آدمهابه اشکال مختلف تو زندگیتون میان و میرن ، فقط یکی هست که ثابته و هرگز ترکتون نمیکنه ، بیشتر از همه دوسش داشته باشید ،او وفادارتر از همه است ، خودتون !
برای ازدواج سه انتخاب دارید (بدون نگاه جنسیتی و تفسیر شخصی میباشد):
1- انتخاب خودتون
2- انتخاب خانواده
3- انتخاب مشترک
1- در مورد انتخاب خودتون، به این مفهوم هست که شما شخصا با کسی آشنا شدید و حالا قصد ازدواج با او را دارید و به خانواده اجازه دخالت هم نمیدهید ، علی رغم مخالفت خانواده قصد قطعی برای ازدواج دارید، به این فکر کنید شما امکانات راستی آزمایی آن شخص و تجربه خانواده (پدر و مادر) را ندارید،بیشتر مسئولیت ها بعهده خودتان خواهد بود و اگر در هر مرحله از این رابطه چه قبل و چه بعد ازدواج به مشکلی بربخورید حمایت کمی از طرف خانواده خواهید داشت و در خیلی موارد بر روی مشکلات زندگی خودتان هم میبایست سرپوش بگذارید و آن را به اطلاع خانواده نرسانید ، چون از شنیدن این جمله خوشتان نمیاید: ما که راضی نبودیم خودت خواستی ! در این گزینه نقش احساس بسیار پررنگ میباشد.
2- خانواده شخصی را برای شما انتخاب میکنند و او را به شما معرفی میکنند ، اکثر مسئولیت با خانواده خواهد بود و تا جایی که میتوانند به شما در جهت رفع مشکلات کمک خواهند کرد ، تحقیقات اولیه از شخص مورد نظر و اینکه مشکلاتِ عمده ای نداشته باشد بخوبی انجام میشود و در هر مرحله از زندگی ، مادی یا معنوی در کنارتان خواهند بود. شاید بحث احساس در این گزینه آنچنان پررنگ نباشد.
3- خودتان شخصی را برای ازدواج انتخاب میکنید که معیارهای اولیه شما را دارد ولی فقط تا این مرحله و پس از آن اختیار را به دست خانواده میسپارید و مطیع و تابع آنها هستید، با ایشان نمیجنگید که حتما میبایست با این شخص ازدواج کنید ، کنترل احساس در این گزینه مهم و کارساز است ، حضور خانواده و تصمیم نهایی با ایشان است و مسئولیت تا حدود زیادی بعهده خانواده است و آنها تا انتها در کنار شما خواهند ماند ، چون تصمیم نهایی را به عهده ایشان گذاشتید.
***
در این نوشته قصد ندارم که بگویم گزینه مناسب کدام است ، صرفا چیزی را که در ذهنم بود و تجربه ای را که داشتم ، منتقل کردم.
خیلی از بیماریها یا ناهنجاریهای اخلاقی میتونن به دیگران سرایت کنند ، از دیدِ من هر چیزی که مُسری است لزوما چیزِ بدی نیست !
خنده ، ادب ، انرژی ... و البته خمیازه ! (لبخند)
یکی از مواردی که فکر میکنم سرایتش به ما میتونه در زندگیمون موثر باشه ، انرژی هست ، نه از اون مواردی که که مثبت و منفی میگن و ماورایی فکر میکنن که بحثش جداست ، با اعتماد به نفس، شاد ، قوی و پر انرژی بودن شخصی که در کنار ماست میتونه به ما هم سرایت کنه ، در کنار یک شخص پر انرژی شما هم حس خوب پیدا میکنید و احساس قدرت و سرزندگی میکنید .
البته یک نکته هم داره ، وقتی ازتون دور میشه اون حس قدرت هم ضعیف میشه مگر اینکه راه رسیدن به اون شادابی و انرژی را ازش دریافت کنید و اونوقت میتونید بصورت دائمی خودتون هم داشته باشیدش و به دیگران هم بدید.
مصداق: از نظرِ من ، مشکلات زندگی (مادی و معنوی) میتونن انرژی ما را بگیرند ، شخصا هر مشکلی که برام پیش میاد به این فکر میکنم زندگی کوتاه تر از اینه که بخوام وقتی براش بذارم و رهاش میکنم .وقتی به مسائل شاد و خوب میرسم ، حسابی براشون وقت و برنامه میذارم.
نمونه : از همین حالا به فکر برنامه های پس فردا هستم ! (همه راه ها به 5 شنبه ختم میشه ! لبخند)
ناهار امروز بلاگر ، حالا نمیدونم با این کار انرژی میدم یا دچار ضعف میشین و انرژیتون را از دست میدین؟ (لبخند)

در این روزهای قرنطینه و رعایت فاصله گذاری اجتماعی ، یه سری کارها را نمیشه کرد ، پیشنهاد برای تفریح ، با رعایت موارد بهداشتی میتونه برای همنشین های محترم مفید باشه.
پیشنهادِ من کوهنوردی یا پیاده روی در طبیعت یا پارک های نزدیک محل سکونت هست ، البته باز هم با رعایت فاصله و زدن ماسک
پیشنهاد میدم که کسانی که درشهرهای نزدیک هستند (مثلا تهران ، کرج ، دماوند، تجریش ، ری و ...) یه قرار مجازی برای پیاده روی داشته باشیم ، مثلا در درکه ، یا دربند، هر کس ناهار خودشو بیاره ، برای 5 شنبه یا جمعه
اگر پیشنهادی برای تفریح سالم با رعایت پروتکل های بهداشتی را دارید لطفا در نظرات بذارید.ضمنا هر کس میبایست غذای خودشو بیاره و به من امیدی نداشته باشید !
یه مدت که غذای شور بخورید ، غذا با نمک معمولی به مذاقِ شما کم نمک میرسه و برعکس اگر مدتی غذای کم نمک بخورید ، غذا با نمک معمولی را شور محسوب میکنید.
با مرور زمان مذاقِ شما به چیزی عادت میکند که میتواند هم خوب باشد هم بد !
در زندگی هم این اتفاق میفتند ، رفتارهای نامطلوب ، حتی توهین و آزارهای کلامی را اگر تحمل کنید و ادامه دار باشد، بعد مدتی ممکن است برایتان عادی شود و دیگر حتی متوجه نشوید که چیزی که در میان آن هستید دیگر اسمش زندگی نیست !
لحظه شروع ناهنجاری و با اولین برخوردها و کلمات آزار دهنده عکس العمل نشان دهید و بخاطر داشته باشید که اگر محکم و قوی از ابتدا در مقابل آن نایستید ، بعد از مدتی خودِ شما هم قسمتی از ناهنجاری خواهید شد !
مراقب باشید زشتی و تباهی برایتان عادی نشود !
