-
صبر !
شنبه 28 تیر 1399 14:55
تا حالا عصبانیتش را دیدی؟ چگونه خرج کردنشو؟ اهل سفر هست؟ هیجان چطور؟ اصلا با اون چیزایی که آرزو داشتی بعد ازدواج با همسرت تجربه کنی ، چقدر فاصله داره؟ و خیلی چیزای نگفتنی و گفتنی دیگه ... از دید من هیچ راهی غیر صبر و دادن زمان برای شناخت اولیه یه نفر وجود نداره ، توی شروع یه رابطه حرفای قشنگ را همه میزنند و جالبه در...
-
داستان کوتاه : شبیه هیچکس !
پنجشنبه 26 تیر 1399 22:25
از تو آینه ماشین نگاش کردم ، شاید برام جالب بود که دخترا خیلی شبیه هم شدن ، ولی اون شبیه هیچکس نبود ، حس کردم با دیگران فرق داره ، حداقل ظاهرش اینجور نشون میداد ، تاکسی که رد میشد با دستش اشاره میکرد مستقیم ، ولی به ماشینای شخصی که زیاد هم براش بوق میزدن و نگه میداشتن اعتنایی نمیکرد. یه ماشین که 2 تا جوان هم توش بودن...
-
منطق خوب ، حس خوب !
پنجشنبه 26 تیر 1399 18:55
عقیده دارم قدم اول را با منطق بردارید ، حس خوب هم پشتش می آید ، یعنی چی که احساس منطق ندارد ؟ توی رویا که زندگی نمیکنید، زندگی واقعی اتفاقا فقط منطق را میشناسد و احساسی هم اگر باشدبا منطق درست خود را هماهنگ میکند.یه امتحان ساده ، برین به سوپر محلتون ، از صبح تا شب از حافظ و سعدی ، اصلا از شاهنامه ، یا فروغ و سهراب و...
-
افسرده !
پنجشنبه 26 تیر 1399 16:03
افسرده از نظر من یعنی بی اراده ، بازنده ، ضعیف و درمانده ! مفهومی نداره انسانی که پر از روح و حس و زندگیه یه جایی تسلیم بشه؟ فقط یک جا تسلیم شدن داریم آن را هم میذاریمش برای دم آخری که بازدمی نداره ! قبل اون همیشه اراده و خواست انسانه که به حرکت و زندگی وادارش میکنه ، قوی بودن را از مورچه ای یاد بگیریم که بزرگتر از...
-
میشد داشت؟
پنجشنبه 26 تیر 1399 15:29
میشد انگشتانی داشت از جنس نور از درون لمس میکرد قلبت را میشد سینه ای داشت از جنس آسمان گاه آفتاب و گاه باران وسعتی بود به پهنای آسایش میشد چشمی داشت از جنس گذشت خوبی را میدید بدی را میبخشید میشد پایی داشت از جنس ماندن رفتن بلد نبود تا ابد میشد زبانی داشت از جنس مهربانی نه آزاری نه بددهانی صدایی بود آسمانی میشد دستی...
-
و آنگاه عشق آفریده شد !
پنجشنبه 26 تیر 1399 09:00
-
پاک کردن دل !
پنجشنبه 26 تیر 1399 00:20
در پست قبلی (برای رفته ها) به اینکه کسی میره و رفتنش از دید من نباید باعث ناراحتی بشه اشاره کردم. حالا کسی رفته ، به شما بدی کرده ، یا اصولا هر کسی که توی دلتون ازش دلخوری دارید ، از نظر من پاکش کنید ، در حقیقت با این کار به اون شخص لطف نمیکنید که او اصلا شاید متوجه کینه یا پاک کردن اون در دل شما نشه ، دارید به خودتون...
-
برای رفته ها !
چهارشنبه 25 تیر 1399 10:09
رفته؟ غصه میخوری ؟ غمگینی؟ میخواستی چیکارش کنی؟ بزور نگهش داری ؟ یا تقصیر خودت بوده یا او ، در هر صورت به این فکر کن دوستت نداشته که رفته ! برای کسی که دوست نداشته چرا باید غصه بخوری ؟ شخص جدیدی هم که بعد از اون میاد تو زندگیت ، یکی را رها کرده و آمده پیش شما ! یکی دیگه الان داره غصه رفتن اونو میخوره. از نظر من بهتره...
