دارن راجب آینده و زندگیشون حرف میزنن ، پسر یا دختر عقاید شون را راجب سبک زندگی آیندشون مطرح میکنند ، یکی از طرفین در رابطه با بعضی از آنها مشکل داره ولی بخاطر اینکه در روند ازدواج مشکلی پیش نیاد سکوت میکنه ، یا به خلاف و برای جلب رضایت طرف مقابل خودش را موافق نشون میده و عقاید واقعیشو عنوان نمیکنه و پیش خودش میگه ، کار از کار که گذشت ، یواش یواش وادارش میکنم که با عقیده من هم راه بیاد !
از دید من کسی که اینکارو میکنه اشتباه بزرگی داره مرتکب میشه ، اگر همسر شما در آینده تن به نظر شما نداد؟ اگر کوتاه نیامد ؟ اگر گفت من مشخصا در رابطه با این زمینه بهت گفته بودم و راجبش حرف زده بودیم ، چه خواهید کرد؟ (بدون نگاه جنسیتی)
عقیده دارم ، حرفهای زده شده در قبل ازدواج ، 50 سال بعد هم فرآموش نخواهد شد و اگر آن زندگی ادامه هم پیدا کند ، ندیده گرفتن آن نظرات ، همیشه خاری در چشم و زمینه ای برای اختلاف باقی خواهد ماند !
فکر میکنی تنهاترین آدم دنیایی؟
فکر میکنی کسی درکت نمیکنه؟
فکر میکنی همه میخوان ازت سو استفاده کنن؟
فکر میکنی بقیه در حد شما متوجه مسائل نمیشن؟
فکر میکنی مظلوم هستی؟
فکر میکنی در حقت ظلم شده؟
فکر میکنی امروز و دیروزت فرقی با هم نداره؟
فکر میکنی برای بعضی چیزا دیر شده؟
فکر میکنی زندگیتو باختی؟
فکر میکنی ...
زیاد فکر نکن ، یکم زندگی کن !
وقتی آزادش گذاشتی و نرفت ، هم دوسش داری هم دوست داره !
از دید من نحوه نشستن زن و مردا یا رفتارشون در ماشین خیلی چیزا را از روابطشون فاش میکنه !
- هر دو طرف با حداکثر فاصله از هم نشستن و جوری خودشون را به در ماشین فشار میدن که ممکنه در باز شه و پرت شن بیرون ، اینا قطعا زن و شوهرن و این صحنه مربوط به یک جر و بحث طولانی و سکوت بعد از اونه که هیچکدوم هم کوتاه نیومدن ولی چون جایی دعوت بودن و مجبور بودن که برن دارن بزور همو تحمل میکنن .
- هر دو با فاصله مناسب نشستن، زن خوشحال و خندانه و مرد هر دو دستش روی فرمونه و کمی در فکر ، زن آفتابگیر سمت خودشو داده پایین و تو آینه داره آرایششو بررسی میکنه ، احتمالا مهمونی خونه فامیل زن دعوتن ، فعلا همه چی آرومه و خبر خاصی نیست ، یه روز معمولی در روابط ترافیکی.
- مرد داره با صدای بلند حرف یا داد میزنه و اینو از باز شدن بیش از اندازه دهنش میشه تشخیص داد ، گاهی دستشو روی فرمون میکوبه و یه نگاه خشمگین به زن میکنه ، زن هم داره مستقیم روبروشو نگاه میکنه و فعلا سکوت کرده که حواس راننده بیشتر پرت نشه ، تا بعد که به مقصد رسیدن، حق مرد را به کف دستش بگذارد !
- فاصله شونه هاشون بیش از اندازه نزدیکه ، احتمالا یا نامزدن یا تازه ازدواج کردن ، مرد داره فقط با یک دست رانندگی میکنه !!!دارن به حرفای هم میخندن ، حتی اگه بامزه هم نباشه ، هر دو در بهترین وضعیت ظاهری هستن وهر یک فکر میکنن که دیگری را در تور خود انداخته ! چون حواس هر دو پرته از سمت راست خیابان و با سرعت پایین حرکت میکنن !
- اول چسبیده به هم نشستن و اگر بشه که مدتی زیر نظر داشته باشیشون ، میبینی که دختر خودشو میکشه کنار و از پنجره خودش داره بیرون را تماشا میکنه و ساکته و پسر داره حرف میزنه ، احتمالا دختر شنیده که باز خواستگاری آمدن پسر به عقب افتاده و به سمت در ماشین متمایل شده و پسر هم داره علت تاخیر را توجیه میکنه،
اگر حرفای پسر مقبول بشه یا دختر حس کنه دوری زیادی صلاح نیست ، دوباره بهم میچسبن !
- مرد گردنش به سمت پایین خم شده و زن داره با حرارت صحبت میکنه و گاهی مرد سرشو بعنوان تایید تکون میده ، مسیر حرکت را زن با دستش برای مرد تعیین میکنه و یه جایی هم که زن میگه توقف میکنه و مرد نیم یا یه ساعت تو ماشین میشینه (چون جای پارک پیدا نمیشه) که زن بره خریدشو بکنه و بیاد ، قطعا زن سالاری در این رابطه برقراره !
- پسر همش داره از آینه ها عقب و بغل ماشین را بررسی میکنه ، با فاصله مناسب نشستن و کم حرف میزنن ، احتمالا اولین قرارشون هست و هنوز نمیدونن به هم چی بگن ، پسر هم چون ماشین پدرشو برداشته نگرانه که یه موقع مشکلی براشون پیش نیاد و کسی جلوشونو نگیره و بپرسه ایشون چه نسبتی با شما دارن یا تصادفی بشه و پدرش ، پدرش را دربیاره !
- پسر شیشه ماشین را داده پایین و تنهاست ، یه آهنگ سوزناک گذاشته و به اطرافش هم توجه نداره و برای کسی هم بوق نمیزنه ! و سیگارش را داره عمیق پک میزنه ، یارش قهر کرده یا شاید پای رقیب قوی تری درمیان باشه.
***
انسان تا به چشم خود نبیند یا بر سرش نیاید خیلی از مسائل را باور نمیکند و نمیپذیرد ، حتی تجربه دیگران هم شاید آنچنان برایشان کارساز نیست.
تصور کنید ویروس کوید 19 (از دسته کرونا ویروسها) با چشم قابل دیدن بود ، آیا همچنان سیل مسافرین را در جاده ها و خیابانها میشد دید؟ فکر کنید از در منزل بیرون می آمدید و یک سری ذره سبز رنگ (مثلا رنگ ذرات ویروس کوید 19) را در هوای اطرافتان میدیدید ، اصلا از خونه بیرون میومدید؟
خیلی از مسائل زندگی همین است، خصوصا مفاهیم ، چون با چشم نمیبینیم ، باورش نمیکنیم یا نمیخواهیم بپذیریم !
از دید من وقتی علائم و عوارض چیزی را دیدیم ، بدانیم که هست و وجود دارد ، یا محبت یا نفرت ، باورش کنیم !
منو برد خونشون و گفت پدر و مادرم میخوان عروس آیندشونو ببینن ، رفتم خونشون بعد عههه یهو دیدم کسی آنجا نیست و ما تنهاییم !
بعد به به من یه شربتی داد که دیگه متوجه چیزی نشدم و بیهوش شدم و ...
فکر نمیکنین دیگه خسته کننده شده این داستان؟ اقلا یه قصه جدید درست کنین ، این خیلی تکراری شده !
فرضا قبول ، داستان شما واقعی ، شما که دیدی پدر و مادری حضور ندارن ، بعد نشستی شیرینی و شربت خوردی؟ خب میومدی بیرون.
اصلا پدر و مادری هم حضور داشتن ، از کی تا حالا دخترا ، اونم تنهایی میرن خواستگاری پسر؟ (البته با اصل خواستگاری رسمی دخترا از پسرا مشکلی ندارم)
بالغی ، عقل داری ، اینهمه تو سایتها و روزنامه ها این قصه تکراری را مینویسن ، یعنی شما نمیدونی خونه یه پسر رفتن چه معنایی داره؟
خانه هیچ مرد و پسری خارج از روابط صحیح نرین یا اگر هم یه موقع این اشتباه را کردین مسئولیت کارهایی را که میکنید بعهده بگیرید !
چند توصیه خطاب به آقایانی که بدنبال شریک زندگی میباشند :
علاوه بر همسر با خانواده او هم تفاهم داشته باش
حرفهای ساده پیش از ازدواج را دانه به دانه چه از طرف خودت و چه از طرف او جدی بگیر
ساده تعهد و وعده نده ، اگر در اینده نتوانی انجام دهی ، برای خودت دردسر ساختی !
از ابتدا خط میانه را در احساس داشته باش و همان را تا همیشه پی بگیر، مصداق : در یک بشقاب غذا نخورید !
اگر نمیتوانی سبک زندگیت را عوض کنی ، صادقانه بگو ، این نباشد که 6 ماه اول خواسته او را زندگی کنی و بعد کم کم ...
فرهنگ و اعتقادات او را در نظر داشته باش
از شهر خودت یار پیدا کن ، که برای یک دیدار ساده خانوادگی چمدان نبدید !
از هر نظر از او برتری داشته باش ، زن تحمل مرد ضعیف تر از خودش را در هیچ موضوعی ندارد !
حدود 10 سال از خودت کوچکتر باشد ، 10 سال که از زندگی بگذرد ، همسن دیده خواهید شد !
افراط نکن ، عادت خصیصه انسان است ، به چیزی عادتش نده که در ادامه توان انجام آنرا نداشته باشی.
خواسته هایت را واضح بگو و مطمئن شو بدرستی متوجه آنها شده باشد و از او هم بخواه که همینکار را بکند.
