشته باشه ، او با بیان کلمات بی ربط به اندازه کافی داره عجز خودشو نشون میده، وقتی جر و بحثی شروع میشه و به توهین و کلمات نامربوط میرسه در حقیقت گریزگاه فرد مقصره ، اگر شما هم وارد بازی اون بشید و پاسخ متقابل مانند خودش بدید ، او به هدفش که پاک کردن اصل قضیه بوده رسیده و موضوع اصلی بحثتون به کل فرآموش میشه !

توصیه میکنم خصوصا در بحث های خانوادگی اگر کار به کلمات ناخوشایند رسید ، بدون عکس العمل باشید انگار که هرگز چیزی نشنیدید، انگار زوزۀ بادی بوده !

خوشبخت؟

از دید من کسی که بدنبال آرزوهای دست یافتنی ، هر چند کوچیک هست و بهشون میرسه !

تحمیل !

از نظرِ من ، در روابطِ عاطفی چیزی بعنوان تحمیل وجود ندارد ، این فقط میل و خواست هر دو طرف آنهم به یک میزان است که باعث ماندگاریِ یک رابطه میشود.

روزی حس کردید به هر نحو در حال تحمیل خود به طرفِ مقابل هستید ، بدانید در لحظات پایانی آن رابطه قرار دارید و همه چیز در حالِ تمام شدن است!

معمولا طرفی که بزور میخواهد رابطه ای شکست خورده را ادامه دهد ، احساس یک بازنده را خواهد داشت و ممکن است  رفتارهای دور از شان  از خود نشان دهد.

مردانه های خاموش!

بیشتر نوشته ها را که دقت کردم از این نوشته بودند که در زندگی مشترک آقایان از چه چیزهایی خوششان می آید ، چند نکته از مواردی که خوششان نمیاید ولی ممکن است مستقیم و علنی نگویند  را مینویسم :

آرایش غلیظ

خودسری و تکروی

شکستن غرور مرد

خرید لوازم تزئینی بیش از حد

بی دقتی در کارهای خانه

فراموشکار بودن

بی توجهی زمان صحبت کردن مرد

خوردن غذا موقع حرف زدن

عدم رعایت بهداشتِ فردی

منظم و مرتب کردن روتختی !

شستن و شوی خانه بیش از حد

خنده بلند و  زیاد در جمع

به رخ کشیدن توانایی های مردانِ دیگر

خریدن هدیه بدون هماهنگی

چاقی (خیلی اکثرا !)

دریافت گل

کوتاه بودن بیش از اندازه موی زن

غذای ترش (اکثرا نه همه)

خانه تکانی عید

مقایسه شدنِ منفی

مراقب نبودن همسر هنگام استفاده از کلمات

گفتن اطلاعات خانه به دیگران (هر چند بی اهمیت)

عنوان کردن کمبودهای مادی

پوشیدن گرمکن توسط همسر در خانه ! (مگه باشگاه ورزشیه؟)

هم نوشت : رهگذر

یکی از همنشین های محترم وبلاگ بلاگفای بلاگر تحت نام رهگذر (بدون لینک هستند)  در پاسخ به طنز ربات همسر مطلبی نوشته بودند که برای خوانندگان بلاگ اسکای بلاگر منتشر میکنم ، ممنون از ایشان و خلاقیتشون :


***


چه تصور ِ شیرینی

فکر کنین روزی بیاد که از دیجی ... بتونی سفارش یک عدد ربات همسربدهی که فرضا اگه خانم هستی این سفارش رو بدی:
یک عدد ربات آقا که درایجاد پول مهارت کافی و وافی داشته باشدطوریکه محفظه ی پولش را بتواند هر ماه شارژ کند!اصلا پول ساز باشد
با زدن یک دکمه میتوانی گیر دادنهای بیخودش را که مالِ خستگی سر کار است ساکت کنی وفقط چهره ی خوشحالش را ببینی
با این ربات اگه فامیل شوهر آنچیزِ تلخی است که همه میگویند که دیگر خیالت راحت است که از فامیل شوهر خبری نیست:-) و چه بهتراما در عوض او با نوازش بی دریغِ فامیل زن روبه رو میشود چون همه از فامیلِ زن به نیکی یاد میکنن!
از حق طلاقو حق تمکینو حق کتک زدن در موارد لازم!!! و از حق ناشزه کردن وحق صیغه کردن وحق مهریه دادنهای ِ نامردانه و... هم در صورت بروز مشکل خبری نیست خیلی راحت میشود تحویلش داد و یک عدد نو را جایگزینش کرد تا دیگر دراین پروسه ی پر بلا هم نیفتی!