چیزی که از خانواده برامون میمونه صرفا مسائل مادی نیست ، بیشترش اون قسمت از رفتارمون هست که در خانواده پدر و مادری شکل میگیره .
بهترین حالت اینه که امیدوار باشیم در خانواده ای بزرگ بشیم که هنجار ها را رعایت میکنند و وقتی ما وارد اجتماع و مستقل میشیم نیازِ چندانی به تغییر نداشته باشیم.
قسمتی از این میراث بصورت ژن و قسمتی با الگو برداری از رفتار محیطی که در آن زندگی میکنیم به ما میرسه ، ژنتیک آدمها را نمیشه کاری کرد ولی رفتارها قابل تغییر هستند و در نظر داشته باشید هر چه سن بالاتر میره تغییر رفتار سخت تر و انعطاف پذیریمون کمتر میشه و اگر بخواد تغییری هم صورت بگیره از دید من ، موثر ترین عاملی که توانایی بوجود آوردن رفتارهای جدید و متفاوت را خواهد داشت ، خواست خودمون خواهد بود و اجبار و زور دیگران نمیتونه در دراز مدت کارساز باشه.
اینم در نظر داشته باشیم ، تغییراتِ خوب ، انگیزه های خوب هم لازم داره !
خوبه که این تجربه را اینجا به کسانی که هنوز در جوانی و سن کم هستند منتقل کنم که با خودشون خلوتی داشته باشند و به رفتارهاشون و اینکه چطور میتونن بهترش کنند فکر کنند ، برای شما بسیار راحت تر از مثلا یه انسان 40-30 ساله خواهد بود و هزینه کمتری پرداخت خواهید کرد .
از دیدِ من در انتخاب ها برای زندگی و رابطه عاطفی هم خوبه که به این قضیه دقت کنیم ، نمیشه از یک انسان با سن بالای 30 سال براحتی انتظار داشت که یک سری رفتارهای خودشو تغییر بده ، توصیه میکنم در سن های بالا ، بدنبال کسی باشید که بدون نیاز به تغییر ، همونی باشه که میخواهید .
به مومی فکر کنید ، که با گذرِ هر لحظه ، خشک تر میشه و تغییر دادنش سخت تر ، تا جایی که ممکنه با فشارِ شما و خشک شدن اون ، بشکنه و متلاشی بشه !
شام امشب بلاگر ، فیله مرغ را خرد میکنیم و با حرارت بالا تفت میدهیم ، در ظرف دیگر پیاز و فلفل دلمه خرد شده (من فلفل دلمه قرمز استفاده کردم) را سرخ میکنیم ، بعد مواد را بهمراه نمک ، پودر فلفل سیاه و کمی پودر زنجبیل با هم مخلوط و تفت میدیم ، بادمجان و کدو را حلقه ای خرد میکنیم در فر 300 ذرجه بمدت نیم ساعت میذاریم. ضمنا غذای ابداعی "برگ کرفس پلو" بلاگر را که قبلا دستورش را در وبلاگ گذاشته بودم در گوگل جستجو کنید !
نتیجه :

دارم اینو گوش میدم، کاش میشد با همون حسی که میخونه براتون معنی میکردم !
خواستم به یکی از همنشین های محترم پیامی بدم ولی نگران بودم از اینکه بدونه من این پیام را دادم خجالت بکشه یا حسِ خوبی نداشته باشه ، سوالی در زمینه کامپیوتر داشت که خیلی ساده بود و در وبلاگش نوشته بود ، برای اولین بار با یه اسم دیگه و بدون لینک وبلاگ بلاگر اینکار را کردم !
پیام را بصورت خصوصی براش ارسال کردم ، 2 ساعت بعد دیدم به من ! پیام داد و جواب پیام من را نوشت ، جوابش این بود:
ممنون کمک بزرگی بود خودم هم نمیدونستم چطور باید انجامش بدم لطف کردید حالا چرا با یه اسم دیگه پیام دادید؟؟؟
حالا یه بار من آمدم آندر کاور یه کاری بکنما ! همنشین محترم ، با شّم کاراگاهی از آب در آمده بودند!
در جواب نوشتم : از کجا متوجه شدی منم؟
نوشت :
آخه کی وقتی میخواد آموزش کامپیوتر بده کنارش یه نصیحت هم میکنه ؟؟؟ کی بجای این
مینویسه (لبخند) ؟؟؟
دیدم راست میگه و نکته ای که گرفتم این بود که علاوه بر محتوا ، حتی طرز نوشتن ما یجورایی امضای ما هم هست !
از اینجا بهش پیام میدم هر ناشناسی بهم پیام بده و بجای 1 علامت سوال 3 تا بذاره ، متوجه میشم که کیه ! (لبخند)
روزی از زندگیتون خواهد بود که برای همیشه در قُله تکرار نشدنیها باقی میمونه ، شاید اون روز خودتون هم ندونید که این همون روزه ، گذرِ زمان اینو بهتون نشون خواهد داد !
از دیدِ من یعنی حرفی که زدی را انجام بده ، وعده ای که دادی را به سرانجام برسان ،بی کم و کاست و به هر قیمتی !
تو هر حالی هستید ، فقط 10 ثانیه بی علت بخندید و بعدش برگردید به حالی که بودید، من چند دقیقه پیش بخاطر خنده بی علت یکی از همنشین های محترم ، خندیدم ، حس خوبی دارم الان ، لطفا 10 ثانیه !
در پاسخ یکی از همنشین های محترم (بدون لینک) در بلاگفای بلاگر مطلبی نوشتم که چون اکثریت در اینجا خودشان وبلاگ نویس هستند گفتم شاید براشون مناسب و کارآمد باشه ! البته فقط نظر و پاسخ (مربوط به این پست) را اینجا درج میکنم.و معذرت برای کلامی که در این پست نوشته شده و در سلیقه نوشتاریِ من نیست.
از دیدِ من ، بین کار و زندگی یک خط بکشید و اجازه ندید هیچکدوم از این مرز رد بشن.
اینکه بخاطر کم و زیاد مسائل مالی بخواهید از خوشی و آرامشتون بگذرید اشتباهه و اینکه بذارید مسائل زندگی وارد حیطه کارتون هم بشه و اونو دچار مشکل کنه هم اشتباهه.
راستی فردا شروع هفته و کار است ، اصلا شنبه ای داریم؟ (لبخند)
یکی از بوهایی که دوست دارم ، بوی برنج در حالِ دم کشیدنه که برای ناهار فردا الان توی خونه پیچیده .
کته فردا ناهار بهمراه کمی ناخونک به ته دیگش !

