داشتم به یه فرق عمده زن و مرد در درخواست آشنایی فکر میکردم :
آقایان اگر درون وجودشون تمایلی باشه ،براحتی بزبان می آورند.
خانمها حتی اگر درون وجودشون اوج اشتیاق هم به اون آشنایی باشند،در ابتدا با زبانشان نه میگویند !
فیله مرغ را با پودر زعفران ، فلفل سیاه و پودر سیر و نمک و کمی روغن زیتون آغشته میکنیم و در روغن داغ سرخ میکنیم ، کدو ،هویج ، فلفل سبز را تفت میدیم و از زندگی لذت میبریم !
از دیدِ من، یکی از دلایل متفاوت بودن انسانها با سایر جانداران ، داشتن احساس بهمراه تفکر است.
وقتی کسی چیزی را در درونِ وجودش دارد (داشتن احساس در انسانها)، توان و قدرت مقایسه و درستی سنجی اون را هم دارد، حداقل من براحتی رفتارهای مصنوعی و احساس های تصنعی را تشخیص میدم و عقیده دارم بقیه هم توانِ این کار را دارند.
از دید من میبایست به این سمت بریم که کلامِ ما دریچه احساسِ حقیقی ما باشد ، حتی اگر گاهی بیانِ حسِ واقعی ما کمی تلخ هم باشد !
تا از درونِ وجود و با حس واقعیتون با کسی حرف نزنید او شما را باور نخواهد کرد حتی اگر بهترین هنرپیشه دنیا هم باشید !
از نظرِ من ، وقتی احساس به آدم غلبه میکنه ، طرف مقابل را بهترین میبینه ، فکر میکنه امکان نداره کسِ دیگه ای در آینده پیدا بشه که این حس را بهش بده ، اتفاقا برای نفر قبلی هم همینطور فکر میکردید !
چه پنجشنبه خوبی بود با دوستِ عزیزی که حسِ خوبی بهش داشتم !
ناهار قیمه سیب زمینی واقعا خوشمزه با ته دیگ برنج (کته پلوپزی) خوردیم و برای شام هم کوردن بلو با سبزیجات تفت داده شده داریم که جهت آب کردن دلِ شما به شرح بیشتر این غذای فوق العاده میپردازم ، فلفل سبز و قرمز خرد شده + بروکلی و در انتها هم کاهو و هویج رنده شده با گوجه را تفت میدیم ، کوردن بلو پخته شده در فر با مقداری از این سبزیجات خوشمزه را تو هر بشقاب میکشیم ، یکم بوی خوبِ آنها را حس میکنیم ، بعد میگیم بهتر از این هم مگه میشه؟ و خودمون بخودمون میگیم ، نه ! این دیگه آخرشه !
بعد میگیم این کار باعث نمیشه که همنشین های گرامی عصبی بشن ؟ بعد بخودمون میگیم ، نه ، هرگز ، اونا مهربون تر از این حرفا هستند !
این شاید باعث بشه اونا بخودشون بیان و پاهاشون را دراز نکنن و منتظرِ غذای مامان پز یا بیرون نباشن و آستین ها را بالا بزنن !!!
تفت اول: فلفل دلمه قرمز و سبز و بروکلی

مرحله دوم : اضافه کردن کاهو خرد شده ، هویج رنده و گوجه برش داده شده

کوردن بلو در فر

نتیجه : بشقاب کوردن بلو و سبزیجات

عشقی خوبه که :
مجبور باشه ببیندتون !
نشه جلوشو گرفت !
حتما بیاد و ملاقاتتون کنه !
حتی اگه خودتون هم نخواهید او شما را رها نکنه !
بدونید که رهاتون نمیکنه و میاد
وقتی میاد از دیدنش لذت ببرید
چه غمگین وابری باشه چه شاد و آفتابی
در هر صورت دوسش داشته باشید
حس خوبی بهتون بده
با لحظه هاش زندگی کنید
لمسش کنید
سالهای سال بهت وفادار باشه
هیچوقت فراموشت نکنه و فرآموشش نکنی
دلت بخوادش و دلِ اونم جوری بخوادت که حس کنی هرگز و هرگز تا آخر عمرت رهات نمیکنه
اسمشم پنجشنبه باشه !
گاهی وقتا وقتی یه مشکل داریم که خیلی بزرگه ، نمیبینمش !
تصور کنید مطلبی تمامِ فکرِ ما را اشغال کرده و ما در احاطه اون هستیم ، جزئی از اون شدیم و یک جزء نمیتونه یک کل را ببینه و درک کنه.
فقط عوارضش را میبینیم ، افسردگی ، غم ، ناراحتی ، خستگی یا حتی عوارض جسمی.
در حالت عادی هر چی فکر میکنیم میبینیم که مشکلی نداریم یا مواردی که هستند هم آنقدر بزرگ نیستند که این عوارض را داشته باشند ، اگر به این نقطه رسیدید به همون چیزی که احاطه کرده شما را فکر کنید ، چون درون اون مشکل زندگی میکنید نمیبینیدش.
لزوما مسائل و مشکلاتِ بزرگ راه حل های پیچیده و سختی ندارند ، شاید به محضِ اینکه بدونیم چیه بتونیم با یه روشِ ساده برطرفش کنیم یا حداقل بدونیم چه کمبود یا نقصانی داره ما را آزار میده.
نکته مهم: به خوابهایی که میبینید بیشتر دقت کنید ، مطمئن هستم اگر دچار همچین مسئله ای باشید ، در یکی از خوابهاتون میبینیدش !