وقتی میخواهید برید بیرون او اصلا اوقات تلخی نمیکند که چرا دیر آماده شدی او همیشه یک چهر ه ی صبور و مهربان دارد که تو از ارامشش و اعصاب خورد نشدن بیموردش در شگفت میمانی و همیشه ته دلت خداروشکر میکنی که چطور با وجوداو دیگر مجبور نیستی اوقات تلخیهای بیمورد و بی ارزش کسی را به اجبارتحمل کنی!
او یک محفظه ی پول دارد که عین عابر بانکها هر وقت کارت میکشی به توپول میدهدبدون ِ عُنُق بازی بدون ِ نظارت بدونِ هیچی او اصلا با تو معامله گرانه برخورد نمیکند!و به تو اعتماد دارد که حتما نیاز داشته ای که درخواست پول داده ای
هر وقت درخواستی داشته باشی انجام میدهد و این نیست که قبولش نداشته باشد و به دنبالش بهانه گیرشود که به زمین و زمان گیر بدهد و اعصاب خورد شود!! و اعصاب همه را بهم بریزد!دکمه ای دارد بنام حرف زدن و گوش دادن .آن را میزنی مثل بچه ی ربات میاید مینشیند روبه رویت و به حرفهایت گوش میدهد ورُک و با احترام از مشکلی که با درخواست تو دارد میگویدنه اینکه همه ی چیزها را بهم ببافد و توی آن بحثها دنبال قدرتش بگردد!و آخر سر هم بی توجه به تو حرف خودش را به کرسی بنشاند! وی رباتِ بسیار خوبی است:-) او فقط میگوید بله چشم بانوی من...
برنامه ای دارد که اشکِ زن را حیاتی و بسیار مهم میداند و سنسورهایی در اون تعبیه شده که وقتی اشکِ زن را میبیند آژیر خطری به صدا در میاید که متوجه شود که لازمه حتما اقدامی انجام دهد !و اوضاع بحرانیست!و میداند اگر روزی برسد که اشکِ زن برای سنسورهایش عادی شود کل سیستمش مختل میشودو کم کم دیگر کارایی اش را برای آن زن که روزی او را از دیجی ... با شوق سفارش داده بود برای همیشه از دست خواهد داد!و برای همین طوری درست شده که حواسش به اشکِ زن زیاد باشه زیااااد...

وقتی کاری برایت پیش میآید که به نیرو و حضور مردانه نیاز دارد او غرور آفرین و بدون هیچ منتی کنارت حضور دارد فقط با یک دکمه!به همین راحتی او جیم نمیزند و یکدفعه سرش شلوغ و خسته ی کار نمیشود!او به کارهای ریزیا درشتِ تو اهمیت میدهد
دیگر نیاز نداری خودت را به هزار رنگ آرایش کنی که مبادا چشمش دنبال زن دیگری باشد!میدانی او ربات است و تو هر طور که باشی برای اوفرقی نمیکندو طمعِ صیغه کردن و زنِ دیگر گرفتن به سرش نمیزند،آخر میدانی چیست ربات جان!در دنیای آدمها بعضی ازمردان با زبان میگویند از چیزی مثل ارایش خوششان نمیآید اما در عمل با چشمانشان میخواهنددرسته قورت بدهند زنی را که اراسته و زیبا هست و به اصطلاح به خودش رسیده.آنها حتی بی پروا توی روی زنهایشان از زیبایی ِآنها تعریف هم میکنند!!
بله داشتیم تصور میکردیم و جانمان برایتان بگوید که با وجود آن ربات هر غذایی که درست کنی لذیذ است چون نیاز نیست او بخورد و نظر بدهد اوفقط تعریف میکند تعریییف و این دلچسب است
وقتی روزهای متوالی درخانه ای و دلت میخواهد مسافرت یا تفریحی بروی او فقط بله چشم بانوی من میگوید:-)و همه چیز را برایت فراهم میکند و دیگرتفریح و مسافرت تو به دلخواه ِ او نیست که کی او نیاز پیدا کند تا تو هم بتوانی بری!
او نه تنهاخانه را بهم نمیریزد بلکه اراده کنی همه جا را برایت مثل دسته ی گل تمیز میکند
موقع تماشای تلوزیون همه ش مجبور نیستی فوتبال یا اخبار ببینی .دکمه ی استراحتش را میزنی و بعد خودت با خیال راحت برنامه ای که خودت دوست داری نگاه میکنی
ذهنم داره فعال میشه و به خودم میگویم که ما که داریم تصور میکنیم چرا تصور باحالتری نکنیم بلاگر!
کاش این آپشن هایی که دوست داریم رو میتونستیم بریم بدیم سفارش که ازش یه قرصی کپسولی چیزی درست میکردن که هر کسی میخورد اون آپشنها روش بروز میشد و اون آدم میشد اون آدم دلخواهِ ما،اینطور طبیعی تر هم بود:-) دنیای تصور که کنتور نمی اندازدبلاگر،می اندازد؛-) !؟

***

پاسخ بلاگر به ایشان:

پاسخ:
بسیار عالی ، میبینم که نوشته های من خلاقیت را در همنشین های محترم عیان میکند !
بسیار جالب بود و لذت بردم ، ممنون از مطلب خوبتون و نوشته شما را علاوه در اینجا در وبلاگ بلاگ اسکای بلاگر هم (با نام رهگذر) میگذارم.
ممنون از همراهیِ شما

دمیدن در آتش!