عقیده دارم آدمها به کمتر از چیزی که داشتن رضایت نمیدن ،فرضا بدنبال بدست آوردن چیزی هستید و به آن هم میرسید، به حفظ آن هم فکر کنید و براش برنامه داشته باشید ، اگر از دستش بدید و نتونید در همان حد یا بهتر جایگزینی برایش پیدا کنید ، همیشه چشمتان بدنبالش خواهد بود و حسرت رهایتان نخواهد کرد!
اینکه به کسی حسِ جدید پیدا میکنید از دیدِ من مثل کشیدن یه نقاشی جدید روی طرح قبلی است ، قدیمی ها هیچوقت از بین نمیرن و در لایه های زیرینِ روحِ ما حضور دارند ، شاید فقط دیده نشوند !
از دیدِ من ، هر چیزی که شما را دنبال خودش بکشونه ، میبایست با دقت بیشتری بهش توجه کرد، خصوصا در مورد مسائل حسی و روحی ، گاهی در تعقیب کسی هستید که در مسیری درست حرکت میکند و گاه دنباله روی کسی میشوید که خودش هم هدف و مسیر درست و مشخصی ندارد !
سخت تر میشه اگر وابستگی هم بوجود بیاد ، حتی ممکنه یه جایی هم متوجه بشید مسیر اشتباهه ولی باز هم نتونید دست از دنباله روی او بردارید!
گفتم اینبار کل پست را صوتی بذارم ، یه کار متفاوت کرده باشم ، پنجشنبه است دیگه ، نمیشه که مثل یه روزِ عادی باهاش برخورد کرد !
پنجشنبه خوبی بود ، بعد از برف صبح و هوای ابری و آفتابی و ناهار خوب و بعدش کمی پیاده روی ، حس خوبی دارم ، مگه میشه 5 شنبه باشه و شاد نباشیم؟
دارم اینو گوش میدم ، پنجشنبه ادامه داره ...
آهنگ های قدیمی از نظر شعر و تنظیم فوق العاده هستند
نتونستم عکس ناگت های مرغ در فر بهمراه سالاد کاهو و لبو بهمراه چند تا زیتون را براتون بذارم ، آزار دادن هم حدی داره !
ناهار جمعه بلاگر ، اگر برای بعضی فشار عصبی بوجود میاره ، لطفا فیلم را نگاه نکنید ! (لبخند)
دلم برای 5 شنبه تنگ میشه ! داره میره و میبایست تا هفته دیگه صبر کنم برای دیدنش ، میگم اگه زن و شوهر هم هفته ای یه بار همو میدیدن شایداینقدر مشکل نداشتن و همینقدر که من 5 شنبه را دوست دارم همو دوست داشتن ! (لبخند)
بد نبود الان لباسای گرم میپوشیدم و میرفتم پارک نزدیکِ خونه کمی پیاده روی !
از دید من دوست داشتن و علاقه یک مفهوم است و مثل میوه نیست که بتونیم بذاریمش رو ترازو و بگیم وزنش چقدره !
توی ذهنِ کسی نمیشه رفت تا میزانِ مهر و محبت او را اندازه بگیریم یا اصولا بدونیم دوست داشتنی وجود داره یا نه ، میشه از کلماتی که میشنویم حسش کنیم و یا از روی علائم و شواهد و رفتاری که با ما داره تا حدودی بدونیم چه جایگاهی در فکر و روح طرف دیگۀ زندگی داریم.
از نظرِ من واقعیت اینه که اصولا راهی برای اثبات دوست داشتن وجود نداره ، هستند کسایی که زیباترین دوست داشتن ها را به کلام میگن و عملا کاری نمیکنند و کسانی که به زبان نمیارنش و لی احساس واقعی به شما دارند ، توصیه میکنم دنبال کاووش در ذهنِ کسی نباشید ، وقتی پذیرفتین که در زندگیتون باشه و او هم در عمل داره بهتون نشون میده که برای شما ارزش و احترام قائله ، به همین بسنده کنید و زندگیتونو بکنید !
بشقاب سبزیجات و لازانیا با ؟
به نظرِ شما اون قسمتی از بشقاب که به صورتی و بنفش میزنه چیه؟؟؟ این پست بروز میشود .
دانلود آهنگ مرتبط ، فقط بجای مامان ، بلاگر بذارید !
تقدیم به به هموطنان ترک ، دارم اینو گوش میکنم
دوئت زیبای گیتار از بابک امینی ، اینو گوش میدم الان
فردا ناهار هوس باقالی پلو با مرغ رستورانی را کردم ، یا رستوران اقدسیه هستم یا همونجام ، بهترین باقالی پلو با مرغ را داره با روغن کرمانشاهی !
یکی از همنشین های مجازی اعلام کردن حوالی پاسداران و نیاوران هستند و به رستوران اقدسیه نزدیک ، شاید فردا ناهار بیان آنجا ! میبایست بیشتر احتیاط کنم ! (لبخند)
جواب سوال لبوی خرد شده با ماست بود و ترکیب خوب و خوشمزه ای هست ، توصیه میکنم حتما امتحانش کنید ، کنار همه غذاها میتونید بخورید، خصوصا غذاهای بدون نون و برنج
پنچشنبه اومدساعت 1 دقیقه بامداد ، هم پنجشنبه ایهای واقعی (منهای نفوذیها!) روز خیلی خوبی براتون آرزو میکنم و میدونم که حتما هم خوب خواهد بود .

گزینه اول: همانطور که حدس میزدم مجردهای احساساتی و کم تجربه نظرشون این بود که لحظه ای هم را تنها نذارن ، البته اینکار را واقعا میکنن ولی نهایتا تا چند ماه پس از ازدواج ، بعدش آروم آروم خودشون میخوان که شبی را در به تنهایی در کنار خانواده پدر یا مادری باشند .
***
گزینه دوم:متاهل ها ی باتجربه باز همونجور که میشد حدس زد بهیچ عنوان دنبال چسبیدن به هم در تمامی لحظات نیستند و میدونند که عاقلانه هم نیست و اصولا در گزینه نظر سنجی دوم صفر درصد نتیجه قابل پیش بینیی بود.
***
گزینه سوم: 26 درصد مجردها به گزینه شبی دور از هم بودند رای دادند ، حدس میزنم یا بالای 27 سال دارند ، یا الان مجرد هستند و قبلا نبودند و تجربه زندگی دارند و یا افراد منطقی و واقع بینی هستند ، آفرین !
***
گزینه چهارم: متاهلین در گزینه آخر نشون دادند که زندگی واقعی را نمیشه با احساسات صرف ادامه داد و منطق و عقل حکم میکنه اگر احساس نیاز کردند هم خودشون و هم همسرشون این اجازه را داشته باشند که گاهی هم شبی را دور از هم باشند.
***
جالب بود که احساسات در مجردها بیشتر از متاهلین دیده میشه و تجربه میتونه نقش مهمی در رساندن تعادل بین احساس و منطق و در نهایت آرامش زندگی داشته باشه.