-
پنهان کاری !
سهشنبه 24 تیر 1399 11:23
مطلبی را از همسر خود متوجه شدیم که در رابطه با زندگی مشترک بوده و به شما نگفته ، زود به فکر خیانت نیفتید ! خیلی ناگفته ها هست که در زندگی میتواند عامل اختلاف شود ، مرد بدون اطلاع همسر در جایی سرمایه گذاری کرده ، زن با دوست یا همکلاسی قدیمی خود قرار ملاقات گذاشته که شوهر از آن دوست بخصوص خوشش نمی آید و مایل به ارتباط...
-
هوای پیاده روی !
دوشنبه 23 تیر 1399 20:09
هوای اینجا کمی ابریه ، با کمی باد ، شاید تنها چیزی که به فکرم میرسه یه پیاده روی طولانی تا یکی دو ساعت باشه. آخرشم به یه ظرف فالوده که مورد علاقه منه ختم بشه ، همینجا نزدیکای خودمون ! من فالوده با آبلیموی تازه را به بستنی ترجیح میدم ، هیچ جای دنیا یه چیزای اینجا رو نداره ، بوی نون سنگک تنوری که سنگای تنور بهش چسبیده...
-
زور یا عقل؟
دوشنبه 23 تیر 1399 14:35
یه مدت اگر غذای کم نمک بخورید به آن عادت میکنید و مذاق شما غذای با نمک متوسط را هم شور تشخیص میدهد و اگر مدتی غذای پر نمک بخورید به میزان نمک آن مقاوم شده و حتی غذای با نمک معمولی هم برای شما بی مزه به نظر میرسد. انسان مقاوم میشود ! در زندگی بعضی از آقایان متاسفانه سعی میکنن به زور مسائل مادی ، توان بدنی !!! و صدای...
-
به عقیده من ... !
یکشنبه 22 تیر 1399 21:15
به عقیده من ، از دید من ، من اینطور فکر میکنم که ، به نظر من ، اعتقاد دارم که و ... خوبه آدمها وقتی میخوان حرف بزنن یا مطلبی را بنویسند یکی از این جملات را استفاده کنند ، اینگونه مخاطب این حس را ندارد که عقیده و نظری قراره به او تحمیل بشه ، حس میکنه صرفا داره با یه دیدگاه جدید آشنا میشه و حس انتخاب خودش هم پابرجاست....
-
خوش حسابی !
یکشنبه 22 تیر 1399 12:25
داستانی که یکی از دوستان (فضای واقعی!) برای من تعریف کرد: چند سال پیش شخصی از من 5 میلیون تومان قرض خواست و گفت در عرض 10 روز آن را برمیگرداند ، چون اعتبار خوبی نداشت من نپذیرفتم ، 5 روز بعد گفت 3 میلیون هم بدی کارم راه می افتد ، دوستم باز نپذیرفت ، 9 روز بعد از اولین درخواست گفت 2 میلیون هم بدی خوبه ، دوستم به او گفت...
-
زندگی با XP ؟!
یکشنبه 22 تیر 1399 10:05
مهمه که چند نفر شما را درک میکنند ؟ اصولا نظرات دیگران تا چه حد برای شما مهم هستند؟ بعضی میگن برای من مهم نیست یا اگر فقط ی نفر هم متوجه بشه ، من چی میگم برام کافیه ! از دید من خیلی مهمه که تمام کسانی که مطالب منو میخوانن چه مخالف و چه موافق ، بتونن درک صحیحی از افکارم داشته باشند. من در یک جزیره خالی از سکنه زندگی...
-
میوه های تابستان
شنبه 21 تیر 1399 18:47
یکی از دلایل دوست داشتن تابستان :
-
چشم !
شنبه 21 تیر 1399 13:59
اینکه شما به چیزی که موافق هستید و خودتون هم ازش لذت میبرین بگین چشم ، کار خاصی انجام ندادید ! در این موارد که الان میخوام مثالشو بزنم ، وقتی شوهر به همسر گرامی پیشنهادی میده و همسر محترم هم میگه چشم ، از دید من چندان ارزشمند نمیباشد: - بیا بریم سفر ... چشم - بریم یه مرکز خرید... چشم - شام بریم بیرون... چشم - موافقی...
-
بد دهانی !
شنبه 21 تیر 1399 13:03
رفتم خرید کنم ... مثل ... جلوم ایستاده بود حالیش نبود که راهروی سوپر جای ایستادن نیست ، آخه به این آدمای ... چی میشه گفت ، ...پیششون پرفسوره ! داره یه حرف عادی میزنه ، تا وسط حرفاش چند تا کلمه زشت و بد به زبون نیاره انگار جملش کامل نیست ! متاسفانه بعضی عادت به این رفتار کردن و حس میکنن اینجوری در شنونده تاثیر گذار...
-
داستان کوتاه : 2 گل !
جمعه 20 تیر 1399 11:58
مامور پلیس پرسید ، دختر دم بخت دارید؟ مهرداد گفت ، نه ، من و همسرم با دختر 8 سالمون اینجا زندگی میکنیم ، مامور گفت ، نگاه کردن در محیط عمومی و کوچه جرم نیست و تا وقتی فعلی مجرمانه نباشه ما نمیتونیم سراغ یه شهروند بریم . چند روز بود مردی میانسال درون ماشینی در نزدیکی خانه آنها مینشست و وقتی آنها از خانه خارج میشدند...
-
طنز : جشنواره وحشت !
پنجشنبه 19 تیر 1399 21:24
بقدری آرایشهای غلیظ و آنچنانی زیاد شده و بعضی از خانمها آنچنان از لوازم آرایش استفاده میکنن که انگار از منطقه قحطی کرم پودر و رژ و سایه و ... برگشتن. یکم آرومتر لطفا" ، نمیگین تو تاریکی شب با این آرایشهای غلیظ سر یه پیچ تو یه کوچه تاریک ، رودر روی یه آدمی با مشکلات قلبی در بیایید ، از وحشت به سرای باقی میشتابه؟...
-
سادگی !
پنجشنبه 19 تیر 1399 16:12
از دیدگاه مردانه میگم ، مردا از سادگی خوششون میاد ، لباس ساده ، آرایش ساده ، حرف زدن ساده ، رفتارهای ساده و ... اگر حس کنن کسی داره با پیچیدگی و سختی بهشون نزدیک میشه موضع میگیرن و میرن تو سپر دفاعی ، محتاط میشن و آماده نبرد ! اگر توی زندگی با یه مرد معمولی هستین ، سعی کنید ته دلتون را بهش نشون بدین ، حاشیه نرید ،...
-
آشپزی مردانه : سینه مرغ سوخاری
پنجشنبه 19 تیر 1399 15:45
یک بسته سینه مرغ بدون استخوان ، سینه ها را با برشهای افقی و نازک ببرید (ورقه ای) ، یه شب تو روغن زیتون ، کمی آبلیموی تازه ، فلفل سیاه و نمک بخوابانید ، بعد با پودر سوخاری آغشته کنید ،توی ماهی تابه روغن بریزید و بگذارید داغ بشه ، قطعات مرغ را سرخ کنید ، غذای ساده و خوشمزه ایست ، من از این پودر(تمپورا) که عکسشو میذارم...
-
ناهار پنجشنبه تو جاده!
چهارشنبه 18 تیر 1399 19:56
برای فردا ناهار همه را دعوت میکنم بیان جاده چالوس یا جاده ای که به شهرشون نزدیکه ، با یکی از دوستای خوبشون قرار بزارن ( با حفظ فاصله) برن یه جایی خارج شهرشون ، شده یه ساندویچ درست کنن و بزنن به جاده ،ممکنه فردا صبح زود برم سمت دریا ، اگه برم به خنکی کلاردشت هم سر میزنم و جاده عباس آباد یا تا رستوران آبی جاده چالوس،...
-
همه چیز هم باشیم !
چهارشنبه 18 تیر 1399 14:00
دو نفر که زندگی را شروع میکنند ، عدم اطلاع از مسائل متقابل و ناتوانی در شناخت صحیح از روحیه و خواسته های هم مشکلاتی را بوجود می آورد . گاهی یک مرد دوست دارد همسر او برایش مادر ، رفیق ، همکار ، خواهر و یا حتی دوست دوران مجردی ! باشد . چه اشکالی دارد با بهترین وضعیت ظاهری که میتوانید داشته باشید ، گاهی با همسرتان در...
-
رک گویی !
چهارشنبه 18 تیر 1399 09:31
اینکه ما به خشن ترین وجه یه مسئله را به کسی بگوییم ، اسمش نمیشه رک بودن ! کسی ممکنه از فرم بینی خودش راضی نباشه ، بریم بهش بگیم ، دماغت زشته یا خیلی بزرگه ! این میشه رک بودن؟ باور کنید بعضی ها با دیگران همین کار را میکنند و دلشان هم به این خوشه که آدمهای رکی هستند یا اگر کسی چاق شده ، خودش بهتر از همه میدونه که اضافه...
-
بخدا !
سهشنبه 17 تیر 1399 12:26
مگر قرار است خلاف بگویید که لازم به ابراز قسم در میان صحبت دارید؟ مگر شکی در این دارید که شنونده حرفهایتان را باور نمیکند؟ آیا با قسم خوردن و آوردن اسامی مقدس یا جان عزیزانمان ، میتوانید به کسی که دارد حرفهایتان را میشنود ، چیزی را بقبولانید؟ مگر قرار است که وقتی حرفی میزنیم به آن پایند نباشیم که تاکید میکنیم...
-
اولینم !
دوشنبه 16 تیر 1399 22:32
اگر امروز اولین عشقتون را میدیدید ، اونی که تو 12 یا 14 سالگی میخواستید ، چه حسی بهتون دست میداد؟ چی بهش میگفتید ؟ اولین من در 14 سالگی بود ، جرات نکردم بهش بگم و باهاش حرف بزنم ، هیچوقت با هم صحبتی نکردیم ، فقط نگاه بود ، ولی اون اولینم بود، یه کوچه مدرسه بود که ما رو زودتر تعطیل میکردن ، صبر میکردم تا بیاد ، فقط همو...
-
فریب سیب !
دوشنبه 16 تیر 1399 17:59
دنیایی که با یک فریب شروع بشه ، آخرش چی میشه؟ اونم با یه سیب ، بیچاره آدم !
-
کلام ، دریچه فکر ما !
دوشنبه 16 تیر 1399 13:55
از دید من کلام ارزشمنده و دریچه خروجی افکار ماست ، شاید کمی دقت کردن یا نکردن در سخن گفتن ، دید دیگران را نسبت به ما عوض کنه ، بهتر کنه و یا بدتر ! از دید من رعایت این موارد به ما کمک میکنه بهتر فکرمون را منتقل کنیم : 1- اصولا زیاد حرف نزنید ، با خودتون کار کنید ، اگر از آن دسته افرادی هستید که موقع حرف زدن عادی هم...
-
سنگینی راز !
یکشنبه 15 تیر 1399 12:59
مطلبی را از کسی به هر نحوی متوجه شدید ، که خود او مایل نیست دیگران آن را بدانند و این یک راز برای اوست، از طرف دیگر دانستن این موضوع به روح شما فشار می آورد و احساس میکنید باری سنگین را حمل میکنیدو خیلی دوست داریداین اطلاعات را به کس دیگری بگویید و کمی سبک شوید. از دید من صبر کنید ،به این فکر کنید حتی اگر با شخصی که...
-
داستان کوتاه : نه !
شنبه 14 تیر 1399 15:05
وکیلم ؟ در همان سوال اول عروس خانم جواب داد نه ! دیگر به گل چیدن و زیر لفظی هم نکشید ، همه ساکت شدند ، خیلی هم محکم و قاطع و با صدای رسا و بلند گفت، گریه هاشو قبلا کرده بود ، ضجه هاشو زده بود ، دیگه به تصمیم نهایی رسیده بود ، وقتی اون نه را گفت حتی صداش هم نلریزد و چشماشم خیس نشد ، عاقد با تعجب نگاهی کرد و دفتر را بست...