در ابراز های عاشقانه تندروی نکن ، مگر اینکه بخودت مطمئن باشی میتوانی تا همیشه آن لحن را ادامه دهی.
ظاهر (منهای هیکل !) فقط 6 ماه در زندگی موثر است ، بعد آن اخلاق ، منش و رفتار خوب میماند ، زیاد دربند آن نباش .
همه خانمها کم و بیش توقع دارند در خانه شما زندگی بهتری به نسبت خانه پدر و مادر داشته باشند ، به این توجه کن.
یه چیزایی را که نمیتوانم اینجا واضح بگویم را شفاف با ایشان مطرح و مطمئن شو به این مدل تفاهم هم خواهید رسید !!!
مناسبت ها را جایی بنویس و بموقع یادآوری کن (ریمایندر گوشیت) ، بزرگترین بهانه در زمینه بی احساس بودنت را از آنها بگیر !
خانمها به مادیات توجه دارند و هر یک به نسبت سبک زندگیشون درخواستهایی خواهند داشت ، سراغ کسی برو که بتوانی او را تامین کنی.
هرگز او را با زن دیگری چه از نظر ظاهر و چه توانایی مقایسه نکن ، خصوصا با مادر و خواهرتان وگرنه با دست خودت آنها را دشمن کردی!
از زیبایی او تعریف کن ، زنی وجود ندارد که خوشش نیاید ، حتی مادربزرگتان !
از دید من لازمه به بچه ها اول از همه راستگویی را یاد بدهیم ، زمانی هم میتوانیم اینکار را بکنیم که خودمان صداقت داشته باشیم ، روح کودکان بسیار حساس تر و ظریف تر از روح ماست ، صبح که میخواهیم از خواب بیدارشون کنیم ، وقتی ساعت 8 است ، نگیم ساعت 9 شده بیدار شو ! از دید آنها این خلافگویی هست و از دید ما چیز مهمی نیست !
بهشان بیاموزیم که بدنشان حرمت دارد و هر کس تحت هر عنوان بخواهد به آن دست بزند و حتی خیره نگاه کند ، دارد به حریم آنها تجاوز میکند ، این هر کس حتی به نزدیکترین افراد فامیل هم گسترش پیدا میکند ، انها را نترسانید و اجازه دهید تمام مسائل هرچند بزرگ را بتوانند براحتی با شما مطرح کنند و از این نگران نباشند که تنبیه یا توبیخ میشوند.
اگر سوالی کردند که از دید ما ناپسند است ، حس دانستن آنها را سرکوب نکنیم و شفاف و واضح پاسخ دهیم و یا تاکید کنیم که در فرصت و زمان مناسب حتما پاسخ داده خواهد شد و زمانش که رسید حتی اگر خودشان هم فرآموش کرده بودند ، شما یادآوری کنید و پاسخ مناسب را در اختیارشان بگذارید.بگذارید این حس را داشته باشند که صحیح ترین و دقیق ترین پاسخ را از شما دریافت خواهند کرد و شما را بعنوان مرجع بشناسند نه افراد غریبه و دیگران را .
وقتی متوجه مشکلی از ایشان شدید یا به رفتار نامناسب خاصی اعتراف کردند ، شماتت و نکوهش را بکناری بگذارید و حتی بخاطر صداقتشان تشویقشان هم بکنید و موضوع را بزبان ساده برایشان باز کنید.چیزی که ممکن است از دید ما بسیار بی اهمیت باشد ، ممکن است در دنیای کودکان خیلی مهم باشد ، به درخواست های کودکانه آنها احترام بگذارید و اهمیت دهید.
گاهی به همراه آنها رفتار کودکانه داشته باشید و مانند ایشان شوید ، بگذارید بچه ها با شما دوست باشند !
از دید من ، اون زنی که مورد خشونت خانگی قرار میگیره و به هر دلیلی داره ادامه میده یا سکوت میکنه یا حتی میبخشه، بیشتر از کسی که داره بهش ظلم میکنه مقصره !
اون مردی که اینکارو میکنه قطعا یک بیمار هست و نیاز به درمان و حتی بستری شدن در یک آسایشگاه داره.
گریه زنی که دستش از همه جا کوتاهه و زیر چشمش کبود شده ، دستش شکسته ، آزار روحی و شکنجه روانی شده ، برای من یکی از تلخ ترین تابلوهای زندگیه !
همیشه تصور میکنم زنها منهای سن و ظاهرشون ، پیر و جوان ، یه گل ظریف و شکستنی درونشون هست ، چطور میشه یه گل را شکنجه کرد؟!
میخواهید کاری انجام دهید ، شراکتی بکنید یا خانه ای بخرید و موارد مشابه ...
از دید من اینکه صرفا به این فکر کنیم که همه چیز خوب میشود و مشکلی بر سر راه ما قرار نمیگیرد ، کار درستی نمیباشد. وقتی به یک مسئله مادی فکر میکنید (بحث مسائل اجتماعی - عاطفی جداست) فکر کردن به اینکه همه چیز خوب و خوش خواهد بود شما را از مشکلات احتمالی غافل خواهد کرد، اگر همه چیز خوب پیش برود که نیازی به فکر کردن ندارد !
شما میبایستی در شروع یک کار احتمال به مشکل خوردن را در نظر بگیرید و برای آن شرایط خود را آماده نمایید.به عقیده من کمی بدبینی و احتیاط در اینگونه موارد میتواند آمادگی لازم را برای مواجهه با شرایط سخت و غیر قابل پیش بینی به شما بدهد.
موقع رفتن بهش گفتم موفق باشی !
گفت بدون تو نمیشم ...
گفتم با من هم نمیشی ، تا بخودت و توانایی هات باور نداشته باشی !
فرصت ها منتظر شما نمیمانند و مثل برق و باد از کنار شما میگذرند !
خیلی از ما وقتی فرصتی در مقابلمان قرار میگیرد به طمع بهتر از آن به این فرصت نه میگوییم و منتظر بعدی میشویم و میبینیم سالها گذشت و دیگر مانند آن برای ما تکرار نشد و طبق خاصیتی که انسان دارد "به کمتر از آن چیزی که داشته رضایت نمیدهد" حتی به فرصتهای بعدی که کوچکتر هستند هم نه میگوییم و به روزی میرسد که دیگر موقعیتی برای ما وجود نخواهد داشت.
مصداق آن این است که در ورودی یک مرکز خرید پیراهنی را میبینید که میپسندید ، بخود میگویید وقتی در اولین فروشگاه لباس خوبی پیدا کردم ، حتما در ادامه میتوانم بهتر از آن را هم پیدا کنم ، کل مرکز خرید را میگردید و لباس مناسبتری پیدا نمیکنید و به فروشگاه اول هم که برمیگردید ، میبینید که لباس مورد نظرتان بفروش رفته !
مثال بالا را به فرصت ها و موقعیتهای زندگی میتوان تعمیم داد.
توی دل کسی را نمیشه خواند ، نمیشه پی برد درونش چی میگذره ، چه بسا آدمهایی با ظاهر خوب ولی بد دل و چه بسا آدمهایی با ظاهر خشن و نه چندان مناسب ولی خوش دل !
این تجربه شخصی هست ، سعی میکنم دل خوانی نکنم ، خصوصا که برخورد من در دنیای واقعی با ظاهر افراد است و تا بهشان زمان ندهی ، نمیشه متوجه شد در درونشان چه میگذرد.
چه بسا کسانی هستند که فکرش را نمیکنی در سختی کنارت باشند و چه بسا افرادی که با ظاهر آخر محبت هستند و در موقع نیاز ناپیدا !
از دید من تنها زمان و موقعیت های خاص هست که میشود درون واقعی انسانها را دید و شناخت.
یه نحوه زندگی را برای خودت انتخاب کردی؟ علتش هر چی بوده ، دلت خواسته اینجور زندگی کنی؟ راضی هستی؟ کمبودی حس نمیکنی؟ اگر واقعا اینه ، اگر برات بهترین بوده ، ادامش بده ، این سبک زندگی که بهت آرامش میده برای روح و جسمت مناسبه و توصیه میکنم تغییرش ندی !
شاید با یه تغییر ، حتی کوچیک ، تعادل زندگیت بهم بخوره و با تجربه های جدید هرگز دیگه نتونی به آرامش سابق برگردی !
فکر میکرد خیلی دوسش داره ، این توهم باعث شده بود رفتارش عوض بشه ، خواسته های بیجا داشت ، انتظارات بیمورد ، او را در نظر نمیگرفت و از یادش رفته بود اسمش زندگی مشترکه نه انفرادی ، بهش اهمیت لازم را نمیداد ، پشتش به این گرم بود تا حالا هر چی خواسته ، بهش رسیده و حتی جاهایی اون از حق خودش گذشته .
حتی وقتی شنید که اون به آرومی بهش گفت دوسش داره ولی خودشم حقی از این زندگی میخواد ، بیدار نشد.
حتی وقتی او از خونه رفت و تنهاش گذاشت متوجه فاجعه نشد و توهم اینو داشت داره نقش بازی میکنه و برمیگرده.
حتی وقتی احضاریه دادگاه به دستش رسید ، بازم گفت میخواد منو بترسونه !
حتی وقتی حکم را گرفتن و در دفترخونه در شناسنامه هاشون ثبت کردند ، بهش گفت اینبار که اومدی سراغم ، شرایطم سخت تر از دفعه قبل هست !
***
از طریق دوست مشترکی شنید، او با شخص دیگه ای ازدواج کرده، توهم او حالا به خشم تبدیل شده بود ، خشم علیه خودش !