هر کسی توی زندگیش محرمانه هایی داره ، ولی بعضیاشون واقعا جزو اسرارِ خاص محصوب میشن و صرفا خودِ آدم میتونه اونا رو ببینه و حتی نزدیکترینهامون هم نباید ازشون اطلاع داشته باشن :
1- عکس روی شناسنامه و کارت ملی که از اسرار بسیار مهم محصوب میشه ، معمولا آقا پسرها و دخترخانمها برای عکس دار کردن شناسنامه و اخذ کارتِ ملی عجول هستند و در همان دوران بلوغ با مقدارِ زیادی جوش و بینی ورم کرده بدو بدو میرن عکس میگیرن و تا آخر عمر مجبورن مثل آبرو و حیثیتشون از این اسرار حفاظت کنند و به خودشون ... بفرستند!
2- چند وقت پیش با خانم بسیار محترمی که مدیر یک بخش در شرکتِ بزرگی بود صحبت داشتیم، خیلی لفظ قلم و بسیار مودبانه صحبت میکرد، جوری که من اینور خط و پشتِ میزِ خودم صاف تر نشستم ! قرار بود یک فایل براشون بفرستم ، ایشون هم ایمیلِ شرکت را دادند ، چند بار سعی کردم ولی ایمیل ارسال نمیشد ، خطای محدودیت فایل ضمیمه را میداد ، بالاخره متوجه شدم که ایمیلِ شرکتیشون فایل های بیش از 10 مگ را قبول نمیکنه ، من هم خواهش کردم جی میل ، یاهو یا لایو شخصیشون را بدن ، بعد یه مکث طولانی گفتند ، بله بنویسید ، J بعدش I بعد Nبعد ... و آخرشم چند تا عدد گفت ، همینجوری داشتم مینوشتم ، من هم دقت نکردم، چون کلمه به کلمه میگفت و مینوشتم ، آخرش فقط آن چیزی را که نوشته بودم را براش خواندم که ببینه درسته یا نه، jingilbanoo و چند عدد !!! منم که نمیتونم جلوی خندم را بگیرم و هر وقت موضوعی باشه هر جا هم که باشم میخندم ،خندیدم ، بگذریم از اینکه کار را به ما ندادن ولی خیلی خوش گذشت ، ارزش داشت !
از ابتدا سراغِ کسی برید که به خواسته های شما نزدیک باشه ،تصور نکنید بعدا میتونید ذات و فطرتِ او را تغییر بدید ، هر چقدر هم توان و انگیزه داشته باشید نمیشه !
زن بودن یا مرد بودن یعنی چی؟ هر کدام احساسشون چیه؟ در مقابل موضوعاتی که در زندگی پیش میاد چگونه فکر میکنند؟ چقدر در نتیجه گیری یا اهداف یا عکس العملهاشون از هم دورهستند یا به هم نزدیکند؟ به مسائل مفهومی زندگی چگونه نگاه میکنند و برداشتشون از مفاهیم چیه؟
مثلا وقتی کلمه وفاداری را میشنون دقیقا چه حسی یا چه برداشتی از این کلمه دارند ، یا عشق ، دلتنگی ، کار ، زندگی و ...
این فقط در صورتی امکان پذیر میشه که مدتی بجای همدیگه زندگی و بتونن کالبد و روحشون را با هم عوض کنند و دقیقا بدونن طرفِ مقابل چی حس میکنه یا چطور فکر میکنه؟ و از دریچه چشم اون یکی به این یکی و به زندگی نگاه کنند.
حداقل بزرگترین سوال من اینه که در مسائل مختلف زندگی یک زن چطور فکر میکنه و چه حسی داره ؟ ولی میدونم هرگز پاسخی که نشون دهنده حس واقعی آن باشه براش پیدا نمیکنم !
با نوشتن یا حرف زدن هر چند دقیق و با جزئیات هم باشه جنس دیگر نمیتونه به مفهوم زن یا مرد بودن پی ببره.
اگر زن بودم همین وبلاگ را چطور مینوشتم ؟ ولی اینو میدونم این پست را همینجور مینوشتم که الان نوشتم ! چون مطمئن هستم این علامت سوال برای خانمها هم هست که مرد بودن یعنی چی؟
الان خوبی ؟ آرومی؟ مشکلی نداری؟ حِست تامینه؟
هیچ کاری نکن ، سعی نکن بیشترش یا کمترش بکنی ، بذار این چرخ بچرخه ، سعی نکن بهترش هم بکنی ، بدست آوردن یه همچین حسی سخته و اگه از دست بره به سادگی نمیتونی برش گردونی ، هر کسی هم بیاد بعیده همونو یا بیشترشو بهت بده ، انسان کارش مقایسه کردنه و به کمتر از اونی که داشته رضایت نمیده ، زندگیتو بکن !
به هر دلیلی جدا شدید و مدتی هم تنها بودید (بدون نگاه جنسیتی) ، تجربه ها زندگی قبلی خوبن و میتونید ازشون استفاده کنید تا برای زندگی مجدد شخص هماهنگتری را با خودتون انتخاب نمایید.
یک توصیه ، فقط بدنبال این نباشید که ببینید آیا شخص جدید مشکلات نفرقبل (البته از دیدِ شما) را داره یا نه و صرفا روی آنها تمرکز کنید ، این کار باعث میشه سایر جنبه های رفتاری و شخصیتیِ او را نبینید که ممکنه اینبار از موارد دیگه ای دچار عدم تفاهم شوید!
