بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی
بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی

فقط برای من دست بزنید !

بعضی ها تحمل و طاقت هیچگونه انتقادی را ندارند ، دائم میخواهند برای هر کارشان تشویق شوند ، حتی کاری که از دید دیگران ممکن است اشتباه باشد !

فقط تعریف را میپذیرند و اگر کسی کوچکترین موردی خلاف میلشان بگویند ، دچار ناراحتی و حتی در بعضی موارد خشم میشوند.

از دید من خوب است که انسانها ظرفیت و تحمل خود را حداقل در زمینه شنیدن صداهای مخالف نظر خودشان بالا ببرند ، اینکه تا کسی کوچکترین انتقادی کرد یا کمبود و مشکلی را تذکر داد بخواهیم به او حمله کنیم و خودمان را کامل و بی نقص بدانیم ، خودمان را از اصلاح و تغییر به سمت بهتر شدن محروم کردیم ، خصوصا در زندگی مشترک که 2 نفر پذیرفته اند و تا حدی جبر است که در کنار هم و زیر یک سقف  زندگی کنند.

به عقدیده من اگر حس میکنید که خیلی خوب ، کامل و بی اشکال هستید ، این بزرگترین اشکال شماست !

منطق برنده!


گاهی آدما یه کار منطقی و عاقلانه میکنند و آنقدر از نظر حسی رنج میکشن که تصور میکنن اشتباه کردن ، اگر فرصت بدین ،در نهایت میبینید که کار درستی کردید ، به عقل و منطق زمان مناسب بدین و در میانه راه رهایش نکید ، بازنده نخواهید بود !

منو مسخره میکنی؟

کاری به خوب و بد بودن این مسئله ندارم ، اگر با کسی به تمسخر صحبت میکنید ، وقتی از شما پرسید داری منو مسخره میکنی  ؟  نگید نه !

یه حرف خلاف واقع هم به کار قبلیتون اضافه نکنید !

قدرتِ نوشتن !

از دید من قدرتِ یک نامه نوشته شده روی کاغذ از کلام بیشتر است !

اینو مطمئن باشید که نامه دستونیس شما تا انتها خوانده میشود و در صورت نیاز و مبهم بودن آن در بار اول باز هم میشود آن را خواند ، ولی شاید گفتار و کلام حین صحبت کردن آنچنان مورد توجه قرار نگیرد.

شما با گذاشتن زمان و با تفکر و تعمق لازم یک متن را مینویسید و فرصت کافی برای اطلاح آن دارید ، وقتی حرف میزنید شاید کلامی بگویید که دیگرفرصتی برای اصلاح در آن نباشد.

گاهی برای کسی که برای شما مهم است بر روی کاغذ نامه ای بنویسید، از خواسته ها و احساس خود ، شفاف و بی پرده ، به گونه ای که راه را حتی برای تفسیرهای گوناگون از طرف خود شما هم ببندد !

مطمئن باشید این نامه با لذت و دقت خوانده خواهد شد ، مکتوب بودن و سندیت آن نشان از عقیده و باور های واقعی  شما خواهد داشت و باعث خواهد شد اعتماد بیشتری به شما بوجود بیاید.

وضعیت ارادتون چطوره؟ !

میتونی وقتی منتظر یه پیام هستی که احتمال میدی زیاد خوشایند نباشه ، اونو نخوانی؟

هر وقت تونستی بدون خواندن یک پیام با مضمون حسی که احتمال میدی خبر خوبی توش نباشه اونو پاکش کنی ، به خودت مسلط هستی و اراده قوی داری !

اگر مثبت باشه و پاکش کرده باشی بهت قول میدم بازم ادامه داره و مجددا بهت یه پیام دیگه میده ، فقط در صورتی دیگه پیامی ازش نخواهی داشت که منفی بوده باشه !

در این صورت 2 تا بُرد داشتی ، نشون دادی اراده قوی داری و یه پیام منفی را نخواندی و اعصابت آرومه  +  تیک خوانده شدن برای اون ارسال نشده ، اونم فکر میکنه برات  مهم نبوده که چی نوشته !

توصیه میکنم یه بار دیگه این نوشته را بخوانید !

فقط 5 دقیقه برای احترام به زندگی ؟ !

از دید شما وقتی میرین پیش بعضی  پزشکان و نه فشارتون را میگیره و نه صدای قلبُ میشنوه و نبضتون را هم نمیگیره  و حتی تاریخچه ای از شما یا مشکلاتی که از قبل داشتید نمیپرسه و مجال نمیده که حتی دردتون را درست بگید و فقط با عجله برای شما 5 دقیقه هم وقت نمیذاره ،  میتونه تشخیص درستی بده؟  به زندگی شما تا چه حد ارزش و احترام میذاره؟آیا اصولا  احساس مسئولیت میکنه؟

مواظب سلامتی خودتون باشید !

عادت بد !

به یکی عادت کردی که همش تنهات میذاره؟ به بودن با او عادت نکردی ، به نبودنش عادت کردی !

اسمش اینه که هست ، دلتو خوش میکنه؟ گاهی وقتا که عقلت بهت هشدار میده که داری چکار میکنی ، این که بودنش اصلا تو زندگیت معلوم نیست ، احساست از رو ناچاری یه جوری منطق را توجیه میکنه.

حالا یکم بشین فکر کن ، واقعا هست؟ اصلا واقعی هست؟ یا غیر از اینکه دلتو خوش کنی که کسی در زندگی حسیت حضور داره و یکطرفه داری چیزی را باهاش تجربه میکنی ، چیز دیگه ای هم هست؟

به چی عادت کردی؟ به یه خیال؟ به یه تصوری که غیر از حس خودت  ، حتی منطقت هم اونو قبول نداره؟

به کسی عادت کن که وقتی دستت نیاز به گرفتن داشت و او محکم و سفت بگیرتش ،با اینکه ممکنه دردتون بگیره ، ولی  یه درد لذتبخش را تجربه کنی !

لوده !

کسی  که زیاده از حد میخندد و شوخی میکند و نمیتواند آن را در جا و زمان مناسب بکار ببرد از دید من میخواهد کمبود اثر گذاری شخصیت خود را با رفتارهای طنز گونه افراطی جبران کند.

حتما در بعضی میهمانیها دیدید که صدای خنده شخصی بیش از همه بگوش میرسد و حتی کار به جایی میرسد که فقط خودش به تنهایی در حال خنده است و دیگران دیگر حوصله طنزهای تکراری او را ندارند و توجهی به شوخی هایش نمیکنند و حوصله شان سر رفته است.

دیدم که همسران یا نزدیکان  اینگونه افراد هم همیشه از این حالت دچار ناراحتی میشوند و حتی به مرز عصبانیت میرسند ولی آنها باز به رفتار خود ادامه میدهند.

نگاه داشتن اندازه و حفظ شان هیچ منافاتی با شوخی و خنده بجا که آن را بسیار میپسندم ندارد ، هر چیز به اندازه و متعادل دلپسند است و افراط و زیاده روی در آن باعث کسر شخصیت میشود، خصوصا در آقایان !

غافلگیر نشیم !

انسانها هیچوقت بصورت واضح و شفاف نمیتونن چیزی را که در درون ذهن دیگری میگذره را بخوانن و ازش آگاه باشن ، ولی میتونن خودشون را برای شرایط متفاوت آماده کنن.

وقتی نمیدونی توی ذهن اون نسبت به خودت چی میگذره و تشخیص نمیدی که چه باید بکنی ، خودتونو برای بدترین شرایط آماده کنید نه برای بهترین !

این به این معنی نیست که از لحظات لذت نبرید و همش با شک و تردید به مسائل نگاه کنید ،از دید من فقط آمادگی مواجه شدن با بدترین را داشته باشید ، تا در صورت بروز مشکل غافلگیر نشید ،  اگر همه چیز خوب پیش بره هم  چیزی را از دست نخواهید داد !

فقط یک فرصت !

روزگار،  عمری یه بار برامون یه فرصت هدیه میاره ، گاهی بخودمون‌ میگیم ،مگه میشه ؟ به همین راحتی؟ این نمیشه واقعی باشه و بهش چنگ نمیزنیم ، حسرت اون فرصت همیشه مثل سایه رو زندگیمون میمونه ، حتی تا لحظه آخر ...


دانلود یه آهنگ   (با ترانه ، آهنگ ، تنظیم و صدای خوب)

رشد متناسب !

تصور کنید یه نفر همان لباس بچگیشو بپوشه و در نیاره ، در مرور زمان که خودش بزرگ میشه اون لباسهای تنش پاره میشن و از ریخت میفتن !

ما در حقیقت فقط جسممون نیستیم ، به عقیده من لباس اصلی تن هر انسان ذهن و فکر اونه ، اگر به نسبت رشد جسممون افکار ما هم کامل نشه یه روز با ذهنی از هم گسیخته و نامتعادل روبرو میشیم.

توصیه میکنم در هر مقطع از زندگی به نسبت رشد جسمی و برطرف کردن نیازهای بدن مثل غذای سالم و مناسب به فکر این باشیم که فکر و ذهن ما هم نیاز به رشد و تکامل داره که در تناسب با رشد فیزیکی ما بتونه در تعادل قرار بگیره.

خواندن یکی از این راه هایی هست که میتونه کمکتون کنه ، حتی فرق نمیکنه که چی میخوانید ، یه رمان، دیفرانسیل و انتگرال ، یه صفحه اینترنتی ، یه نت موسیقی ... ، وقتی به فکرمون غذا میرسونیم و وادارش میکنیم که کار کنه ، این آمادگی را پیدا میکنه که در هر زمینه ای فعال بشه .

ملاقات اولی ها !

از دید من وقتی اولین باره کسی را میبینید و با او آشنا میشید ، میشه با یه سلام شروع کرد ، از اینکه حال طرف مقابل را بپرسم زیاد خوشم نمیاد ، وقتی باهاتون قرار گذاشته قطعا حالش خوبه !

از ابراز عقیده راجب ظاهرش هم دست بردارید ، او خیلی بهتر از دیگران نکات مثبت و منفی خودش را میدونه !

به لباس و نحوه پوشش هم کاری نداشته باشیم که سلیقه است و دلیل نمیشه چون شما خوشتون نیومده ، بد باشه !

بهتره از مفاهیم حرف بزنید ، سعی کنید بدنبال طرز فکر او باشید ، خوبه که مجال بدین حرف بزنه ، کمتر سوال کنید ، خصوصا سوالات شخصی ، مثلا درآمدت چقدره ،ماشینت چیه ،  کجا زندگی میکنی ، خانواده یا ... نمیگم اینا مهم نیست ، ولی بستگی به هدف از آشنایی داره و هم اینکه از اینا مهمتر مسائل دیگریست که تا با آنها به تفاهم نرسین دانستن بقیه موارد بی مورد است.

بهترین حرفی که من به ذهنم میرسه اینه که بگین " تا آنجایی که دوست دارید از خودتون بگید" و اجازه بدید که او بگه ، وسط حرفاش حتی اگر سوالی به ذهنتون رسید آروم باشید ، مطمئن باشید وقتی کسی بصورت اختیاری از خودش میگه ، بیشتر از آنچیزی خواهد گفت که شما با سوال کردن بهش خواهید رسید.

براحتی در چشمانش نگاه کنید، ارتباط مستقیم چشمی نشان از اعتماد به نفس شما دارد و در ضمن  زیاد هم نخندید ! (لبخند)

اگر دوست داشتید که ادامه بدید و یا ندید ، بهش بگید ، کسی را در وضع بلاتکلیفی نذارید ، شفاف و واضح از خواسته هاتون و هدف از این آشنایی حرف بزنید یا بگید به ملاقاتها و زمان بیشتری برای شناخت نیاز دارید و تاکید کنید این به منزله ادامه رابطه نیست و هنوز برای ادامه نیاز به دانستن بیشتر از او دارید.

به هدیه در ملاقات اول اعتقاد ندارم ، حتی یک شاخه گل ! برای کسی که ممکنه دیگه نبینمش خاطره  درست نمیکنم.

اگر مطلبی را نمیخواهید بگویید ، مستقیم و راحت بگویید مایل به گفتنش نیستید (مهارت نه گفتن ) و حتی فکر خلاف گفتن را هم نکنید هر چند که تحت فشار بگذارنتون.

وجدانتون بیداره؟


آخرین باری که در حق کسی بدی  کردی و وجدانتون عذابتون داد و حقیقت را بهش گفتی و ازش معذرت خواستی کی بود؟


اگه خیلی وقته گذشته ، بد نیست بدونید شاید وجدانتون خوابیده ، وقتشه بیدارش کنید ، آدم نداریم خیلی وقت بگذره و خطا نکنه ! 

تفاوت سبک !

چند وقت پیش از خیابونی رد میشدم ( شهری که سفر کرده بودم) یه تابلوی جالب دیدم ، تابلوی یه پزشک با چراغهای ریز چشمک زن ، روش نوشته بود خانم دکتر ... پزشک عمومی ، اول تعجب کردم ولی بعدش پیش خودم تصور کردم با اینکه معمول نیست ولی حتما دوست داشته ، سلیقه او بوده و تعجب من هم بخاطر تفاوت سلیقه است نه بخاطر مشکل دار بودن اون تابلو .

یه موقع ممکنه یه مرد از چکمه قرمز خوشش بیاد یا یه زن از پیرهن مردونه ، اینکه حس درونی آدم بهش چی میگه مهمتر از اینه که سلیقه دیگران چیه.

از دید من کسی که بخاطر سلیقه دیگران ، سبک یه زندگی را که بهش علاقه داره ، ترک میکنه ، متاسفانه اصلا شجاع نیست و آدم ضعیفیه و در دراز مدت قطعا حسرت خواهد خورد که چرا کاری را که دوست داشته نکرده.

بین ما ؟

گاهی پیش میاد که آدمها بر مبنای حس درونی خودشون نسبت به کسی احساس علاقه میکنند و آنچه در درونشون میگذره را به طرف مقابل تعمیم میدن.

بعد از مدتی این حس قوی تر شده و به آن سمت میره که بین من و او ( ما ) کشش خاصی وجود داره !

توصیه میکنم زیاد در این وضعیت باقی نمونید و اگر اعتماد به نفسش را دارید خیلی واضح و روشن با او صحبت کنید و اگر حس کردید چیزی که در درون شما جریان دارد در او نیست ، همانجا به احساس خود مهار بزنید و نگذارید بیشتر از این در درون تصورات غلط باقی بمانید و غرق شوید .

آن چیزی که در این حال بوجود میاد حسی بین "ما" نیست و تصوری است بین من و خودم  !

دیوارهای تنهایی !

یه جورایی آدمها خودشون هستند که خودشون را اسیر میکنن !

بعضی وقتا با دیوارهایی که دور خودشون میکشن ، بعضی وقتا با دیوارهایی که دور دیگران میکشند !

آشپزی مردانه : قزل آلای سوخاری با سبزیجات


ماهی سوخاری قزل آلا :

ماهی تکه شده و بدون استخوان قزل الا را ابتدا به زرده تخم مرغ زده و سپس روی آن را با آرد سوخاری میپوشانیم (آردسوخاری به اندازه کافی ادویه و نمک دارد ، لطفا اضافه نکنید)  آن را در روغنی که داغ شده برشته میکنیم ، گل گلم را بهمراه هویج و چند فلفل (معمولی) تفت میدهیم.  میشه برای تزئین یه تیکه فلفل دلمه هم توی بشقاب بذارین

شام واقعا سالم ، سبک و بسیار خوشمزه

نتیجه:

http://s15.picofile.com/file/8409890518/IMG_20201003_WA0003.jpg


ضمنا" موقع شستن بشقاب ها بیشتر دقت میکنیم که اینگونه لب پّر نشود !

دوست داشتنت را دوست دارد؟ !

تا حالا از خودِ او پرسیدی : دوست داری ، چگونه و چطور دوستت داشته باشم؟

یا این سوال : دوست داشتن من را دوست داری؟

***

از دید من دوست داشتن نباید سلیقه ما باشد ، باید بنحوی باشد که او میطلبد و میخواهد و برعکس ، ما هم دوست داریم جوری ما را بخواهند که از آن لذت ببریم .

مثل هدیه ای است که به دیگری میدهیم ، اگر از خواست و میل او برای چیزی که میخواهد بی اطلاع باشیم ، هدیه ما شاید نتواند او را خیلی راضی و خوشحال کند.

از او بپرسید با نحوه  و شکل خواستن شما مشکلی دارد؟ شاید با تغییر کوچکی بتوانیم هدیه خوب دوست داشتن را ، مطابق سلیقه او آماده کنیم !

پشیمانی بعد ازدواج !

گاهی کسانی که ازدواج کردند پشیمان میشوند ، دلایل مختلفی ممکن است داشته باشد ولی  هدف از این نوشته پرداختن به مواردی است که حس میکنن میتونستند مورد بهتری برای خود پیدا کنند یا شخصی را میبینند که حس میکنند از خودشان پایین تر است ولی با شخصی ازدواج کرده که از همسر فعلی خودشان بهتر دیده میشود (در ظاهر یا امکانات)

به این موارد در رابطه با آن شخص دیگر که حسرتش را میخورید ، فکر کنید :

1- شاید جریان شما با آن فرد بخصوص اصولا به ازدواج ختم نمیشد.

2- هیچ معلوم نیست وضعیت زندگی شما در عمل بهتر از چیزی بود که هم اکنون داشتید.

3- خیلی از مسائل که باعث تفاهم دیگران و منجر به ازدواج شده لزوما ممکن بود در شما با این روحیه و شخصیت منحصر بفرد خودتان و شخص دیگری بوجود نمی آمد.

4- شما در خلوت دیگران نیستید ، از کجا میدانید که آنها در حال حاضر از زندگی راضی هست و خودشان حسرت دیگران را نمیخورد ؟!

5- هر انسانی خوبی ها و بدی های خودش را دارد ، دیدن چند نکته مثبت از شخصی نباید این تصور را در شما بوجود بیاورد که او همه چیزش خوب است.

6- اصولا خسارت پشیمانی و بهم زدن اوضاع فعلی و یک شروع دوباره ، بسیار بیشتر از ادامه دادن وضع موجود میباشد.


توصیه نهایی : بدنبال انسانی نباشید که مطلق از دید شما خوب و همانی که میخواهید باشد ، که نداریم !

بدنبال نیمه گمشده با تفاهم 100% هم نباشید ، که نداریم !

بدنبال آن باشید که در این عمری که مثل برق و باد میگذرد ، داشته هایمان را پرورش دهیم نه آنکه حتی در تصور هم به فکر کاشتن بذری از ابتدا باشیم ، که عمر حضرت نوح را هم نداریم !

مرد مظلوم !


چیز جالبی که از دید من در خانمها وجود داره اینه که حاضر هستند مرد زندگیشون ظالم باشه ولی مظلوم نباشه !


تا این حد از ضعیف بودن مرد گریزان هستند.

رقیب !


به چیزی تحت عنوان رقیب اعتقاد ندارم ، به کم گذاشتن و بی توجهی به خواست طرف مقابل اعتقاد دارم که از دید من عامل خلق وظهور رقیبه !

لذتِ کبود!

وقتی مستقیم و راحت به کسی تجربه ای را منتقل میکنم و میگم فلان کار را نکن و اگر مثلا این کارو بکنی به مشکل برمیخوری و وقتی او به حرفم گوش نمیده ، هر چقدر هم بهم نزدیک باشه و دوست نداشته باشم سختیش را ببینم ، ولی وقتی به حرف من توجه نمیکنه و نتیجه خوبی نمیگیره  و میاد پیشم و مثلا میگه من فلان کارو کردم و دیدم حرف شما درست بود و اشتباه کردم و از من میپرسه حالا چکار کنم ؟  ، ناراحت که نمیشم  ، یجور لذت هم میبرم ، شاید بشه اسمشو لذتِ کبود گذاشت .

خب عوض این که سراغ دردسر بری  ،  به حرف تجربه گوش و عمل کن !

داستان کوتاه : ماه و زهره

زهره به ماه گفت منم دوسِت دارم ، ماه بالاخره شنید  ، حس خوبی داشت یخورده دیگه خودشو روشن تر کرد و بخودش گفت ، بالاخره گفتش !

سالها ماه که بدور زمین میچرخید گاهی که به سمت زهره میرسید و اونو میدید قلبش تند تند میزد ، میگفت میشه یه روزی زهره مال من باشه؟ تا اینکه یه بار توی اون چرخش ها وقتی درست روبروش بود ، همه شجاعتشو جمع کرد و میون همه اون ستاره های آسمون داد زد ، زهره دوسِت دارم ! زهره پیام ماهو شنیده بود ولی 1000 سال طول کشید که فکراشو بکنه و بهش جواب بده ، مشتری اون طرف تر بزرگ خاندان سیاره های شمسی بود، لبخندی زد و  شجاعت ماه را تایید کرد و بهش آفرین گفت ، عطارد خیلی حسود بود ، خیلی عصبانی شد ، اونم از زهره خوشش میومد ولی تو این چند میلیون سال چیزی نگفته بود و همش منتظر بود که زهره یه نشونه براش بفرسته تا اون جرات ابراز عشقشو پیدا کنه.عطارد داد زد ، تو چی میگی ماه، حتی سیاره هم نیستی ، فقط یه قّمّری !  تازه اونقدر کوچولویی که کسی بحساب نمیاردت ، شما را چه به عشق زهره ...

زمین بهش برخورد ، پسرش ماه ،  از یه سیاره خوشش اومده بود و اجازه نمیداد هر سیاره دور و نزدیک بخواد اذیتش کنه ، گفت من با تمام کوه ها و دریاها و جنگلهام  پشت ماه ایستادم ، مهم نیست چه اندازه ای باشی یا چقدر بزرگ ، مهم  جرأت  و شجاعت و اعتماد به نفسِ  که پسرم داره و شما نداشتی، تازه ماهِ من خیلی هم خوشتیپ و دوست داشتنیه ، خبر نداری ؟ اینجا آدما میخوان بگن یه چیزی خیلی قشنگه میگن مثل ماه شده ، تازه این که چیزی نیست ، میشه که حتی یه سیاره که نوری از خودش نداره از یه ستاره که آفتاب عالمتابه هم خوشش بیاد و عاشقش بشه ، بعد یه نگاه زیر چشمی هم به خورشید خانم کرد !!!

سیاره های دیگه زمزمه کردن و یه جوری حرف زمین را تایید کردند ، نپتون هم از اون دور داد میزد ، میشه یه کمی بلندتر ، صداتون خوب نمیاد !

خلاصه دیگه کار از کار گذشته بود ، زهره به ماه بله را گفته بود و از دست عطارد بدجنس هم کاری بر نمیومد ، زحل میخواست یه لباس خوشگل مثل دامنی که تن خودش بود برای زهره بدوزه و اورانوس هم برنامه سرگرمی  برای مدتی که عروسی طول میکشه رو فراهم کنه ،  این وسط مریخ به زمین گفت یه فکری هم بحال من و اورانوس بکن !

بالاخره ماه به زهره رسید و 100 هزار سال مراسم شادی و خوشحالی گرفتند ، هنوزم اون بالاها تو آسمون جشنه و همه عالم از پیوند ماه و زهره خوشحالن ، فکر کنم روزی که زهره جواب مثبت به ماه داد ، یه پنجشنبه دوست داشتنی بود !

پنجشنبه خوبتون به شادی و خوشی

دانلود آهنگ غوغای ستارگان (اصفهانی)


http://s15.picofile.com/file/8409638642/Planets.png

بچگیا !


کاش میشد برگشت ، به روزای بی مسئولیت

کاش میشد هنوز بین خوب و بد نمیتونستیم فرق بذاریم


کاش هنوز جوری بود هر کی هر چی میگفت باورمون میشد


کاش هنوز برای رد شدن از خیابون دستی بود که میگرفتیم


کاش با یه قصه خوابمون میبرد


کاش صبح زودی بود که بزور بیدار میشدیم تا به مدرسه برسیم


کاش هنوز بزرگترا بودن کنارمون و نصیحتمون میکردن


کاش با یه نگاه دلمون میلرزید


کاش از ترس مشقای ننوشته دست و پامون میلرزید


کاش صبحونه شیرکاکائو و کیک میخوردیم


کاش چشممون خیره به یه کارتون میموند


کاش هنوز به دوستامون میگفتیم دوستم !

کاشکی وقتی بزرگ میشدیم یادمون نمیرفت یه روزی بچه بودیم !


این دلِ همیشه تنگ !

وقتی نیست دلتنگی  ، وقتی هم پیشته ، از لحظه اومدنش همش به این فکر میکنی ، اون که رفت باز قراره دلتنگش بشی  !

باشه یا نباشه دلت تنگه براش !

یکسان نگری !

انسانها موجودات زیاده خواه و تمامیت خواهی هستند و یک خصیصه دارند که کم و بیش در وجود همه ما هست !

آن چیزی که بخودت رواست به نفر مقابل روا نیست !!!

با بحث های اجتماعی و بُروز و ظهور این مسئله در جامعه کاری ندارم که بحث مفصلی خواهد شد ، در میان یک زوج زیاد دیدم که مرد یا زنی کاری میکند و وقتی خودش آن کار را انجام میدهد اشکالی ندارد ولی توقع دارد نفر دیگر آن کار را نکند و برای این مسئله هم توجیه دارد.

مصداق :

1- مردی برای فرار از خرید چیزی که زن میخواهد به خلاف متوسل میشود و میگوید که پول ندارم ، در صورتی که دارد و میتواند در آن حد خرید را برای همسرش انجام دهد ، پیش خودش هم توجیه میکند که آن زن به آن مسئله (برای مثال یک انگشتر یا گردنبند) نیاز آنچنانی ندارد. همین آدم اگر در مقابل کوچکترین خلافی از طرف مقابل قرار بگیرد بشدت ناراحت میشود و بر نمیتابد و هیچ توجیهی را هم نمیپذیرد !

2- زنی برای سر زدن به خانواده پدر و مادری زیاده روی میکند و بیش از اندازه به آنها سرویس میدهد ولی وقتی همسرش میخواهد به مادر خود سر بزند اعتراض میکند و وقتی میشنود که خب شما هم اینکار را میکنی ، پای فلان اختلاف را با مادر شوهر خود پیش میکشد که سال پیش یادته فلان حرف را به من زد !

***

اینکه ما بعنوان یک انسان بتوانیم جداگانه از رابطه ازدواج به شخص مکمل خود بعنوان یک همنوع که او نیز دقیقا به اندازه ما از زندگی حق دارد نگاه کنیم ، حس بسیار دلپذیری در زندگی بوجود آوردیم.

کاری را که خود میکنید و آن را برای خود میپسندید و اشکالی در آن نمیبینید ، برای دیگری هم همان باشید ، انسانها زندگی میکنند و میخواهند از کنار هم بودن لذت ببرند ، لذت زندگی فقط متعلق به یک طرف آن نیست .

وقتی  قدرت داری ، یا مهار زندگی به دست شماست  اگر عادل و یکسان نگر باشی (بین خود و شخص مکمل زندگی) این کار شما بسیار ارزشمند خواهد بود.

ماهِ من !

حدود 50  ماه در درون کرهِ زمین جا میشود ، با تمام کوچکی این قمر ، اثر گذاری آن بر روی زمین قابل انکار نیست .

از دید من به هر نحوی با کسی ارتباط دارید ،نمیتوان منکر این شد که رفتار هر دوی شما بر روی هم اثر گذار خواهد بود ، به اینکه کسی در چه موقعیتی است و چه توانایی های دارد هم ارتباطی ندارد ، ممکن است این اثر گذاری کم یا زیاد باشد و شخصی بیشتر از دیگری بتواند تغییر کند و یا نکند ولی چیزی که قطعی است تغییر در رفتار شما یا طرف مقابل خواهد بود.این تغییر میتواند به سمت بهتر یا بدتر شدن باشد .

منظور من از این نوشته این است در ابتدای هر رابطه "ماهی" را برای خود انتخاب کنید که اگر تغییری در شما بوجود آورد ، به سمت نیکی ، خوبی ، حرکت به جلو و پیشرفت باشد !

دلیل !

وقتی میبینید اتفاق جدید و عجیبی افتاده بهتره بدنبال دلیل آن باشید ، چه برای خودتان و چه برای دیگران !

از دید من بدون به نتیجه رسیدن اینکه چرا این اتفاق افتاده هیچ مسئله ای را همینطوری رها نکنید . حتی رسیدن به اینکه در دیگران چرا فلان اتفاق افتاد و رسیدن به علت آن ، میتواند تجربه ای برای خودتان باشد و روزی خود شما هم با آن درگیر شوید.

مصداق 1 :

احساس میکنید کمتر یا بیشتر از سابق شخصی را دوست دارید ، حتما دلیلی دارد ، گذر زمان به شما نشان داده او شخص مناسبی هست و یا نیست.ولی میتوانید دلایل این خوب یا بد بودن را مشخصا پیدا و آن را به لیست تجربه های خود در زندگی اضافه کنید ، قطعا در طول زمان به آنها نیاز پیدا خواهید کرد.

بعضی به سادگی از کنار یافتن دلیل  میگذرند ، خصوصا که آن مسئله نتیجه خوبی برایشان داشته باشد و بدون پیدا کردن چرایی مطلب فقط معلول و عوارض آن اتفاق را میبینند ، از دید من اینکه شما به جواب برسید که چرا اینگونه شده حتی در مواردی آثار آن اتفاق برای شما خوب و مثبت بوده ، اندوختهِ دانسته های شما را پربار میکند.

مصداق 2 :

صورت یا بدن شما گاهی بصورت غیر عادی جوش میزند و پس از مدتی خوب میشود ، وقتی که خوب میشوید دیگر بدنبال دلیل این اتفاق نیستید و آن را رها میکنید ولی هر بار ممکن است یک ماهی با این مسئله درگیر باشید ، اگر علت را پیدا کنید و برطرفش نمایید (فرضا  حساسیت فصلی یا غذایی  یا ...)، دیگر این مشکل به سراغ شما نمی آید و یا حداقل آمادگی مواجه شدن با آن را خواهید داشت.

***

حتما دلیلی وجود دارد که بعضی مطالب نوشته شده در این و یا سایر وبلاگها برای شما جالب تر از سایر موارد هست ، این نشان میدهد روح و ذهن شما درباره آن نوشته ها کنجکاو است و نیاز به اطلاعات بیشتر دارد ، آن موارد را مشخص نمایید و بدنبال دلیل باشید که چرا به آن مطالب بخصوص علاقه و توجه بیشتر دارید.

دلتنگ زمستون !

هوا که گرم میشه و حدودا از خرداد تا مهر ، دلم برای سرما و زمستون تنگ میشه ، زمستون که میاد از بهمن و اسفند دلم برای تابستون و گرما تنگ میشه ، اینجا هم دنبال تعادلم ،  در دلتنگی !

الان دلم از اون برفای آنچنانی و جاده هایی که هر دو طرفشو برف گرفته میخواد که وقتی میری پیاده روی و  برمیگردی عقبتو نگاه میکنی ، فقط دو جفت رد پای نزدیک هم ببینی ، به فاصله گرفتن دستها به هم !

یجا تو دل جنگلای برفی یه آتیش روشن کنی و یه موزیک زنده و یه آهنگ قدیمی ، یه چای توی این قوری های سیاه شده از دود هیزم و گرفتن لیوان داغ توی دستای یخ زده.

این 2 تا آهنگ را برای روزای برفی زمستون بهتون پیشنهاد میکنم :

1- زمستون (افشین مقدم)

2- زمستون (مهدی مجتبایی)

بهانه شادی !


برای غصه دنبال بهانه نگردید ، تا دلتون بخواد هست !


بگردید دنبال بهانه برای شادی ، مثل همین که الان دارین با دقت این مطلب را میخوانین که نکته اخلاقیشو کشف کنید ، نکتش اینه این موقع شب بیکارید دنبال نکته اخلاقی میگردید؟ برین بخوابین ! ( لبخند)

عشقِ حل نشده !

لیوان را وقتی از شیرینی شکر اشباع کنید ، هر چقدر شکر اضافه هم در آن بریزید دیگر حل نمیشود و با اینکه شیرینِ ،  چون زیاده از حد ریختین ،  طعم خوبی هم نداره و دل آدم را میزنه !

محبت و عشق  هم مثل هر چیزی توی  زندگی به تعادل و نگه داشتن اندازه نیاز داره ، نشون دادن علاقه خیلی چیز خوبیه ولی وقتی از اندازه و حد بگذره قابل پذیرش نیست و  تحمل نخواهد شد و یجورایی به ضد خودش تبدیل میشه .

اگر کسی را دوست دارید و میخواهید عشقتان را به او ابراز کنید ، در حدی به او نشان دهید که میتواند بپذیرد ، بیشتر از ظرفیتش باشد آن را پس میزند.

پسورد گذاشتن روی فولدر در کامپیوتر با برنامه WinRar

تعدادی عکس یا مطلب بر روی لپ تاپ یا کامپیوتر شخصی خود دارید و علاوه بر شما کسان دیگری هم به این کامپیوتر دسترسی دارند و مایل نیستید مطالب این فولدر را ببینند، ابتدا میبایستی یک برنامه کوچک و بسیار کاربردری  که کار فشرده سازی فایلها را هم انجام میدهد و حجم آنها را هم کم میکند به اسم WinRar را در روی سیستم خود نصب نمایید (در تمام سایتهای دانلود نرم افزار وجود دارد یا ممکن است نصب شده روی سیستم شما وجود داشته باشد).

روی فولدری که مایل هستید رمزگذاری یا پسورد بذارید کلیک راست میکنید و اگر برنامه RAR شما فارسی *باشد گزینه افزدون به آرشیو با نام ... را انتخاب میکنید و سپس "قفل آرشیو" و بعد 2 بار پسورد مورد نظر را میزنید (در دو ستون جدا) و OK میکنید ، برنامه RAR شروع به کم حجم کردن فولدر شما کرده و بر روی آن پسورد میگذارد ، حالا میتوانید فولدر اصلی را پاک کنید و فایل کپی کم حجم شده و پسورد دار آن فولدر (با پسوند rar. ) را نگهداری نمایید و خیالتان راحت باشد که شخص دیگری روی همان سیستم نمیتواند به اطلاعات شما دسترسی داشته باشد.

فقط فراموش نکنید که اگر پسورد را خودتان فرآموش کنید ، شما هم نمیتوانید فولدر خود را بازیابی نمایید.

هر زمان که نیاز به اطلاعات خود داشتید با باز کردن فایل خود(کلیک راست و Open) که با پسوند rar ساخته شده و درج پسورد ، مشابه همان فولدر اولیه که بدون رمز بود بهمراه محتویاتش برای شما ایجاد خواهد شد.

* توضیح: در برنامه RAR انگلیسی بعد از راست کلیک روی فولدر ، گزینه Add to archive و Set password را انتخاب نمایید.

من بهترینم !

ما اونی نیستیم که خودمون تصور میکنیم ، اونی هستیم که دیده میشیم !

حالا یک نفر نه ولی وقتی چند نفر انسان متفاوت دارن یک مطلب را از بعد رفتاری به ما تذکر میدن یا راجبش با ما حرف میزنن ، خوبه که بهش فکر کنیم و روی اینکه خودمون راجب خودمون چی فکر میکنیم ، پافشاری نکنیم.

البته میشه بی توجه به حرفهای دیگران راه خودمونو ادامه بدیم و چیزی را هم تغییر ندیم ولی از دید من اصلاح رفتارنامناسب بیشتر به ما کمک میکنه تا دیگران .

مصداق:

چند نفر بهت میگن برخوردات در مقابل انتقاد خیلی تنده ، همش دوست داری ازت تعریف بشه ، تحمل کوچکترین حرفی را خلاف میلت نداری ،ولی وقتی  از خودت بپرسن ادعا میکنی خیلی صبوری و انتقاد پذیر  ، گاهی هم برای اثبات ادعاتون توجیه هم داری ، که البته صرفا" برای خودتون قابل پذیرشه. در واقع شما تحمل بسیار کمی در زمینه کلام مخالف با نظرتون را دارید و اون چیزی نیستید که خودتون فکر میکنید هستید !

خوبه که وقتی ازمون انتقاد میشه ، حتما تا آخر صحبت طرف مقابل را بشنویم ، حداقل ساعتی روی آن حرفهایی که شنیدیم فکر کنیم و عادلانه خودمون را قضاوت کنیم ، چقدر عالی میشه که اگر انتقادی از ما صحیح بود ، آن را بپذیریم و از شخصی که این کار را کرده تشکر کنیم و تغییر لازم را در خودمون بدیم ، حتی اگر اون شخص یه بچه باشه !

داستان کوتاه : صدای پاییز !

برگ سبز کوچولوی ما ، یه رنگ سبز خاص و باطراوت داشت ، تازه بدنیا آمده بود ، گاهی چند تا گنجیشک رو شاخه نزدیکش میشستند و با هم حرف میزدند ، برگ سبز ما حرفاشون رو گوش میکرد ، بهار بود و اونا دنبال لونه بودن و داشتن با هم حرف میزدن که کدوم درخت را برای لونه درست کردن انتخاب بکنن.

برگ سبز کوچولوی ما آرزو میکرد که گنجشکا بیان و همسایش بشن ، به یه برگ دیگه که کنارش بود نگاه کرد و گفت ، تو هم دوست داری اونا بیان رو مامان درخت لونه درست کنن؟ برگ بغلی خندید و گفت از بس جیک جیک میکنن شبا نمیذارن بخوابیم ! برگ کوچولوی قصه ما گفت اشکال نداره ما که نمیتونیم بریم اینور اونور ، اونا میرن و برامون قصه های قشنگ میارن ، برگ اونوریه خودشو به عنوان تایید یه تکون داد و گفت ، خب اره خوبه

مامان درخت سخت داشت تلاش میکرد ، اون سال خیلی بچه برگ آورده بود ، همش داشت با زمین حرف میزد که آب و غذای بیشتر میخواد ، زمین مهربون هم میگفت باشه ، من سعی خودمو میکنم ولی بخود منم داره آب کم میرسه ، خاکم رو نگاه کن یه جاهایی ترک خورده !

تابستون رسید ، برگ سبز کوچولوی ما بزرگ شده بود ، خیلی خاطره جمع کرده بود ، گاهی میدید آدمها دستای همو گرفتن و به زیرش که میرسند صبر میکنن و با هم حرف میزنن ، از آینده ، از دوست داشتن از دوستی و گاه شیطنت های بچه ها را میدید که خندش میگرفت و خودشو بعنوان شادی و خنده تکون میداد ، برگ  سعی میکرد جوری رو شاخه باشه که سایه خودشو روی هر کی میاد زیرش بندازه ، بخودش افتخار میکرد که داره یه کار مفید میکنه ، با اینکه گاهی پشتش از شدت گرمای آفتاب میسوخت ولی از وظیفه ای که داشت لذت میبرد ، سیاهی ها را نفس میکشید و هوای تمیز را بیرون میفرستاد ، فقط گاهی خیلی غمگین میشد ، یه دختر و پسر با صدای بلند داشتند بحث میکردند ، با دقت که نگاه کرد دید همونایی بودند که بهار دست همو گرفته بودند و آمده بودند و از عشق و آینده ،  صحبت میکردند ، برگ فکر میکرد چرا دارند با صدای بلند حرف میزنند ، چرا دختر داره گریه میکنه ، یه روز هم با گریه خانم گنجشکه گریه کرد ، تخمی که گذاشته بود از تو لونه افتاده بود پایین و شکسته بود ، صدای جیک جیکش خیلی غمگین بود !

کم کم بادهای سرد آمد ، پاییز داشت نزدیک میشد ، برگ احساس کرد رنگش داره تغییر میکنه زرد و نارنجی ، از برگای دیگه شنیده بود که عمرشون فقط چند ماهه ، میدونست که باید بره ،غمگین نبود ، میدونست مامان درخت قرص و محکم سرجاش نشسته ، میدونست به زمین برمیگرده و از تو دل یه درخت دیگه بیرون میاد ، نگاهی به اطراف کرد ، برگای دیگه هم همشون تغییر رنگ داده بودند و بعضیا هم دست مامان درخت را ول کرده بودند و افتاده بودند اون پایین ، میدونست تا یه مدت کوتاه میتونه دست مادرشو نگه داره  ، و بعدش یه رقص داره از رو شاخه تا زمین ! درخت مادر هر برگی که ازش جدا میشد غصه دارش میکرد ، همشون رو یه اندازه دوست داشت.

شب که شد یه زوزه شنید ، سعی کرد محکمتر دست مادرشو بگیره ولی زور باد زیاد بود ، دیگه توان نداشت ، کنده شد ، توی هوا پیچ و تاب میخورد و بالاخره به زمین رسید  ، هنوز میدید و میشنید ، هنوز حس داشت ...

برگ پاییزی که روی زمین افتاده بود ، بازم میخواست مهربونی کنه ، حتی با بدن نیمه جونش ،میدونست آدما از صدای آخرین ناله اون زیر پاهاشون لذت میبرن...

***

داشتم از خونه بیرون میومدم ، دیشب که باد اومده بود کلی برگ زیر درخت ریخته بود ،وقتی رو برگای خشک قدم میزنم ،  اون خش و خش  "صدای پاییز" را  خیلی دوسش دارم!

***

راحت باش !

حوصله کسی را نداری؟

میخوای تنها باشی؟

دنبال یه مدت آرامش فکر و روحی؟

***

تعارف نکن ، بهانه هم نیار ، هر کسی خواست باهاتون قرار بذاره به راحتی بهش بگو میخوام یه مدت تنها باشم ، دوست ، فامیل یا هر کس دیگه.

اینکه بهشون خلاف بگی و بهانه بیاری یا بدتر از اون ، با حال روحی خراب بخوای ببینیشون و چند ساعتی را تحمل کنی ، فشار را روی شما بیشتر میکنه و حالتون را خرابتر ، به سادگی و با احترام بگو، با پوزش ،  امروز یا این هفته نمیتونم ببینمتون یا با شما حرف بزنم ، یادتون نره فراتر از آرامش خودتون  ، هیچ چیز و هیچ کس نیست !

اگر کسی که این جملات را از شما میشنوه حال شما را درک کنه ناراحت نمیشه ، اگر هم درک نکنه ، رابطه با او را میخواهید چکار؟!

ستارهِ زیبای من !