پول برام مهم نیست ! شخصیت طرف برام مهمه / این جمله را زیاد شنیدم ، خصوصا از طرف خانمها ، نمیگم شخصیت مهم نیست ولی پول هم مهمه ، همچین حرفی را بشنوم ، احساس میکنم در همان قدم اول گوینده خلاف میگوید یا هنوز به آمادگی مناسب برای زندگی نرسیده و در دنیای احساس غوطه ور است.
ما یه مجموعه از داشته ها و نداشته ها هستیم و هر چه که داریم و نداریم "من" را میسازد.حداقل گفته بشه هم پول برام مهمه هم شخصیت ،این پذیرفتنی تره ، از دید من شعار ندیم و جوری حرف نزنیم که شنونده توی دلش به ما بخنده !
عشق قدیمی برگشته؟ بعد مدتها بهت زنگ زده که کجایی ؟ چکار میکنی؟ دلم خیلی برات تنگ شده !
رزرو سوم بودین که بهتون زنگ زده ، اون دو نفر قبلی گرفتار بودن و نشده باهاشون قرار بذاره !
وقتی در اول رابطه شفاف و واضح خواسته ها و نخواسته هاتو بگی و از او هم بخوای که اینکارو بکنه ، بعدا جایی برای گله و شکایت باقی نمیمونه.
کلام مبهم باعث میشود هر طرف به دلخواه خود تفسیری از شرایط آن رابطه داشته باشد. از این نگران نباشید که با کلام شفاف او را از دست خواهید داد ، بهتر است که این رابطه شکل نگیرد تا بخواهد به چیزی تبدیل شود که سوهان روح و مایه آزار شما و شخص دیگری باشد !عقیده دارم کسی که زندگی قبلی داشته و باز به فکر ازدواج مجدد هست ، قابل اعتماد تر از شخصی هست که هنوز ازدواج نکرده !
او مسئولیتها تاهل را درک کرده و با تمامی این مسائل باز به فکر تشکیل زندگیست ، پس او زندگی خانوادگی را به تجرد ترجیح میدهد و با علم به تعهداتی که ازدواج ایجاد میکند به سمت زندگی دوباره حرکت میکند.او بهتر از یک شخص بی تجربه میداند که از طرف مقابل زندگی خود چه میخواهد. قطعا با تجربیاتی که از اشتباهات خود داشته ، به خواسته های خود اشراف دارد و درک بهتری از نیازهای جنس مکمل خود خواهد داشت ، این باعث خواهد شد انتخابی بهتر و زندگی جدید با ثبات تری داشته باشد.
این بدان معنی نیست که در زندگی بعدی با این افراد هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد ولی حداقل میشود به میل و علاقه ایشان به تشکیل خانواده اعتماد داشت.
یه پیتزای ساده !
میدونم خیلی ها خواهند گفت ...بشه ، تنهایی میخوری ، امیدوارم که تو ... گیر کنه و از این حرفا ، ولی من میخورم و به کسایی که هنوز وقت دارن توصیه میکنم که شب جمعشون را بدون پیتزا نگذرونن !
پیشنهاد به کسایی که در حال زندگی هستند یا بالاخره یه روزی به آن خواهند رسید ، در شبانه روز فقط یک ربع ساعت از هم قول بگیرید برای زنگ همصحبتی ، حتی وقتی هم حس میکنید حرفی هم برای گفتن ندارید در آن 15 دقیقه دست همو بگیرید و بهم نگاه کنید، ساعت مشخصی هم برایش بذارید و حتی اگر در میهمانی هم بودید ، در ساعت زنگ همصحبتی این کار را بکنید ، دقایقی که صرفا با هم و در رابطه با هم حرف میزنید و اختصاص به هم میدهید، اگر از هم گله ای دارید ، انتقادی دارید ، بهم بگویید ، باور کنید اگر این 15 دقیقه را از 1440 دقیقه شبانه روز را به هم اختصاص دهید ، خیلی از مسائل پیش نمی آید و خیلی از مشکلات حل میشود ، حتی اگر قهر هم بودید موظف باشید در آن زمان دست همو بگیرید و با هم حرف بزنید و بعدش دوباره به قهرتان ادامه بدهید ! (لبخند)
میشه 5 شنبه و جمعه ها را هم تعطیل کنید !
از نظر من ، عاقبت همه رویاها و تصورات ما بدون استثنا اونی نیست که تو ذهنمون برای آینده یا یه زندگی ایده آل تصور میکنیم ، رویاهای شیرین اگر به واقعیت هم برسن زمانشون کوتاهه ، نمیگم بقیش تلخ میشه ، اون دیگه بخودمون بستگی داره که تا چه حد واقع بین باشیم.
به اینا فکر کنید : (بدون نگاه جنسیتی)
- متوجه شدین بهتون خلاف گفته؟ اگر نقش اساسی تو رابطه بینتون نداره و پایه و اساس زندگی را تکون نمیده ، ازش بگذرید ، شاید شما هم روزی اینکار را بکنید !
- از تعهداتش عدول کرده؟ دلگیر نباشید ، شما هم دیر یا زود نمیتونید خیلی دقیق و منظم پای تمام قول و قرارها بمونید.
- مثل سابق دوستتون نداره و شما را عاشقانه نمیپرسته ؟ مشکلات زندگی زیاده ، شما هم نمیتونید مثل روز اول مجنون وار ادامه بدید ،بهترین هدیه دنیا را هم بهتون بدن که سالها منتظرش بودید ، با گذر زمان براتون عادی میشی ، به تعادل بسنده کنید.
- احساس میکنید از هم دور شدید و صمیمیت سابق را ندارید؟ فقط او نیست که از شما فاصله گرفته ، این یک روند دو طرفس ، شما هم از او دور شدید، میشه هم برطرفش کرد ، نگرانش نباشید .
- احترام سابق را بهتون نمیذاره؟ اینو جدی بگیرید ، بی احترامی یه مسیر یکطرفه برگشت ناپذیره ، لازمه بهش توجه بشه ، کمی هم به رفتار خودتون فکر کنید ، معمولا هر عملی ، عکس العملی خواهد داشت، اعمالمون را دقیق تر بررسی کنیم تا به ریشه برخوردهای نامناسب طرف مقابل برسیم و خشکشون کنیم .
- مشکلات مادی هست؟ این توضیح نداره ، کم و بیش همه یه جوری درگیر این مسائل هستند ، به این فکر کنید فقط شما این مشکلات را ندارید .
- حس میکنید به آرزوهاتون در زندگی نرسیدید؟ خیلی مطمئن نباشید طرف مقابل هم رسیده ! اسمش روشه ، آرزو ! اگر قرار بود همشون برآورده بشه که دیگه اسمش این نبود ، شاید هم اشکال در آرزوهای شماست ، آنقدر بزرگه که عمر بهش قد نمیده ، از نظر من ، رسیدن به چند آرزوی کوچیک ، بهتر از هرگز نرسیدن به یه آرزوی بزرگه ! آرزوهایی داشته باشیم که با توانایی و امکانات ما متناسب باشه.
***
نتیجه اینکه زندگی را برای خودمون و طرف مقابل خیلی سخت نکنیم ، اگر میبینیم به چیزایی که میخواستیم نرسیدیم یا با ایده آلهامون فاصله داریم ، بهتره یادمون باشه ، ما توی ذهنمون زندگی نمیکنیم، آنجا براحتی میتونیم هر چی که دلمون میخواد تصور کنیم و بسازیم ولی دنیای واقعی با تصورات ما یا با فیلم و سریال خیلی فاصله داره ، اینجا همیشه قهرمان داستان پیروز نمیشه ، همیشه آدم بده آخرش از بین نمیره ! حتی اونایی که ظاهرا زندگی خوب و آنچنانی دارن حتی افراد مشهور هم واقعیت های زندگیشون با چیزی که ما میبینیم متفاوته، یکی از من پرسید زندگی را در یک کلمه تفسیر کن ، گفتم حسرت !
گاهی آدمها در بدست آوردن کسی در زندگی مشکل ندارند ، براحتی میتوانند ارتباط برقرار کنند و با فرد جدیدی آشنا شوند. مهارت خوب و مفیدی است و نشاندهنده توانایی شما در معاشرت اجتماعی .
از دید من مهمتر از آن مهارت نگهداشتن فردی است که ارزش بودن با او برای شما بیشتر از دیگران است.
اینکه شما توانایی شروع یک آشنایی را دارید با توان حفظ آن رابطه دو موضوع کاملا متفاوت است .
از نظر من علت عدم توانایی در حفظ یک رابطه ، این است که در هنگام شروع و در ادامه آن 2 رفتار متفاوت از خودتان بروز میدهید ، کمی به روند روابطی که در گذشته داشتید و در ادامه به ناکامی انجامیده فکر کنید.
توصیه میکنم اگر شروع خوبی دارید همان وضعیت را حفظ کنید و رفتار دوگانه نداشته باشید و در ادامه سعی بر انحصار طلبی ، کنترل بی مورد ، وابستگی بیش از اندازه ، توقع و انتظار زیاده از حد نداشته باشید ، همان بمانید که در ابتدا بودید ، اینگونه ، دوستی ها و آشنایی های شما مداوم خواهد بود.
چند سال گذشته و شما با دوستتون یا همسرتون احساس صمیمیت میکنید ، آیا این مجوزیه برای اینکه موقع صحبت کردن ، ادب و احترام را رعایت نکنید؟ از دید من برعکس !به کسانی که به شما نزدیکتر هستند و نقشی در زندگی شما دارند بیشتر از افراد غریبه و ناشناس احترام بگذارید.