میبینی عصبانیه ، از کنترل خارجه ، بهر علتی پر از خشم و عصیانه،اون لحظه حداقل شما آروم باش و خودتو کنترل کن ، تحریکش نکن ، بدترش نکن ،وقتی عصبانیت به اوج میرسه ، منطق و عقل صفر میشه ،فقط احساس سیاه میمونه که معمولا عاقبت خوشی نداره و قطعا ادامه دادنش پشیمانی خواهد داشت.حداقلش اینه تو این خشم و عدم کنترل حرفهایی بهم خواهید زد که دیگه جبران و فراموش نخواهد شد.


چند ساعت سکوت کن ، از خونه برو بیرون ، همو تنها بذارین ، به هم فضا بدین


اون موقع اگر شما هم به این آتیش بدمی ، مطمئن باش خودتم خواهی سوخت ، یادت باشه حرفم !

یک توصیه مردانه !

در یک پست دیگه نوشته بودم بهترِ موقع خرید برای آقایان با خودِ ایشان مشورت شود ، از دید من آقایان زمانی از غافلگیری خوشحال میشوند که هدیه خریداری شده ، دقیقا مورد نظرشان باشد در غیر این صورت در ظاهرشان خیلی مشخص خواهد بود که نپسندیدند و احتمال داره خانمها  از این عکس العمل دچار افسردگی شوند ! (لبخند)

ممکنه کسی بخواد که برای مثال مردِ زندگی و شوهرشو غافلگیر کنه و دوست نداشته باشه بهش بگه که میخواد براش هدیه بخره ، توصیه من به شما ادکلن با بوی تلخِ.

کمتر مردی را دیدم که از این بو خوشش نیاید و معمولا هم میپسندند.

طنز: ربات همسر !

با این پیشرفتی که رباتها پیدا کردند فکر کنم دیگه نمیبایست زیاد برای ازدواج ناز کرد!

تا چند سالِ دیگه شاید بشه رباتِ همسر را هم از یه فروشگاه اینترنتی خریداری کرد و تحویل در محل دریافت نمود !

تصور کنید یه سایت به نام دیجی همسر را باز میکنید و بصورت آنلاین سفارش میدید !

جستجوی پیشرفته را میزنید و فرضا اگر آقا هستید ، میزنید ربات بانوی  خانه دار مهارت در غذاهای ایرانی بخصوص قورمه سبزی یا فسنجان ! البته ربات همسرِ ما قابلت آپدیت و بروزرسانی به انواع غذاهای دیگه را هم داره ولی هزینه بیشتر میخواد ، بصورت دیفالت غذاهای ایرانی روشون ست شده.

هر وقت بخواهید میتونید سایلنتش کنید و به آرامش برسید !

مادرزن و قومِ همسرهم ندارید !

از مهریه و دادگاه و زندان هم خبری نیست !

وقتی میخواهید برید بیرون زودتر از شما دم در منتظره ، این باعث لبخند رضایت بر روی لبان شما خواهد شد !

غیر از سرویس نگهداری سالانه که یه بار پرداخت میکنید و میدونید چقدره با خرجهای ناگهانی و غافلگیر کننده  مواجه نمیشید.

هر درخواستی داشته باشه و ببینه مورد قبول شما نیست ، اشک نمیریزه و نسبت به خرد کردن اعصاب شما اقدام نمیکنه.

وقتی ماشین ایرادی پیدا میکنه یا پنچر میشه ، شما مثل آقاها میشینید تو ماشین ، اون خودش کارا را انجام میده !

از ماتیک و رژ و ریمل و اینا هم خبری نیست ، روزی یه بار با یه دستمال مرطوب خودشو گردگیری میکنه !

وقتی خسته از سرکار میای خونه خیالت راحته خونس و نرفته خونه دوستاش ، خانواده پد و مادری یا دوره و خرید و کافی شاپ و جیم و ... و درو با کلید باز نمیکنی ، بلکه با خیال راحت زنگ در را میزنی ! با یه لبخند و پخش یه موزیک ملایم بهت میگه ارباب خوش آمدی !

غر نمیزنه کار خونه زیاد بود ، پیش گاز ایستادن و آشپزی سخته ، کمرم و پاهام درد گرفت ، امروز بی حال بودم !!! و چیزی درست نکردم .

اعصابتو خرد  نمیکنه که چرا میری پیش دوستات و بعد این همه کار و خستگی چرا میخوای یکم خوش بگذرونی و با رفقا بصورت مجردی یه رستوران برید!

تولد ،انواع سالگرد ها (اولین دیدار ، اولین بار که گفت دوست دارم ، اولین ساندویچِ همبرگری که با هم خوردین ، نامزدی و ...)  انواع عیدها، روز زن،روز پرستار ، روز خانه دار ،روز درخت کاری !!! و ...  توقع نداره که همه این مناسبت ها را یادت باشه و برای همشون جداگانه براش هدیه های متناسب بخری!

شبها که میخوای آرامش داشته باشی ،  سفره دلشو باز نمیکنه که مادرت اینو گفت ، خواهرت اونجوری کرد ، زن پسر عموت یادته تو مهمونی به من چجوری نگاه میکرد؟!

