بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی
بلاگر

بلاگر

تجربه های مردانه زندگی

تنها ارزشمند !


تنها چیز ارزشمند برای گذر عمر و زمان ، شاد زیستن میباشد،معیار از دید من این است، هرچیزی ما را از خوش بودن حال خوبمون دور کرد ، از آن دوری کنیم !

خودباوری به خطا!

کاری کردی و میدانی که اشتباهِ بزرگی بوده ، اولین و مهمترین قدم برای عدم تکرار آن ، آگاهی و ایمان خودتان به این میباشد که اشتباه و خطایی از طرف شما رُخ داده !

تا زمانی که خود به این باور نرسید که اشتباه کردید، هیچگونه نصیحت و حرفی از دیگران آنچنان موثر نیست ، توصیه میکنم از روی اینگونه موارد بسادگی نگذرید و نگویید که دیگر شده و کاری نمیشود کرد؟!  تجزیه و تحلیل کنید و متوجه شوید چرا؟ نقطه شروع آن اشتباه کجا بود؟، دلیلش و فکری که در پشتش بوده  ؟  چه آسیب هایی به شما زده یا در آینده خواهد زد؟

گذر ساده از روی خطا تنها عامل تکرار موارد مشابه است ،

مدیریت بحران !

نمیشود بگوییم در روابط اجتماعی و عاطفی بین زن و مرد بحث و اختلاف نظر بوجود نمی آید ، همیشه همه چیز آنچنان نخواهد بود که ما یا طرفِ مقابل ما بپسندد ، اشتباه است که جلوی اینگونه اختلاف ها را گرفت و یا از آن فرار و به زمانی دیگر موکولش کرد ، مانند زودپزی که منفذی برای خارج کردن بخار ندارد و شعله زیر آن هم روشن است ، قطعا نتیجه ای غیر نابودی و ویرانی نخواهد داشت.

اجازه دهیم بحران ها و اختلافات نظری در زمان مناسب و به مرورخود را نشان دهد ، از بحث فرار نکنیم و مانع آن نشویم ، ولی نکته مهم در این وسط چگونگی مدیریت این موارد است ، از دید من آقایان در این زمینه مسئولیت بیشتری دارند  ، اگر صحبت و اظهار نظری هست ، میشود با احترام به عقاید هم ، کمی صبوری و اجازه دادن به طرف مقابل برای خالی کردن تمام دل گویی هایش آن را مدیریت کرد.

به این اعتقاد دارم جلوی بحران را نباید و نمیشود گرفت ولی میشود آن را بخوبی مدیریت کرد و از آن فرصت جدیدی برای نزدیک شدن ساخت .

آشفتگی !

نمیتونی تمرکز کنی ، افکار نامشخص مثل رودخانه هایی نامنظم از هر سمت ذهنت جریان دارند ، تا میخواهی به یکی برسی ، دیگری از راه میرسد ، همشون را متوقف کن ، به احساستون مرخصی بدین ، منطق و عقل را جایگزین کن ، فکر کن ، قبل هر حرف و کاری ، حتی اگر نمیتوانی فکرت را متمرکز کنی ، یه مدت هیچ کاری نکن ، نه حسی و نه منطقی ، بگذار روح و روانت به آرامش برسد ، بعد آرام آرام به زندگی برگرد !

آشنایی با مردها !

از دید من ، مردها از اینکه بغل شوند ، نوازش شوند ، سر به روی پا یا شانه کسی بگذارند خوششان نمیاید و برعکس آن را میپسندند.

تنها زنی که دوست دارم او مرا بغل کند ، سر به روی پاهایش بگذارم و نوازشم کند : مادر !

طنز : زندگی یک مدیر کل !

مادر: آخه ننه جان فعلا که نه کاری داری نه سرمایه ای، صبح تا شب و شب تا صبح هم کله ات توی اون گوشی لا...به فقط دیلینگ دیلینگ صدا میاد از توش ، یه قرون هم که پول از توش درنمیاد ، پدرتون هم که به رحمت خدا رفته ،آخه تا کی میخوای این وضعو ادامه بدی؟

پسر : مادر عزیز و محترم، الهی من فدای اون منگوله های دور روسریتون بشم ،همین منی که میبینی اینجام ، یه مدیر موفق هستم !

