-
تفسیر نظر سنجی رفتن
شنبه 14 تیر 1399 10:46
در نوشته قبل (خانه کجاست؟) اشاره کردم ، از دید من ماندن و رفتن کسی نباید به زور و اصرار باشد ، درها باز است ، رفتن و ماندن او را 2 چیز میسازد ، رفتار و کنش ما و تصمیم و اراده او ، اگر دل کسی پیش شما باشد ، اگر در کنار شما احساس آرامش و امنیت کند ، اگر بتوانید روح و جسم او را بنحوی که در شان اوست محافظت و تامین کنید ،...
-
خانه کجاست ؟
جمعه 13 تیر 1399 17:01
یه ساختمان مجلل نه اصلا یه کاخ و هر آنچه بخوای با اشاره ای برات آماده بشه، زیباترین تابلوهای نقاشی ، حتی باغ و طبیعت زیبا در محوطه کاخ ...شاید سالها هم بدون نیاز به چیزی آنجا زندگی کنی بدون اینکه بخوای از اون بهشت خارج بشی ، یه روز یکی میاد و بهت میگه ،باید ۶ ماه اینجا بمونی ، باید ، باید و باید ، باور کنید بعد یک...
-
چشمهای خسته !
پنجشنبه 12 تیر 1399 12:17
به عقیده من دیدن طبیعت و زیبایی آن چه دریا باشد ، چه کویر و چه دشت هر از گاهی لازمه ، یه جورایی وقتی از شهر و ساختمان و ماشین و بتن دور میشم انگار به چشمهای خسته از زمختی و خشونت ، استراحت و آرامش میدم. نگاه کردن به طبیعت بکر و وحشی و چند نفس عمیق در سکوتی که اگر هم شکسته شود با صدای پرنده ای که پروازش را به باد سپرده...
-
افسوس !
سهشنبه 10 تیر 1399 14:00
انسانهایی که دائم در حال افسوس خوردن از کارهایی که نکردن و میبایستی میکردند و کارهایی که کردند و نمیبایستی میکردند هستند ، از کارهایی که هم اکنون قرار است بکنند هم باز میمانند و افسوس دیگری به پشیمانی هایشان اضافه میشود و این چرخه باز نمی ایستد. آیا میشود به گذشته برگشت و کارها را آنجور که میل ماست تغییر داد ، نه ، پس...
-
10 راز !
سهشنبه 10 تیر 1399 10:00
صحبت از دیدگاه مردانه زیاد شده ، ولی شاید جالب باشد در بعضی موارد مشخصا با مصداق به آن اشاره کنم ، صحبت من هم در رابطه با مردانی است که حداقل 30 سال و یا بالاتر دارند و تجربه هایی هم از زندگی اندوخته اند ، شاید گاها عدم درک صحیح و تفاوتهای جنسیتی همسران از هم باعث سوء تفاهم و مشکل زا باشد ، شناخت بیشتر نکات به ظاهر...
-
طنز: قوانین وبلاگ نویسی سال 1499!
دوشنبه 9 تیر 1399 16:00
قوانین جدید وبلاگ نویسی ، تابستان 1499 ، میبایستی حتما وبلاگ نویسان گرامی موارد زیر را رعایت نمایند: 1- موقع نوشتن مطلب حتما میبایستی وب کم بزنند تا همه ببینند که مطالب از خودشان است.(بهمراه لباس مناسب حداقل در بالاتنه) 2- مطالب را نمیتوانند ویرایش کنند و بهمان صورت که اول مینویسند ، میبایستی منتشر بکنند. 3- قسمت...
-
چه زود یادمون میره !
دوشنبه 9 تیر 1399 15:06
مرد میانسال داشت سر بچه هایی که تو کوچه بازی میکردن داد میزد : بسه دیگه بذارین یکم بخوابم ، برین یه جای دیگه بازی کنین. مادر داشت به دخترش با تلخی و نیش زبان نصیحت میکرد ، کار خوبی نکردی ، اصلا این رنگ و ادا اصولا چیه در میاری؟ این لباسا چیه میپوشی؟ پدر داشت به پسرش عتاب و خطاب میکرد ، خیلی بیجا کردی(با پوزش از...
-
داستان کوتاه : امتحان سخت !