روزی 10 دفعه بهت زنگ نمیزنه اینو بخر سررات اونو بخر سررات ! انگار سرراه من بازار بزرگِ تهرانه ! تازه خسته با 10 تا بسته خرید برسی خونه بگه فلان چیزو یادم رفته بود ، یه توکِ پا ! برو تا سر کوچه این لیست را هم بخر !

هر کانال تلویزیون را که بخواهید خودش براتون میزنه ، مجبور نیستید سریالهای پر از اشک و آه و ناله و زاری و عشقهای شکست خورده را ببینید!

مزایای ربات همسر خیلی زیاده ، فرصت شد بازم بهتون میگم !

به فلانی نگیا !

وقتی مطلبی را به کسی میگویید که محرمانه است ، توصیه میکنم قید نکنید که به فلانی نگیا !

علاوه بر اینکه مطلب شما را به فلانی میگوید ، این را هم میگوید که تاکید کرده بهت نگم ! (لبخند)

کار یا زندگی؟!

آیا وقتی خودِ زن حس کنه که با وجود کار کردن داره تعادل و نظم زندگیش بهم میخوره ، آیا ادامه آن کار براش مهمتر محسوب میشه یا حفظ آرامش زندگیش؟

از دیدِ من اینجا مرد میتونه با همراهی و انعطاف بیشتر باعث بشه که زن بتونه هم به کار بیرون و هم به کار خونه برسه ، ولی همه آقایان هم اینطور نیستند ، دیدگاهشون برای زندگی این بوده که وقتی ازدواج میکنن مسئولیت کارهای منزل بعهده زن میباشد و توقع دارند که وقتی به خانه میرسند اون آرامشی که نیاز دارند را از محیط بگیرند.

اگر خانمی هست که شاغله و به کار کردن علاقه داره ، خوبه قبل از ازدواج راجب ادامه کارش خیلی واضح و شفاف  حرف بزنه و تضمین های مناسب دریافت کنه.از اینکه مواردی را شروط ضمن عقد بگذارید (چه مرد چه زن) خجالت نکشید و حس نکنید باعث دلخوری کسی میشود ، توافقی شفاهی بوده ، مکتوب و محکمش بکنید.

این مورد هم از مواردِ اختلافی است که معمولا پس از شروعِ زندگی زیر یک سقف خودش را نمایان خواهد کرد، به آینده واگذارش نکنید!

کلا عقیده دارم باقی گذاشتن نقاط مبهم در تفاهم های قبل از ازدواج باعث مشکلاتِ زیادی در طولِ زندگی خواهد شد.

دل و زبون !


داشتم به یه فرق عمده زن و مرد در درخواست آشنایی فکر میکردم :


آقایان اگر درون وجودشون تمایلی باشه ،براحتی بزبان می آورند.


خانمها حتی اگر درون وجودشون اوج اشتیاق هم به اون آشنایی باشند،در ابتدا با زبانشان نه میگویند !




آشپزی مردانه :فیله مرغ سوخاری و سبزیجات


فیله مرغ را با پودر زعفران ، فلفل سیاه و پودر سیر و نمک و کمی روغن زیتون آغشته میکنیم و در روغن داغ سرخ میکنیم ، کدو ،هویج ، فلفل سبز را تفت میدیم و از زندگی لذت میبریم !



بهترین هنرپیشه !

از دیدِ من،  یکی از دلایل متفاوت بودن انسانها با سایر جانداران ، داشتن احساس بهمراه تفکر است.

وقتی کسی چیزی را در درونِ وجودش دارد (داشتن احساس در انسانها)، توان و قدرت مقایسه و درستی سنجی اون را هم دارد،  حداقل من براحتی رفتارهای مصنوعی و احساس های تصنعی را  تشخیص میدم و عقیده دارم بقیه هم توانِ این کار را دارند.

از دید من میبایست به این سمت بریم که کلامِ ما دریچه احساسِ حقیقی ما باشد ، حتی اگر گاهی بیانِ حسِ واقعی ما کمی تلخ هم باشد !

تا از درونِ وجود و با حس واقعیتون با کسی حرف نزنید او شما را باور نخواهد کرد حتی اگر بهترین هنرپیشه دنیا هم باشید !



او بهترینه؟

از نظرِ من ، وقتی احساس به آدم غلبه میکنه ، طرف مقابل را بهترین میبینه ، فکر میکنه امکان نداره کسِ دیگه ای در آینده پیدا بشه که این حس را بهش بده ، اتفاقا برای نفر قبلی هم همینطور فکر میکردید !

شام پنجشنبه شب بلاگر !

چه پنجشنبه خوبی بود با دوستِ عزیزی که حسِ خوبی بهش داشتم !

ناهار قیمه سیب زمینی واقعا خوشمزه با ته دیگ برنج (کته پلوپزی) خوردیم و برای شام هم کوردن بلو با سبزیجات تفت داده شده داریم که جهت آب کردن دلِ شما به شرح بیشتر این غذای فوق العاده میپردازم ، فلفل سبز و قرمز خرد شده + بروکلی  و در انتها هم کاهو و هویج رنده شده با گوجه را تفت میدیم ،  کوردن بلو  پخته شده در فر با مقداری از این سبزیجات خوشمزه را تو هر بشقاب میکشیم ، یکم بوی خوبِ آنها را حس میکنیم ، بعد میگیم بهتر از این هم مگه میشه؟ و خودمون بخودمون میگیم ، نه ! این دیگه آخرشه !