در زندگی مجدد شاید از بارِ اول هم لازمه که بیشتر دقت بشه ، از دیدِ من در انتخاب بعدی بحث زمان هم مطرحه ، سن که بالاتر میره میبایست به این مسئله توجه کرد که فرصت چندانی هم برای آزمون و خطا باقی نمانده !
در ادامه آب کردنِ دل همنشینهای گرامی ، برای شام امشب ، کراکف پنیر و سبزیجات تفت داده شده داریم که شما با فیلم و عکسش و من با خودش همراه خواهم بود !
کراکف پنیری بُرش داده شده را بمدت سی دقیقه در فر با دمای 250 میذاریم ، سبزیجات را که شامل گل کلم ، بروکلی ، فلفل ، جوانه گندم ، هویج رنده شده، کاهو خرد شده است را تفت میدهیم و بعد بشقابِ شامِ من آمادس، عکس و فیلم شما هم آمادس !
زمستون شروع شد ! ولی پنجشنبه ها یه چیزِ دیگس !
نتیجه :

چون چربِ و خوش نمک !
وقتی توی خونه غذا درست میکنی به یه سری چیزا دقت میکنی که در عین حال طعمِ خوب بتونی یه غذای سالم هم درست کنی ، بیرون فقط میخوان غذاشون خوشمزه باشه تا بازم ازشون سفارش بگیرید .
اصلا به بهداشت و تمیزی هم کاری ندارم ، اونم فرض میکنیم که قابل قبول ، ولی مطمئنم که از نظر میزان یا نوع موادی که استفاده میشه قابل مقایسه با خونه نیست.
البته این دلیل نمیشه که هرگز از بیرون غذا نگیریم ، عقیده دارم از هر 10 روزی که در خونه غذا درست میکنیم ، یک روزشو از بیرون سفارش بدیم یا غذای حاضری بخوریم ،خوردن یه ساندویچ سوسیس پنیریِ خوشمزه از اونایی که تو فر میذاریم، روش چند تا بُرش میزنیم و برشته میشه و پنیرش آب میشه و ازش میزنه بیرون با نون باگتِ (فرانسوی) تازه ، خیارشور و گوجه و کمی سس مایونز و سس گوجه (من خردلِ ملایم هم میزنم) هم بالاخره یجورایی حقِ ما از این زندگیه ! (کلا قسمتِ اول پست خراب شد ، معذرت میخوام - لبخند)
این گول چیه که مردم اینهمه میخورنش و بازم سیر نمیشن؟ لابد خیلی خوشمزس ، یه بار لازمه منم امتحانش کنم ! (لبخند)
زیاد به گول خوردن اعتقاد ندارم حقیقتش تا حالا هم برام پیش نیومده چه مادی چه معنوی ،مرد یا زنی که بالای 20 سالشه و دیگه کودک نیست ، برام باور پذیر نیست که کسی با اینهمه وسیله اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان به اخبار و کنترل و تجربه والدین و بزرگترها ، و از همه مهمتر عقل و فکری که داریم ، گول بخوره !
چرا این تصور را داریم که گول خوردیم؟
در روابط اجتماعی و عاطفی وقتی به کسی نزدیک میشیم (بدون نگاه جنسیتی) یه چیزی از هدفِ آن رابطه توی ذهنمون هست ، نمیبایست اینجور تصور کنیم که دقیقا همون هدف توی ذهن و فکر اون طرف هم هست ، این آرزوهای شماست نه او ، او یه فکر و اندیشه دیگه داره ، شاید یه موقع هایی هم همون هدفِ شما را داشته باشه ولی شما از کجا مطمئن هستید؟ نمیشه ذهن خوانی کرد و فکر دیگران را خواند ولی میشه نشانه هایی از آنچه در فکر داره را از رفتار و بیانشان متوجه شد ، میشه از تجربه دیگران استفاده کرد ، میشه زمان داد و بیشتر بررسی کرد ، وقتی رعایت نمیکنید و حسی که خودتون دارید را به دیگران تعمیم میدید و انتظار دارید او هم دقیقا مثل شما فکر و عمل کنه و تو مسیری که شما ترسیم کردید حرکت کنه و وقتی اینجور نمیشه ، اسمشو گول خوردن نذارید.
به گذشته فکر کنید ....
هر وقت نسبت به هیچکس سیاهی تو دلتون نبود ، خودتون آروم و شاد زندگی میکنید ، اگر کسی در گذشته بوده که آزارتون داده ، برای خودتون سختی و رنج همراه داره که بهش فکر کنید و همش تو ذهنتون نگهش دارید ، گاهی حتی اون نمیدونه که شما نسبت به او چه حسی دارید و اصلا کجائید و چه میکنید !
اینجا فقط خودتونید که دارید آزار میبینید ، تنفر ، کینه ، سیاهی ، هر چیزِ منفی دارید را بریزید دور و سبک بشید، آروم بشید، ببخشیدش !
باید فلان کار را بکنی یا نکنی ، باید بیای ، باید بری ، باید اینجور ، باید اونجور و ...
این کلمه را فقط میشه در مورد خودمون بکار ببریم تازه اونم با احتیاط !
وقتی داریم با شخصِ دیگه ای حرف میزنیم ، حالا هر کس باشه ،از دید من بهتره از کلمه میبایست استفاده بکنیم ، به مفهوم این که از نظرِ من لازمه اینجور بشه ، وقتی میگیم باید یعنی دارم بهت دستور میدم و چارۀ دیگه ای نداری و این حتی میتونه باعث مقاومت شخصِ مقابل در مقابل خواسته ما بشه. وقتی بار منفی جملاتمون را کم کنیم، در حقیقت بار مثبت اونارو بیشتر کردیم !