دوشنبه 9 تیر 1399 09:35
کمی با انگشتاش بازی کرد و سرشو بلند کرد ، حمید داشت نگاش میکرد ، منتظر جواب بود ، نمیدونست که او خیلی وقته جواب را درون خودش داشت ، گفت : نه حمید ، جوابم نه هست ، متاسفم ولی نمیتونم با مخالفت خانوادم کنار بیام ، خیلی دوست دارم ، از نظر حسی هیچ مشکلی باهات ندارم ، ولی قطعا مخالفت خانوادم بی علت نیست ، مخصوصا پدرم که...
-
بی تو ، با تو !
یکشنبه 8 تیر 1399 15:13
هر وقت این حس سراغت آمد که "بی تو" نمیتونم زندگی کنم و تنها ریسمان اتصالت به زندگی او شد ، همیشه این ترس همراهته که ، اگر او آن سر ریسمان را رها کنه ، قراره چه به روزت بیاد ؟ توصیه میکنم در اوج احساس و علاقه هم ، بخودتون یادآوری کنید ، بی تو هم میشه زندگی کرد ، "با تو" شاید بهتر !
-
آبشار نور !
یکشنبه 8 تیر 1399 11:02
زنی را که دوست داری مردی را که میپرستی زنی را که مهربونه مردی را که وفاداره زنی را که دلش به تو گرمه مردی را که پر از اعتماده زنی را که صبوره مردی را که سپر مشکلاته زنی را که طاقت دوری نداره مردی را که هرگز ترکت نمیکنه زنی را که بدون تردیده مردی را که زندگی میسازه زنی را که چراغ خانس مردی را که ستونه زنی را که تک گل ه...
-
بوق !
شنبه 7 تیر 1399 10:58
وقتی در رانندگی ، ماشینهای دیگه برای شما بوق نمیزنند ، یعنی داری قوانین و مقررات و حق دیگران را رعایت میکنید ، روزی کنار راننده دیگری نشسته بودم و آنجا متوجه این قضیه شدم، برای رانندگی من بندرت بوق میزنند ولی برای او زیاد بوق میزدند و گاهی بوقهای ممتد که نشان از این داشت که او رانندگی مناسبی نداره و رعایت مقررات و...
-
داستان کوتاه : رویای شکسته !
پنجشنبه 5 تیر 1399 21:31
تا حالا ندیده بودمش ، حتی یه عکس و برداشتی از ظاهرش نداشتم ، یه قرار اینترنتی بود ، مثل 2 تا دوست در دنیای مجازی قرار بود تو یه رستوران همو ببینیم ، من لباس معمولی هر روزم را پوشیده بودم ، حتی به هم شماره تلفن هم نداده بودیم ، بخاطر اینکه تو هر مقطعی هر کس به هر دلیلی نخواست به این رابطه ادامه بدیم ، بتونه بدون نیاز...
-
عشق کارتنی !
پنجشنبه 5 تیر 1399 18:21
اگه یه کارتن خواب عاشق شما بشه اشکالی داره؟ از دید من اصلا ! اونا فقط میتونن یکطرفه عاشق هر کی که دوست دارن بشن و شما هرگز متوجه نشین که عاشق شما هستن شاید اگر از اول سراغ عاشقی نمیرفتند ، لازم هم نبود تو کارتن بخوابند !
-
تنهایی بی بهونه !
پنجشنبه 5 تیر 1399 16:01
حس میکنی کسی درکت نمیکنن؟ یه راهی را رفتی و همیشه فکر میکردی درسته؟ ولی آخرش یه پنجره بود؟ پشت اون پنجره خودت را دیدی؟ به خونه اول برگشتی؟ بهونه آوردی که همه بدن کسی تو رو واسه خودت نمیخواد هیچوقت متوجه نشدی خودت کی بودی؟ چی میخوای؟ کجا داری میری؟ راهت درست بوده؟ به باورهات شک کردی؟ اصلا فکر کردی او چه میخواهد؟ الان...
-
داستان کوتاه : تصادف با زندگی !
پنجشنبه 5 تیر 1399 11:55
عجله داشتم ، برای یه جلسه کاری دیرم شده بود ، سعی کردم از یه اپ اینترنتی برای پیدا کردن مسیر کوتاه استفاده کنم ، تو بزرگراه به سمت پایین میومدم ، مسیر را به من نشون داد ، یه مقدار با اون چیزی که من حدس میزدم تفاوت داشت ، به آن اپ اعتماد داشتم و کمی جلوتر پیچیدم به سمت راست ، شاید اگر خودم بودم مستقیم میرفتم ، کمی...