بعد میگیم این کار باعث نمیشه که همنشین های گرامی عصبی بشن ؟ بعد بخودمون میگیم ، نه ، هرگز ، اونا مهربون تر از این حرفا هستند !

این شاید باعث بشه اونا بخودشون بیان و پاهاشون را دراز نکنن و منتظرِ غذای مامان پز یا بیرون نباشن و آستین ها را بالا بزنن !!!


تفت اول: فلفل دلمه قرمز و سبز  و بروکلی

https://s17.picofile.com/file/8418764950/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B4_%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%B0%DB%B1%DB%B9.jpg


مرحله دوم : اضافه کردن کاهو خرد شده ، هویج رنده و گوجه برش داده شده

https://s17.picofile.com/file/8418765576/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B4_%DB%B2%DB%B0%DB%B4%DB%B1%DB%B1%DB%B6.jpg


کوردن بلو در فر

https://s16.picofile.com/file/8418765834/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B4_%DB%B2%DB%B0%DB%B5%DB%B7%DB%B4%DB%B5.jpg


نتیجه : بشقاب کوردن بلو و سبزیجات


https://s17.picofile.com/file/8418766118/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B4_%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B5.jpg



عشق خوب ؟!

عشقی خوبه که :

مجبور باشه ببیندتون !

نشه جلوشو گرفت !

حتما بیاد و ملاقاتتون کنه !

حتی اگه خودتون هم نخواهید او شما را رها نکنه !

بدونید که رهاتون نمیکنه و میاد

وقتی میاد از دیدنش لذت ببرید

چه غمگین وابری باشه چه شاد و آفتابی

در هر صورت دوسش داشته باشید

حس خوبی بهتون بده

با لحظه هاش زندگی کنید

لمسش کنید

سالهای سال بهت وفادار باشه

هیچوقت فراموشت نکنه و فرآموشش نکنی

دلت بخوادش و دلِ اونم جوری بخوادت که حس کنی هرگز و هرگز تا آخر عمرت رهات نمیکنه

اسمشم پنجشنبه باشه !

انتخاب بلاگر

اَبَر درد !

گاهی وقتا وقتی یه مشکل داریم که خیلی بزرگه ، نمیبینمش !


تصور کنید مطلبی تمامِ فکرِ ما را اشغال کرده و ما در احاطه اون هستیم ، جزئی از اون شدیم و یک جزء نمیتونه یک کل را ببینه و درک کنه.

فقط عوارضش را میبینیم ، افسردگی ، غم ، ناراحتی ، خستگی یا حتی عوارض جسمی.

در حالت عادی هر چی فکر میکنیم میبینیم که مشکلی نداریم یا مواردی که هستند هم  آنقدر بزرگ نیستند که این عوارض را داشته باشند ، اگر به این نقطه رسیدید به همون چیزی که احاطه کرده شما را فکر کنید ، چون درون اون مشکل زندگی میکنید نمیبینیدش.

لزوما مسائل و مشکلاتِ بزرگ راه حل های پیچیده و سختی ندارند ، شاید به محضِ اینکه بدونیم چیه بتونیم با یه روشِ ساده برطرفش کنیم یا حداقل بدونیم چه کمبود یا نقصانی داره ما را آزار میده.

نکته مهم: به خوابهایی که میبینید بیشتر دقت کنید ، مطمئن هستم اگر دچار همچین مسئله ای باشید ، در یکی از خوابهاتون میبینیدش !

هم نوشت : دختر بهار

آخرین روز پاییز

طنز: محرمانه

هر کسی توی زندگیش محرمانه هایی داره ، ولی بعضیاشون واقعا جزو اسرارِ خاص محصوب میشن و صرفا خودِ آدم میتونه اونا رو ببینه و حتی نزدیکترینهامون هم نباید ازشون اطلاع داشته باشن :


1- عکس روی شناسنامه و کارت ملی که از اسرار بسیار مهم محصوب میشه ، معمولا آقا پسرها و دخترخانمها برای عکس دار کردن شناسنامه و اخذ کارتِ ملی عجول هستند و در همان دوران بلوغ با مقدارِ زیادی جوش و بینی ورم کرده بدو بدو میرن عکس میگیرن و تا آخر عمر مجبورن مثل آبرو و حیثیتشون از این اسرار حفاظت کنند و به خودشون ... بفرستند!