چرا وقتی با یک فردی که تازه با او آشنا شدیم رعایت تمامی نکات را میکنیم ولی برای کسی که سالهاست میشناسیمش و در روزهای سختی و شادی در کنارشما بوده و فردی اثر گذار در زندگی ماست ، اینگونه نباشیم؟
به عقیده من صمیمیت هیچگونه منافاتی با ادب و احترام ندارد ، میشود به کسی خیلی هم نزدیک بود و در عین حال مواردی که نشانه احترام شما به اوست را نیز رعایت کرد.
اگر میهمانی را به خانه دعوت میکنید ، حداقل همان عزت را که برای او میگذارید به نزدیکانی که با شما زندگی میکنند نیز بگذارید، مطمئن هستم آن میهمان نیز با دیدن اینگونه برخورد شما با افراد خانواده ، تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.
غیرت فقط این نیست که بگی چی بپوش و نپوش !
اینا هم هست :
تنهاش نذاری
تامین باشه
با حسش همراه باشی
هم کلامش باشی
کمبودی نداشته باشه
شرایط روحیشو درک کنی
ازش کاری میخوای با لطفا باشه
بهش توجه کنی
خواسته هاشو در نظر بگیری
آغوشتو دریغ نکنی
براش خاطره بسازی
با لبخند بیای خونه
حریمش را رعایت کنی
بهت اعتماد داشته باشه
تکیه گاهش باشی
خلاف نگی
بی مناسبت براش هدیه بگیری
مهربون باشی
سخت نگیری
اشتباهاتشو ببخشی
نظراتشو گوش کنی
احترام را همیشه حفظ کنی
برای هر کار کوچیکش تشکر کنی
کاری که برای خودت مجازه برای اونم باشه
این حسو بهش بدی ، نفر اول زندگیتونه !
زندگی خوب و آرومی داشتند ، تا اینکه یکی از دوستان زن که تازیگها از همسرش جدا شده بود ، بهش گفت ، اگه شوهرت دوست داره بگو خونه را به اسمت بکنه !
***
زن اصرار میکنه و میگه مگه منو دوست نداری ؟ مگه نمیگی من همه چیزتم؟ خب چه فرقی میکنه ، خونه به اسم من باشه !
بالاخره مرد تسلیم میشه ، واقعا همسرشو دوست داشت و میخواست آرامش به زندگی برگرده.
یکسال بعد ، در یکی از جر و بحث های زناشویی و بهم ریختگی هورمونی :
زن: اصلا میدونی چیه ، این خونه مال منه ، از خونه من برو بیرون !
مرد نگاهی به همسرش کرد ، توی نگاهش خشم نبود ، شکستن غرور بود ، هرگز به فکرشم نمیرسید که یه روزی از او یه همچین حرفی را بشنوه.
مردآروم درو باز کرد و رفت و زن بعد مدتی متوجه شد بدون اون مرد دیگه اینجا اسمش خونه نیست !
چرا دو نفر تا زیر یه سقف نرفتن مشکلاتشون زیاد نیست؟ چرا دعواهاشون کمرنگه و اگر هم باشه سریع تموم میشه؟ چرا خود واقعیشون نیستن ؟میشه تفاوت رفتار را قبل و بعد ازدواج دید ، نیازی به توضیح زیاد نیست.تا زمانی که نامزد هستند یا هنوز زندگی را شروع نکردن معمولا همه چیز شیرینه .
بعد ازدواج چی فرق میکنه؟ از نظر من فقط ، قبل زندگی مثل بعدش تعهد و مسئولیت وجود نداره و نمیشه 2 نفر زیر یه سقف باشن و خود واقعیشون را پنهان کنند.
هر کس داره با خانواده یا حتی مجرد زندگی میکنه که یا مسئولیت مادی و معنوی او با خانواده است و یا با خودش، ولی بعد از ازدواج به یکباره سیل باید ها و نباید ها سرازیر میشه ، مسئولیت های زندگی مستقیم بر دوششون قرار میگیره و نسبت به هم تعهد پیدا میکنن.
در خیلی از موارد ، زن یا مرد قبل از ازدواج مواردی از رفتار یا شخصیت خود را یا کمرنگ نشان میدادند یا اصولا آن را پنهان میکردند ، وقتی زندگی شروع میشه و حضور دائمی در کنار هم دارند ، خود واقعیشون خواهند بود و دیگر نمیشود چیزی را پنهان کرد.
از نظر من ، وقتی بدانیم که علت بعضی از مشکلات چیست ، برخورد و یا پیدا کردن راه حل برای آن موارد آسان تر میشود.
من آب میخورم هم چاق میشم ... جواب کسایی که اینو میگن اینه : پس آب هم نخور !
این حرفیه که زیاد شنیدیم و توجیه خوبی برای اضافه وزن نیست ، از دید من شاید خوردن خوراکیهای پرکالری ولی با حجم کم (هله هوله) این ذهنیت را برای ما بوجود میاره که ما چیزی نمیخوریم ولی چاق میشیم ، کلا در طول روز منهای آب و چای (بدون قند)که کالری صفر دارند، و بعضی مواد که کالری منفی هستند (بروکلی) ، سایر چیزهایی که میخوریم در صورت عدم کنترل منجر به اضافه وزن میشه.
یکی از راه های کنترل ، دانستن میزان کالری مواد غذایی است. در طول روز هر چیزی را که میخورید حدود کالری آن را بدانید و جمع کنید ، میبینید این آب نیست که باعث اضافه وزن شما میشود !
برای مثال خوردن 200 گرم تخمه در طول روز ، بیشتر از یک پرس چلوکباب کالری دارد !
|
کالری |
||
|
آدامس |
یک عدد |
2 |
|
آلبالو (کمپوت) |
100گرم |
90 |
|
آلبالو با هسته |
یک لیوان |
60 |
|
آب جو (ماءالشعیر) |
100گرم |
40 |
|
آلوی زرد |
100گرم |
70 |
|
آلبالو تازه با هسته |
100گرم |
60 |
|
آلوی قرمز |
100گرم |
50 |
|
آناناس کمپوت با شربت |
یک لیوان |
200 |
|
انبه هندی |
100 گرم |
60 |
|
استیک کم چرب |
100گرم |
200 |
|
استیک پر چرب |
100گرم |
400 |
|
انار تازه دانه شده |
100گرم |
60 |
|
انار تازه کامل با پوست |
100گرم |
35 |
|
انجیر تازه |
100گرم |
60 |
|
انجیر خشک |
100گرم |
270 |
|
انجیر |
یک عدد |
25 |
|
انگور |
100گرم |
85 |
|
انگور (آب) |
100گرم |
90 |
|
آبغوره |
یک قاشق |
3 |
|
آجیل در هم |
100گرم |
650 |
|
بادام |
100گرم |
660 |
|
بادام (چغاله) |
100گرم |
30 |
|
بادام |
یک عدد |
10 |
|
بادام زمینی بدون پوست |
100گرم |
560 |
|
بستنی |
100گرم |
190 |
|
بستنی عروسکی |
100گرم |
260 |
|
بستنی سالار |
100گرم |
200 |
|
بستنی موزی |
100گرم |
300 |
|
بیسکویت بدون کرم |
100گرم |
350 |
|
بیسکویت ویفر کرم دار |
100گرم |
550 |
|
بیسکویت کرم دار |
100گرم |
500 |
|
برنج پخته |
یک کفگیر |
250 |
|
برنج پخته |
100گرم |
120 |
|
پیتزا |
یک عدد |
700 |
|
باقلوا |
100گرم |
550 |
|
برگ (کباب) وزن خام 100گرم |
100گرم |
200 |
|
باقلا ی سبز |
100گرم |
108 |
|
بامیه سبز |
100گرم |
40 |
|
بامیه شیرینی |
100گرم |
420 |
|
به |
100گرم |
30 |
|
برگ مو |
100گرم |
60 |
|
پرتقال |
100گرم |
35 |
|
پرتقال (آب) |
یک لیوان |
110 |
|
پسته با پوست |
100گرم |
340 |
|
پسته ( مغز شده) |
100گرم |
670 |
|
پنیر پاستوریزه |
100گرم |
210 |
|
پنیر محلی |
100گرم |
210 |
|
پنیر خامه ای |
100گرم |
380 |
|
پنیر پیتزا |
100گرم |
450 |
|
پیازچه |
یک عدد |
3 |
|
پیاز |
یک عدد |
5 |
|
پفک |
100گرم |
100 |
|
پوره سیب زمینی |
یک لیوان |
180 |
|
ترب |
100گرم |
25 |
|
ترخون |
100گرم |
45 |
|
تربچه |
یک عدد |
2 |
|
تخم مرغ متوسط |
یک عدد |
70 |
|
تخم مرغ فقط زرده |
یک عدد |
50 |
|
تخم مرغ فقط سفیده |
یک عدد |
20 |
|
تخم مرغ نیمرو |
یک عدد |
130 |
|
تخم آفتابگردان |
100گرم |
580 |
|
تخم کدو |
100گرم |
600 |
|
توت خشک |
100گرم |
360 |
|
تمبر هندی با دانه |
100گرم |
115 |
|
تمبر هندی بدون دانه |
100گرم |
250 |
|
تمشک |
100گرم |
80 |
|
توت تازه |
یک لیوان |
85 |
|
تن ماهی |
180گرم |
560 |
|
حلیم(بدون روغن) |