در حال پاکسازی عقاید و فکرم از این کلمه هستم !
از دید من :
نجیب کسی نیست که در زندگی اگر حقی از او گرفته شد سکوت کند !
نجابت به این معنی است که پا را از حق خود فراتر نگذارید!
***
میزانِ این حق را تعهدی که قبل از شروع زندگی با سخنانی ساده ولی بسیار مهم به هم میدهید ، مشخص میکند !
الان داشتم اینو گوش میدادم و گفتم توی یه نوستالژیِ زیبا با همنشین های محترم شریک بشم ، همش نمیشه که قورمه سبزی و قیمه و پیتزا و آب کردن دل باشه !
میخواهید خودتونو بشناسید؟
وقتی با یکی از دوستاتون نشستید و پشتِ سرِ کسی که از دیدِ شما ظالم بوده و در حقِ شما بدی کرده حرف میزنید ، اون تیکه هایی که در رابطه با خطاهای خودتون بوده را سانسور میکنید یا همه چیز را عین واقعیت میگید؟
اگر میگید که قابلِ اعتماد هستید ، اگر نمیگید ... !
چرا با اون چیزی که درونتون هست میجنگید؟ بیشتر اختلافها و مشکلات از این ناشی میشه که انسانها با خودشون نمیسازن !
مرد هستی ، محکم باش ، تکیه گاه باش ، سایه ات رو سرش باشه ، قوی باش و نشون بده که توانایی ، حرفت 2 تا نشه ، بذار وقتی ازت حرف میزنه با غرور و افتخار بگه مردِ من ، قدرتتو تو کنترلِ مادی و معنوی زندگی نشون بده نه تو توانِ بدنی ، به آرزوهای رنگیش توجه کن، اگه با حرف نمیتونی با عمل بهش بگو دوسش داری ، زنِ زندگیتون همونی که روزای اول حس میکردی بدون او نمیتونی و نمیشه !
زن هستی ، پر از احساس باش ، تکیه کن ، بهش نشون بده که وابستشی ، غرورشو نشکن ، به حرف این و اون توجه نکن ، وفادار و پایبند به حرفات باش ، ایمانتو به او حفظ کن ، روزی اگه مشکل داشت کنارش باش ، نذار حس کنه چیزی یا کسی برات مهمتر از اونه ، با مهربانی و مهر بهش نگاه کن ، دستهایی که برای شما تلاش میکنه را گاهی بگیر و ازش تشکر کن ، مردتون بزرگِ شماست !
یه مرغ کامل را از وسط باز میکنیم و روی سینی فر پهن میکنیم ، ترجیحا با پوست که با چربی خودش بریان بشه، رو وزیرش را پودر فلفل سیاه ، زردچوبه و زعفران میمالیم ، پیاز را حلقه ای میبریم و در زیر و روی مرغ قرار میدهیم ، میشه هویج یا سبزیجات هم کنارش ریخت.


نتیجه: فوق العاده شده بود ، پوستشو کندم ، زیرشم بخوبی برشته شده بود

داریم به ساعتهای آخر پنجشنبه میرسیم ، روزِ خوبی بود ، مثل هر 5 شنبه دیگه که عالی میگذره ، لحظاتشو میبویم و دستم را میکشم روش ، او هم من را نوازش میکند ، هنوز چند ساعتی وقت داریم که در این روزِ دوست داشتنی باشیم ، 40-30 سال دیگه نیستم و نیستید ، اون موقع دیگه فرق نمیکنه چند شنبه باشه ، نه؟
برای اینکه به شما همنشین های خوب مجازی احترام ویژه ای قائل هستم ، عکسِ شام امشب بلاگر را میذارم که حالِ خوبم را با شما شریک بشم و بدون آب کردنِ دل شما این روزِ زیبا را به پایان نرسونیم ، با اینکه میدونم ممکنه مورد نفرین واقع بشم !
انتخابی همنشین های مهربون برای این پیتزا ( نه برای من !)

ازدواج، اتفاقِ بزرگی در زندگی است ، چون علاوه بر خودتان یکنفرِ دیگر را خوشبخت میکنید و یا ... برعکسش!
در هر دو صورت، مهمترین قدمی است که برداشتید ، بدون در نظر گرفتن نتیجه !
امروز میشه عاشق شد !
این حرفِ ساده را باور کنید ، میشه تو یه پنجشنبه پاییزی که یه جوری زمستونی هم هست ، لباس گرم پوشید به یه جای قشنگ رفت و دستی گرفت و قدمی زد و حرفی زد و دلی سپرد و دلی را گرفتار کرد !
جادوی پنجشنبه ها را دست کم نگیرید ، بی جهت گرفتار این روز نشدم ، مطمئن باشید تو یه روز پنجشنبه یه اتفاقِ خیلی خیلی خوب براتون میفته ، یه چیزِ خاص ، این حرفِ منو تو یادتون باشه !
بعد شما هم مثلِ من این روز براتون عزیز میشه ، میشه متفاوت ، میشه دوست داشتنی ... ، من تو یه روز پنجشنبه به دنیا آمدم و هر پنجشنبه تولدی دوباره دارم !
اگر تحمل زندگی سخت و با کمبود را نداری ، از اول واردش نشو ، علاوه بر سختی کشیدن ، همیشه در حال جنگیدنی ، هم با او که چرا آنقدر که من میخواهم نداری ، هم با خودت که وقتی تحمل سختی را نداشتی ، چرا پذیرفتی ؟!