2- چند وقت پیش با خانم بسیار محترمی که مدیر یک بخش در شرکتِ بزرگی بود صحبت داشتیم، خیلی لفظ قلم و بسیار مودبانه صحبت میکرد، جوری که من اینور خط و پشتِ میزِ خودم صاف تر نشستم !  قرار بود یک فایل براشون بفرستم ، ایشون هم ایمیلِ شرکت را دادند ، چند بار سعی کردم ولی ایمیل ارسال نمیشد ، خطای محدودیت فایل ضمیمه را میداد ، بالاخره متوجه شدم که ایمیلِ شرکتیشون فایل های بیش از 10 مگ را قبول نمیکنه ، من هم خواهش کردم جی میل ، یاهو یا لایو شخصیشون را بدن ،  بعد یه مکث طولانی گفتند ، بله بنویسید ، J بعدش I بعد Nبعد  ... و آخرشم چند تا عدد گفت ، همینجوری داشتم مینوشتم  ، من هم دقت نکردم، چون کلمه به کلمه میگفت و مینوشتم ، آخرش فقط آن چیزی را که نوشته بودم را براش خواندم که ببینه درسته یا نه، jingilbanoo و چند عدد !!! منم که نمیتونم جلوی خندم را بگیرم و هر وقت موضوعی باشه هر جا هم که باشم میخندم ،خندیدم ، بگذریم از اینکه کار را به ما ندادن ولی خیلی خوش گذشت ، ارزش داشت !

نمیشه !

از ابتدا سراغِ کسی برید که  به خواسته های شما نزدیک باشه ،تصور نکنید بعدا میتونید ذات و فطرتِ او را تغییر بدید ، هر چقدر هم توان و انگیزه داشته باشید نمیشه !

بزرگترین سوال !

زن بودن یا مرد بودن یعنی چی؟ هر کدام  احساسشون چیه؟ در مقابل موضوعاتی که در زندگی پیش میاد چگونه فکر میکنند؟ چقدر در نتیجه گیری یا اهداف یا عکس العملهاشون از هم دورهستند یا به هم نزدیکند؟  به مسائل مفهومی زندگی چگونه نگاه میکنند و برداشتشون از مفاهیم چیه؟

مثلا وقتی کلمه وفاداری را میشنون دقیقا چه حسی یا چه برداشتی از این کلمه دارند ، یا عشق ، دلتنگی ، کار ، زندگی و ...

این فقط در صورتی امکان پذیر میشه که مدتی بجای همدیگه زندگی  و بتونن  کالبد و روحشون را با هم عوض کنند و دقیقا بدونن طرفِ مقابل چی حس میکنه یا چطور فکر میکنه؟ و  از دریچه چشم اون یکی به این یکی و به زندگی نگاه کنند.

حداقل بزرگترین سوال من اینه که در مسائل مختلف زندگی یک زن چطور فکر میکنه و چه حسی داره ؟ ولی میدونم هرگز پاسخی که نشون دهنده حس واقعی آن باشه براش پیدا نمیکنم !

با نوشتن یا حرف زدن هر چند دقیق و با جزئیات هم باشه جنس دیگر نمیتونه به مفهوم زن یا مرد بودن پی ببره.

 اگر زن بودم همین وبلاگ را چطور مینوشتم ؟  ولی اینو میدونم این پست را همینجور مینوشتم که الان نوشتم ! چون مطمئن هستم این علامت سوال برای خانمها هم هست که مرد بودن یعنی چی؟

الان خوبی؟

الان خوبی ؟ آرومی؟ مشکلی نداری؟ حِست تامینه؟

هیچ کاری نکن ، سعی نکن بیشترش  یا کمترش بکنی ، بذار این چرخ بچرخه ، سعی نکن بهترش هم بکنی ، بدست آوردن یه همچین حسی سخته و اگه از دست بره به سادگی نمیتونی برش گردونی ، هر کسی هم بیاد بعیده همونو یا بیشترشو بهت بده ، انسان کارش مقایسه کردنه و به کمتر از اونی که داشته رضایت نمیده ، زندگیتو بکن !

زندگی دوباره؟

به هر دلیلی جدا شدید و مدتی هم تنها بودید (بدون نگاه جنسیتی) ، تجربه ها زندگی قبلی خوبن و میتونید ازشون استفاده کنید تا برای زندگی مجدد شخص هماهنگتری را با خودتون  انتخاب نمایید.

یک توصیه ، فقط بدنبال این نباشید که ببینید آیا شخص جدید مشکلات نفرقبل (البته از دیدِ شما) را داره یا نه و صرفا روی آنها تمرکز کنید ، این  کار باعث میشه سایر جنبه های رفتاری و شخصیتیِ او را نبینید که ممکنه اینبار از موارد دیگه ای دچار عدم تفاهم شوید!

در زندگی مجدد شاید از بارِ اول هم لازمه که بیشتر دقت بشه ، از دیدِ من در انتخاب بعدی بحث زمان هم مطرحه ، سن که بالاتر میره میبایست به این مسئله توجه کرد که فرصت چندانی هم برای آزمون و خطا باقی نمانده !

آشپزی مردانه : کراکف پنیری با سبزیجات

در ادامه آب کردنِ دل همنشینهای گرامی ، برای شام امشب ، کراکف پنیر و سبزیجات تفت داده شده داریم که شما با فیلم و عکسش و من با خودش همراه خواهم بود !