یک لیوان |
180 |
|
حلوا |
100گرم |
400 |
|
حلوا ارده |
100گرم |
500 |
|
جعفری |
100گرم |
25 |
|
جوانه گندم |
100گرم |
50 |
|
جگر یک سیخ |
100گرم |
80 |
|
جگر سفید |
100گرم |
160 |
|
جگر سرخ کرده |
100گرم |
350 |
|
چیپس سیب زمینی |
100گرم |
520 |
|
خامه |
100گرم |
300 |
|
خیار |
100گرم |
15 |
|
خیار قلمی |
یک عدد |
5 |
|
خیار شور |
100گرم |
12 |
|
خربزه |
100گرم |
23 |
|
خرمالو یک عدد درشت |
120گرم |
80 |
|
خرمای تازه رطب |
100گرم |
150 |
|
دلمه متوسط |
یک عدد |
150 |
|
دوغ |
100گرم |
15 |
|
ذرت بو داده با روغن |
100گرم |
375 |
|
ذرت بو داده بدون روغن |
100گرم |
100 |
|
روغن مایع |
یک قاشق |
120 |
|
ریواس |
100گرم |
15 |
|
رطب |
100گرم |
150 |
|
زالزالک |
100گرم |
70 |
|
زبان گوساله |
100گرم |
130 |
|
زبان گوسفند |
100گرم |
260 |
|
زردآلو (برگه خشک) |
100گرم |
270 |
|
زردآلو |
100گرم |
50 |
|
زردآلو |
یک عدد |
20 |
|
زردآلو ( کمپوت ) |
یک لیوان |
250 |
|
زیتون خام سبز |
100گرم |
140 |
|
زیتون خام سبز |
یک عدد |
5 |
|
زیتون خام سیاه |
100گرم |
200 |
|
زیتون خام سیاه |
یک عدد |
7 |
|
ژله (پودر) |
یک قاشق |
55 |
|
ژله پودر |
100گرم |
370 |
|
ژله آماده شده |
100گرم |
60 |
|
سالاد بدون سس مایونز |
یک ظرف |
30 |
|
سنگدان مرغ |
100گرم |
140 |
|
سیب درختی |
100گرم |
55 |
|
سیب ( آب سیب ) |
یک لیوان |
120 |
|
سیب متوسط |
یک عدد |
70 |
|
سیب زمینی |
100گرم |
75 |
|
سیب زمینی ( متوسط ) |
یک عدد |
80 |
|
سیب زمینی ( چیپس ) |
100گرم |
540 |
|
سیب زمینی کباب شده با پوست |
100گرم |
250 |
|
سمبوسه |
یک عدد |
380 |
|
سویا |
100گرم |
30 |
|
سوپ گوجه فرنگی |
100گرم |
100 |
|
سوپ مرغ با سبزیجات |
100گرم |
30 |
|
سیر |
یک عدد |
3 |
|
سو سیس کوچک |
یک عدد |
150 |
|
سو سیس |
100گرم |
300 |
|
ساندویچ همبرگر |
یک عدد |
350 |
|
سس مایونز |
100گرم |
720 |
|
سس مایونز |
یک قاشق |
110 |
|
سمنو |
یک لیوان |
180 |
|
سیرابی |
100گرم |
130 |
|
شاه توت |
100گرم |
60 |
|
شلیل |
100گرم |
60 |
|
شیر |
یک لیوان |
110 |
|
شیر خشک |
100گرم |
500 |
|
شیر خشک |
یک پیمانه |
35 |
|
شیرینی خشک |
100گرم |
500 |
|
شیرینی دانمارکی |
100گرم |
420 |
|
شکر |
100گرم |
400 |
|
شکر |
یک پیمانه |
30 |
|
شکلات |
100گرم |
500 |
|
شلغم |
100گرم |
25 |
|
عدس خام |
یک لیوان |
650 |
|
عدس پخته |
یک لیوان |
185 |
|
عناب |
100گرم |
100 |
|
عسل |
100گرم |
300 |
|
عسل یک قاشق غذا خوری |
یک |
50 |
|
عسل یک قاشق مربا خوری |
یک |
20 |
|
فلفل سبز یا قرمز دلمه ای |
100گرم |
22 |
|
فرنی |
یک لیوان |
200 |
|
فندق (مغز) |
100گرم |
640 |
|
فندق با پوست |
100گرم |
300 |
|
فندق |
یک عدد |
10 |
|
قارچ |
100گرم |
27 |
|
غوره |
100گرم |
30 |
|
قلوه |
100گرم |
105 |
|
قهوه نوشیدنی ( تلخ ) |
یک فنجان |
2 |
|
قند |
100گرم |
400 |
|
قند |
یک حبه |
10 |
|
قره قوروت |
100گرم |
340 |
|
کارامل |
100گرم |
400 |
|
کاهو |
100گرم |
17 |
|
کاکائو یک قاشق چایخوری |
یک |
10 |
|
کدو خورشتی |
100گرم |
28 |
|
کدو حلوایی |
100گرم |
35 |
|
کرفس |
100گرم |
13 |
|
کره حیوانی |
100گرم |
700 |
|
کره |
یک قاشق |
100 |
|
کشمش |
100گرم |
290 |
|
کلم |
100گرم |
30 |
|
کلم قرمز |
100گرم |
22 |
|
کلم پخته |
یک لیوان |
40 |
|
کیک |
100گرم |
400 |
|
کیک یزدی |
یک عدد |
160 |
|
کالباس |
100گرم |
300 |
|
کله پاچه |
100گرم |
190 |
|
کشک |
100گرم |
380 |
|
کشک یک قاشق |
یک |
60 |
|
کتلت |
یک عدد |
150 |
|
کوفته |
یک عدد |
150 |
|
کباب کوبیده |
یک سیخ |
270 |
|
کباب برگ |
یک سیخ |
200 |
|
کلوچه |
100گرم |
500 |
|
کولا |
100گرم |
40 |
|
گردو با پوست |
100گرم |
140 |
|
گردو ( مغز ) |
100گرم |
650 |
|
گردو |
یک عدد |
30 |
|
گریپ فروت |
100گرم |
30 |
|
گریپ فروت |
یک عدد |
57 |
|
طالبی |
100گرم |
23 |
|
گلابی |
100گرم |
55 |
|
گلابی |
یک عدد |
100 |
|
گوجه فرنگی |
100گرم |
15 |
|
گوجه فرنگی ( رب ) |
100گرم |
80 |
|
گو جه فرنگی ( سس ) |
100گرم |
110 |
|
گوجه فرنگی ( سس ) |
یک قاشق |
18 |
|
گوشت ماهی |
100گرم |
100 |
|
گوشت مرغ ( بدون پوست ) |
100گرم |
200 |
|
گوشت گاو |
100گرم |
240 |
|
گوشت گاو چرب |
100گرم |
350 |
|
گوشت گوسفند |
100گرم |
300 |
|
گیلاس |
100گرم |
60 |
|
گیلاس یک لیوان |
یک |
75 |
|
گز اصفهان |
100گرم |
500 |
|
گوجه سبز |
100گرم |
30 |
|
لبو |
100گرم |
44 |
|
لوبیا سبز |
100گرم |
30 |
|
لوبیا قرمز |
100گرم |
340 |
|
لوبیا قرمز پخته |
یک لیوان |
200 |
|
لوبیا چشم بلبلی خام |
100گرم |
130 |
|
لوبیا چشم بلبلی پخته |
100گرم |
80 |
|
لپه پخته |
100گرم |
115 |
|
لپه خام |
100گرم |
350 |
|
لیمو ترش |
100گرم |
26 |
|
لیمو شیرین |
100گرم |
40 |
|
ماست کم چرب |
100گرم |
55 |
|
ماست چکیده |
100گرم |
155 |
|
مارگارین ( کره نباتی ) |
100گرم |
800 |
|
مارگارین ( کره نباتی ) |
یک قاشق |
110 |
|
ماکارونی |
100گرم |
360 |
|
ماهی |
100گرم |
100 |
|
مربا |
یک قاشق |
55 |
|
مغز |
100گرم |
140 |
|
موز |
100گرم |
70 |
|
موسیر |
100گرم |
70 |
|
میگو |
100گرم |
100 |
|
نارنگی |
100گرم |
34 |
|
نارنگی |
یک عدد |
40 |
|
نارگیل مغز |
100گرم |
345 |
|
نان جو |
100گرم |
250 |
|
نان یک کف دست |
30گرم |
75 |
|
نان خشک |
100گرم |
355 |
|
نان سوخاری |
یک عدد |
35 |
|
نان روغنی |
100گرم |
450 |
|
نان کشمشی |
100گرم |
265 |
|
نخود خشک آجیلی |
100گرم |
360 |
|
نخود خشک آجیلی |
یک عدد |
1 |
|
گریپ فروت ( آب ) |
یک لیوان |
80 |
|
نوشابه |
یک لیوان |
100 |
|
نوشابه |
یک شیشه |
120 |
|
نوشابه خانواده |
5/1لیتر |
600 |
|
نوشابه رژیمی |
یک لیوان |
5 |
|
هلوی تازه |
100گرم |
45 |
|
هلوی خشک |
100گرم |
330 |
|
هلو کمپوت |
یک لیوان |
200 |
|
هندوانه |
100گرم |
23 |
|
هویج |
100گرم |
35 |
از دید من با گذر عمر انسانها از افراط و تفریط دور میشن و به تعادل نزدیک !
کارهای هیجانی آنچنان نقشی در زندگیشون جایی نداره و بیشتر سعی بر حفظ وضع موجود دارن ، یه جورایی در مقابل تغییر های ناگهانی مقاومت میکنن ، شایددیگه از جهش های آنچنانی و پیشرفت های چشمگیر ، خبری نباشه.
کلسیم تا 30 سالگی بخوبی جذب استخوان میشه و بعد از آن این اتفاق نمیفته و لازم هست ذخیره این ماده در بدن تا قبل از این سن انجام بشه تا در آینده و سالهای بعد مشکلی برامون پیش نیاد ، در زندگی هم همینه ، ذخیره مادی و معنوی میبایستی در سن پایین انجام بشه یا حداقل بدرستی پایه گذاری بشه ، کسی برنده مسابقه زندگیه که زودتر شروع کنه !