-
زنانی با مردان کم سن تر از خودشان
چهارشنبه 4 تیر 1399 10:36
خانمها معمولا از نظر فکری و جسمی بسیار زودتر از آقایان به بلوغ میرسند ، از دید من ارتباط و ازدواج با مردانی کم سن تر از زنان اشتباه محض است که شاید در دهه 20 زندگی دیده نشود ولی در دهه 40 آن قطعا دیده خواهد شد. هر چقدر احساس بود و علاقه و هر چقدر بقیه شرایط تفاهم هم فراهم بود ، مطمئن باشید همین گزینه بالاتر بودن سن...
-
جاذبه جدید !
سهشنبه 3 تیر 1399 16:06
-
تفاوت دیدگاه !
سهشنبه 3 تیر 1399 10:50
شاید یکی از بزرگترین اسرار زندگی آدمها دانستن این باشد که در فکر و ذهن جنس مقابل مسائل به چه شکل است و آیا دیدگاه او نسبت به جریان زندگی ، اتفاق ها یا حوادث ، تا چه حد متفاوت از خودش میباشد. از دید من ، خیلی زیاد ! خیلی خیلی زیاد ! ولی خوب و لازم ! برای مثال میخواهم یک میهمانی را در نظر بگیرید : دیدگاه مردانه - مرد به...
-
گوشت تلخ !
سهشنبه 3 تیر 1399 09:47
از دید من تحت عنوان آدم گوشت تلخ یا نجوش یا بدعنق یا امثال اینا نداریم ، مشکل آنجاست که افرادی که اینجور دیده میشن ، فقط اینجور دیده میشن ! یعنی در باطن و ذات خودشون قطعا متفاوتن ، شاید ما بلد نباشیم راهشو پیدا کنیم و از پوسته سخت آنها عبور کنیم.پس اشکال از ماست ! یا تنبل هستیم یا میخواهیم همه چیز را آسان بدست بیاریم...
-
خبر بد !
دوشنبه 2 تیر 1399 13:56
کسی را میبینید که میخواهد خبر بدی به شما بدهد و معمولا با این جمله شروع میکند : میخوام یه چیزی بهت بگم ولی قول بده ناراحت نشی.وقتی کسی اینو میگه هم بخش کنجکاوی آدم فعال میشه هم بدن و مغزتون ، که آماده باش که یه خبر بد داره میاد.تجربه خودم را در اختیارتون میذارم ، از دید من آزاری که خبر بد به من میزنه ارزش ارضا شدن بخش...
-
لجبازی !
دوشنبه 2 تیر 1399 12:30
گاهی درون انسان چیزی را میطلبد (احساس) و منطق هم با آن مشکلی ندارد ولی نیروی دیگری مانع رسیدن شما به خواسته مورد نظرتان میشود که آن را نباید با منطق اشتباه گرفت ، نام آن نیرو لجبازی است ! بدترین این حالت هم زمانی است که شما با خودتان اینکار را میکنید ، اصولا هر چیز بدترینش مربوط به زمانی است که شما در درون خود میجنگید...
-
هدیه !
دوشنبه 2 تیر 1399 09:35
از دید من علت علاقه خانمها به هدیه گرفتن ، خصوصا در مناسبت ها ، این است که خانمها دوست دارند بدانند که برای شخص اول زندگیشان چقدر مهم هستند و تا چه حد به آنها فکر میشود ، در حقیقت جایگاه خود را با این مسئله که همسرشان او را همیشه به یاد می آورد و به ایشان اهمیت میدهند میسنجند.شاید بعد مادی قضیه آنقدر برایشان مهم نباشد...
-
طنز: قرارداد تعویض جا !
یکشنبه 1 تیر 1399 15:53
یک هفته کمه ، یک ماه هم همینطور ، 6 ماه خوبه ، یه پیشنهاد به خانمهایی که مدام از کار خونه گله دارن و غر میزنن و حسرت زندگی آقایان را میخورن : قرارداد تعویض وظایف زندگی زن و شوهر به مدت شش ماه متن قرارداد ! 1- مردها میمونن خونه و خانمها میرن سر کار و نمیبایستی در رفاه زندگی هم خللی بوجود بیاد. 2- همونجور که مردها بی...