توی دلت یه حسی داری بهش ، تو روش یه چیزِ دیگه میگی ؟ مگه چند سال هستی؟ چقدر فکر میکنی بزرگی و عظمت داری؟ حداقل اگر توی دلت به کسی حسِ خوبی نداری ، نمیخواد چیزی بگی و زبونت شیرین باشه و حرفای خوب بهش بزنی !
حالا چون فامیلِ نزدیک هستی و نسبتی داره ، لزومی نداره ازش تعریف و تحسین کنی ، وقتی توی دلت غوغاست و از طرف خوشت نمیاد.
عقیده دارم تقریبا همۀ آدما تا آن حد حس دارن که وقتی حرفی زده میشه بتونن درک کنند که از ته دل هست یا نه !
آنقدر متوجه میشن که وقتی ببینن یکی زیر و روش یکی نیست ، هر چقدر هم قشنگ حرف بزنه ، چون درونش چیزِ دیگه ایه ، به دل کسی نخواهد نشست .
مصداق : کسی یه چیزی خریده ، خونه ، ماشین و ... ، ناراحتی و حرص میخوری ، حالا به هر علت ، چرا میری تبریک میگی؟ چرا خودتو خوشحال نشون میدی؟ بهتون قول میدم اون طرف دقیقا متوجه میشه که ناراحتی ولی به روت نمیاری ، توصیه میکنم اصلا سراغشون نری و سکوت کنی ناراحتیتون را که متوجه میشن ، دورویی هم بهش اضافه میشه !
من از برنج هندی خیلی خوشم میاد ، قد میکشه و دانه درشته ، برای غذاهای پلویی مثل لوبیا پلو و باقالی پلو و ... خیلی عالی میشه ، اشکالش اینه که عطر و طعم برنج ایرانی را نداره ، ولی چون غذاهای پلویی توش چاشنی داره مثل ادویه هایی که به لوبیا پلو میزنیم یا سبزی که توی سبزی و باقالی پلو هست ، بی عطر بودنش زیاد خودشو نشون نمیده.
من مدتهاست مخلوطشون میکنم ! نصف نصف برنج ایرانی و هندی ، خیلی خوب میشه ، هم ظاهرش (بخاطر قد کشیدن برنج هندی) هم عطر و طعمش (بخاطر برنج ایرانی)
گفتم نتیجه تحقیقاتم را منتقل کنم شاید شما هم دوست داشته باشین امتحان کنید ، ضمنا اینکه میگن برنج هندی مشکل داره ، اصلا این حرفا نیست ، توی اروپا برنج ایرانی فقط تو فروشگاه های ایرانی پیدا میشه ، همه فروشگاه های دیگه و رستورانها، برنج باسماتی هندیه.
***
من برعکس تصور بعضی ها خیلی هم احساساتی و دلرحم هستم ! بازم دلم نیومد دلِ همنشین های محترم را آب نندازم ! بوی قرمه سبزی پیچیده ، چه عطری داره ! ، چکار کنم بلاگر میخواد با این کارا باعث بشه مخاطبین محترم کمی بخودشون بیان و زندگی را جدی بگیرند!
ناهار امروز بلاگر چهارشنبه 26 اذر 99

آدمی که بدون مدرک و دلیل از یه چیزایی فقط حرف میزنه و ادعای داشتن خیلی چیزا را میکنه ، داره از خواسته هاش و آرزوهاش میگه نه از داشته هاش!
ناهار امروز بلاگر
دیشب قیمه گذاشتم با گل ماهیچه گوساله، گوشت را من زیاد سرخ میکنم و پیاز هم زیاد میزنم ، گوشت و پیاز را هم جدا سرخ میکنم و آخر سر بهمراه رب گوجه ،فلفل سیاه ، کمی فلفل قرمز و کمی سس سویا هم کمی مخلوطشون میکنم و تفت میدم ، لپه را هم کمی سرخ میکنم که وانره ، رنگ گوشت که به تیرگی میزنه ، میشه غذای مجلسی ، بادمجون ها را هم در فر برقی درست کردم ، میخواستم بخورم که یاد همنشین های محترم افتادم ، حیفم آمد دلتون را آب نکنم ! (لبخند شیطانی !)

همه خانمها از اینکه ناگهانی کسی که مهری به آنها دارد به ایشان توجه کند و با یه هدیه یا یه جمله غافلگیرشان کند خوششان میاید ، بازم بیایین یه چیزی بگین که حرف من درست نیست !
بعضی از عنوانی که دارند خجالت میکشند. اسمِ شما فقط چند تا حرف است ولی نشانه شما نیست !
میشناسم کسانی را که شاید از ظن خودشان اسم مطلوبی ندارند ولی شخصیت و رفتار فوق العاده ای دارند ، تا حدی که شخص دیگری را با همان اسم میبینم ، ناخودآگاه حس خوبی میگیرم و هستند کسانی که اسم های از دید خودشان زیبایی دارند ولی حتی از یکبار دیگر ملاقات کردنشان فراریم.
آن چند حرف که عنوان شما هستند به خودی خود زیبا یا زشت نیستند ، بستگی دارد که وقتی صدایشان میکنید ، چه کسی برمیگردد !
خیلی از خانمها وقتی واردِ زندگی میشن تازه یادشون میفته که میبایستی برای تساوی حقوق تلاش کنند که البته اینو گاهی با جنگ اشتباه میگیرند.