کسانی که در سنین پایین هستند ، زمان را از دست ندهند ، درسته که با گذر عمر به تعادل میرسید و این خیلی هم خوبه ، ولی با چه پشتوانه و ذخیره ای ؟
سالها گذشته بود و هنوز مریم و منوچهر در آرزوی فرزند بودند ، حتی برای درمان به خارج از کشور هم رفتند ولی نتیجه ای نداشت ، همو دوست داشتند و نمیخواستند حتی به یه زندگی دیگه فکر کنن.
منوچهر تک فرزند حاج محمود از بازاریان قدیمی و خوش نام بود ، تجارتخانه ای داشت که از پدرش به ارث رسیده بود ، پدر و مادر او چند سال پیش در یک تصادف رانندگی درگذشته بودند و او حالا مدیر و مالک شغل و کار پدر بود .
مریم زن زیبا و مهربونی بود خونه همیشه مثل دسته گل تمیز و مرتب بود ، وقتی منوچهر میومد خونه ، بوی غذاهایی که دوست داشت مشامش رو نوازش میداد ، و بهترین لباس و آرایش مریم هم برای او بود نه فقط برای مهمونی رفتن !
هیچکدام نمیخواستند این آرامش و نشاطی که داشتند بهم بخوره ، ولی همیشه اینجور موقع ها که همه چی خوبه ، یه اتفاقی میفته که ثابت کنه ، زیاد هم نباید خوش گذروند !
اشکال از منوچهر بود و پزشکان هم اینو بهشون گفته بودند ، پس دیگه راهی نمیموند ، مریم واقعیت را پذیرفته بود و با تمام خلوص و فداکاری به منوچهر گفت ، من با شما خوشم ، با شما زنده ام و با نفس شما زندگی میکنم ، حتما تقدیر ما این بوده ، ولی توی دلش همیشه دوست داشت حداقل حالا که خودشون نمیتونن بچه دار بشن ، یه نوزاد را به فرزندی قبول کنند ، ولی اون یک باری که این حرفو به منوچهر زده بود با برخورد تند او مواجه شد ، نه ، مگه میشه؟ روح حاج محمود توی گور میلرزه ، هر کی هم باشه باید از خون من باشه ،مدیریت این تجارتخونه چند نسل که از خانواده خارج نشده و من هرگز اینو نمیپذیرم ، دیگه هم راجبش بحث نکن !
عمه جان ، بزرگ خانواده منوچهر بود ، از اون کسایی که بعد از فوت پدر منوچهر ، همه اونو بزرگ خاندان میشناختند و برای هر کاری با او مشورت میکردند ، او هم مشکل منوچهر را میدانست و بهش فکر میکرد ، او جور مخصوصی منوچهر را دوست داشت ، جوری که بقیه بچه های فامیل حسادت میکردند ، شوهر عمه جان یه آدم معمولی بود و شاید اگر اصرار و عشق و علاقه عمه جان بهش نبود، هرگز نمیتونست داماد این خانواده بشه ، ولی سال قبل بر اثر سکته قلبی فوت کرده بود و منوچهر یادش میاد روز آخر توی بیمارستان ، با اینکه 2 تا بچه دیگه هم داشت ، از منوچهر خواسته بود که شب را کنارش باشه و طرفهای صبح وقتی دست منوچهر تو دستش بود از این دنیا رفت.
عمه جان طاقت ناراحتی هیچکس از اعضای فامیل را نداشت ، مادی و معنوی به همه کمک میکرد و ناراحتی منوچهر هم او را شدیدا" آزرده کرده بود ، منوچهر توی دفترش بود که ، تلفن زنگ زد ، عمه جان بود ، گفت : منوچهر ، امروز بعد کار میای اینجا ، مریم را نیار خودت تنها بیا ، کارت دارم ! منوچهر هم یه چشم گفت و فکر کرد شاید باید کاری براش انجام بده یا برای یکی از فامیل.
بعد کار مقداری میوه و شیرینی گرفت و رفت به خونه عمه جان ، طبق معمول عمه یه بغل طولانی کرد و حسابی بوسیدش ، بعد رفت براش یه چایی بیاره ، نشستن و شروع کرد به صحبت ، تا رسید به اینکه چه اشکالی داره یه نوزاد بی سرپرست را به فرزندی قبول کنند؟
منوچهر کمی جابجا شد و گفت ، عمه جان میدونی که هر چی بگی من نه نمیگم و حرف شما مطاع است ، ولی در این مورد نمیتونم حرفتون را بپذیرم ، چند نسل است که تجارتخانه در خانواده ما فقط از پدر به پسر رسیده ، من نمیتونم این رسم را عوض کنم !
عمه جان استکان چاییش را قدری نوشید و نگاهی به منوچهر کرد ، جلوتر رفت و دستش را گرفت ، گفت اینطور نیست ، کسی که با شما بزرگ میشود و بهش عشق و مهر میدی ، فرزند شما میشه ، اون تو آغوش تو و مریم بزرگ خواهد شد ، بچه خودم و کس دیگه نداره ، منوچهر معذب بود ولی باز روی حرف خودش ایستاد و گفت نه عمه جان ، اینجا بحث روح پدرم هست و میدانم که با این کار آزرده میشه.
عمه گفت مطمئن باش که نمیشه ، من بهت قول میدم که اگه او هم بود همین کار را میکرد ، گفت میخوام یه داستان برات تعریف کنم ، اون سالی که مرتضی به خواستگاری من آمد ، بخاطر اینکه یه آدم معمولی و با درآمد کم بود ، هیچکس قبولش نکرد ، تا اینکه پدر شما پادرمیانی کرد و گفت من تحقیقات کردم و دیدم با اینکه پول زیادی نداره ولی غیرت و مردونگی داره ، با کمک پدرت من با شوهرم ازدواج کردم و زندگی خوبی هم داشتم ، 3 تا بچه به فاصله یک سال یک سال به دنیا اوردم ! منوچهر تعجب کرد ! 3 تا عمه جان ، شما که فقط 2 تا بچه داری ، یکیش فوت شده ؟ عمه جان اشک تو چشاش جمع شده بود ، گفت این راز بزرگ زندگی منه منوچهر ، من 3 تا بچه دارم و هر سه زنده هستن ! حاج محمود ، کسی را که پدرت میدونی بچه دار نمیشد ، من پسر سومم را به آنها دادم ، بخاطر عشقی که من و مرتضی به پدرت داشتیم !
منوچهر حس کرد داره خواب میبینه ، این یعنی چی ، عمه جان دچار هذیان گویی شده؟ یعنی او فرزند واقعی پدش نبود؟ گفت عمه جان این حرفا چیه میگی؟ حالت خوبه؟ گفت به بزرگان فامیل و دوستان گفتیم که این راز را نگهدارند و همه هم اینکارو کردند ، الان که میبینم زندگیت داره دچار مشکل میشه ، طاقت نیاوردم ، من مادرم ، نمیتونم ناراحتیتونو تحمل کنم ، نمیخوام زندگیتون خراب بشه و مریم هم زجر بکشه ، اون دختر خوبیه و خیلی دوسش دارم.
***
سه سال گذشته بود، منوچهر برای اینکه یه رسم دیگه را هم بشکنه ، یه نوزاد دختر را به فرزندی گرفته بود ، تا در آینده او تجارتخانه منوچهر را بگردونه ، دخترک شیرین زبانی بود ، اسمشو گذاشته بودند آرزو ، کفشای قرمزش را که وقتی راه میرفت صدای گنجشک میدادخیلی دوست داشت و یه پیرهن گلدار ، مریم سه سال بود مادر شده بود ، درسته از خون خودش نبود ولی یاد حرف منوچهر می افتاد که تو این سه سال همیشه میگه :کسی که با شما بزرگ میشه و بهش عشق و مهر میدی ، فرزند شما هم میشه !
از دید من وقتی کسی در رفتار و گفتار ثبات نداشته باشه ، دچار شلختگی شده ، زندگیش پر شده از کارهای نصفه نیمه ، تصمیم های آنی اقتصادی یا کاری ، حرفهای بدون پشتوانه و عمل ، بی برنامگی ، اختلافات های بی علت با نزدیکان ، درگیری های فکری بیهوده و خیلی چیزای دیگه که نظم و انظباط را ازش گرفته.
مثل اتاقی شده که وقتی واردش میشی ، هیچی سر جاش نیست و مشخصه که بهش رسیدگی نمیشه.
عقیده دارم بهترین راه برطرف کردن این نوع زندگی ، برای مدتی هیچ کاری نکردنه !
بخودتون زمان بدین ، هر چی تو ذهن و روح دارین پاک کنید و از اول با یک ایده درست و کار شده و نگاهی واقع بین شروع کنید.ممکنه این پروسه چند ماه هم طول بکشه ، از دید من اشکالی نداره ، هر وقت حس کردید که فکرتون نظمی گرفته و قادرید برنامه مرتب و مناسبی برای خودتون بچینید ، وقتشه که به زندگی برگردید !
دوستت نداره ، شاید اصلا از اول هم نداشته ، بخاطر کسی که ترکت کرده و دوست نداشته و حالتو تا این حد خراب کرده ، میخوای چیکار کنی؟ یه بلایی سر خودت بیاری؟
فرضا آوردی ، فکر میکنی اون تا آخر عمر عذاب وجدان میگیره؟ دیگه شب و روز نداره و همش به فکر تو میمونه؟ هر شب جمعه با دسته گل میاد پیشت؟ همین الانشم شاید با کس دیگه ای باشه ، چه برسه به 2-1 ماه بعد! مطمئن باش الان هم داره خوش و خرم زندگیشو میکنه .