کراکف پنیری بُرش داده شده  را بمدت سی دقیقه  در فر با دمای 250 میذاریم ، سبزیجات را که شامل گل کلم ، بروکلی ، فلفل ، جوانه گندم ، هویج رنده شده، کاهو خرد شده است را تفت میدهیم و بعد بشقابِ شامِ من آمادس، عکس و فیلم شما هم آمادس !

دانلود ویدیو

دارم اینو گوش میدم

الان هم دارم اینو گوش میدم

الان هم اینو !

 این آخریشه !

زمستون شروع شد ! ولی پنجشنبه ها یه چیزِ دیگس !



نتیجه :

https://s17.picofile.com/file/8418262800/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B0_%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B4%DB%B5%DB%B5.jpg



غذای بیرون چرا خوشمزس؟

چون چربِ و خوش نمک !

وقتی توی خونه غذا درست میکنی به یه سری چیزا دقت میکنی که در عین حال طعمِ خوب بتونی یه غذای سالم هم درست کنی ، بیرون فقط میخوان غذاشون خوشمزه باشه تا بازم ازشون سفارش بگیرید .

اصلا به بهداشت و تمیزی هم کاری ندارم ، اونم فرض میکنیم که قابل قبول ، ولی مطمئنم که از نظر میزان یا نوع موادی که استفاده میشه قابل مقایسه با خونه نیست.

البته این دلیل نمیشه که هرگز از بیرون غذا نگیریم ، عقیده دارم از هر 10 روزی که در خونه غذا درست میکنیم ، یک روزشو از بیرون سفارش بدیم یا غذای حاضری بخوریم ،خوردن یه ساندویچ سوسیس پنیریِ خوشمزه از اونایی که تو فر میذاریم، روش چند تا بُرش میزنیم  و برشته  میشه و پنیرش آب میشه و ازش میزنه بیرون با نون باگتِ (فرانسوی) تازه ، خیارشور و گوجه و کمی سس مایونز و سس گوجه (من خردلِ ملایم هم میزنم) هم بالاخره یجورایی حقِ ما از این زندگیه ! (کلا قسمتِ اول پست خراب شد ، معذرت میخوام - لبخند)

بازم گول خوردم !

این گول چیه که مردم اینهمه میخورنش و بازم سیر نمیشن؟ لابد خیلی خوشمزس ،  یه بار لازمه منم امتحانش کنم ! (لبخند)

زیاد به گول خوردن اعتقاد ندارم حقیقتش تا حالا هم برام پیش نیومده چه مادی چه معنوی ،مرد یا زنی که بالای 20 سالشه و دیگه کودک نیست  ، برام  باور پذیر نیست که کسی با اینهمه وسیله اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان به اخبار و کنترل و تجربه والدین و بزرگترها ، و از همه مهمتر عقل و فکری که داریم ، گول بخوره !

چرا این تصور را داریم که گول خوردیم؟

در روابط اجتماعی و عاطفی وقتی به کسی نزدیک میشیم (بدون نگاه جنسیتی) یه چیزی از هدفِ آن رابطه توی ذهنمون هست ، نمیبایست اینجور تصور کنیم که دقیقا همون هدف توی ذهن و فکر اون طرف هم هست ، این آرزوهای شماست نه او ، او یه فکر و اندیشه دیگه داره ، شاید یه موقع هایی هم همون هدفِ شما را داشته باشه ولی شما از کجا مطمئن هستید؟ نمیشه ذهن خوانی کرد و فکر دیگران را خواند ولی میشه نشانه هایی از آنچه در فکر داره را از رفتار و بیانشان متوجه شد ، میشه از تجربه دیگران استفاده کرد ، میشه زمان داد و بیشتر بررسی کرد ، وقتی رعایت نمیکنید و حسی که خودتون دارید را به دیگران تعمیم میدید و انتظار دارید او هم دقیقا مثل شما فکر و عمل کنه و تو مسیری که شما ترسیم کردید حرکت کنه و وقتی اینجور نمیشه ، اسمشو گول خوردن نذارید.


ببخشیدش !

به گذشته فکر کنید ....

هر وقت نسبت به هیچکس سیاهی تو دلتون نبود ، خودتون آروم و شاد زندگی میکنید ، اگر کسی در گذشته بوده  که  آزارتون داده ، برای خودتون سختی و رنج همراه داره که بهش فکر کنید و همش تو ذهنتون نگهش دارید ، گاهی حتی اون نمیدونه که شما نسبت به او چه حسی دارید و اصلا کجائید و چه میکنید !

اینجا فقط خودتونید که دارید آزار میبینید ، تنفر ، کینه ، سیاهی ، هر چیزِ منفی دارید را بریزید دور و سبک بشید، آروم بشید، ببخشیدش !

باید نگیم !

باید فلان کار را بکنی یا نکنی ، باید بیای ، باید بری ، باید اینجور ، باید اونجور و ...

این کلمه را فقط میشه در مورد خودمون بکار ببریم تازه اونم با احتیاط !

وقتی داریم با شخصِ دیگه ای حرف میزنیم ، حالا هر کس باشه ،از دید من بهتره از کلمه میبایست استفاده بکنیم ، به مفهوم این که از نظرِ من  لازمه  اینجور بشه ، وقتی میگیم باید یعنی دارم بهت دستور میدم و چارۀ دیگه ای نداری و این حتی میتونه باعث مقاومت شخصِ مقابل در مقابل خواسته ما بشه. وقتی بار منفی جملاتمون را کم کنیم، در حقیقت بار مثبت اونارو بیشتر کردیم !

در حال پاکسازی عقاید و فکرم از این کلمه هستم !

نجیب !

از دید من :

نجیب  کسی نیست که در زندگی اگر حقی از او  گرفته شد سکوت کند !

نجابت به این معنی است که پا را از حق خود فراتر نگذارید!

***

میزانِ این حق را تعهدی که قبل از شروع زندگی با سخنانی ساده ولی بسیار مهم به هم میدهید ، مشخص میکند !

پادشاه کولی ها !

الان داشتم اینو گوش میدادم و گفتم توی یه نوستالژیِ زیبا با همنشین های محترم شریک بشم ، همش نمیشه که قورمه سبزی و قیمه و پیتزا و آب کردن دل  باشه !

دانلود انتخابی بلاگر برای این جمعه شب

خود شناسیِ ساده !

میخواهید خودتونو بشناسید؟

وقتی با یکی از دوستاتون نشستید و پشتِ سرِ کسی که از دیدِ شما ظالم بوده و در حقِ شما بدی کرده حرف میزنید ، اون تیکه هایی که در رابطه با خطاهای خودتون بوده  را سانسور میکنید یا همه چیز را عین واقعیت میگید؟

اگر میگید که  قابلِ اعتماد هستید ، اگر نمیگید ... !

مرد بودن ، زن بودن !

چرا با اون چیزی که درونتون هست میجنگید؟ بیشتر اختلافها و مشکلات از این ناشی میشه که انسانها با خودشون نمیسازن !

مرد هستی ، محکم باش ، تکیه گاه باش ، سایه ات رو سرش باشه ، قوی باش و نشون بده که توانایی ، حرفت 2 تا نشه  ، بذار وقتی ازت حرف میزنه با غرور و افتخار بگه مردِ من ، قدرتتو تو کنترلِ مادی و معنوی  زندگی نشون بده نه تو توانِ بدنی ، به آرزوهای رنگیش توجه کن، اگه با حرف نمیتونی با عمل بهش بگو دوسش داری ، زنِ زندگیتون همونی که روزای اول حس میکردی بدون او نمیتونی و نمیشه !

زن هستی ، پر از احساس باش ، تکیه کن ، بهش نشون بده که  وابستشی ، غرورشو نشکن ، به حرف این و اون توجه نکن ، وفادار و پایبند به حرفات باش ، ایمانتو به او حفظ کن ، روزی اگه مشکل داشت کنارش باش ، نذار حس کنه چیزی یا کسی برات مهمتر از اونه  ، با مهربانی و مهر بهش نگاه کن ، دستهایی که برای شما تلاش میکنه را گاهی بگیر و ازش تشکر کن ، مردتون بزرگِ شماست !


آشپزی مردانه : مرغ بریان در فر (ویدیو)

یه مرغ کامل را از وسط باز میکنیم و روی سینی فر پهن میکنیم ، ترجیحا با پوست که با چربی خودش بریان بشه، رو وزیرش را پودر فلفل سیاه ، زردچوبه و زعفران میمالیم ، پیاز را حلقه ای میبریم و در زیر و روی مرغ قرار میدهیم ، میشه هویج یا سبزیجات هم کنارش ریخت.


دانلود ویدیو


https://s17.picofile.com/file/8417964242/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B8%DB%B5%DB%B4.jpg



https://s17.picofile.com/file/8417964268/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B4%DB%B9.jpg


نتیجه: فوق العاده شده بود ، پوستشو کندم ، زیرشم بخوبی برشته شده بود

https://s17.picofile.com/file/8418008284/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B8_%DB%B1%DB%B5%DB%B4%DB%B0%DB%B3%DB%B4.jpg

روزی خوب !

داریم به ساعتهای آخر پنجشنبه میرسیم ، روزِ خوبی بود ، مثل هر 5 شنبه دیگه که عالی میگذره ، لحظاتشو میبویم و دستم را میکشم روش ، او هم من را نوازش میکند ، هنوز چند ساعتی وقت داریم که در این روزِ دوست داشتنی باشیم ، 40-30 سال دیگه نیستم و نیستید ، اون موقع دیگه فرق نمیکنه چند شنبه باشه  ، نه؟

برای اینکه به شما همنشین های خوب مجازی احترام ویژه ای قائل هستم ، عکسِ شام امشب بلاگر را میذارم که حالِ خوبم را با شما شریک بشم  و بدون آب کردنِ دل شما این روزِ زیبا را به پایان نرسونیم ، با اینکه میدونم ممکنه مورد نفرین واقع بشم !

انتخابی همنشین های مهربون برای این پیتزا ( نه برای من !)

https://s17.picofile.com/file/8417899118/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B1%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B2%DB%B5%DB%B5%DB%B2.jpg