سوالِ من اینه چرا در مقابل پدر محترم این حس را نداشتید؟ چرا وقتی پدرِ گرامی حرفِ آخر را میزد کسی اعتراض نمیکرد؟
چون بهش اعتماد داشتید ! به همسر اعتماد ندارین ؟ که مبارزات آزادیخواهانتون تازه بعد ازدواج شروع میشه؟ فرضا مساوی شدید و درست به اندازه مردِ زندگیتون و اصلا بیشتر از او حق تصمیم در رابطه با مسائل زندگی به دست آوردید ، میتونین مسئولیت تصمیم هایی که میگیرید را بپذیرید و یا وقتی به مشکل برخوردید بازم میگید: شما مردی ، وظیفه شماست ، شما میبایست درستش کنی ، آخرشم چند قطره اشک و همه چیز تمام میشه تا مبارزه بعدی !
درک این قضیه که زن و مرد در جایگاه اصلی خودشون میتونن بهترین بازده و عملکرد را داشته باشن باعث میشه خیلی از مشکلات مابین طرفین اصلا بوجود نیاد.
نقش مشورتی زن و توجه جدی به آن از طرف مرد از دیدِ من غیر قابل انکار و کاملا درستِ ولی در مسائل منطقی زندگی زن میبایست اجازه بده تصمیم نهایی توسط مرد گرفته بشه تا مسئولیت هم با او باشه .
خوبه وقتی کسی را از دست میدیم و دیگه کنارمون نیست ،اونا رو با خاطرات خوبشون، خنده هاشون و خوبیاشون به یاد بیاریم ، از اون بهتر اینه که تا وقتی هستند و حضور دارن قدرشونو بدونیم و از حضورشون و بودنشون لذت ببریم .
قبلا راجب اینکه خوبه آدما جایی که نمیخوان کاری را بکنند براحتی نه بگن و این خودش یه مهارت محسوب میشه ، نوشته بودم.
حالا شما را اونور قضیه میذارم ، از کسی درخواستی دارید و نه میشنوید ، توقع هم نداشتی که نه بگه ، عصبی میشی؟ بحث میکنی؟ میپذیری؟ دلیل میخوای؟ یا ...
برخورد شخصیِ من اینه که حتی نمیپرسم چرا نه ! بهرحال طرف مقابل به یک جمع بندی رسیده و این حرفو زده ، به نظرش احترام میذارم .
عقیده دارم خوبه قبل از اینکه درخواستی داشته باشیم ،قدری فکر کنیم و به جمع بندی برسیم ، وقتی قراره نه بشنویم ، بهتر نیست که اصلا درخواستتونو مطرح نکنید؟ در خیلی مواقع خودمون هم میتونیم حدس بزنیم جوابی که به ما داده میشه نه خواهد بود .
از این هم نگذریم که بعضی نه ها تو دل خودش یه آره گنده داره و صرفا جهت خریدِ مقداری ناز بیان میشه ! (لبخند)
هر انسانی در طول زندگی بدنبال کسب اعتبار است ، این روند از کودکی شروع میشود ، آن زمانی که در بازیهای بچه گانه از اینکه نقشی به ما میدهند لذت میبریم تا وقتی که زنده هستیم هم همین است ، یه مرد یا زن مسن تلاش میکند در دوران کهولت هم که شده به نوبل برسند !
تجربه و افزایش سن و داشتن هر نکته مثبت مانند تحصیلات ، هنر ، استعدادهای ذاتی، پدر یا مادر شدن ، نیکی و کمک به دیگران و... باعث افزایش اعتبارمان میشود .
وقتی در کنارِ کسی قرار میگیریم و زندگی را شروع میکنیم هم ما از اعتبارِ شریک زندگیمان استفاده میکنیم هم او ازآنچه ما کسب کردیم و این باعث افزایش شان هر دو میشود ، دقت کردید که وقتی دختر یا پسری تا مجرد هستند آنچنان در جمع به حرفهایشان توجه نمیشود و بعد ازدواج این قضیه تغییر میکند و متاسفانه روزی اگر از هم جدا شوند هر دو دچار کاهش اعتبار خواهند شد و این اجتناب ناپذیر است و یکی از عوارض جانبی جدایی خواهد بود و در کمال تاسف این مسئله در خانمی که جدا شده بیشتر خود را نشان خواهد داد.
وقتی قراره اتفاقی بیفته همیشه فکر میکنیم ما در حاشیه امن هستیم و آن حادثه برای دیگران اتفاق میفته ، از دیدِ من این یک خطای ذهنی انسانهاست که اینگونه فکر میکنند و باعث میشه از واقع بینی دورمون کنه.شنیدن کلمه استرس معمولا آدم را میترساند ولی استرس تا حدی خوبه و نکته مثبت بحساب میاد که این باعث میشه مراقبتِ بیشتری از خودمون داشته باشیم.
مصداق :
1- همیشه فکر میکنیم حوادث تلخ زندگی برای ما پیش نمیاید و فرضا قادر به کنترل آنها هستیم ، جدایی و اختلافات برای دیگران خواهد بود . وقتی میشنویم که مثلا فلانی دچار مشکل شده با همسرش و در حال جدایی هستند حتی براشون راهکار در نظر میگیرم ، قضاوتشون میکنیم و حق را به مرد یا زن میدیم.جوری راجبشون حرف میزنیم که انگار هیچوقت امکان نداره برای خودمون پیش بیاد !
2- میریم مراسم یا مهمونی و پیش خودمون میگیم ما مریض نمیشیم ،رعایت میکنیم ، تازه اگر هم مریض شیم حتما جزو آنهایی هستیم که بدون عوارض خوب میشیم ! متاسفانه آنهایی که الان پیشِ ما نیستند هم همینطور فکر میکردند و اگر میدانستند که ممکنه این اتفاق براشون بیفته شاید از در خونه بیرون نمیامدند یا کسی را به خانه راه نمیدادند.