-
از عجایب جدایی !
یکشنبه 1 تیر 1399 14:13
یه نکته عجیب تو آدمها دیدم ، وقتی کسی همسرشو از دست میده و اون فوت میکنه ، هر چقدر هم که با هم اختلاف داشتن و بینشون مشکل بوده ، خاطرش تا ابد برای اون عزیز میمونه و فقط قسمتهای خوب رابطشون را به یاد میاره. ولی برعکس وقتی طلاق میگیرن حتی اگه رابطشون خیلی هم بد نباشه ، فقط خاطرات بد یادش میاد و اگر بازنده آن رابطه باشه...
-
سر ها بالا !
یکشنبه 1 تیر 1399 11:01
دیدید دارین یه متن فارسی را تایپ میکنید و بعد از کلی نوشتن سرتون را بالا میگیرید و میبینید کلید کیبرد روی انگلیسی بوده ؟ و نتیجه متنتون شده این : ndndn nhvdk di ljk thvsd jhd\ ld;kdn , fun ;gd k,ajk svj,k vh fhgh ld'dvdn , ldfdkdn ;gdn ;dfvn v,d hk'gdsd f,ni? , kjd[i ljkj,k ani hdk حالا اگر در ابتدا بدون عجله و با دقت...
-
اشتباه نبوده !
یکشنبه 1 تیر 1399 01:50
گاهی که به گذشته فکر میکنیم کارهایی را بخاطر میاریم که از نگاه کنونی کاملا اشتباه بوده ولی در زمان و موقعیتی که در آن موقع داشتیم ، بهترین و درست ترین کاری بوده که میتونستیم انجام بدیم. همانطور که اگر در زمان حال مشغول کاری هستیم و آن را صحیح و قابل قبول میدانیم ، ممکن است در آینده و یا کسب تجربه متوجه شویم که این هم...
-
آخرین ایستگاه !
شنبه 31 خرداد 1399 18:46
ترس از هم و غریبه شدن دو نفرحس افتضاح و یه جورایی برگشت ناپذیر است و اگر روزی به این احساس رسیدین ، راجب روابط خودتون حسابی فکر کنید. وقتی حس کردین نسبت بهم محتاط شدین ، بدونین همه چیز تمومه ! وقتی مواظب هم بودین و کارهای طرف مقابل را قدمی در جهت ضربه زدن به خودتون دونستین ، دیگه امیدی به اون رابطه نیست. زندگی در جهنم...
-
خدانگهدارت بهارم !
شنبه 31 خرداد 1399 13:41
بهار جان ، عزیز دلم ، زیباترینم ، مهربان من ، لطیف ترین روزهای زندگی زود رفتی خوب ندیدیمت نتونستم رو برگ گلات دستی بکشم نتونستم یه چیزایی رو خوب حس کنم عطر دلنشینتو سپیدی شکوفه هاتو مستی پرنده ها تو نشد "در امتداد شب" ببینمت نشد تو جاده ها "همسفر" باشیم سال دیگه که آمدی بذار بهتر لمست کنم بیشتر...
-
آدمهای بی صورت !
شنبه 31 خرداد 1399 12:31
در دنیای وبلاگ نویسی که تمرکز روی متن است نه عکس (برعکس اینستا) ، شما تقریبا مخاطبین را نمیبینید ، شاید در دنیای واقعی یا خصوصی فرق داشته باشد ولی در اینجا حداقل من اصلا علاقه ای به دیدن صورت و ظاهر کسی ندارم ! وبلاگ در حقیقت برای من دنیای آدمهای بی صورت است ، از دید من بهتره هیچ تجسمی ازهمنشین های محترم مجازی که در...
-
ارزش گذاری !
جمعه 30 خرداد 1399 12:46
اگر از ما بپرسند زندگی یه خرس پاندای کمیاب مهمتره یا یه مورچه ، شاید بگیم زندگی پاندا ، ولی اگر از خود آنها بپرسید و میتوانستند جواب بدهند ، هر دو به یک اندازه برای جان خود ارزش میگذاشتند و فرقی نداشتند. در زندگی واقعی هم همینه ، برای یه بچه یه چیزهایی مهمه که از دید بزرگترها ارزش چندانی ندارد ولی برای خود آن کودک مهم...