***
آن یار که با ناز می آید ، چه فریباست
از مهرِ شبش ، روشنی روز هویداست
آتش هجر بسوزد در این هفت شب و روز
تا که پنجی برسد امشب و بزمی که مهیاست
دل به آن بستم از این رو که در او خُلف نباشد وعده
حتمی است آمدنش، اندکی صبر که یارم اینجاست !
***
شبِ پنجشنبتون خوش !
از دیدِ من ، زیبایی ظاهری و باطنی مطلق نداریم !
ولی میشه اینجور تفسیر کرد که اگر زیبایی ظاهری کسی براتون دلچسب باشه و در پی اون زیبایی باطنی او هم به این ترکیب اضافه بشه ماندگاری و قدرت بیشتری خواهد داشت و علاوه بر چشمهایتان به روح و فکرتان هم نفوذ میکند.
باز با همه این احوال زیبایی نسبی است و ممکنه کسی پیدا بشه که بیشتر از شخص دیگه ای بتونه در چشم و فکرِ شما جلوه پیدا کنه و شما او را زیباتر ببینید !
این نوشته صرفا بیان واقعیت از نظرِ شخصی من است و به اینکه با مفاهیم وفاداری یا علاقه در تعارض میباشد (که از دیدِ من این مفاهیم هم نسبی هستند)، نمیپردازم.
آقایون گاهی از همسرشون میخوان باهاشون مهربون باشن، شاید چون دلشون برای مادرشون تنگ میشه !
متاسفانه در خیلی از روابط زناشویی دیدم که یکی قصد داره عقیدشو به دیگری تحمیل کنه یا اونو وادار کنه مثل خودش فکر کنه.
از دید من مسائل منطقی زندگی مدیر میخواد و یک نفر میبایست حرف آخر را بزنه ولی در مورد مسائل فکری و روحی هیچکس مدیرِ کسی نیست و اینجا فقط رهایی و آزاد بودن مفهوم پیدا میکنه.
همسری که میخواد از نظر فکری سلیقه و ایده خودشو بزور به طرف مقابل تحمیل کنه در حقیقت داره از اون یه انسان دیگه میسازه ، با ظاهری مطلوب خودش و روحی آشفته و اسیر !
نزدیکترین چیزی که به من میتونه وجود داشته باشه چیه؟ میگم من ! از خودم بخودم نزدیکتر نمیشناسم .
من در درونم ، خودم را دارم با هزاران ایده و سلیقه که یا با ژنتیک به من منتقل شده یا با فکرِ آزادم به اون رسیدم و پسندیدمش ، گاه خودم را از درون در آغوش میگیرم ، میخندم یا میگریم ، برای من خودم به همین شکلی که هستم و میپسندم عزیزه ، اگر قرار باشه کسی بخواد منو از خودم بگیره ، دیگه چیزی که باقی میمونه من نیستم !
سعی نکنیم عقیده همو عوض کنیم ، خوبه که یاد بگیریم در کنارِ میلیاردها سلیقه متفاوت از تنوعشون لذت ببریم و باهاشون زندگی کنیم و این باغ سرشار از گل های اندیشه رنگارنگ را آزاد بذاریم !
از دید من ، هیچوقت برای تصمیم های عاقلانه پشیمون نمیشید ،هر چند ممکنه تصمیم های زیبایی نباشند !
تا حالا شده جایی برین و آنقدر برای موندنتون تعارف کنند که آخرش که میایی بیرون یه نفس عمیق بکشی و بگی آخی از دستشون خلاص شدم؟
یا سر میز برات بزور غذا بکشن ؟ یا بزور بخوان شما را جایی که میخوای بری برسونن و هر چی میگی مخصوصا ماشین نیاوردم که پیاده روی کنم، مقبول نمیفته !
گاهی کار به برخورد فیزیکی میکشه! دستتو میگیرن و بزور میکِشن و قَسمت میدن به زمین و زمان و جون عزیزات که "یخورده بیشتر بمون" ! ( لبخند)
از دید من شاید یک بارتعارف کردن قابل قبول باشه ولی اصرار زیاد واقعا کلافم میکنه ، جایی میرم که زیاد تعارف میکنن تو ذهنم میگم اینا یا احساس صمیمیت با من نمیکنن و یا منو باور ندارن که میگم مثلا فلان چیز را نمیخوام یا الان چیزی میل ندارم، بازم بزور میخوان یه چیزی برام بیارن ، حالا یه موقع حسِ مادر هست و اون تو دلش میمونه اگه تعارفشو قبول نکنی بحثش جدا ، ولی خارج از اون اصلا دوست ندارم مهمون اینجور خونه ها باشم !
هر چیزی به کسی قرض میدید خوبه توی یه دفتر یادداشت کنید، حتی یه کتاب ، یه موقع خودتون و یا اون شخص هم فراموش میکنه که ازتون قرض گرفته ولی وقتی مکتوب باشه دیگه این اتفاق نمیفته.
دیدم که بعضی یه چیزی را که پیدا نمیکنند حتی احتمال سرقت اونو میدن ، ممکنه خودشون به کسی قرض داده باشند و یادشون رفته باشه.
***
یه موقع روزهایی هست که میخواهید فرآموش نشه یا یه کاری دارید که مثلا سالِ دیگه میخواهید انجام بدید ، ایمیلها گزینه ای به اسم Calendar یا تقویم دارند ، میتونید برای یک روزِ خاص نُت بذارید که فلان کار را بهتون یادآوری کنه یا موعد پس گرفتن قرضی هست که دادید ، در اون روز براتون با همون متنی که نوشتید یک ایمیل ارسال میکنه، امکانِ خوبیه و من زیاد استفاده میکنم.
از دیدِ من شاید بیش از 70 درصد از عصبانیت ها منشاء کلامی دارند و این فکر ماست که بر مبنای چیزی که وجود خارجی ملموس ندارد (سخن ) عصبانی میشود و عکس العمل نشان میدهد و اتفاقا حرارت در این گونه عصبانیت ها ممکنه بیشتر از عصبانی شدن مثلا برای بد رانندگی کردن یک راننده ناشی یا گرانفروشی یک فروشنده باشد !
متاسفانه کسانی که در حال زندگی کردن با هم هستند با توجه به آشنایی که از شخصیت و منش نفر دیگر دارند ، هر زمان که بخواهند قادر خواهند بود با تحریک کلامی باعث حرص خوردن و بهم ریختن روح و روان طرف مقابل شوند.
وقتی دستتون به جایی نمیرسه ، عصبانی کردن نفر مقابل ممکنه در کوتاه مدت باعث آرامش شما بشه تو دلتون بگین ، آخیش دلم خنک شد!
ولی اینو یادتون باشه اگر اون شخص بنحوی به شما متصل باشه ، از همون نقطه اتصال ، حس بدی را که پیدا کرده ، آتشی که در وجودش برافروخته شده را به شما هم منتقل میکنه ، همین که استرس اینو داشته باشید که هر آن یه آتشفشان فوران کنه و معلوم نباشه ترکش های اون به کجا اصابت میکنه ، برای بهم ریختن اعصاب و روانِ شما هم کافیه !
اگر فکر میکنید با عصبانی کردن یا در آوردن حرصِ شخصی که بهتون نزدیکه به آرامش میرسید ، اشتباه میکنید و عواقبش به نحوی گریبان شما را هم میگیره.
میدونید چرا قبل از شروع زندگی مشکلات کمه و همه چیز خوبه ؟ از دیدِ من ، آدما این موقع فقط خوشیهاشونو با هم قسمت میکنن !
همه آدمها دنبال ماشین زمان هستند که به گذشته برگردند و اشتباهاتشون را اصلاح کنند ، امروز ، گذشته فردای ماست ، مواظب کارهایی که میکنیم باشیم و با فکر و عاقلانه رفتار کنیم که فردا بدنبال ماشین زمان برای برگشت به امروز نباشیم !
به کسی لطف و محبت را با اصرار و اجبار تحمیل نکنید !
وقتی میگه نه ، یا نمیخوام 2 حالت داره یا واقعا نمیخواد کاری براش بکنید یا داره تعارف میکنه.
اگر واقعا نخواد که تکلیف مشخصه، هر چقدر هم محبتِ شما صادقانه و از روی حسن نیت باشه ، بنا به دلایلی که برای خودش داره این لطف شما را نمیخواد بپذیره و اگر بخواهید با اصرار و اجبار کاری براش بکنید ، اسمش دیگه لطف نیست !
اگر هم داره تعارف میکنه ، چون گفته نه ، دیگه توقع و انتظار تشکر و قدردانی یا جبرانِ آنچنانی را نداشته باشید. حتی ممکنه چون نمیخوام گفته ، کارتون را بحساب لطفِ شما هم منظور نکنه و این باعث سرخوردگیتون بشه.این جمله را زیاد شنیدیم : من که نمیخواستم ، خودت بزور فلان کار را برای من کردی ! شنیدنش حس بدی داره ، نه؟
از دیدِ من وقتی پیشنهادی برای کمک یا محبت به کسی میدید و به هر علتی نه میشنوید از اصرار دست بردارید و به خواست طرفِ مقابل احترام بذارید.
بالاخره از میون رستورانها رستوران رفتاری سعادت آباد را انتخاب کردم ، چلوکباب کوبیده هاش خوبه و من خیلی دوست دارم، میدونم ممکنه دل آب کن باشه ولی باور کنید همش مواظب بودم همنشین های گرامی حمله نکنن ! (لبخند)


دانلود فیلم شام پنجشنبه شب بلاگر ، اگر مشکل قلبی دارید لطفا مشاهده نکنید !
همه را ببخشید بخاطر 5 شنبه :
هوای آلوده را
سوز سرما را
کم محبت ها را
ترافیک خیابان ها را
دو رو ها را
نامهربان ها را
دوستی های شکسته را
ویروس ها را (لبخند)
رانندگان ناشی را
بچه های تخس را
فامیل شوهر را !
و ...
***
دیدید وقتی ظرفیت گوشی پر میشه ، سنگین میشه و خوب کار نمیکنه؟ وقتی ریست فکتوری میشه یا فایلهای اضافی را پاک میکنیم ، دوباره سرحال میشه و به وضعیت سابق برمیگرده ، خوبه که گاهی ما هم خودمونو از فایلهای اضافی خلاص کنیم و با یه پاکسازی درونمون فقط خوبی ها را نگه داریم و بقیه را پاک کنیم ، حتی نسبت به کسی که فکر میکنیم بدترین ها را با ما داشته.
البته یکی را نمیتونم ببخشم ، چند روز پیش یه چهارشنبه ایی نفوذی ! سعی داشت یجورایی منو از پنجشنبه ایها جدا کنه ، اونو نمیبخشم ! (لبخند)
دانلود ویدیوی زیبای موزیک بی کلام چوپان تنها - انتخابی بلاگر برای این پنجشنبه
اولین نفری هستی که با او آمدم بیرون !
اولین نفری هستی که بهش گفتم دوست دارم !
اولین نفری هستی که منو اینجوری دیده!
اولین نفری هستی که صحبت های خصوصی باهاش کردم !
اولین نفری هستی که ... !
***
این اولین ها خیلی زیبا هستند و همیشه در خاطرات ما جایگاه ویژه ای دارند ولی توصیه میکنم این اولین نفر ها را به شخصِ مقابل نگید ! حرف شما درست و او اولین نفر در خیلی موارد شما میتونه باشه ولی حس جالبی از این حرف شما نخواهد داشت.
از دیدگاه شخصی میگم:
حس میکنه داری منت چیزی را بهش منتقل میکنی که با تمایل و خواست خودتون بوده و او بزور و با تحمیل اولین نفر شما نشده ، تکرار و یادآوری این قضیه باعث میشه او فکر کنه اصولا خلاف میگید و همچین چیزی وجود نداشته و شما با اصرار میخواهید به او این مطلب را تلقین کنید و وجدانش را معذب نمایید.
اینکه اولین تجربه های احساس را داشته باشید خیلی هم خوبه و قطعا فرآموش نشدنی ، ولی بعنوان یک مسئله کاملا شخصی خودتون حفظش کنید و ازش لذت ببرید .
این گربه هایی رو دیدید که دارن خیلی جدی به یه سمت کوچه میرن؟ این طرف کار دارن؟ یا دارن به سمتِ اینورِ کوچه میرن که خرید کنند؟ یا به اقوام سر بزنن؟ نه ! یه پیشد بکنی مسیرشونو عوض میکنن و برعکس مسیری که داشتن میومدن ،حالا اونوری میرن ! (لبخند)
***
بعضی هستند که در یه موقعیت خاص که اکثرا" هم بستگی به نفعشون داره جوری حرف میزنن و مسئله را باز میکنن و منطق و دلیل میارن که حس میکنی قانع شدی و چه فکر اشتباهی راجبشون کردی !
فردا به هر علتی مسیر منافع تغییر میکنه و در رابطه با همون موضوع ، جور دیگه برعکس نظر قبلیشون حرف میزنن و دلیل و مدرک میارن !
این تغییر مسیر بستگی به این داره که چه کسی یا چه چیزی پیشدشون کنه !
زندگی واقعی فیلم مستندِ ، همونی که طبیعت و زندگی اونو با زیبایی ها یا گاهی خشونتش نشون میده و زندگی احساسی مثل فیلم رومنس (رمانتیک) میمونه ، که اگر با عوامل و کارگردان و بازیگران قوی ساخته شده باشه در روح و روان اثر میذاره و حتی میتونه به نحوی دیدِ ما را نسبت به مسائل احساسی تغییر بده و دنیایی غیر واقعی برای ما بسازه که بیشتر به رویا و آرزو نزدیکه !
از دیدن هر دو ژانر (سبک) فیلم خوشم میاد ولی در مستند میدونم اون اتفاقیه که در واقعیت میفته و در آن یکی معلوم نیست چیزی را که میبینم قطعا اتفاق بیفته !
برای مثال توی بعضی فیلم ها مرد یا زنی را نشان میده که با یک یا دو فرزند از همسرش جدا شده و با شخص دیگری ازدواج میکنه و اوایل بچه ها به فرد تازه وارد حس خوبی ندارند و اذیتش میکنند ، ولی بر اثر یک حادثه احساسی عاشق نامادری یا ناپدری میشن و همو بغل میکنن و بخوبی و خوشی زندگی میکنند !
از دیدِ من ، اصلا اینجور نیست ، نگهداری و مراقبت از فرزند تنی سخت و گاه با مشکلات فرآوان همراه است چه برسد ارتباط با فرزند یک مرد یا زن دیگر که نیاز به خیلی توانایی ها دارد تا بتوان یک زندگی کاملا معمولی و با آنهم با دردسرهای فرآوان را پیش برد !
در فیلم مستند همین قصه ای که تعریف کردم ، شخص تازه وارد به سختی پذیرفته میشود و ممکن است این اتفاق هرگز نیفتد حتی اگر بیشتر از مادر یا پدر واقعی بچه ها به ایشان محبت کند !
یا فیلمهایی که نشون میده مردی که امکانات مالی خوبی نداره خودشو به مراسم عقد یا به فرودگاه میرسونه و از ازدواجِ یار با شخص پولدار ولی بی احساس یا رفتن عشقش جلوگیری میکنه ، البته معمولا این قسمت پایانی فیلم هست و ادامه را نشون نمیده که آیا تونستن بعدش با هم زندگی خوبی داشته باشن یا نه!
از دیدن فیلمهای تخیلی عاشقانه هم لذت میبرم ولی خوبه که آخر اون فیلمها با خودتون نتیجه گیری کنید و بگید اگر این فیلم مستند ساخته شده بود ، به همین پایان ختم میشد؟!
همه چیز خوب بود ، نیلوفر باورش نمیشد که بعد این همه سال انتظار داره با کسی ازدواج میکنه که نمیتونه ازش اشکالی بگیره ، نیلوفر 35 سالشه دکتر دندانپزشک و مطب خصوصی داره ، آرش یکی از بیماراش بود ، مردی 40 ساله ، خوش لباس ، که همیشه بوی ادکلن دلچسبی میداد و نیلوفر از اون بو خوشش میومد ، یه بار وقتی کارِ آرش تموم شد و تشکر کرد و رفت ،نیلوفر ناخودآگاه از پنجره به بیرون نگاه کرد ، سوار یه ماشین خیلی شیک شد و داشت با موبایلش حرف میزد ، که منشی مطب گفت نفر بعد رو بفرستم و نیلوفر از دنیای خودش بیرون آمد !
اون روز به منشی گفت کمی کار داره و بعد آخرین بیمار گفت که بره ، رفت سراغ پرونده ها و پرونده آرش را درآورد ، متولد 1358 ، مهندس عمران و آدرس شرکت و منزلش هم بود ، جالب بود که خونشون یه خیابون بالاتر از خونه نیلوفر بود و اینکه در قسمت وضعیت : گزینه مجرد تیک خورده بود !
نیلوفر در انتخابِ همسر خیلی سختگیر بود ، بخاطر موقعیتی که داشت خواستگار هم زیاد داشت ، ولی از هر کدوم یه ایراد میگرفت ، چون تک دختر خانواده بود با 2 تا برادر و شدیدا مورد حمایت پدر ، کسی هم نمیتونست وادارش کنه که بدون خواست خودش ازدواج کنه.
مادرش همیشه یه چیزی بهش میگفت ، سخت گیری زیاد نتیجه خوبی نداره، اتفاقا برعکس میشه و همه چیز خرابتر میشه ، نمیشه یکی باشه که سفارشی همه چیزش همونی باشه که میخوای ، این همه خواستگار خوب داری ، برو سر زندگیت ، میخوام عروسی دخترم و تولد نوه های دختریم را ببینم !
ولی نیلوفر میگفت ، نه ، تا اونی که همه چیزش کامل نباشه پیدا نشه ، ازدواج نمیکنم !
آرش سالها بود که بدنبال کسی میگشت که بتونه زندگیشو با او شریک بشه ، ولی همیشه یک مسئله مانعش میشد ، او به هیچکس اعتماد لازم را نداشت ، این باعث شده بود که تا این سن مجرد بمونه ، وقتی برای ازدواج کسی بهش معرفی میشد در همان چند رفت و آمد اول حس میکرد صداقت لازم را در او نمیبینه و رابطه را قطع میکرد.
جلسه آخر کارهای دندان آرش بود ، توی اون چند باری که آرش پیش نیلوفر آمده بود ، سنگینی نگاهِ نیلوفر را روی خودش حس میکرد ، کارهای دندانش که تمام شد ، گفت ممنون خانم دکتر ، کارتون خیلی خوب بود ، نگاهی به دست چپِ نیلوفر کرد که در انگشت دومش حلقه ای نبود ، گفت برای تشکر میتونم بعد کار به یه قهوه مهمونتون کنم؟
نیلوفر مکثی کرد ، توی دلش غوغا یی بود و یه بله با صدای بلند توی وجودش بود ،ولی ظاهرِ خودش را حفظ کرد و به آرومی گفت ، ممنون از دعوتتون ولی امروز خیلی گرفتارم ، شاید یه روزِ دیگه ! آرش لبخندی زد و با یه خداحافظی کوتاه رفت.
بیمار های نیلوفر که تموم شدند به منشی گفت بره ، نشست روی صندلیش و با صدای بلند گفت چرا قبول نکردی؟ یه چیزیت میشه دختر ! و حسابی خودشو سرزنش کرد.
نیلوفر طاقت نیاورد و یکفته بعد به آرش زنگ زد ، گفت میتونن همدیگرو ببینند ، دیدار انجام شد و ماه ها گذشت ، نیلوفر حدود 6 ماه با آرش در ارتباط بود و هر چیزی را که فکر میکرد ممکنه برای زندگی آیندش مشکل ساز بشه را بررسی کرد و حس کرد آرش هیچ مشکلی نداره و همون مردیه که همه چیزش کاملِ !
عروسی مجللی برگزار شد و آرش و نیلوفر زندگیشون را شروع کردند ، ماه های اول مشکلی وجود نداشت ، نیلوفر به مطب میرفت و آرش هم به شرکت، ولی نیلوفر برنامه را تنظیم کرده بود که قبل از آرش به خونه برسه ، ماه سوم بود که یه روز که آرش آمده بود خونه دید همسرش هنوز نیومده ، یک ساعت بعد نیلوفر آمد و معذرت خواست که بیمار اورژانسی داشته و بخاطر اون دیر کرده .حس کرد آرش خیلی سرسنگینه و حتی پاسخ عذرخواهیش را هم نداد و رفت مشغول تماشای تلویزیون شد.
آرش با کار کردن او هم مشکلی نداشت و قبل از ازدواج گفته بود اگر به مسئولیت های خونه برسی ، مشکلی ندارم !
آرش توی دلش با کار کردن نیلوفر مخالف بود و عقیده داشت زنی که درآمد داره آنچنان که میبایست به حرف و خواسته های مردش توجه نمیکنه ، چند ماه گذشت و نیلوفر حس کرد رفتار آرش با او عوض شده ، چندین بار از آماده نبودن غذا و مرتب نبودن خونه گلایه شنیده بود ، او تمام سعی خودش را میکرد ولی بهرحال شدیدا به کارش علاقه داشت و آرش داشت اونو میون انتخاب کار یا زندگی قرار میداد ، پیش خودش فکر میکرد، با این همه وسواس و تحقیق و بررسی و تصور اینکه فکرِ همه چیز را کرده، آرش را انتخاب کرده بود ولی به این نتیجه رسیده بود که هر چقدر هم احتیاط زیاد باشه بعضی مسائل خودشو وقتی نشون میده که دو نفر زیر یه سقف با هم زندگی کنند.
یه روز تعطیل که هر دو خونه بودند آرش دیگه طاقت نیاورد و حرف دلشو زد ، یا کار یا من و زندگیت ، تصمیمتو بگیر و من قبل ازدواج بهت گفته بودم که بشرطی با کار کردنت موافقم که زندگیمون دچار مشکل نشه و الان میبینم که شده !
نیلوفر خیره به آرش نگاه میکرد ، مدتی بود منتظر این صحبت بود و واقعا نمیدونست کدومو انتخاب کنه ، حس خیلی بدی داشت ، آدمی نبود که به جدایی فکر کنه و با اون سخت گیری که در انتخاب همسر داشت ، میدونست خانوادش میخوان تا ابد بهش سرکوفت بزنن و در ضمن آرش را مرد خوبی میدید و دوسش داشت و غیر این مسئله مشکلی با هم نداشتند.
***
پایان این داستان باز است ، این مطلب را نوشتم برای کسانی که شاید روزی در این موقعیت (انتخاب بین دلبستگیهاشون که میتونه هر چیزی باشه و زندگی !) قرار بگیرند و زمینه ای باشه برای فکر کردن و آمادگی قبلی برای مواجه شدن با این گونه انتخاب ها.
وقتی همه درب های مصالحه و بخشش را بین خود و شریک زندگیتان میبندید ، فقط گذرگاه قهر و خشونت باز میماند !
از دیدِ من ، همیشه برای صحبت و گفتگوی منطقی ، مسیری را باز بگذارید.
از اینکه کسی نسبت به شما ریزبین و نکته سنج باشه ناراحت میشین؟ و هر خطای کوچیکی را بهتون یادآوری بکنه؟
از دیدِ من او به شما خیلی توجه داره که حتی نکات کوچکِ شما را هم میبیند و به آن واکنش نشان میدهد !
اگر از نزدیکانیِ که به حسن نیتش اعتماد دارید و میدونید داره از سر دلسوزی این کارو میکنه اتفاقا خوشحال باشید !
او به شما توجه میکنه و بهتون علاقه داره ، از اون روزی نگران باشید که حتی اگر هر اشتباهی هم کردید نسبت بهتون بی تفاوت باشه و براش مهم نباشه چه بر سرتون میاد.
برای نمونه همینجا وقتی مینویسم و یکی از همنشین های محترم بحثی با من دارند که فلان ایده و عقیدم من خطاست و یا در نوشته هایم ممکن است غلط املایی وجود داشته باشد و آن ایراد توسط کاربران محترم به من یادآوری میشه ، بسیار خوشحال میشم ، همنشین های گرامی در حال خواندنِ با دقت فکرِ من هستند و نشانه توجه ایشان است.
البته ریزبینی و نکته سنجی صرفا برای ایراد و اشکال گرفتن نمیبایستی صرف شود ، نشانه حسن نیت کسی که ریزبین و نکته سنج ماست این است که کار های مثبت و مفیدمان را هم هر چند کوچک ، با همان دقت و توجه ببیند .
حسرت یه چیزایی را میخورین و غر میزنید !
یه مدت میگذره و حسرت همون چیزایی را میخورین که اون موقعی که داشتین غر میزدین داشتین!
از دیدِ و نظرِ شخصی من که میتونه درست هم نباشه !:
کسانی که به گزینه لجبازی رای دادن در عین حال که لجباز هستند ولی یه مزیت خوب دارند ، حداقل با خودشون صادق هستند ! نشانه اش هم این است که این خصلتشون را در این نظر سنجی مخفی پنهان نکردند !
***
سکوت کنندگان ظاهر و باطن متفاوتی دارند ، به اعصاب خود مسلط هستند و سعی میکنند با روشهای درست یا گاهی نادرست !!! به خواسته خود برسند .
***
کسانی که حق و منطق را همان موقع میپذیرند که گفتن نداره ، با خود و دیگران صادقند ، قابل اعتمادند و برای خودشون اعتبار بوجود میاورند.
***
گزینه عصبانی شدن ، بدون رای دهنده بود ، سوالم اینه ،پس این همه جار و جنجال و اختلاف که در نپذیرفتن خواسته ها بوجود میاد کارِ کیه؟ از ما بهتران؟ ! (لبخند)
***
عبارت اگر منو دوست داشتی اینکارو میکردی هم افرادی هستند که فوق العاده احساساتیند و از منطق بدور ، میشه آرومشون کرد و اگر با مهر و عطوفت باهاشون صحبت بشه ، بسادگی حرفِ منطق را میپسندند !
خواسته ای داری ، آرزویی داری ، رویایی داری و...
همیشه که نمیشه بهشون رسید! تلاش و سعی بکن ، زمان مناسب ، برنامه عاقلانه ، مشورت و مطالعه و تحقیق بکن ، ولی دیگه نمیشه که همه عمرت را بذاری ! آرزو داری پزشکی قبول بشی ، چند سالِ پشت کنکور موندی؟ خب نمیشه دیگه ، همیشه آدمها به همه آرزوهاشون نمیرسن !
میخوای یه همسر دقیقا مطابق با خواسته هات پیدا کنی ؟ هر کس یه ایرادی داره و نمیشه؟ ممکنه ایراد از خواسته های شما باشه! یا سطح خواسته هاتو عوض کن یا قیدشو بزن.نکته جالب اینه اون چیزی که از همسر در ایده آلهای آدمهاست اگر واقعا وجود داشته باشه شاید 1 درصد از جامعه مجردها را تشکیل بده ، نمیشه که افراد باقیمانده همشون با اون یک درصد ازدواج کنند؟! (لبخند)
میخوای به درآمد برسی ؟ اونم یه شبه ؟ داری فرصتهایی که برات پیش میاد حالا با درآمد کمتر را از دست میدی؟ میگی این پولا بسرعت منو به رویاهام نمیرسونه؟ ساده بگم ، به اینکه از نظر مالی وضعت خوب بشه امید چندانی نداشته باش ، از همون کمش هم محروم خواهی ماند !
***
از دید من مهمترین و ارزشمند ترین چیزی که این وسط از دست میره ، زمان هست که جبران ناپذیره، درستِ که به اراده انسانی خیلی باور دارم ولی هر کس ظرفیت و توان انجامِ کاری را داره ، یه انسان نمیتونه یه قطار واقعی را روی یه دستش بلند کنه ، هر چقدر هم ارادش قوی باشه !
آرزویی داری ، شروع کن ، براش بجنگ و تلاش کن ولی در کنارش با چشم باز ببین و فکر کن و عاقلانه رفتار کن ، خودتو محدود به یک راه و روش نکن ، با زندگی صرفا برخورد احساساتی نداشته باش که واقعیش با چیزی که توی فکر و رویاهامون هست خیلی متفاوته ، از مشورت با افراد با تجربه و مورد اعتمادت غافل نشو، یکدندگی و پافشاری روی مطلبی که داره عمرتو بدون فایده و بی بازگشت میگیره ، نتیجه خوبی نداره ، به روشهای دیگه هم فکر کن ، گاهی راه رسیدن به خوشبختی اونی نیست که تصور میکنیی !
هر چی بیشتر بخوابید ، ظرفیت خوابتون بیشتر میشه و اینطور نیست که با زیاد خوابیدن نیاز بدن به استراحت مرتفع بشه ، بلکه فقط به خوابیدن بیشتر عادت میکنید ، بین 7 تا 9 ساعت خواب خوبه و از دیدِ من بیشتر از اون فقط باعث میشه لحظات زندگی کردن را از دست بدید.
خیلی چیزای دیگه هم همینه مثل غذا خوردن ، حرص پول در آوردن ، قدرت ، و حتی بعضی مفاهیم مثبت مثل محبت و فداکاری !
وقتی شروع به محبت میکنید و حس خوبی از کارتون دریافت میکنید جلوتر میرید و این خوبه ولی باز با حفظ تعادل ، از دیدِ من تا آنجایی پیش نرید که لطف شما تبدیل به وظیفه بشه !
زیادی با هم بودن هم خوب نیست ، همش بچسبید به هم و فضای نفس کشیدن به مخاطب زندگیتون را ندید ، گاهی تنهایی پیش دوستان یا بستگاه رفتن هم خوبه ، جاهایی هست که شاید شما یا همسرتون مایل باشند خودشون باشند و به تنهایی برند ، اینکه ما زن و شوهریم و لحظه ای نمیبایست از هم جدا باشیم ، از نظر من بیشتر باعث زده شدنتون از هم میشه و نتیجه عکس میده !
نگو ، توصیه میکنم که نگی دوسش داری ، برات مسئولیت میاره ، همینجوری زندگی کن ، وقتی میگی ، خودتو محدود و گرفتار میکنی ، صبر کن ... بازم صبر کن ... وقتی بگو که مطمئن هستی اونم بهت جواب بده ، چه فایده داره فقط شما بگی دوست دارم و جوابی نگیری ؟ وقتی اون نمیگه یعنی نمیخواد گرفتارش باشی و معلوم نیست که همیشگی باشه و برات بمونه ، نگو و زندگیتو بگن، اگر بگی شاید همین چیزی را هم که الان داری دیگه نداشته باشی !
پنجشنبه شب عزیزتون خوش ، شبِ آرومی داشته باشید ، انتخابی بلاگر
یه کلماتی با یه کلماتی جور در نمیاد و به جملات ما ابهام میده (مانند عنوان پست ! احتمال در کنار حتما)، ولی ازش استفاده میکنیم ، نمونه:
- شاید آخرین بار باشه ! شاید؟ آخرین بار؟ وقتی آخرین بارِ باشه، شاید چه مفهومی داره؟ یعنی ما 2 تا آخرین داریم؟
- یه کم زیاد میخوام ! یا یه کم بیشتر میخوام ! زیاد میخوای ؟ بگو زیاد یا بیشتر میخوام ، خجالت میکشی؟
- سعی میکنم 100% بیام ! سعی کردن جواب قطعی نیست ولی 100% یعنی قطعی و 1% هم احتمال نیومدن نداره ، کدومش درسته؟
- تقریبا قطعیه ! تقریبا؟ قطعی؟ مگه میشه هم تقریبی باشه و هم قطعی؟
- تا حالا تو زندگیم این کارو نکردم ، بعد پشتش میگیم شاید یکی دو بار ! خب از اول بگو تو زندگیم یکی دو بار این کارو کردم !
- اصلا نمیخورم ، حالا شاید یه لقمه ! اولا از آدمی که میگه شاید یه لقمه بخورم بترسید ، چون نصف بیشتر بشقاب را میخوره ! وقتی میگی اصلا نمیخورم ، یعنی اصلا نمیخوری ! برای من پیش آمده که به من گفتن اصلا نمیخورم، بعد گفته میخورم و من هم بهش اصلا یه لقمه هم ندادم ، به خواستش احترام گذاشتم ! (لبخند)
- احتمالا حتما میام ! آخه احتمالا با حتما چه سنخیتی داره؟
-اگر بشه حتما اون کارو میکنم ! اگر؟ حتما؟ خب یا بگو حتما فلان کارو میکنم یا بگو اگر تونستم میکنم ! با یه اگر داری برای خودت گریزگاه میذاری؟
- دقیقا حدود 4 میرسم اونجا ! دقیقا؟ حدود؟ بگو حدود 4 میرسم یا دقیقا راس 4 اونجام .
- پنجاه درصد مطمئنم ! مطمئن؟ 50%؟ بگو به احتمال 50%
***
احتمالا مطمئنم بازم براتون پست میذارم !!!