تو حالی هستی که حس میکنی همه چیز زیادی خوب و قشنگه؟ خیلی قدرشو بدون ، لحظه به لحظشو لمس کن و ازش لذت ببر ، یخورده بری جلوتر از این حال خارج میشی !
جالب نیست؟ زندگی آدمها مثل فصلهاست... دقیقا مقاطع عمر آدمها مثل فصل های بهار و تابستان و خزان و زمستان است !
ما هم اجزای این طبیعت هستیم ! و بهمراه او حرکت میکنیم ، گاهی فکر میکنم در مقابل ساختمانی که در آن زندگی میکنیم چقدر کوچکیم ، در مقابل محله و شهر و کشور و این دنیا که هیچیم و این دنیا در مقابل سیارات و ستاره ها و کهکشانها ی دیگر چقدر کوچک است ، با این حال همه هستی میتونه توی فکرِ ما جای بگیره ،همین الان میتونید به تمامِ بودن از ازل تا ابد فکر کنید و آن را در ذهن خود تصور کنید و چه فکرِ عظیمی داریم که در یک لحظه میتونیم تمام کائنات را در آن جا دهیم !
وقتی کسی میاد خونتون با او چطور رفتار میکنید؟ جواب اینه که بستگی داره که چه کسی باشه و میزان رابطه و نزدیکی و دوری او در چه حد باشه.
حالا چی میشه بدون در نظر گرفتن نوع رابطه با همه یجور رفتار کنیم؟ از دیدِ من کسی که بار اولشِ که میاد و کسی که بارها آمده فرقی نداره ، وقتی حریم خودمون را براش باز کردیم میبایستی اون حس راحتی را داشته باشیم و به میهمان خودمون منتقل کنیم.
از اینکه یه عده رو مبل بشینند و براشون میوه و چای ببریم و میز شام را بچینیم و بگیم بفرمایید سر میز و حرفهای سنگین بزنیم گریزانم ! خب علت اینکه دعوتشون میکنیم چیه؟ حسِ خوبی میگیرید؟ اینجوری بهتون خوش میگذره؟ اگر جواب منفی است ، برای چی دعوتشون میکنیم؟ حداقل نظرِ شخصیِ من اینه که وقتی میزبان کسی هستم ، اول میبایست به خودمون خوش بگذره ، اگر میزبان حسِ خوبی نداشته باشه ،چطور میتونه حسِ خوبی به میهمان منتقل کنه؟!
هیچوقت با این قضیه کنار نیومدم که صرفا میزبان رسمیِ کسی باشم ، وقتی کسی را دعوت میکنم که بتونم بعد از خوردن غذا بهش بگم ظرفا رو بشور ! این ملاکِ من برای میزبانی دیگران است ، فرقی هم نمیکنه که تازه آشنا شدیم یا نه !
اینطوری یا خیلی سریع به آن صمیمیت و نزدیکی که مایل هستیم میرسیم یا بار اول ، بارِ آخر میشه !
خیلی راحت تر از آنچیزی هست که فکر میکنید ، نکنه یه موقع بخاطر اینجور کارهای به ظاهر طاقت فرسا بخواهید زن بگیرید !
البته که خود دختر خانمهای محترم هم همینو میگن که انگیزهِ زندگی این چیزا نباید باشه ، چون خودشون هم میدونن آشپزی(خوردن پیتزا و ساندویچ و ماکارونی و مرغ) و ریختن لباس تو ماشین لباسشوی یا ظرف در ماشین ظرفشویی یا کشیدن جاروبرقی بمدت 10 دقیقه در روز کارِ مهمی نیست و زندگی بسیار فراتر از این حرفاست... البته خوشحال میشیم که توضیحات اضافه را از زبان خانمهای گرامی بشنویم !!!
از نگهداری بچه فعلا صحبت نکنید که در مبحثی جداگانه به آن میپردازیم!
صرفا از زحمات مافوقِ بشری که خانمهای گرامی پس از ازدواج در زمینه کارِ خانه میکشند صحبت شود لطفا !
پنجشنبس !
مهربونم ، خوبم، نازنینم ، عسلم ، عزیزم ، دلبری با عدد 5 از راه میرسه ... واقعا چیزی حس نمیکنید؟ انگار اون بالا ستاره ها دارن پچ پچ میکنن ، میگن 5 شنبه داره میرسه ! ماه و زهره ماه عسل رفتن ...یادتونه روزی که زهره به ماه بله را گفت هم یه 5 شنبه بود ، روزایی که مشق زیاد داشتیم ولی همه را سعی میکردیم زود بنویسیم که پنجشنبه را از دست ندیم ؟ میدونستیم لازم نیست فردا صبحش زود بیدار شیم ، میدونستیم که شب نشینی میریم و شب نشینی میان، عشق دورانِ بلوغ را مطمئن باشید در این روز تجربه کردید ، عروسی ها را اکثرا پنجشنبه ها میندازن که همه بتونن بیان ، حتی روز واقعی که بدنیا آمدیم را برگزار نمیکنیم و تولد رو میندازیم 5 شنبه ، هر چی از این روز و خوبیاش بگم کمه.
گاهی شب های پنجشنبه ، وقتی چهار شنبه شب از ساعت 12 که میگذره و روز عزیزم شروع میشه ، میگم کاش توی هفته 2 تا 5 شنبه داشتیم !