مادر: چی هستی؟ مدیر؟ مدیر چی ؟ مدیرِ خوردن و خوابیدن؟ چقدر حقوق میگیری ؟ پس کی میری سرکار که من نمیبینم؟ تو که تا لنگ ظهر خوابیدی ، صبحانه و ناهار و شامتم که سرجات میخوری ! کم مونده برای کارهای ضروریت هم برات ظرف تو اتاق بذاریم ! !! حالا برای من مدیر هم شدی؟

پسر: باور کن راست میگم ، من از طریق اینترنت همه کارها را انجام میدم ، الان با این وضع بیماری کسی دیگه سرکار نمیره .

مادر: خوبه خوبه ، بیماری؟ نه اینکه قبل این بیماری 6 صبح میرفتی بیل میزدی ! اصلا تنها کسی که هیچیش قبل و بعد این بیماری فرق نکرده خودتی ، مریضی هم بگیری از خودت گرفتی ! خب حالا این ادارتون کجاست ؟ چند تا کارمند داره ؟ مدیر کدوم بخش هستی؟

پسر: (سرفه جهت صاف کردن سینه) من مدیر کل هستم مادر جان ، مراجعه کننده های ما هم چند تاشون ثابتن و یه تعدادی هم متغییر و موقت ، کار من هم خیلی سخته ، اکثر موارد این مراجعین  از برنامه هام انتقاد دارن و تقریبا کل وقتم گرفته میشه که بهشون توضیح بدم که چی به چیه !

مادر : حالا اسم ادارتون چیه ؟ که من پیش حاجیه خانم(همسایه) اقلا یکمی پز بدم و بگم پسرم مدیر کل فلان جاست.

پسر : من مدیر کل وبلاگ "پسر های شیطون " هستم !

***

بقیه را نمینویسم چون ادامه ماجرا و اتفاقاتی که برای آن پسر توسط مادرش افتاد اصلا در شان یک مدیر کل نبود !

وبلاگ حضوری !


داشتم فکر میکردم خوب بود یه وبلاگ حضوری داشتیم ! مثلا یه روز تو یه رستوران یا پارک کسایی که مایل بودن میومدند و من موضوع بحث را بصورت شفاهی مطرح میکردم و هر کس نظر خودشو میگفت و من هم میتونستم همونجا پاسخ بدم ، اگر در پارک قرار میذاشتیم نفری یه ساندویچ و یه شیشه آب معدنی با خودتون می آوردین (چون من بهیچ عنوان غذای خودم را با کسی شریک نمیشم !) بهمراه یه دفتر یادداشت ، و همینطور نفر بعد یه موضوع جدید مطرح میکرد و و دیگران نظرات خودشون را میگفتند و پاسخ میگرفتند.


حالا تصور کنید مواجه شدن با کسایی که ندیدینشون و  توی ذهنتون اونا رو جورِ دیگه تصور کرده بودین یا ساخته بودین میتونست چقدر جالب باشه !

البته با این نظر سنجی جدید روشن شد که حداقل مراجعین به این وبلاگ با درجه بالا  (درجه رویِ قرمز هست !) کنجکاو هستند و این خطر وبلاگ حضوری را تهدید میکنه که از همه چیزتون سر در بیارن ! (لبخند)

البته با این اوضاع همه گیری  این کار شدنی نیست ، فقط میتونین تصورش کنید !

تنهایید؟

اگه تنها نبودید ،حداقل الان ، تو این لحظه ، همین الان را میگم ،  نمیومدید اینجا و این متنی که نوشتم (پُست تنهایید؟) را نمیخواندید !

آسان نیست !


از آدم منظم ، دقیق ، متعهد ، صادق ، وفادار و کلی خصلتهای خوب دیگه خوشتون میاد؟ اگر مجرد باشید همیشه در آرزوی همچین شخصی برای زندگی هستید؟


فقط در نظرتون باشه ، شما هم میبایست به اندازه او این موارد را داشته باشید وگرنه زندگی با یک ایده آل اصلا آسان نیست!


او مطالبه گر هم هست و وقتی تمامی این موارد را در اختیار شما میگذارد ،انتظار دارد که پاسخ مناسبی نیز دریافت نماید وگرنه زندگی را برای شما سخت خواهد کرد.


لطفا این نوشته را یکبار دیگر و با دقت بیشتر بخوانید.

آشپزی مردانه : آموزش کباب کوبیده !

تا سالها پیش همیشه برام سوال بود که وقتی کباب کوبیده درست میکنم چرا از روی سیخ میریزه ، تا اینکه متوجه شدم رمز و راز کار در کجاست !

با این روش با هر گوشتی کباب کوبیده را درست کنید دیگر از روی سیخ نمیریزد.

ترکیب مناسب برای سلیقه من ، 400 گرم گوشت مغز ران گوساله و 600 گرم قلوه گاه گوساله است (از طعم گوشت گوسفند خوشم نمیاید) که با هم چرخ شوند و بخوبی ورز داده بشن ، کمی فلفل سیاه و نمک اضافه میکنیم و بدون دستکش گوشت را حدود یک ربع بهم میزنیم ، 2 عدد پیاز متوسط را رنده میکنیم و آب آن را را بخوبی میگیریم ، پیازهای رنده شده را با گوشت مخلوط و حدود 10 دقیقه هم آن را ورز میدهیم ، میگذاریم حداقل 2 ساعت در یخچال بماند تا طعم مواد به هم وارد شود.توصیه میکنم مواد یا ادویه های دیگر مثل زعفران نزنید ، وگرنه مزه آنها غالب شده و طعم واقعی کباب را از دست خواهید داد.

کبابها را به سیخ کشیده و سر و انتهای سیخ را با حالتی شیب دار به سمت سیخ میبندیم. حداقل یک ساعت سینی کباب را در مقابل باد یک پنکه یا یک ربع در مقابل باد سشوار (باد سرد) قرار میدهیم (با این روش کباب دیگر از روی سیخ نمیریزد) ، این کار باعث میشود آب تبخیر شده و گوشت به سیخ بچسبد.

منقل ذغالی یا گازی را روشن و اجازه میدهیم به حداکثر حرارت برسد و سپس کبابها را روی آن میگذاریم و وقتی آخرین کباب را گذاشتیم ، اولی را برمیگردانیم ،توصیه میکنم گوجه ها را زودتر از کباب بگذارید چون زمان بیشتری میبرد و اگر با کبابها با هم بگذارید ممکن است گوجه ها هنوز آماده نشده و کبابهای آماده شده سرد شوند.

من این کار را نمیکنم ولی کسانی که مایل هستند دقیقا طعم کبابشان رستورانی شود میتوانند وسط پختن کبابها را برداشته و با چنگال مقداری کره روی آنها بمالند و مجددا روی منقل بگذارند. نون سنگک یادتون نره !


ناهار امروز بلاگر (قبل از کباب کردن) :

http://s16.picofile.com/file/8411791068/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B2%DB%B5_%DB%B1%DB%B0%DB%B4%DB%B6%DB%B0%DB%B3.jpg

براتون پیش اومده؟


وقتی توقع داری کسی براتون کاری بکند ، خصوصا از آشنا و نزدیکان، نمیکند و آن کار را کسی برای شما انجامش خواهد داد که اصلا از او توقعی نداشتی  !


آقایان و گفتن دوسِت دارم!

از نظر من ابراز های عاشقانه از طرف آقایان به چند مرحله سنی تقسیم میشود :


20 ساله ها :

به راحتی میگویند چون متوجه عواقب و مسئولیت های آن نیستند ، بین احساس قلبی  و زبانشان ارتباط مستقیمی وجود دارد و آنچه درونشان میگذرد را بدون توجه به اینکه ممکن است برای خود یا شخص مقابل چه اتفاقی بیفتد، بیان میکنند.


30 ساله ها :

برای گفتنش حتما به زمان نیاز دارند و به سرعت نمیتوانند این جمله را به زبان بیاورند ، ارتباط مستقیم دل و زبانشان به فیلتری وصل شده بنام عقل ! میدانند که گفتن این جمله برایشان مسئولیت خواهد داشت و بسادگی و به هرکس نمیگویند ولی دیر یا زود اگر ارتباط ادامه داشته باشند ، خودشان مایل خواهند شد که بشنوند و بگویند.


35 ساله ها و بالاتر :

اصولا نمیگویند ! ازاکثریت ایشان منتظر شنیدن این جمله نباشید ، یا واقعا کسی را دوست ندارند و یا اگر هم داشته باشند ارتباط کلام آنها دیگر با دل نیست و ارتباط سخن گفتن آنها با فکر و عقلشان است ! شاید باور خود را به این جملات از دست داده اند ، با مسئولیتها و عواقب گفتن این جمله آشنا شده اند و گفتنش برای ایشان سخت است و اگر معدود کسانی هم که در این سن یا بالاتر این جمله را به زبان بیاورند، صرفا به اجبار و خواست طرف مقابل بوده !


مظلوم نمایی !

گاهی تصور میشه با نمایش مظلوم بودن میشه کاری کرد و کسی را گمراه کرد ، از دید من ممکنه موقتا در یک مقطع هم با تحریک عواطف کسی نمایشی راه انداخت و منافعی را پیش برد ولی در دراز مدت نتیجه عکس خواهد داد .

اصولا هر چیزی که با نمایش و ظاهر سازی همراه باشد ، عمر کوتاهی دارد و مداوم نخواهد بود و روزی برملا خواهد شد.

افرادی که این کار را میکنند قطعا دچار تناقض خواهند شد و پس از مدتی بعنوان یک شخص مکار شناخته میشوند. خصوصا در آقایان این کار نه تنها ظاهر زشتی دارد بلکه حس یک خانم به مردی که نتوانسته حق خود را مطالبه و با قدرت آن را بگیرد ، هرگز نگاهی عاشقانه نخواهد بود  و اگر مظلومیت او را نیز بپذیرد ،  صرفا با حس ترحم با او برخورد خواهد کرد !

بین مظلوم واقعی و نمایشی از آن ، تفاوت بسیار است.

چاکران و نوکران !

نحوه صحبت کردن هم مثل خیلی چیزای دیگر تابع سلیقه است ، از نظر من نمیشه آن را نشانه بد یا خوب بودن کسی دید ، هستند کسانی که خیلی عامیانه حرف میزنند و انسانهای خوبی هستند و کسانی که خیلی لفظ قلم صحبت میکنند و مشکلات بسیاری دارند.

در هر حال این سلیقه شنیداری هر کس است که از کلام یا جمله ای که میشنود لذت ببرد یا نبرد.

از دید من کلماتی که نشان از بندگی و کوچک کردن خود نزد دیگران باشد جالب نیست و فکر کنم بسیاری آن را نپسندند ، بعضی مواقع خود افرادی هم که این کلمات را در جملات خود استفاده میکنند به معنی آن اشراف کامل ندارند و شاید فقط تکرار کننده آن هستند.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که شخصی که با او در ارتباط جدی هستید و ممکن است قصد یک عمر زندگی را با او داشته باشید کلامش برای شما مهم است ، اگر نحوه صحبت او در جمع مورد نظر شما نباشد ، در معاشرتها حس خوبی نخواهید داشت و حتی ممکن است از نحوه بیان او دچار شرم شوید.

وقتی به کسی نزدیک میشوید به این قضیه دقت کنید و بدانید تغییر بیان به سادگی ممکن نمیباشد.


بنیان !

میخواهید یه ساختمان بسازید ، به نظر شما کدام قسمتش میبایست محکمترین جای اون باشه؟ قطعا پِی  و زیرساخت مناسب و قویِ اونه که بعدا میتونه بارِ سازه را تحمل کنه.

در شروع یک رابطه از دید من استحکام لازم برای تحمل مشکلات احتمالی هم نیاز به یک بنیان قوی داره چیزی که بسادگی تغییر نکنه و بتونه برای مدت طولانی پابرجا باشه.

حالا تصور کنید این سازه بر روی احساسات قرار بگیره ، احساس یک چیز متغیره همون طور که با چند حرف و لحظاتی  زیبا و رومانتیک به اوج میرسه با چند بحث و درگیری و جملات منفی سقوط میکنه.

به نظر من نقش عقل و منطق در مستحکم بودن یک رابطه بسیار بیشتر از احساس هست و به داوم و ماندگاری آن کمک میکنه، عقل با واقعیت سر و کار داره و معمولا واقعیت ها تغییر نمیکنند ، برای مثال یه تیکه یخ همیشه سرده و آتش همیشه گرما داره  و اینو نمیشه تغییرش داد.

بنیان را با منطق بسازید و زیبایی سازهِ زندگی و رابطه را با احساس ، تا اگر روزی به مشکلی هم برخوردید ، همه چیز از شالوده و اصل فرونریزد !

مزمزه !

معمولا یه لیوان آب را یه جا سر میکشیم ، میدونید چرا؟ چون آب طعم نداره.

ولی یه نوشیدنی خوشمزه را مزمزه میکنیم و مینوشیم ، چون حس میکنیم لذت اونو اینجوری بیشتر میتونیم درک کنیم.

وقتی به روزای اوج احساستون رسیدن سعی نکنید که اونو زود بگذرونید ، طعم اونو به آرومی و به مرور بچشید، جوری که برای یه عمر زیر زبونتون حسش کنید ، شاید نتونید دیگه هیچوقت تکرارش کنید !

سلیقهِ نور

نور زیاد و مستقیم ، سلیقهِ من نیست ، دوست دارم محیط خونه با نور غیر مستقیم و تا حدی روشن باشه که چشم را اذیت نکنه ، حس میکنم علاوه بر آرامشی که بهم میده زیبا هم هست.

 لوسترهای سنتی و شلوغ را نمیپسندم  و  بیشتر سبک مدرن و ساده را ترجیح میدم.

میشه با یه نورپردازی ساده حال و هوای یه قسمتی از خونه را تغییر داد و از دیدن آن منظره لذت برد.یه آباژور پایه دار یا رومیزی میتونه شبهای شما را زیباتر کنه.

پنجشنبه های طلایی !

باز یک پنجشنبه طلایی دیگه رسید ! آفتاب و هوایی که فقط میتونه پاییز رنگارنگ داشته باشه ، اگر از خونه هم نمیتونید بیرون بیایید ، چشماتون را ببندید و جاده چالوس را تصور کنید ، درختها از دو طرف روی جاده پهن شدند ، رنگهای گرم پاییز همه جا را گرفته ، از تو شیشه نسیم خنک میاد و همه جا پر از رنگ و رنگ و رنگه !

اصلا یه چیز دیگس این پنجشنبه ها میون این 7 تا   ، روزی که بدنیا آمدم را نمیدانم ، شاید پنجشنبه بوده که اینقدر دوستش دارم  ، انگار هر هفته پنجشنبه ها تولد دوباره منه !

برنامه دارم یکم خرید کنم ، یه غذا از بیرون بگیرم و تو ماشین بخورم ، یکم آدمها را نگاه کنم و ببینم بقیه هم پنجشنبه ها را دوست دارن؟!

من مشکلی با حرف زدن با آدمهای غریبه ندارم ، بهشون راحت و ساده نزدیک میشم ، اگر یه روز پنجشنبه ، یکی تو خیابون به شما گفت ، سلام ، من ... هستم ،میتونم  اسمتون را بپرسم ؟ و وقتی به راحتی و صمیمانه با اسم کوچیک صداتون کرد و باهاتون حرف زد ، شاید من باشم !