ماه تولدم زمان است ، مکانش در یکی از کرات منظومه شمسی از کهکشان راه شیری !

گاهی فکر میکنم برای یه موجود در یک سیاره دیگه ، ستاره ما هم یکی از اون چشمک زنهای  زیبای شبهایش باشد ، شاید ما هم ستاره آسمان کسی باشیم !

دوسِت ندارم !

برای من جالبه که خانمها در ابتدای رابطه معمولا بی تفاوت هستند ،  آقایان همش تلاش میکنند که جمله دوسِت دارم را از خانمها بشنوند و وقتی میشنوند انگار راحت میشند و میذارن میرن !

اون موقع خانمها تازه به تلاش می افتندکه جلوشون را بگیرند که نرن  !

یه جوری همون مفهوم تشنه نگه داشتنه ، نه؟

راهکار: خب خانمها میتونن بگن دوسِت ندارم ! (لبخند)

مردِ احساساتی !

اصولا آقایون به اندازه خانمها تابع احساس نیستند و درصد منطقشون بیشتر یا نهایتا به اندازه حسشون هست.

ولی این یک قاعده کلی نیست و هستند مردانی که در آنها احساسات غالب است ، از نظر من مردِ احساساتی شاید برای مقطع کوتاهی جذابیت داشته باشه و جالب باشه ولی برای دراز مدت و زندگی نمیتونه تامین کننده نیازهای روحی یه زن باشه.

از دید من ، آدمها همیشه دنبال چیزهایی هستند که یا ندارند یا کم دارند و میخوان که کمبودهاشونو به نحوی تامین کنند ، یک زن بدنبال قدرت و منطق مرد هست ، چیزی که شاید خودشون در این قسمت ضعف دارن  ، مردی که سر هر مسئله عاطفی ،  احساساتی بشه و به مرز اشک ریختن برسه یا نحوه بیان و برخوردش نشانی از قدرت مردانه یا تصمیم گیری قاطع نداشته باشه ، نمیتونه تامین کننده خواست یه زن معمولی با نیازهای طبیعی باشه.

مردان زیاده از حد احساساتی معمولا باعث میشوند زن از حالتهای طبیعی خود خارج شده و محیط آن خانه به زن سالاری تبدیل بشه. تمام خانمهایی که قدر قدرت خانه هستند ، خودشان اولین کسانی هستند که از این وضع راضی نخواهند بود  و احساس ناخوشایندی سراغشان خواهد آمد.


افعال بی ثمر !

سعی کنید قبل از انجام هر کار بسنجید که این فعلی که از شما سر میزند نتیجه ملموس مادی یا معنوی برای شما دارد یا نه !

یا با انجام دادنش حس خوبی داشته باشید یا بدرد دنیای مادی شما بخورد ، اقلا یکی از این دو  را داشته باشید !

خیلی وقتها که دقت کنید نیروی بیهوده ای را صرف کاری میکنید که نتیجه خاصی ازش نمیگیرید ، علت هم عدم تفکر مناسب و تعقل لازم در آن زمینه است.

انجام دادن کارهای بی خاصیت یا بی هدف صرف کردن انرژی و هزینه بی مورد است. از دید من قطعا جز پشیمانی و اتلاف وقت گرانبها  ثمری ندارد ! 

سفری به سرزمین تاک و گردو !


بهترین زمان برای گردو ، بادام و انگور تازه مهر ماهه ،سفری کوتاه و دلنشین در هوایی بسیار مطبوع به روستایی داشتم که با چند عکس به یاد شما هم بودم !

بهترین روزها برای خرید انگور ، گردو ، بادام ، و کسایی که اهل درست کردن رب هستند ، الان وقت گوجه فرنگیه !


http://s15.picofile.com/file/8409249318/download_20200923_170203.jpeg


http://s15.picofile.com/file/8409249342/download_20200923_170211.jpeg

آب چشمه


http://s15.picofile.com/file/8409249376/download_20200923_170219.jpeg

درخت گردو


http://s14.picofile.com/file/8409249392/download_20200923_170227.jpeg


http://s15.picofile.com/file/8409249400/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B6%DB%B4%DB%B2.jpg


http://s15.picofile.com/file/8409249426/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B6%DB%B4%DB%B9.jpg


http://s14.picofile.com/file/8409249434/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B7%DB%B0%DB%B2.jpg

عاقبت هزینه بدون جایگزین !


از دید من خوبه تعادل را دررروابط داشته باشیم حتی وقتی پای احساس وسط باشد ، در مقابل چیزی که میدهید چیزی هم بگیرید .

توصیه میکنم روابط یک طرفه را رها کنید و با تغییر توقعات خود به کسی نزدیک شوید که او هم در مقابل محبتی که برایش هزینه میکنید ، پاسخی در شأن شما نشان دهد.


به این فکر کنید که عواطف شما اندازه ای دارد و اگر  بی رویه و بی جایگزین آن را هزینه کنید، پس از مدتی چیزی تحت نام عاطفه در وجودتان باقی نمیماند  ، خیلی از انسانها از ابتدا بی رحم نبودند !


زود باوری!


میدانید نتیجه زود باوری چیست؟


زود باور به سادگی سرمایه عاطفی خود را هزینه میکند و در پی آن شکست های پی در پی را تجربه خواهد کرد.


از دید من زود باوری باعث میشود  ،احساس شما از نرمی به سختی و سنگ شدن تبدیل شود و اگر روزی در مقابل درستی و حقیقت هم قرار بگیرید ، آن را نخواهید پذیرفت.


خصلت خوبی نیست و توصیه میکنم ، قبل از پذیرفتن مطلبی آن را با معیار عقل و تجربه محک بزنید.

وقت طلا نیست !

هیچ چیزی ارزش نوک سوزن غم و غصه را نداره ، ۶ ماه از عید گذشت ، چند ماه دیگه سال جدید میاد، به همین سرعت داره عمرمون میگذره !

عمر مفید را حدود 70 سال در نظر بگیریم ، مثل یه کیک میمونه که به 70 قسمت تقسیم شده و هر سال داریم یه تیکشو میخوریم ،تا حالا چند تیکه خوردین؟  تازه اگر مشکل دیگه ای پیش نیاد و یدفعه باقی تیکه ها یه جا خورده نشه !


شادی و خوشحالی تنها چیز ارزشمندیه که میشه باهاش این عمر کوتاه را گذروند.غم و غصه و حرص خوردن هم بدترین روش گذران عمره.

واقعا مهمتر و ارزشمندتر و غیر قابل برگشت تر از زمان داریم ؟ از دید من این مّثل که میگن وقت طلاست هم اشتباهه ، خیلی بیشتر از طلا می ارزه و شاید اصولا قابل ارزشگذاری نیست !

باورت نمیشه ؟

وقتی نزدیک عید شدیم این نوشته (وقت طلا نیست!) را یادآوری میکنم ( اگه بودم !) که باورتون بشه ،چقدر داره زود میگذره !

گذشته !

نمیشه به گذشته برگشت ولی :


هر وقت حس کردی دلت برای گذشته تنگ شده و میخوای بهش برگردی ، بدون سبک زندگی الان را دوست نداری و مشکلی هست !


هر وقت فکر کردی گذشته ها گذشته(چه بد و چه خوب)  و نمیخوای بهش برگردی، بدون الان  داری خوب زندگی میکنی و ادامه بده !