میشه تو این روز عاشق شد ، دل سپرد ، اسیر شد و به اسارت گرفت ، میشه رویای کودکی پرواز را تجربه کرد ، ممکنه توی یه همچین روزی یکی باشه که بلاگر بتونه بهش بگه ... نه ، این یکی را هرگز نخواهم گفت ! (لبخند)
پنجشنبه عزیزم ، خوبه که هستی ، انتخابی بلاگر برای این شبِ 5 شنبه

جوابِ سوالِ بالا در رابطه با روابطِ عاطفی از دیدِ من : چون خودشون میخوان !
وقتی از خونه میری بیرون یادت بره درو ببندی باید انتظار سارق را هم داشته باشی ، وقتی گاز را چک نکنی منتظر آتش سوزی باش ، با ماشینی که موتورش معیوبه بری سفر ، تصادف یا درراه ماندن پیامدشه !
الان با این همه رسانه کاغذی ، تصویری ، شنیداری ، تجربه دیگران و از همه مهمتر فضای مجازی در دنیایی که اخبار کمتر از چند دقیقه به همه میرسه ،باز هم میبینیم که از همان راه ها و بی احتیاطی های همیشگی و تکراری ، باز کسایی پیدا میشن که براحتی از طریق احساس و علاقه فریب میخورند (بدون نگاه جنسیتی) وقتی دقیق تر نگاه میکنم ، چیزِ دیگه ای به ذهنم نمیرسه ،فقط به یک نتیجه میرسم : اونا خودشون میخوان !
کسی که در خلوت یا جمع ، شخصیت هر کس ، خصوصا نزدیکانش را خرد یا با آن بازی میکند ، در نگاه دیگران ابتدا شخصیت خودش ضعیف و حقیر دیده خواهد شد !
برای خرید به یه فروشگاه رفتم ، فروشنده خیلی اهل تعارف بود حتی وقتی قیمتِ اون وسیله را پرسیدم قسم میخورد (والله ) قابل نداره ، یه بار هم گفت باور کنید جدی میگم مهمون من باشید ، منم اون وسیله را برداشتم و تشکر کردم و تا دم در رفتم ، دیدم از پشت صدا میکنه ، گفت یه چیزی یادتون نرفته؟ گفتم چی؟ گفت حساب نکردین ! گفتم مگه قسم نخوردین که قابل نداره و اینبار را مهمون من باشید؟ کاری ندارم ، اصلا ازش خرید نکردم و رفتم ولی فکر کنم تو یادش موند که تعارف زیادی هم ممکنه مشکل ساز باشه.
تعارف را یکجور فریب میدونم مگر اینکه حرف نباشه و واقعی و از صمیم قلب باشه.
یه سایت توی دانشکده مخصوص بچه های ارشد هست که معولا میرن اونجا یا درس میخونن یا کارهای پروژه محورشون رو انجام میدن.حدود یه سال پیش،بچه های سال پایینی میانترم داشتن با دوست جونی یه سر تا سایت رفتیم.همین طور که دوست جونی داشت برای بچه ها رفع اشکال میکرد منم که همون حوالی بودم از دور یه سیستم رو دیدم که ویندوز 7 داره و روشنه...بدو بدو سمتش رفتم و با خوشحالی قسمت گیم رو میارم و شروع به ورق بازی میکنم.شدیدا غرق بازی کردن بودم و میخواستم تا وقت برنده شدن به تلاشم ادامه بدم.چند بار حس کردم یه نفر در همین حوالی در حال رفت و برگشته ولی خب من اصلا روم رو برنگردوندم و همچنان غرق بازی بودم...
حدود یه ربع 20 دقیقه همین طور گذشت تا دوست جونی صدام کرد که بریم... در همین لحظه که از صندلی پشت سیستم بلند میشدم یکی از پسرهای دانشجو رو به من گفت کارتون تموم شد؟...تازه فهمیدم این همون کسی هست که حوالی سیستم میچرخید گویا پشت این سیستم در حال انجام امورات درسی بودن و همین که واسه چند لحظه از سیستم غافل شده من سریع پشت سیستم جا خوش میکنم
چند روز پیش با دوست جونی گرم صحبت بودیم.در میون حرفامون به یادآوری این خاطره رسیدم و کلی خندیدم
دیروز نوشت:صبح رو این طور شروع کردم که از خواب بیدار میشم و با کلی برف روبرو میشم...ظهر کنار پنجره ایستادم و در حال گوش دادن به اخبارم که چشام یدفعه به درخت خرمالو میفته و میبینم که بعله!!!خرمالو کوچولوی حیاط بالاخره رسیده.واسه تماشاش از نزدیک تا حیاط میرم و این بار انارهای کوچولوی گلدون رو میبینم و از دیدنشون سر کیف میام.فقط کاش فاتح بازی فینال میشدیم تا شادی دیروزم تکمیل میشد.
امروز نوشت:امروز آخرین روز پاییزه و امشب شب یلدا.توی اینستا یه کلیپ یلدایی میبینم و شروع به ارسالش میکنم.دوست جان در جواب برام میفرسته تازه از خواب بیدار شدم و خواب دیدم با هم یه هفته رفتیم سفر
به نظرم به اون آقا پسر میگفتی دیگه دیر شده ، حالا که از کامپیوترت استفاده کردم میبایست بیای خواستگاری ! (لبخند)
درسته ربطی نداشت ، ولی بالاخره آشنایی ها یه نقطه شروع داره ، نه؟
بفرمایید ، اینم از راهکار ، بازم بگید بلاگر به ما در جهت یافتن همسری مناسب کمک نمیکنه !
***
پاسخ دختر بهار: