بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی
بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی

عشق مجازی ؟

دنیای مجازی دریچه های جدیدی از همه نیازها را بر روی انسانها باز کرده ، از مسائل مالی تا تفریح و بازی و سرگرمی و همینطور عشق !

کسایی بودن که اینجا آشنا شدن کارشون به دنیای واقعی کشیده به هم رسیدن یا اصلا تو همین مجازی به عشق هم گرفتار شدن و ازدواج مجازی کردن و حتی طلاق مجازی هم گرفتن !

قهر ها و آشتی ها ، دوستی و دشمنی و یه جورایی شاید تمام آن چیزهایی که در واقعی تجربه کردیم اینجا هم بوده.

فرق عمده دنیای مجازی هم اینه که اینجا اول فکر و اندیشه را میشود دید و بعد شاید ظاهر و امکانات را (درست برعکس دنیای واقعی) !

چیزی که برای من جالبه اینه که بعضی آدمها که در واقعی امکان یا جسارت بروز احساسات را ندارن در اینجا راحت تر و شاید با افراط بیشتردرگیر احساس میشوند و اگر کنترلی بر آن نباشد ، میزان فشار روحی که به ایشان وارد میشود بیشتر هم خواهد بود .خصوصا در جریان همه گیری و پندمیک کوید 19 ،  این روابط گسترش بیشتر هم پیدا کرده.

توصیه میکنم اگر با کسی در دنیای مجازی وارد رابطه عاطفی هم شدید به این فکر بکنید که لزوما در دنیای واقعی به تصوراتی که برای خود درست میکنید نخواهید رسید و اصولا غیر از یک رابطه معمولی و دوستی ساده به چیز دیگری فکر نکنید و کاخی از رویا نسازید که در آینده  ببینید خانه ای کاغذی بیش نبوده!

تخیل جاودانگی !

یکی از بزرگترین آرزوی انسانها داشتن عمر جاویدان است ، فکر کنید از بدو خلقت این اتفاق می افتاد !

یعنی اولین انسانی که بوجود آمده بود همچنان زنده بود و در کنار ما زندگی میکرد. حالا به این فکر نکنیم که کره زمین گنجایش این همه آدم را نداشت ، فرض میگیریم که میشد.

تصور کنید هیئت منصفه ای که گالیله را محکوم کرده بودند ، الان چقدر شرم داشتند از کار آن زمانشان !

عده ای هر سال در سالگرد فاجعه هیروشیما ، علیه انیشتین هم تظاهرات میکردند !

میشد با جد پدر یا مادری 10 نسل قبل ملاقات کرد و متوجه شد که اینهمه آدما که میگن جد اندر جد اهل تهرانیم، نداریم ! (لبخند)

توی خیابون که راه میرفتیم میدیدیم یه عده دور یکی جمع شدن و دارن ازش امضا میگیرن و سلفی میندازن ، جلو میرفتیم و میدیدیم حکیم ابوالقاسم فردوسیه !

یه شب میدیدیم مادر بزرگ ،  پدربزرگمون شب نشینی اومده خونمون !

تو این دوران همه گیری و نیاز به مواد ضد عفونی کننده ،  زکریای رازی بیشتر از قبل مشغول بود و از همه جای دنیا براش درخواست کار میومد !

میتونستی روی در اتاق رئیس دانشگاه علوم پزشکی  ببینی که این اسم را نوشته اند : شیخ الرئیس (ابوعلی سینا)!

جالب بود که تا شیراز سفر میکردیم و حافظ را از نزدیک میدیدیم یا به نیشابور میرفتیم و با خیام اشنا میشدیم و از خود ایشان منظور اشعارشان را میپرسیدیم ! مثلا این غزل از حافظ را :

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام* است

*عید فطر ، صیام=روزه

(دانلود دکلمه شعر حافظ)

***

توی یه سفر خارجی سوار هواپیما میشدی یه دفعه میدیدی کسی که کنارت نشسته رامسس دوم ، فرعون سابقِ مصرِ !

فیلم سینمایی درست کرده بودند که خود اسپارتاکوس نقش اولش را بازی کرده بود !

میتونستید از لئوناردو داوینچی بخواهید تصویری از شما مشابه مونالیزا بکشد، با اون لبخند مرموز !

کنسرت زنده برگزار میشد با حضور استاد بنان ، و میشه این آهنگ(دانلود) یا این آهنگ (دانلود) را از زبان خواننده اصلی آن بشنویم !


***

ذهن  انسان میتونه در لحظه تمام این حالتها و خیلی بیشتر را تصور کنه ،از نظر من اندیشه و تصورات انسان وقتی به نحوی ثبت میشه همان مفهوم جاودانگیست .

راهکارهای ساده سلامتی

چای را کمی خنکتر از معمول بنوشید ، میزان قند مورد استفاده نصف میشود !

از ابتدا غذا را در بشقاب کم نکشید ، از نظر روانی بگذارید فکرتان به ارامش برسد، همان اندازه که همیشه میکشید در بشقاب بریزید ، بعد نصف آن را (خصوصا برنج) به قابلمه برگردانید !

ورزش را با زمان انجام ندهید ، مثلا نگویید 1 ساعت ورزش میکنم ، با تعداد انجام دهید ، مثلا مسیری را 60 بار بدوید ، 50 بار ورزش شکم و ... از تعداد کم شروع کنید و به ارامی آن را تا محدوده ای که شما را از ورزش زده نکند بیشتر کنید.

میزان نمک غذا را کم کنید و برای طعم گرفتن ، فلفل آن را بیشتر بریزید.

گوشت بوقلمون میزان کلسترول و چربی  کمتری از گوشت قرمز دارد ، طعم عالی و پروتئین مورد نیاز بدن شما را بخوبی تامین میکند.از آن بهتر گوشت شتر مرغ است با چربی بسیار پایین(از مرغ هم کمتر) ، طعم و رنگی مشابه گوشت قرمز .

شخصا طعم گوشت بلدرچین را دوست ندارم ولی سالم تر از سایر موارد است .


http://s14.picofile.com/file/8407704326/tosan35_Meat_table.jpg


موقع ورزش یا پیاده روی حتما کفش مناسب بپوشید.کلا سعی کنید از کفشهای کمی پاشنه دار استفاده کنید .

اگر حس کردید مشکلی در بدن شما از قبیل درد و یا ناراحتی غیرمترقبه بوجود آمد ، ابتدا ببینید در یکی دو ماه گذشته چه تغییری در سبک زندگی خود داده اید ، اکثرا میتوانید با کمی دقت منشا را پیدا و برطرفش نمایید . بسیاری از دردهای کمر یا حتی گردن میتواند بخاطر کفش نامناسب یا ورزشهای غیراصولی باشد. دردهای شانه میتواند از استفاده بیش از حد از کامپیوتر باشد.