اینا حرف من نیست ، حرف تجربه است !

دوستت دارم !


اگر این جمله را از کسی شنیدین ، دست و پاتون سست نشه !


بهترین جواب ، یک چرا هست !


جواب مناسب نگرفتین ، بدونید چیزی که بی پاسخ و دلیل باشه ، ارزش و استحکام لازم را برای تکیه کردن نداره !




در سنین مختلف ، نظر خانمها به آقایان !

بعضی از مواردی که از دید یک خانم صرفا" از نظر ظاهر و رفتار مهم است و در انتخاب شخص مقابلش برای او  جذابیت دارد ، این برداشت شخصی من و از روی تجربه میباشد، از دید من در مراحل مختلف سنی یک خانم ، نگاه و مِلاک او برای انتخاب و معیار گذاری یک آقا تغییر میکند:


1- تا سن 25 سالگی خانمها :

ظاهر 50%

مسائل مادی 30%

اخلاق خوب و رعایت شأن خانمها ،   سطح تحصیلات و معلومات ، کلام و بیان مناسب 20%


2- از 25 تا 30 سالگی خانمها :

ظاهر 30%

مسائل مادی 30%

اخلاق خوب و رعایت شأن خانمها ،   سطح تحصیلات و معلومات ، کلام و بیان مناسب 40%


3- از 30 به بالا در خانمها (که معمولا درصد ها ثابت میماند و کمتر تغییر میکند):

ظاهر 10%

مسائل مادی 40%

اخلاق خوب و رعایت شأن خانمها ،   سطح تحصیلات و معلومات ، کلام و بیان مناسب 50%

 

***

از نظر ، دیدگاه شخصی و تجربه من ، این موارد قسمتی از نگاه خانمها در سنین مختلف به آقایان میباشد ، قطعا در بعضی موارد و شخصیت های گوناگون ممکن است این درصدها هم تغییراتی داشته باشد .و البته موارد مهم دیگری بعلت بدیهی بودن و در نظر گرفتن آن در اقوام  مختلف مانند مسائل اعتقادی ، فرهنگ ، خانواده  و ... منظور نگردیده است.

قدیم یا جدید !

باز شروع شد ...

ساعت قدیم یا جدید؟

بهانه خوبی دست کسایی که خوش قول نیستند افتاد !

تا چند ماه این وضع ادامه داره و تا میایم عادت کنیم باز یه ساعت میره جلو.

مرد و زن رویایی !

وجود ندارد ! اسمش روشه ، رویا ، خیال ، وهم و هر چیزی که از واقعیت دوره.

از بچگی فیلمها ، کتاب های داستان ، قصه های زیبا ، ترانه های عاشقانه و خیلی چیزهای دیگه باعث شده که در ذهنمون از یه مرد یا زن رویایی چیزی درست کنیم که تا حالا کسی واقعیشو ندیده !

پس نیست ، پس توقع نداشته باشیم ، پس تو رفتار و اعمال و ظاهر کسی دنبال ان چیزی که تو ذهنمون ساختیم  نباشیم.

از دید من تفکیک رویا و واقعیت میتونه کمک بزرگی به ما و خصوصا کسانی که در دهه دوم و سوم زندگیشون هستند باشه تا بتونن بجای تصور و توهم از کسی که سوار اسب سفید خواهد آمد یا شاهزاده خانم گیسو کمند ، به پیشرفت و زندگی خود برسند.

از تک تک خواننده های این سطور میپرسم در دوران 20 و چندسالگی و اوج شکوفایی هوش و ذکاوتتان و توان و انرژی مناسب برای ساخت آینده ، چه روزها و فرصت هایی را در پی رویاهای عاشقانه از دست دادید؟ چقدر خود را فرسوده و افسرده کردید؟ شاید دورانی است که باید به این شکل بگذرد و قسمتی از تکامل روح ما باشد ولی ادامه دادن آن ، ماندن در رویای مرد و زن اسطوره ای ، عشق های بی سرانجام و تجربه های تلخ تکراری و... اشتباه محض است ، از نظر من هر چه از واقعیت دورتر شویم مسیر برگشت برایمان سخت تر و پر هزینه تر خواهد بود. واقعیت جایی است که در نهایت ناگزیر میبایستی به آن برگردیم !

داستان کوتاه : استقبال عاشقانه !

هنوز نیومده  ، دیر نکرده بود ولی مهتاب همیشه نگران بود و تا صدای زنگ در را نمیشنید آروم نمیگرفت ، به غذا سرزد ، عطر قورمه سبزی و برنج ایرانی توی خونه پیچیده بود ، انگشتشو خیس کرد و به کنار قابلمه برنج زد ، جییییز ، برنج هم دم کشیده بود و ته دیگش هم آماده بود !

به سارا و سعید زنگ زده بود و حال خودشون و بچه هاشون  را پرسیده بود ، حس میکرد همه چیز خوبه و سر جاشه ، خیالش آروم بود.

رفت کنار پنجره ای که از سمت حال به سمت حیاط باز میشد نشست ، از آنجا میشد در خانه را دید ، میز ناهار خوری داشتند ، ولی بعضی عذاها را دوست داشتند روی زمین بخورند ، مثل آبگوشت و قورمه سبزی !

سبزی تازه ، پیازی که از چند ساعت پیش توی آب انداخته بود تا تندیش گرفته بشه ، یه پیاله کوچیک ماست ، ترشی با قورمه سبزی زیاد جور نبود و سر سفره نذاشته بود ، به سفره نگاه کرد و باز به سمت پنجره خیره شد ، یه نگاه به ساعت شماطه دار توی حال انداخت ، او همیشه بموقع میومد ، هنوز دیر نشده بود ، 5 دقیقه مونده بود ، باز بلند شد و رفت سر گاز ، نمیشه که برنج را خاموش کنه ، ته دیگش نرم میشه ، یکم دیگر زیرشو کم کرد.

توی دلش یه جوری بود ، یه چیزی مثل آشوب و میدونست وقتی صدای زنگ را بشنوه آروم میگیره ، رفت جلوی آینه ، دستی به سرش کشید و یکم ریمل که زیر چشم چپش مالیده شده بود را پاک کرد ، به لباسش نگاه کرد ، همه چیز مرتب بود ... صدای زنگ آمد ، مهتاب با خوشحالی سمت آیفون رفت و درو باز کرد ، در آپارتمان را هم باز کرد و منتظر موند تا به عزیزش خوش آمد بگه ، صدای ایستادن آسانسور تو اون طبقه اومد ، بوی قورمه سبزی راهرو را هم پر کرده بود ، در باز شد پیر مردی با موهای سفید و کت و شلواری سرمه ای در حالی که یک کیف توی دستش بود از آسانسور آمد بیرون ، نفس عمیقی کشید و حدس زد شام چی دارن ، مهتاب طاقت نیاورد و توی راهرو بغلش کرد و کیفو از دستش گرفت ، پیرمرد نگاهی به همسرش کرد و به خاطر آورد 40 ساله او همونجور ازش استقبال میکنه و او چقدر این استقبال را دوست داشت !

عشق یعنی رهایی!


کسی را دوست داری؟

تا آن حدی که آزاد میذاریش دوسش داری !