اینکه حتی به این کار فکر میکنی هم نشون میده چقدر ساده ای و بی تجربه ، برو از بزرگترها بپرس ، همه این روزای داغ جوانی را ، این فکرهای بیهوده را داشتند و ازش گذشتند ، الان یه عطسه میکنن ، میرن دکتر ، میخوان برن بیرون 2 تا ماسک رو هم میزنن ، از ترس جون عزیزشون !
بعضی ها تا 2 نفر از هم جدا میشن ، میخوان دلداری بدن ، میگن لیاقتت را نداشت ، از نظر من این حرف اشتباهه ، بحث لیاقت داشتن و نداشتن نیست ، رفتن کسی دلیل به بد بودنش نیست ، برای هم جذابیت نداشتید ، آدم درست همدیگه نبودید. بهش میرسیدی هم زندگی خوبی نداشتی ، بگرد شخصیت سازگارتو پیدا کن که هر دو بخواهید با هم بمونید ، بدون اینکه یکی بخواد بمونه و اون یکی دائم در حال گریز باشه و بخوای بزور نگهش داری.
دیگه حتی فکرکارهای دیوانه وار را هم نکن ، حتی دلم نمیاد اسم اون کار را بگم یا تو نوشته ام بیارم ، خیلی بار منفی داره !
یکم تنقلات و دیدن یه دوست یا فامیل ، همه چیز مهیاست تا شروع بشه ... فلانی اینطور کرده ، اون یکی اونطور کرده .... از دید من تا ضررش به کسی نرسیده ، یه جورایی برای بعضی ها آرامش بخشه و اشکالی هم نداره ، چی میشه صحبت از ما حتی غیر واقعی و حرفهای خلاف ، باعث و بانی آرامش کسی بشه؟ چرا بخوام حساس باشم؟ حتی مایل نیستم هم بدونم چی گفتن.
یه بار کسی بهم گفت میدونی فلانی چی راجبت میگه؟ گفتم نه و نمیخوام هم بدونم ، هر چی اصرار کرد ، نذاشتم به من بگه ، هر چی بود قطعا برای من مهم نبوده و واقعا هم نبوده.
وقتی جلسه غیبت تموم که میشه ، لبخند رضایتی به روی لبهاست و البته برنامه بعدی غیبت راجب همون دوست یا فامیلی است که اومده بوده پیشمون با یکی دیگر از دوستان ،کسی که پشت سر کس دیگه با ما حرف میزنه مطمئن باشید پشت سر ما هم ، این کار را خواهد کرد.
من خودم این عادت را ندارم ولی از اینکه پشت سر من حرفی هم زده بشه ، ناراحت نمیشم !
جلوی حرف مردم را نمیشه گرفت ، ولی میشه بهش بی تفاوت بود و آزادشون گذاشت که کمی آروم بشن ، خوشحال میشم پشت سر من حرف بزنن، اگه باعث آرامش کسی میشه.(لبخند)
حجم خوشحالی و شادی چقدر از زندگیتون را شامل میشه؟ بالاخره لحظاتی هست که شاد هستید و به چیزای دیگه فکر نمیکنین ، ببینید چی شده ؟ کی اومده؟ چکار میکنید ؟ تو حافظتون نگهش دارید ، اگه روزی لازمشون داشتید ، به اونی که خوشحالتون کرده بگید بیاد ، اون کاری که شادتون کرده را تکرار کنید ، خوشحالی را صدا کنید ، مطمئنم که میاد ،از دید من اگه خوب بگردید دلیل شادی را توی وجود خودتون پیدا خواهید کرد ، وقتی پیداش کردید ، بذارید آزاد بشه ، رهاش کنید ، تا سرشار از حس خوب بشید !
با پنجشنبه ها میونه خوبی دارم ، شاید برای من کافیه صبر کنم تا این روز برسه ، روز خوبیه و سالهاست از بچگی دوسش داشتم ، میدونم هر چی هم بشه ، طول هفته هر چقدر هم کار و گرفتاری باشه ، پنجشنبه ها خوبم و خوشحال.
از دید من اگر کسی نقشی تو زندگی شما بازی نمیکنه و میتونی از زندگیت حذفش بکنی ، چه لزومی داره برای حرفها یا رفتاری که شما نمیپسندی باهاش درگیر بشی؟ فرضا ثابت کردی آدم خوبی نیست یا رفتارش مناسب نبوده ، هزینه اش میدونی چیه؟ اعصاب و روانی که از دست دادی ! هر بار که تحت فشار روحی قرار میگیری ، عصبانیت و ناراحتی داره فضای شادی و خوشی را تنگ تر میکنه و جای خودشو بزرگتر !
بهترین و کم هزینه ترین راه ، تموم کردن هر گونه رابطه با اونه ، بی توجهی مطلق و پاک کردن حرفاش از دلتونه، شاید اصلا قصدش اینه که عصبیت کنه ، آرامش را ازت بگیره ، وادار به عکس العملت بکنه ، تو زمین اون بازی نکن !
میتونید یه غذا را از روی گاز بردارید و بلافاصله بخورید؟ قطعا نه ، باید زمان بدید تا کمی خنک شه که حرارت آن دهن شما را نسوزونه و به شما آسیب نزنه و تازه اون موقع است که طعم واقعی غذا را میتوانید بچشید .
از دید من ، اول هر آشنایی یا شروع هر کاری ، آدمها گاهی زیادی داغن ! اشکالات را ندیده یا کوچک میبینند ، بعد که حرارت افت کرد موارد مشکل زا خود را نشان میدهد.
دادن زمان در هر موردی ،مانند پیدا کردن کار ، بستن یک قرارداد ، زندگی ، انتخاب رشته و... میتونه باعث بشه قبل از اینکه متعهد بشید و چیزی را امضا کنید ، حرارت اولیه کمی پایین بیاید ، همه چیز را ببینید ، بسنجید ، مزه کنید و بعد وارد ماجرا شوید.
دیگه همون آدم روزای اول نیست؟ رفتار و حرفاش خیلی عاشقانه نیست؟ سالگردها را فرآموش میکنه؟ گاهی میخواد با خودش یا دوستاش باشه و دیگه مثل اوایل همش بهت نمیچسبه؟ موقع درگیری و بحث دیگه کوتاه نمیاد؟ بجای از دلت درآوردن ، درو میکوبه و از خونه میره بیرون؟ نازتو کم میکشه؟ متوجه تغییر رنگ موهات و آرایشت نمیشه؟ از غذاهات ایراد میگیره و میگه مال مامانم بهتر بود؟! دیگه برای سوار ماشین شدن ، درو برات باز نمیکنه؟ گاهی تلویزیون را به همصحبتی باهات ترجیح میده؟ یادته هر جا میرفتین دستتو محکم میگرفت ، الان گاهی دستتون به دست هم میخوره ، اونم اتفاقی؟ برای بیرون رفتن و قدم زدن زیر نم بارون اشتیاقی نشون نمیده؟
داری روال عادی زندگی را طی میکنی ، نگران نباش ، به زندگی معمولی همه آدما خوش اومدی !
شما؟
من پسرتم
آهان
امروز بریم ؟
نه پدر جان، کار دارم
آخه دلم تنگ شده، اقلا منو ببر پیشش
دوره بابا ، نمیشه ، صبر کن پنجشنبه میبرمت
چند روز مونده تا پنجشنبه؟
2 روز مونده بابا
باشه
من دارم میرم سر کار چیزی لازم نداری؟
مگه کار میکنی؟
بله بابا
باشه
امروز میریم پیش مامان ؟
نه بابا جون ،گفتم که 2 روز دیگه ،پنجشنبه
من خودم هم میتونم برم ، هنوز حواسم هست
نه ، میری گم میشی ، کار میدی دستمون
باشه ، ولی قول دادی 2 روز دیگه میریم؟
حتما بابا
باشه ، من دلم میخواد باهاش حرف بزنم
میدونم بابا ، منم دلم میخواد، عجیبه همه را یادت رفته غیر مامان
آخه دوسش دارم
میدونم بابا ، پنجشنبه میبرمت ، یه ظرف خرما هم خریدم ، آمادس
شما؟!
میخوای باهاش باشی ؟ یه مدت خوش باشی و بعد بری سراغ یکی دیگه؟
پس :
نگو برای زندگی میخوامت
نگو میخوام چراغ خونم باشی
نگو بی تو هرگز
نگو همه چیز منی
نگو فقط تویی
نگو دوست دارم !
دختره ، احساساتیه ، زود دل میبنده ، باورش میشه ، با حرفای تو یه دنیا برای خودش میسازه ، بعد که میری ، میشکنه ، اشک میریزه ، غصه میخوره ، یه وقتی هم دیدی خودشو ... ، بالاخره اون هم عزیز پدر و مادرشه ، از همه مهمتر فقط بهش خلاف نگفتی ، مفهوم اعتماد و اطمینان را از بین بردی ! حتی اگر یه روز یه نفر واقعی هم این حرفا رو بهش بزنه ، نمیتونه بپذیره و باورش کنه .
مرد باش ، انسان باش ، اقلا بهش بگو برای چی میخواهیش ، اون این حق رو داره که بدونه و خودش انتخاب کنه .
نمیشه پنجره ها را بست ، انسان نیاز به هوای تازه داره ، نمیشه هم همینجوری بازش گذاشت ، حشرات موذی میان تو و مزاحم میشن ، میشه یه توری نصب کرد که هم هوا بیاد و هم جلوی ورود حشرات را بگیره.
پنجره دل هم همینه ، از دید من نمیشه بستش ولی نیاز به یک توری داره !