ممنون تابستان !

تابستان گرم و داغ داره میره ، تازه داشتیم بهش عادت میکردیم ولی داره تموم میشه ، مثل عمرمون که داره زود میگذره !

این تابستان فرق داشت و شاید خیلی از کارها را نتونستیم انجام بدیم ولی باز هم خوب بود و دوسِت داشتیم ، فقط چند روز مونده به رفتنت ، ممنون که امسال هم اومدی ، سال دیگه منتظرتیم ، پاییز قشنگ داره میاد ، واسه فستیوال برگ رنگها آماده هستید ؟ واسه بارانهای بی موقع ؟ هوای ابری ؟   خش خش برگها؟

ممنون تابستان ، برای همه چی !


http://s14.picofile.com/file/8407687368/summer_fruits.jpg



زن کاکتوسی !

میدونید چرا ظاهر کاکتوس خشن و پر از تیغه؟ میدونید از دل همین کاکتوسِ به ظاهر خشن ، یکی از زیباترین گلهای دنیا شکوفه میزنه؟ یعنی توی وجودش  لطافت و زیبایی هست مثل یه گل رز یا گیاهان زیبای دیگه ، ولی محیطی که در آن قرار داره آنقدر سخت و خشنِ که مجبوره این ظاهر را بخودش بگیره که دوام بیاره.

http://s14.picofile.com/file/8407703326/Desert_Cactus_Flower.jpg


گاهی فکر میکردم بعضی از خانمها چرا ظاهر خشن و سخت دارند و برخورداشون لطیف نیست ، به این نتیجه رسیدم که محیط یا شرایطی که در آن زندگی میکنن آنها را وادار کرده که این پوشش سخت را برای خودشون انتخاب کنند تا کمتر صدمه ببینند ، ولی عقیده دارم توی وجود هر زنی با هر ظاهری ، میشه اون لطافت و مهربانی را پیدا کرد.

آدم خوب !

همیشه خوب بودن به معنی خوبی کردن نیست ، از نظر من کسی به ما بدی نکنه ، آدم خوبیه !

گرسنگی طولانی !

سیستم بدن ما جوری طراحی شده که با پایین آمدن قند خون احساس گرسنگی میکنیم و به فکر خوردن می افتیم ولی اگر در یک محدوده زمانی غذا نخوریم خود بدن از تبدیل چربی هایش به قند و آزاد کردن آن در خون باعث میشود که حس گرسنگی برطرف شود ، حتما براتون پیش آمده که از وقت ناهار یه مدت طولانی بگذره و بعد از مدتی حس کنید که دیگه آنچنان گرسنه نیستید.

معادل این سیستم در روح ما هم هست ، در زمان مناسب لازمه که  به نیازهای حسیمون پاسخ داده بشه و اگر زمان طولانی از روش بگذره ، شاید دیگه آن حس و حال را نداشته باشیم و حتی اگر به آنچه میخواستیم هم برسیم ، لذت سابق را نبریم .

اگر با کسی ارتباط عاطفی دارید او را بیش از اندازه گرسنه نگه ندارید ، بدنش با این شرایط خود را تنظیم میکند و دیگر احساس نیاز آنچنانی به شما نخواهد داشت !

منت گذاشتن ، آزاد !

من شنیدم که میگن بعضی ها بدون منت یه کاری میکنن ،همچین چیزی وجود داره ؟ من که تا حالا ندیدم ،  اگر کسی کاری برام کرده منت هم گذاشته ، من هم همینطور ، منظورم از این نوشته اینه ،  کسی کار خوبی برامون کرده ، منت هم بذاره ، چه اشکالی داره؟

از منت گذاشتن خوشت نمیاد ،نذار کسی کاری برات بکنه !

این ذات و فطرت انسانه که در مقابل کاری که انجام میده ، انتظاری هم داشته باشه ، از دید من و تا آنجایی که تجربه دارم ، از پدر و مادر عزیز تر که کسی نیست ، آنها هم بابت محبتهایی که کردن منت میذارن و آنها را گاهی به رخ ما میکشن ، خب بذارید بگن ،  از ما چیزی کم میشه؟ شاید این پاداشی برای کار خوبی باشه که برامون کردن و حس خوبی بهشون بده ، از همنشین های محترم مجازی هم کسی خواست سر من منت بذاره ، آزاده ! (لبخند)

معیار عشق

هی میگه عاشقم !

معیارت چیه ؟

بپرسند چرا عاشقی  ، میتونی جواب بدی؟ عاشق اخلاق خوبشی ؟ عاشق درک و شعورشی؟ عاشق زندگی مرفه باهاش هستی؟

اینکه فقط بگی عاشقم و ندونی چرا ، عاقبت خوبی نداره.

نگو عشق چرا نداره ، یه روز که به مشکل بربخوری ، عوارضی که میاد سراغت همشون دلیل دارن و میشه براش چرا گذاشت .

اونایی که تجربشو داشتند میدونن من چی میگم !



ذخیره خاطره !

خیلی از موجودات از تابستان برای فصل سرما غذا انبار میکنند ، به امید اینکه در روزهای سخت زمستان بتوانند دوام بیاورند.

از دید من  ، شاید بهترین معادل قضیه بالا  درمسائل روحی  انسانها ، جمع آوری خاطره برای روزهایی است که شاید ساختن آن به فرآوانی و آسانی  روزهای جوانی و فصل گرمای زندگی نباشد.زمانی در فصل سرمای عمرمون به این ذخیره نیاز خواهیم داشت !

میون 2 تا دلبر؟

تصمیم داشتم امشب پیتزا درست کنم و بخورم ، رفتم بیرون که موادشو بخرم ، چشمم به چند تا رون بوقلمون افتاد و منو دو دل کرد !

نمیدونستم کدوم رو انتخاب کنم ، لحظات حساسی بود و من هم سر دو راهی گیر کرده بودم ، از یه طرف پیتزای خوشمزه بلاگر که تا حالا کسی غیر خودم طعمشو نچشیده و با کسی شریک نشدم و نهایت در شبکه های جهانی عکسی ازش دیده شده و از اون طرف ران بوقلمون که ذهن من بلافاصله تصور کرد وقتی توی فر برقی برشته بشه و بعدش با پیاز و سیر تفت داده و پخته بشه چی میشه ... انتخاب خیلی سخته و منو سردرگم کرده.

ولی بالاخره بلاگر تصمیم راسخ خودشو میگیره ، شام امشب ...

ران بوقلمون برشته شده در فر + سیر + پیاز +فلفل سیاه+سیب زمینی نگینی درشت + سس سویا

http://s14.picofile.com/file/8407577926/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B4%DB%B0%DB%B2%DB%B8.jpg


http://s14.picofile.com/file/8407577992/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B4%DB%B1%DB%B0%DB%B5.jpg


http://s14.picofile.com/file/8407578042/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B4%DB%B6%DB%B5%DB%B2.jpg


حالمون خوبه !

من و پنجشنبه هر دو امروز حالمون خوبه ، هوا خوبه ، دل آزاده ، نفس بازه ، قشنگی و زیبایی زندگی داره موج موج میزنه به پهنای سینه ام ، خنده مثل برقی توی چشمامه ، کافیه شادی در چشمانتون باشه ، همین هم بسه ، حتی از زیر ماسک هایی که نصف بیشتر صورتتون را پوشونده !

دیواری نیست ، مانعی وجود نداره ، نزدیکیم بهم مثل بوی تن ! آشفتگی هم اگر باشه با آغوشی از مهر به خط آرامش برمیگرده !

نوازشی از جنس نوک انگشتان نرم  مهربانی بر روی چشمانت ، ردی از زیباترین کلامها نوازشگر شنیدنیهایت ، هر آنچه خوبی میتواند میهمانت کند...

همه اینها و بیشتر از این ، آرزوی من برای این پنجشنبه عزیز و دوست داشتنی برای شما.

سلام بچه ها !

از شنبه که مدرسه ها باز میشه ، نصف وبلاگها نیمه تعطیل میشن ، همشون بچه های مدرسه بودن و ما چیز دیگر می انگاشتیم !

مشقاتون رو نوشتین ؟

دلتنگ خودم !

دلم برای 10 سالگیم تنگ شده ، کاش میشد ببینمش !

یک روز ، یک عمر !

گاهی اتفاقاتی تو زندگی آدمها میفته شاید فقط برای یک روز ولی اونو برای یک عمر زندگی میکنه ، سالها هم گذشته باشه ، هر روز صبح که پا میشه ، دست خودشم نیست ، میاد تو ذهنش ، یه عکس میبینه ، یه اسم میشنوه ، یه جایی میره ، یه غذایی میخوره یا هر چیزی که خاطره اون روز باشه ،  انگار دلش منتظره یه چیزی از اون یه روز بیاد جلو چشمش یا به گوشش بخوره ، زود میره و از میون خاطراتش میکشدش بیرون و باهاش زندگی میکنه ، یه روز که مثل خورشید تو آسمون دلش همیشه روشنه، از این روزا داشتید؟

توصیه دزدکی !

سارق تا مدل گوشی شما را نبیند اقدام به سرقت نمیکند !

برای او ارزش ندارد که ریسک و خطر کار خودش را برای یک گوشی ارزان قیمت هزینه کند.

توصیه میکنم حتما در خیابان یا مراکز خرید برای صحبت کردن با موبایل ،  از هندزفری بلوتوث استفاده کنید و گوشی درون کیف یا جیب شما باشد ، تا مدل گوشی شما مشخص نشود و احیانا" اگر سارقی در ان نزدیکی بود به فکر سرقت گوشی شما نیفتد.

به هیچکس !

شنیدم که میگن هرچیزی را به هر کس نگو ، نظر من اینه هر چیزی را به هیچکس نگو !

آنجایی که میخوای حرفی را به یک دوست یا آشنا بزنی قبلش کمی فکر کن ، گفتنش برات خوبه؟ نگی چی میشه؟ آیا امکان داره بعدا از گفتنش پشیمون بشی؟ آیا نگفتنش براتون مشکلی بوجود میاره؟

گاهی آدم در لحظه های خاص سرشار از احساس نسبت به کسی قرار میگیره و چیزهایی میگه که شاید در آن لحظه متوجه نشه که ممکنه این گفتن ها در آینده براش مشکل بوجود میاره ، توصیه میکنم مسائل خصوصی زندگیتونو فقط برای خودتون نگه دارید ، شاید گاهی حس کنید که نیاز دارید با کسی در میون بذاریشون تا کمی سبک بشین یا در نقطه اوج صمیمیت قرار گرفتین و حس میکنین با اینکار میزان نزدیکی بیشتر میشه ، به عقیده من اگر بتونید نگید و از این حس بگذرید ، یه روز از این نگفتن و خودداری خودتون خوشحال و راضی خواهید بود.

قدم ها !


قدمهاتون را جوری بردارین که در زندگی محتاج کسی نشید حتی و خصوصا نزدیکترین ها !

مُسَکنِ اختلاف !

مگر میشود یک زندگی بدون اختلاف نظر وجود داشته باشد ؟ قطعا نه ، 2 انسان با نحوه و سبک مختلف زندگی در موارد گوناگون به زیر یک سقف میروند ، مشخص است که برخورد خواهند داشت ، تمام صحبت این است که این موارد کنترل شود و باعث ایجاد مشکلات بزرگتر نشود.

از دید من یکی از مواردی که میتواند به حل اختلاف کمک کند ، پیدا کردن ریشه و خشکاندن آن است ، نه اینکه سطحی با آن برخورد شود ، اگر دردی وجود داشته باشد و قاطعانه آن را درمان نکنیم و صرفا بدنبال مُسکن های موقت باشیم، مزمن میشود و هر از گاهی با عوارض و نشانه های جدید سرباز خواهد کرد.

مصداق : همسر شما بنا به دلایلی به منزل خانواده (پدری یا مادری) شما نمیاید و هر بار چیزی را بهانه میکند و  سر آن بهانه ها با هم اختلاف خواهید داشت و ممکن است حتی شما بتوانید بهانه را از او بگیرید و او "مجبور" شود علی رغم میل باطنی با شما بیاید ، ولی این مسکن است و فقط برای این بار موثر است ، آنهم با اجبار ،   ریشه در اختلافی است که فرضا همسر شما با یکی از اعضا خانواده دارد و تا آن موضوع حل نشود ، همیشه این مشکل را خواهید داشت.بهتر است با آن عضو خانواده صحبت خصوصی یا در حضور همسر انجام داده و مشکل را ریشه ای حل نمایید.

آرامشگاه !

شاید لغتی تحت این عنوان نداشته باشیم ، ترکیبی است از آرامش و پسوند مکانی گاه !

از دید من هر انسان ، مکانی برای آرامش نیاز دارد یا نیاز خواهد داشت ، جایی که آنجا بتونه با خودش باشه و آرام بودن را تجربه کنه ، میتونه دریا ، کویر ، جنگل و کوه و دشت ، گوشه دنج اتاق  یا حتی وسط یه مرکز خرید باشه !

عقیده دارم ، حضور در مکانی که به ما آرامش میده هرازگاهی لازمه و باعث میشه زنگار فکرمون از هیجانات و تنشهای زندگی پاک بشه و خطوط ذهنمون دوباره مرتب و منظم بشن.

من آرامشگاه خودم را میشناسم و ازش استفاده میکنم ، توصیه میکنم شما هم بهش فکر کنید.

طعم دلتنگی !

وقتی از راه دور بعد مدتها میای و برات گریه میکنه ، یه قطره از اشکشو بنوش ، طعم دلتنگی اینه !

خوشبختی !

درست اون لحظه ای است که حس میکنی آرزویی غیراین نداری که زمان متوقف بشه !

بخشیدن با زور ؟!

کسی خطایی مرتکب شده و خودش هم به اون واقفه ، میاد و از شما معذرت میخواد ، شما نمیبخشی ، شروع میکنه به فشار آوردن که من که دیگه ازت معذرت خواستم ، برای چی نمیبخشی؟ یا میگه داری بهونه میگیری که قطع رابطه کنی  یا بدترمیگه ، اصلا نبخش ، منو بگو از کی دارم عذر میخوام !!

از دید من خوبه که یاد بگیریم به احساس هم احترام بذاریم شاید برای بخشش به زمان نیاز داری یا  اصلا داری بهونه میگیری ، دیگه نسبت بهش حس خوبی نداری یا کارش اینقدر بد بوده که قابل بخشش نیست ، خوبه که آدما اشتباهات همو ببخشن ، ولی یه جایی هم دلشون نمیخواد اینکارو بکنن ، با زور که نمیشه بخشید ! اتفاقا از دید من کسی بخواد بخشش را هم به شما تحمیل کنه ،  در همان صداقت ببخشید گفتنش هم باید شک کرد ، تازه از نظر من داره یک اشتباه دیگه هم (تحمیل عذرخواهی) مرتکب میشه که برای همین هم باید معذرت بخواد  !

خانمها و سن؟!

چند وقت پیش از مرکز خرید آمدم بیرون ، خانم مسنی را دیدم که کلی خرید کرده بود و کیسه های خریدیش زیر پاهاش بود و میخواست از خیابان رد شه، معلوم بود برای حمل آنها مشکل داره ، آرایش غلیظی هم کرده بود ، رفتم جلو و گفتم : مادر ، میخواهید کمکتون کنم ؟ گفت مادر؟ من آخرش ممکنه خاله کوچیکه یا خواهرت بشم  ، مادر؟ لازم نکرده کمک کنی !

بدشانسی !


با دقت به اتفاقاتی که تحت عنوان بدشانسی  در زندگیتون بایگانیشون کردید، نگاهی دوباره بیاندازید، رد پای اعمال خودتون  یا  بدون تعقل و در نظرنگرفتن منطق  کاری کردن یا حرفی زدن را پیدا خواهید کرد !

گفتن!


از دید من ،مطلبی که لزومی به عنوان کردنش نیست ، نگفتنش بهتر از گفتنشه !


خاری در چشم !

دارن راجب آینده و زندگیشون حرف میزنن ، پسر یا دختر عقاید شون را راجب سبک زندگی آیندشون مطرح میکنند ، یکی از طرفین در رابطه با بعضی از آنها مشکل داره ولی بخاطر اینکه در روند ازدواج مشکلی پیش نیاد سکوت میکنه ، یا به خلاف و  برای جلب رضایت طرف مقابل خودش را موافق نشون میده و عقاید واقعیشو عنوان نمیکنه  و پیش خودش میگه ، کار از کار که گذشت ، یواش یواش وادارش میکنم که با عقیده من هم راه بیاد !

از دید من  کسی که اینکارو میکنه اشتباه بزرگی داره مرتکب میشه ، اگر همسر شما در آینده تن به نظر شما نداد؟ اگر کوتاه نیامد ؟ اگر گفت من مشخصا در رابطه با این زمینه بهت گفته بودم و راجبش حرف زده بودیم  ، چه خواهید کرد؟ (بدون نگاه جنسیتی)

عقیده دارم ، حرفهای زده شده در قبل ازدواج ، 50 سال بعد هم فرآموش نخواهد شد و  اگر آن زندگی ادامه هم پیدا کند ، ندیده گرفتن آن نظرات ، همیشه خاری در چشم و زمینه ای برای اختلاف باقی خواهد ماند !

فکر !

فکر میکنی تنهاترین آدم دنیایی؟

فکر میکنی کسی درکت نمیکنه؟

فکر میکنی همه میخوان ازت سو استفاده کنن؟

فکر میکنی بقیه در حد شما متوجه مسائل نمیشن؟

فکر میکنی مظلوم هستی؟

فکر میکنی در حقت ظلم شده؟

فکر میکنی امروز و دیروزت فرقی با هم نداره؟

فکر میکنی برای بعضی چیزا دیر شده؟

فکر میکنی زندگیتو باختی؟

فکر میکنی ...

زیاد فکر نکن ، یکم زندگی کن !

مرغ عشق !

وقتی آزادش گذاشتی و نرفت ، هم دوسش داری هم دوست داره !

روابط ترافیکی !

از دید من نحوه نشستن زن و مردا یا رفتارشون در ماشین خیلی چیزا را از روابطشون فاش میکنه !


- هر دو طرف با حداکثر فاصله از هم نشستن و جوری خودشون را به در ماشین فشار میدن که ممکنه در باز شه و  پرت شن بیرون ، اینا قطعا زن و شوهرن و این صحنه مربوط به یک جر و بحث طولانی و سکوت بعد از اونه که هیچکدوم هم کوتاه نیومدن ولی چون جایی دعوت بودن و مجبور بودن که برن دارن بزور همو تحمل میکنن .


- هر دو با فاصله مناسب نشستن، زن خوشحال و خندانه  و مرد هر دو دستش روی فرمونه و کمی در فکر ، زن آفتابگیر سمت خودشو داده پایین و تو آینه داره آرایششو بررسی میکنه ، احتمالا مهمونی خونه فامیل زن دعوتن ، فعلا همه چی آرومه و خبر خاصی نیست ، یه روز معمولی در روابط ترافیکی.


- مرد داره با صدای بلند حرف یا داد میزنه و اینو از باز شدن بیش از اندازه دهنش میشه تشخیص داد ، گاهی دستشو روی فرمون میکوبه و یه نگاه خشمگین به زن میکنه ، زن هم داره مستقیم روبروشو نگاه میکنه و فعلا سکوت کرده که حواس راننده بیشتر پرت نشه ، تا بعد که به مقصد رسیدن، حق مرد را به کف دستش بگذارد !


- فاصله شونه هاشون بیش از اندازه نزدیکه ، احتمالا یا نامزدن یا تازه ازدواج کردن ، مرد داره فقط با یک دست رانندگی میکنه !!!دارن  به حرفای هم  میخندن ، حتی اگه بامزه هم نباشه ، هر دو در بهترین وضعیت ظاهری هستن وهر یک  فکر میکنن که  دیگری را در تور خود انداخته  ! چون حواس هر دو  پرته از سمت راست خیابان و با سرعت پایین حرکت میکنن !


- اول چسبیده به هم نشستن و اگر بشه که مدتی زیر نظر داشته باشیشون ، میبینی که دختر خودشو میکشه کنار و از پنجره خودش داره بیرون را تماشا میکنه و ساکته و پسر داره حرف میزنه ، احتمالا دختر شنیده که باز خواستگاری آمدن پسر به عقب افتاده و  به سمت در ماشین متمایل شده و پسر هم داره علت تاخیر را توجیه میکنه،

اگر حرفای پسر مقبول بشه یا دختر حس کنه دوری زیادی صلاح نیست ، دوباره بهم میچسبن !


- مرد گردنش به سمت پایین خم شده و زن داره با حرارت صحبت میکنه و گاهی مرد سرشو بعنوان تایید تکون میده ، مسیر حرکت را زن با دستش برای مرد تعیین میکنه و یه جایی هم که زن میگه توقف میکنه و مرد نیم یا یه ساعت تو ماشین میشینه (چون جای پارک پیدا نمیشه) که زن بره خریدشو بکنه و بیاد ، قطعا زن سالاری در این رابطه برقراره !


- پسر همش داره از آینه ها عقب و بغل ماشین را بررسی میکنه  ، با فاصله مناسب نشستن و کم حرف میزنن ، احتمالا اولین قرارشون هست و هنوز نمیدونن به هم چی بگن ، پسر هم چون ماشین پدرشو برداشته نگرانه که یه موقع مشکلی براشون پیش نیاد و کسی جلوشونو نگیره و بپرسه ایشون چه نسبتی با شما دارن  یا تصادفی بشه و پدرش ، پدرش را دربیاره !


- پسر شیشه ماشین را داده پایین و تنهاست ، یه آهنگ سوزناک گذاشته و به اطرافش هم توجه نداره و برای کسی هم بوق نمیزنه ! و سیگارش را داره عمیق پک میزنه ، یارش قهر کرده یا شاید پای رقیب قوی تری درمیان باشه.

***

اگر دیده میشدن !

انسان تا به چشم خود نبیند یا بر سرش نیاید خیلی از مسائل را باور نمیکند و نمیپذیرد ، حتی تجربه دیگران هم شاید آنچنان برایشان کارساز نیست.

تصور کنید ویروس کوید 19 (از دسته کرونا ویروسها) با چشم قابل دیدن بود ، آیا همچنان سیل مسافرین را در جاده ها و خیابانها میشد دید؟ فکر کنید از در منزل بیرون می آمدید و یک سری ذره سبز رنگ (مثلا رنگ ذرات ویروس کوید 19) را در هوای اطرافتان میدیدید ، اصلا از خونه بیرون میومدید؟

خیلی از مسائل زندگی همین است، خصوصا مفاهیم  ، چون با چشم نمیبینیم ، باورش نمیکنیم یا نمیخواهیم بپذیریم !

از دید من وقتی علائم و عوارض چیزی را دیدیم ، بدانیم که هست و وجود دارد ، یا محبت یا نفرت ، باورش کنیم !

بی هوشی یا بیهوشی!

منو برد خونشون و گفت پدر و مادرم میخوان عروس آیندشونو ببینن ، رفتم خونشون بعد عههه  یهو دیدم کسی آنجا نیست و ما تنهاییم !

بعد به به من یه شربتی داد که دیگه متوجه چیزی نشدم و بیهوش شدم  و ...

فکر نمیکنین دیگه خسته کننده شده این داستان؟ اقلا یه قصه جدید درست کنین ،  این خیلی تکراری شده !

فرضا قبول ، داستان شما واقعی ، شما که دیدی پدر و مادری حضور ندارن ، بعد نشستی شیرینی و شربت خوردی؟ خب میومدی بیرون.

اصلا پدر و مادری هم حضور داشتن ، از کی تا حالا دخترا ، اونم تنهایی میرن خواستگاری پسر؟ (البته با اصل خواستگاری رسمی دخترا از پسرا مشکلی ندارم)

بالغی ، عقل داری ، اینهمه تو سایتها و روزنامه ها این قصه تکراری را مینویسن ، یعنی شما نمیدونی خونه یه پسر رفتن چه معنایی داره؟

خانه هیچ مرد و پسری خارج از روابط صحیح نرین یا اگر هم یه موقع این اشتباه را کردین مسئولیت کارهایی را که میکنید بعهده بگیرید !

توصیه های مردانه !

چند توصیه خطاب به آقایانی که بدنبال شریک زندگی میباشند  :

علاوه بر همسر با خانواده او هم تفاهم داشته باش

حرفهای ساده پیش از ازدواج را دانه به دانه چه از طرف خودت و چه از طرف او جدی بگیر

ساده تعهد و وعده نده  ، اگر در اینده نتوانی انجام دهی ، برای خودت دردسر ساختی !

از ابتدا خط میانه را در احساس داشته باش و همان را تا همیشه پی بگیر، مصداق : در یک بشقاب غذا نخورید !

اگر نمیتوانی سبک زندگیت را عوض کنی ، صادقانه بگو ، این نباشد که 6 ماه اول خواسته او را زندگی کنی و بعد کم کم ...

فرهنگ و اعتقادات او را در نظر داشته باش

از شهر خودت یار پیدا کن ، که برای یک دیدار ساده خانوادگی چمدان نبدید !

از هر نظر از او برتری داشته باش ، زن تحمل مرد ضعیف تر از خودش را در هیچ موضوعی ندارد !

حدود 10 سال از خودت کوچکتر باشد ، 10 سال که از زندگی بگذرد ، همسن دیده خواهید شد !

افراط  نکن ، عادت خصیصه انسان است ، به چیزی عادتش نده که در ادامه توان انجام آنرا نداشته باشی.

خواسته هایت را واضح بگو و مطمئن شو بدرستی متوجه آنها شده باشد و از او هم بخواه که همینکار را بکند.

در ابراز های عاشقانه تندروی نکن ، مگر اینکه بخودت مطمئن باشی میتوانی تا همیشه آن لحن را ادامه دهی.

ظاهر (منهای هیکل !) فقط 6 ماه در زندگی موثر است ، بعد آن اخلاق ، منش و رفتار خوب میماند ، زیاد دربند آن نباش .

همه خانمها کم و بیش توقع دارند در خانه شما زندگی بهتری به نسبت خانه پدر و مادر داشته باشند ، به این توجه کن.

یه چیزایی را که نمیتوانم اینجا واضح بگویم را شفاف با ایشان مطرح و مطمئن شو به این مدل تفاهم هم خواهید رسید !!!

مناسبت ها را جایی بنویس و بموقع یادآوری کن (ریمایندر گوشیت) ، بزرگترین بهانه در زمینه بی احساس بودنت را از آنها بگیر !

خانمها به مادیات توجه دارند و هر یک به نسبت سبک زندگیشون درخواستهایی خواهند داشت ، سراغ کسی برو که بتوانی او را تامین کنی.

هرگز او را با زن دیگری چه از نظر ظاهر و چه توانایی مقایسه نکن ، خصوصا با مادر و خواهرتان وگرنه با دست خودت آنها را دشمن کردی!

از زیبایی او تعریف کن ، زنی وجود ندارد که خوشش نیاید ، حتی مادربزرگتان !

حریم کودکانه !

از دید من لازمه به بچه ها اول از همه راستگویی را یاد بدهیم ، زمانی هم میتوانیم اینکار را بکنیم که خودمان صداقت داشته باشیم ، روح کودکان بسیار حساس تر و ظریف تر از روح ماست ، صبح که میخواهیم از خواب بیدارشون کنیم ، وقتی ساعت 8 است ، نگیم ساعت 9 شده بیدار شو ! از دید آنها این خلافگویی هست و از دید ما چیز مهمی نیست !

بهشان بیاموزیم که بدنشان حرمت دارد و هر کس تحت هر عنوان بخواهد به آن دست بزند و حتی خیره نگاه کند ، دارد به حریم آنها تجاوز میکند ، این هر کس حتی به نزدیکترین افراد فامیل هم گسترش پیدا میکند ، انها را نترسانید و اجازه دهید تمام مسائل هرچند بزرگ را بتوانند براحتی با شما مطرح کنند و از این نگران نباشند که تنبیه یا توبیخ میشوند.

اگر سوالی کردند که از دید ما ناپسند است ، حس دانستن آنها را سرکوب نکنیم و شفاف و واضح پاسخ دهیم و یا تاکید کنیم که در فرصت و زمان مناسب حتما پاسخ داده خواهد شد و زمانش که رسید حتی اگر خودشان هم فرآموش کرده بودند ، شما یادآوری کنید و  پاسخ مناسب را در اختیارشان بگذارید.بگذارید این حس را داشته باشند که صحیح ترین و دقیق ترین پاسخ را از شما دریافت خواهند کرد و شما را بعنوان مرجع بشناسند نه افراد غریبه و دیگران را .

وقتی متوجه مشکلی از ایشان شدید یا به رفتار نامناسب خاصی اعتراف کردند ، شماتت و نکوهش را بکناری بگذارید و حتی بخاطر صداقتشان تشویقشان هم بکنید و موضوع را بزبان ساده برایشان باز کنید.چیزی که ممکن است از دید ما بسیار بی اهمیت باشد ، ممکن است در دنیای کودکان خیلی مهم باشد ، به درخواست های کودکانه آنها احترام بگذارید و اهمیت دهید.

گاهی به همراه آنها رفتار کودکانه داشته باشید و مانند ایشان شوید ، بگذارید بچه ها با شما دوست باشند !

شکنجه گل !

از دید من ، اون زنی که مورد خشونت خانگی قرار میگیره و به هر دلیلی داره ادامه میده یا سکوت میکنه یا حتی میبخشه، بیشتر از کسی که داره بهش ظلم میکنه مقصره !

اون مردی که اینکارو میکنه قطعا یک بیمار هست و نیاز به درمان و حتی بستری شدن در یک آسایشگاه داره.

گریه زنی که دستش از همه جا کوتاهه و زیر چشمش کبود شده ، دستش شکسته ، آزار روحی و شکنجه روانی شده ، برای من یکی از تلخ ترین تابلوهای زندگیه !

همیشه تصور میکنم زنها منهای سن و ظاهرشون ، پیر و جوان ، یه گل ظریف و شکستنی درونشون هست ، چطور میشه یه گل را شکنجه کرد؟!

بدبینی خوب !

میخواهید کاری انجام دهید ، شراکتی بکنید یا خانه ای بخرید و موارد مشابه ...

از دید من اینکه صرفا به این فکر کنیم که همه چیز خوب میشود و  مشکلی بر سر راه ما قرار نمیگیرد ، کار درستی نمیباشد. وقتی به یک مسئله مادی فکر میکنید (بحث مسائل اجتماعی - عاطفی جداست) فکر کردن به اینکه همه چیز خوب و خوش خواهد بود شما را از مشکلات احتمالی غافل خواهد کرد، اگر همه چیز خوب پیش برود که نیازی به فکر کردن ندارد !

شما میبایستی در شروع یک کار احتمال به مشکل خوردن را در نظر بگیرید و برای آن شرایط خود را آماده نمایید.به عقیده من کمی بدبینی و احتیاط در اینگونه موارد میتواند آمادگی لازم را برای مواجهه با شرایط سخت و غیر قابل پیش بینی به شما بدهد.

موفق باشی !

موقع رفتن بهش گفتم موفق باشی !
گفت بدون تو نمیشم ...
گفتم با من هم نمیشی ، تا بخودت و توانایی هات باور نداشته باشی !

فرصت سوزی !

فرصت ها منتظر شما نمیمانند و مثل برق و باد از کنار شما میگذرند !

خیلی از ما وقتی فرصتی در مقابلمان قرار میگیرد به طمع بهتر از آن به این فرصت نه میگوییم و منتظر بعدی میشویم و میبینیم سالها گذشت و دیگر مانند آن برای ما تکرار نشد و طبق خاصیتی که انسان دارد "به کمتر از آن چیزی که داشته رضایت نمیدهد" حتی به فرصتهای بعدی که کوچکتر هستند هم نه میگوییم و به روزی میرسد که دیگر موقعیتی برای ما وجود نخواهد داشت.

مصداق آن این است که در ورودی یک مرکز خرید پیراهنی را میبینید که میپسندید ، بخود میگویید وقتی در اولین فروشگاه لباس خوبی پیدا کردم ، حتما در ادامه میتوانم بهتر از آن را هم پیدا کنم ، کل مرکز خرید را میگردید و لباس مناسبتری پیدا نمیکنید و به فروشگاه اول هم که برمیگردید ، میبینید که لباس مورد نظرتان بفروش رفته !

مثال بالا را به فرصت ها و موقعیتهای زندگی میتوان تعمیم داد.

دل خوانی؟!

توی دل کسی را نمیشه خواند ، نمیشه پی برد درونش چی میگذره ، چه بسا آدمهایی با ظاهر خوب ولی بد دل و چه بسا آدمهایی با ظاهر خشن و نه چندان مناسب ولی خوش دل !

این تجربه شخصی هست  ، سعی میکنم دل خوانی نکنم ، خصوصا که برخورد من در دنیای واقعی با ظاهر افراد است و تا بهشان زمان ندهی ، نمیشه متوجه شد در درونشان چه میگذرد.

چه بسا کسانی هستند که فکرش را نمیکنی در سختی کنارت باشند و چه بسا افرادی که با ظاهر آخر محبت هستند و در موقع نیاز ناپیدا !

از دید من تنها زمان و موقعیت های خاص هست که میشود درون واقعی انسانها را دید و شناخت.


خود خواسته !


یه نحوه زندگی را برای خودت انتخاب کردی؟ علتش هر چی بوده ، دلت خواسته اینجور زندگی کنی؟ راضی هستی؟ کمبودی حس نمیکنی؟ اگر واقعا اینه ، اگر برات بهترین بوده ، ادامش بده ، این سبک زندگی که بهت آرامش میده برای روح و جسمت مناسبه و توصیه میکنم تغییرش ندی !


شاید با یه تغییر ، حتی کوچیک ، تعادل زندگیت بهم بخوره  و با تجربه های جدید هرگز دیگه نتونی به آرامش سابق برگردی !

توهم !

فکر میکرد خیلی دوسش داره ، این توهم باعث شده بود رفتارش عوض بشه ، خواسته های بیجا داشت ، انتظارات بیمورد ، او را در نظر نمیگرفت و از یادش رفته بود اسمش زندگی مشترکه نه انفرادی ، بهش اهمیت لازم را نمیداد ، پشتش به این گرم بود تا حالا هر چی خواسته ، بهش رسیده و حتی جاهایی اون از حق خودش گذشته .

حتی وقتی شنید که اون به آرومی بهش گفت دوسش داره ولی خودشم حقی از این زندگی میخواد ، بیدار نشد.

حتی وقتی او از خونه رفت و تنهاش گذاشت متوجه فاجعه نشد و توهم اینو داشت داره نقش بازی میکنه و برمیگرده.

حتی وقتی احضاریه دادگاه به دستش رسید ، بازم گفت میخواد منو بترسونه !

حتی وقتی حکم را گرفتن و در دفترخونه در شناسنامه هاشون ثبت کردند ، بهش گفت اینبار که اومدی سراغم ، شرایطم سخت تر از دفعه قبل هست !

***

از طریق دوست مشترکی شنید، او با شخص دیگه ای ازدواج کرده، توهم او حالا به خشم تبدیل شده بود ، خشم علیه خودش !

شعار !

پول برام مهم نیست ! شخصیت طرف برام مهمه / این جمله را زیاد شنیدم ، خصوصا از طرف خانمها ، نمیگم شخصیت مهم نیست ولی پول هم مهمه ، همچین حرفی را بشنوم ، احساس میکنم در همان قدم اول گوینده خلاف میگوید یا هنوز به آمادگی مناسب برای زندگی نرسیده و در دنیای احساس غوطه ور است.

ما یه مجموعه از داشته ها و نداشته ها هستیم و هر چه که داریم و نداریم "من" را میسازد.حداقل گفته بشه هم پول برام مهمه هم شخصیت ،این پذیرفتنی تره ،  از دید من شعار ندیم و جوری حرف نزنیم که شنونده توی دلش به ما بخنده !

عشق قدیمی!


عشق قدیمی برگشته؟ بعد مدتها بهت زنگ زده که کجایی ؟ چکار میکنی؟ دلم خیلی برات تنگ شده !


رزرو سوم بودین که بهتون زنگ زده ، اون دو نفر قبلی گرفتار بودن و نشده باهاشون قرار بذاره !


کلام شفاف !

وقتی در اول رابطه شفاف و واضح خواسته ها و نخواسته هاتو بگی  و از او هم بخوای که اینکارو بکنه ، بعدا جایی برای گله و شکایت باقی نمیمونه.

کلام مبهم باعث میشود هر طرف به دلخواه خود تفسیری از شرایط آن رابطه داشته باشد. از این نگران نباشید که با کلام شفاف او را از دست خواهید داد ، بهتر است که این رابطه شکل نگیرد تا بخواهد به چیزی تبدیل شود که سوهان روح و مایه آزار شما و شخص دیگری باشد !

زندگی دوباره !

عقیده دارم کسی که زندگی قبلی داشته و باز به فکر ازدواج مجدد هست ، قابل اعتماد تر از شخصی هست که هنوز ازدواج نکرده !

او مسئولیتها  تاهل را درک کرده و با تمامی این مسائل باز به فکر تشکیل زندگیست ، پس او  زندگی خانوادگی را به تجرد ترجیح میدهد و با علم به تعهداتی که ازدواج ایجاد میکند به سمت زندگی دوباره حرکت میکند.او بهتر از یک شخص بی تجربه میداند که از طرف مقابل زندگی خود چه میخواهد. قطعا با تجربیاتی که از اشتباهات خود داشته ،  به خواسته های خود اشراف دارد و درک بهتری از نیازهای جنس مکمل خود خواهد داشت ، این باعث خواهد شد انتخابی بهتر و زندگی جدید با ثبات تری داشته باشد.

این بدان معنی نیست که در زندگی بعدی با این افراد هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد ولی حداقل میشود به میل و علاقه ایشان به تشکیل خانواده اعتماد داشت.

شام شب جمعه بلاگر !

یه پیتزای ساده !

میدونم خیلی ها خواهند گفت ...بشه ، تنهایی میخوری ، امیدوارم که تو ... گیر کنه و از این حرفا ، ولی من میخورم و به کسایی که هنوز وقت دارن توصیه میکنم که شب جمعشون را بدون پیتزا نگذرونن !


http://s10.picofile.com/file/8406264376/blogger_dinner.JPG

زنگ همصحبتی !

پیشنهاد به کسایی که در حال زندگی هستند یا بالاخره یه روزی به آن خواهند رسید ، در شبانه روز فقط یک ربع ساعت از هم  قول بگیرید برای زنگ همصحبتی ، حتی وقتی هم حس میکنید حرفی هم برای گفتن ندارید در آن 15 دقیقه دست همو بگیرید و بهم نگاه کنید، ساعت مشخصی هم برایش بذارید و حتی اگر در میهمانی هم بودید ، در ساعت زنگ همصحبتی  این کار را بکنید ، دقایقی که  صرفا با هم و در رابطه با هم حرف میزنید و اختصاص به هم میدهید، اگر از هم گله ای دارید ، انتقادی دارید ، بهم بگویید ، باور کنید اگر این 15 دقیقه را از 1440 دقیقه شبانه روز را به هم اختصاص دهید ، خیلی از مسائل پیش نمی آید و خیلی از مشکلات حل میشود ، حتی اگر قهر هم بودید موظف باشید در آن زمان دست همو بگیرید و با هم حرف بزنید و بعدش دوباره به قهرتان ادامه بدهید ! (لبخند)

میشه 5 شنبه و جمعه ها را هم تعطیل کنید !

انسان کامل ؟ !

از نظر من ، عاقبت همه رویاها و تصورات ما بدون استثنا اونی نیست که تو ذهنمون برای آینده یا یه زندگی ایده آل تصور میکنیم ، رویاهای شیرین اگر به واقعیت هم برسن زمانشون کوتاهه ، نمیگم بقیش تلخ میشه ، اون دیگه بخودمون بستگی داره که تا چه حد واقع بین باشیم.

به اینا فکر کنید : (بدون نگاه جنسیتی)

- متوجه شدین بهتون خلاف گفته؟ اگر نقش اساسی تو رابطه بینتون نداره و پایه و اساس زندگی را تکون نمیده ، ازش بگذرید ، شاید شما هم روزی اینکار را بکنید !

- از تعهداتش عدول کرده؟ دلگیر نباشید ، شما هم دیر یا زود نمیتونید خیلی دقیق و منظم پای تمام قول و قرارها بمونید.

- مثل سابق دوستتون نداره و شما را عاشقانه نمیپرسته ؟ مشکلات زندگی زیاده ، شما هم نمیتونید مثل روز اول مجنون وار ادامه بدید ،بهترین هدیه دنیا را هم بهتون بدن که سالها منتظرش بودید ، با گذر زمان براتون عادی میشی ، به تعادل بسنده کنید.

- احساس میکنید از هم دور شدید و صمیمیت سابق را ندارید؟ فقط او نیست که از شما فاصله گرفته ، این یک روند دو طرفس ، شما هم از او دور شدید، میشه هم برطرفش کرد  ، نگرانش نباشید .

- احترام سابق را بهتون نمیذاره؟ اینو جدی بگیرید ، بی احترامی یه مسیر یکطرفه برگشت ناپذیره ، لازمه بهش توجه بشه ، کمی هم به رفتار خودتون فکر کنید ، معمولا هر عملی ، عکس العملی خواهد داشت، اعمالمون را دقیق تر بررسی کنیم تا به ریشه برخوردهای نامناسب طرف مقابل برسیم و خشکشون کنیم .

- مشکلات مادی هست؟ این توضیح نداره ، کم و بیش همه یه جوری درگیر این مسائل هستند ، به این فکر کنید فقط شما این مشکلات را ندارید .

- حس میکنید به آرزوهاتون در زندگی نرسیدید؟ خیلی مطمئن نباشید طرف مقابل هم رسیده ! اسمش روشه ، آرزو ! اگر قرار بود همشون برآورده بشه که دیگه اسمش این نبود ، شاید هم اشکال در آرزوهای شماست ، آنقدر بزرگه که عمر بهش قد نمیده ، از نظر من ، رسیدن به چند آرزوی کوچیک ، بهتر از هرگز نرسیدن به یه آرزوی بزرگه ! آرزوهایی داشته باشیم که با توانایی و امکانات ما متناسب باشه.

***

نتیجه اینکه زندگی را برای خودمون و طرف مقابل خیلی سخت نکنیم ، اگر میبینیم به چیزایی که میخواستیم نرسیدیم یا با ایده آلهامون فاصله داریم ، بهتره یادمون باشه ، ما توی ذهنمون زندگی نمیکنیم، آنجا براحتی میتونیم هر چی که دلمون میخواد تصور کنیم و بسازیم  ولی دنیای واقعی با تصورات ما یا با فیلم و سریال خیلی فاصله داره ، اینجا همیشه قهرمان داستان پیروز نمیشه ، همیشه آدم بده آخرش از بین نمیره ! حتی اونایی که ظاهرا زندگی خوب و آنچنانی دارن حتی افراد مشهور هم واقعیت های زندگیشون با چیزی که ما میبینیم متفاوته، یکی از من  پرسید زندگی را در یک کلمه تفسیر کن ، گفتم حسرت !

شروع و تداوم رابطه!

گاهی آدمها در بدست آوردن کسی در زندگی مشکل ندارند ، براحتی میتوانند ارتباط برقرار کنند و با فرد جدیدی آشنا شوند. مهارت خوب و مفیدی است و نشاندهنده توانایی شما در معاشرت اجتماعی .

از دید من مهمتر از آن مهارت نگهداشتن فردی است که ارزش بودن با او برای شما بیشتر از دیگران است.

اینکه شما توانایی شروع یک آشنایی را دارید با توان حفظ آن رابطه دو موضوع کاملا متفاوت است .

از نظر من علت عدم توانایی در حفظ یک رابطه ،  این است که در هنگام شروع  و در ادامه آن 2 رفتار متفاوت از خودتان بروز میدهید ، کمی به روند روابطی که در گذشته داشتید و در ادامه به ناکامی انجامیده فکر کنید.

توصیه میکنم اگر شروع خوبی دارید همان وضعیت را حفظ کنید و رفتار دوگانه نداشته باشید و در ادامه سعی بر انحصار طلبی ، کنترل بی مورد ، وابستگی بیش از اندازه ، توقع و انتظار زیاده از حد نداشته باشید ، همان بمانید که در ابتدا بودید ، اینگونه ، دوستی ها و آشنایی های شما مداوم خواهد بود.