از دید من ، آن توری محافظ ، عقل و منطق شماست.
تا چه حد پذیرای حرف درست ، اصولی و منطقی هستید؟ الان که دارید این متون را میخوانید ، میگوئید 100 % !
ولی آیا وسط جر و بحث و درگیری هم همینطورید؟ اگر در میان یک دعوای خانوادگی ، حرف درستی بشنوید که منطق شما هم آن را میپذیرد و به آن باور دارد ولی ممکن است در آن لحظه پذیرفتنش به ضرر شما باشد ، آیا وسط ماجرا و بحث ، میتوانید بگویید ، حق با شماست ؟ حتی اگر به ضررتان باشد؟
از دید من اینکه در خوبی و خوشی و موقع صرف چای و شیرینی کسی به ما حرفی بزند که خلاف نظر ماست ، ولی حرف به حقی است و آن را بپذیریم ، کار مهمی انجام ندادیم ، اینکه در حالت غیرطبیعی و عصبانیت بتوانیم حرف درست را قبول کنیم و بپذیریم که حق با طرف مقابل است ، کار بزرگ و ارزشمندی انجام دادیم و در عین حال احترام و اعتماد آن طرف را نیز جلب کردیم.این رفتار بسادگی میسر نیست ولی با تمرین و تفکر حول این قضیه ، امکان پذیر خواهد شد.حین جر و بحث اگر حرف درستی شنیدید ،یکبار این قضیه را امتحان کنید و از دیدن چهره متعجب کسی که باورش نمیشود حتی وسط دعوا حق را به او میدهید ، لذت ببرید !
***
حرف که میزنند ، یعنی عمل ، یعنی اعتماد
کاری میکنند با فکر و منطق و عقل پیوسته
نگاه که میکنند ،حسشان را میخوانی
به غرورشان حساس
به امیدشان امیدوار
به وفایشان استوار
گذشته را به تجربه اندوختند
حال را زندگی میکنند
آینده را میسازند
حرمتی دارند ، نشکستنی
احساسی دارند بدون کلام
نوازشی دارند پر از دوستت دارم
آغوشی دارند محکم
بازوانی چون حلقه زندگی
قامتی به بلندای تحمل و صبر
لبخندی به وسعت گذشت و بخشش
بودنشان گرما
دلتنگیشان غمگین
اشکشان ندیدنی
محبتی همچو پدر
گاه عاشقند و هم سر
یا کوهی بنام برادر
در تابش سختی روزگار
مرد هستند و سایه ای بر سر
***
به نظر من ، در رابطه با کاری که توان انجامش را ندارید ، حرف هم نزنید !
اعتبار شما را کم میکند.
از دید من سفر رفتن در تعطیلات اشتباه محض هست !
آخه به چه درد میخوره 3 روز تعطیل باشی ، تقریبا 2 روزش را در ترافیک بگذرونی ، اینم با این فراگیری بیماری، امکان تصادف رانندگی یا مشکلات پیش بینی نشده و پیدا نکردن مکان اقامتی مناسب هم هست ، کسایی که کار متعلق به خودشونه ، میتونن وسط هفته برن و کسایی هم که در جایی مشغول هستن ، 2 روز مرخصی بگیرن ، وقتی تو شلوغی به سفر میری ، رستورانها و مراکز خرید در مقصد هم آنچنان که شایسته هست برای مشتری وقت نمیگذارند یا در مواردی گرانتر و با کیفیت پایین تر سرویس میدهند.
توصیه میکنم برای سفر ارزش قائل بشیم و در زمان مناسب اقدام کنید ، تا از لحظه به لحظه آن با اعصاب و روانی آرام ، لذت ببریم.
از دید من همه زندگی عشق نیست ، میشه عاشق هم نبود و خوب زندگی کرد ، لزومی نداره حتما در تمام مقاطع زندگی کسی تو زندگیمون باشه.
خیلی چیزا هست که میتونه به ما لذت بده و نبودنش ما را بهم بریزه ، بودن با یه دوست خوب ، یه سفر عالی ، طبیعت ، کمک به کسی که واقعا نیازمنده و خیلی چیزای دیگه.
دست و پا زدن برای اینکه به هر شکلی حتما خونه دلمون از عشق یه شخص دیگه پر باشه و اصرار به اینکه یا به کسی فکر کنیم یا او به ما فکر کنه ، باعث میشه فیلتر ورود افراد به قلبمون خوب عمل نکنه و شایدبه اشخاص اشتباهی اجازه ورود بدیم .
یا یه روزی خودش میاد و یا نمیاد ، زمان صبر نمیکنه و زندگی ادامه داره ، ازش استفاده کنیم ، با یا بدون عشق و عاشقی !
از دید من بیشتر از هر چیز زندگی به گرما ، هیجان و نشاط برای ادامه خود نیاز دارد ، بدون این ، هوای آن سرد و یخزده میشود ، نوشته بودم ذات و فطرت و شخصیت انسانها شاید بیش از نیمی از بودن ما را تشکیل میدهد که تغییر ناپذیر است و مابقی سهم رفتار های ماست که میتوانیم با آن به شخصیت خودمان مسیر بدهیم و قابل تغییر است.
اگر یکی از طرفین در زندگی مشترک شخصیت سرد ، منزوی و بی احساسی داشته باشد(بدون توجه به سن و سال) ، قطعا بر روی طرف مقابل اثر گذاشته و او را هم از حس و حال زندگی گرم و پرشور می اندازد.
اگر مایل هستین یخزدگی و انجماد از رابطه دور شود ، حداقل یکی از طرفین میبایستی آنقدر حرارت به این رابطه بدمد تا طرف مقابل هم از این حال خارج شود ، اگر حس کردید شریک زندگیتان شور و حالی ندارد ، آنقدر در کوره حرارت زندگی بدمید تا آتش او هم شعله ور گردد.هرکس یک نقطه اشتعالی دارد، به آن برسید!
انسان شناس هستید؟ این مهارت خیلی جاها بدرد خواهد خورد ، بعضی ها توانایی شناخت انسانها را ندارند و از همین نقطه ضربه میخورند.
قطعا نیاز به تجربه و استفاده درست از گوش ، چشم و فکر داره. حرفها را گوش کنید به اعمالی که میکنه دقت کنید و راجبش فکر کنید.میشه یه چیزایی متوجه شد !
نمیشه از صورت کسی متوجه شد که چطور انسانی هست ولی اگر کمی دقت کنید از روی کلماتی که میگه میشه به این رسید که پشتش فکری هست یا نه ، حتی از روی اندامش ! کسی که زیاده روی میکنه و اراده ضعیفی داره ، اندام مناسبی هم نداره ، و جالبه که معمولا هم میگن ، من آب هم میخورم چاق میشم ، میشه بهشون گفت خب آب هم کم بخور ! (کالری آب صفر هست)
در یکی از پست های قدیمی نوشته بودم کافیه 2 ساعت کنار کسی بشینید و به رانندگیش توجه کنید ، احترام به حق دیگران و رعایت قوانین اگر بود ، میشه حدس زد انسان منظمی باشه ، اگر با کسی قرار میگذارید و میبینید که دیر به قرار میرسه ، مطمئن باشید در زندگی هم نامنظم و بد قول است.
به رفتار و گفتار دیگران توجه و دقت کنید ، بعد از مدتی میبینید که مهارت انسان شناسی ، آنچنان هم دور از ذهن نیست!
چهارمی هم دختر شد ، خیلی غمگین بود و کمی هم عصبانی ! مادرش دستی رو شونه پسرش زد و گفت ، اشکال نداره پنجمی پسر میشه !
برای من عجیبه که آدمها یی هستند که فرزند نمیخوان ، پسر میخوان ! هیچوقت درک نکردم پسر چه خدمت بزرگی میخواد به پدر و مادر بکنه؟ چون خودم مرد هستم و میبینم آنچنان مفید که نبودم هیچ ، دردسر هم زیاد داشتم.
وارد این بحث نمیخوام بشم که پسر بهتره یا دختر ، فقط میخوام بدونم اون میل و اشتیاق اینکه جنسیت بچه چی باشه ، از کدوم قسمت مغز میاد و واقعا چه فرقی میکنه چی باشه؟
جالبه مادرهایی را دیدم که از اینکه یه همجنس خودشون را بدنیا میارن هم ناراحتن ، اینو که اصلا درک نمیکنم !
از دید من دختری که میخواهد ازدواج کند همیشه نگران خسیس بودن همسر آینده اش است !
یکی از لذتهای بزرگ خانمها خرید کردن است که حتی گاهی در استرس و ناراحتی به کمکشان می آید و به آنها آرامش میدهد ، تصور زندگی با مردی که خرج کردن برایش سخت است ، کابوسی برای خانمها میباشد.
خبر خوب اینکه ، درصد بسیار کمی از آقایان به معنی واقعی کلمه خسیس هستند و اکثرا مقتصد میباشند ، به این مفهوم که بجا و درست و با آینده نگری خرج میکنند و خبر بد اینکه درصد کمی هم به معنی واقعی خسیس هستند و نه به خود نه به خانواده روا میدارند ! (لبخند)
تشخیص ایندو قبل از ازدواج سخت است ، چون مقتصد هم وقتی خرج میکند که مطمئن شود که شما قطعا شریک زندگیش خواهید شد.
مردی که بی رویه و بی هدف خرج میکند برای بعضی جذاب است ولی در نظر داشته باشید که مدیریت مالی زندگی در آینده بدست او خواهد بود ، همانقدر که خسیس بودن جالب نیست ، بیهوده خرج کردن و در نظر نگرفتن مسائل مالی هم آسیب زا میباشد.