با احترام !

وقتی مودبانه ، با احترام و سنجیده و در عین حال برآمده از باورهای مشخص و تفکر بر روی سخنان خود ،  حرف میزنید ، کسی بخودش این اجازه را نخواهد داد تا به کلام شما به نحو دیگری پاسخ دهد ، حتی کسانی که زیاد مراعات سخن گفتن را نمیکنند.

هستند معدود افرادی که مراعات کلام که از دید من بسیار مهم است و دریچه ای از شخصیت به روی دیگران میباشد را نمیکنند ولی این اطمینان را به شما میدهم که آنها نیز در درون خود رفتار شما را تحسین میکنند و آرزو دارند که شبیه شما باشند.

هر جا و در هر موقعیتی حق خود را قاطعانه مطالبه کنید ولی در کمال ادب ، آرامش و احترام.


فقط تو !

فقط با تو ...
به میهمانی ستاره میروم
به دورهمیِ  گل های سرخ
به جشنِ شکوفه های گیلاس
به ضیافتِ پرستوی مهاجر
به تولدِ قطره ای باران
فقط تو !

تفسیر نظر سنجی مهمترین دلیل مردانگی

این نظر سنجی از یک نظر جالب بود که جدا از موضوع آن و یا دیدگاه شخصی من  نشان دهنده این بود که نیازِ ما به حمایت و همراهی چقدر زیادمیباشد و قطعا وقتی لزوم چیزی در زندگی احساس میشود نشانه کمبود آن است !

تمام گزینه ها مهم و موثر هستند ، شاید هر کس بنا به تجربه ای که داشته به موردی که احساس میکرده  تاثیر بیشتری در زندگی او خواهد داشت رای داده و یا اینکه در آن نقطه مشکل داشته یا همچنان دارد ، مانند صداقت !

از دید من گزینه دوم که وفای به عهد میباشد به نحوی پوشش دهنده تمام گزینه های دیگر میباشد ، کسی که به عهد خود پایبند باشد ، صادق ، حامی و نسبت به آسایش شما غیرتمند خواهد بود چون وقتی او متعهد میشود که موارد ذکر شده را انجام دهد ، این آرامش را خواهید داشت که حتما انجامش خواهد داد !



آدمهایی از جنس شیشه !

آدمهایی با روح شیشه ای از دید من  : (بدون نگاه جنسیتی)

درونشون دیده میشه و اگر شخصی بخواد بهشون ضربه ای بزنه براحتی میتونه.

 تحمل سختی های و پیش آمدهای نگهانی زندگی را ندارند ،  مثل سرما و گرما ، روحشون ترک برمیداره .

وقتی سقوط میکنن یا میفتن ، میشکنن و هزار تیکه میشن و دیگه نمیتونن بسادگی به حال و روز اولشون برگردن.

شاید بیشترین چیزی که عذابشون میده ، تنهاییِ و همیشه نیاز دارن حضور پررنگ کسی را تو زندگیشون حس کنند،  که مواظب  احساسات ظریف و شکستنیشون باشه.

وابستگی را دوست دارند و از مستقل بودن گریزان هستند.

براحتی تحت تاثیر دیگران قرار میگیرند .

شدیدا احساساتی هستند و منطق جایگاه کمی تو زندگیشون داره.

ساندویچ سالامی


نون تست هفت غله+ سالامی+ سس خردل _ شام ساده و خوشمزه


بیشتر از خودم دوستت دارم ؟!

شخصی وارد زندگیتون میشه و این جمله ای را که در زیر مینویسم به شما میگه :

"بیشتر از خودم دوستت دارم "

 

 عقیده دارم ۲ حالت دارد :

1- یا واقعا اینطور است ، پس میشود نتیجه گرفت کسی به شما نزدیک شده که خود را کم بها میبیند ، از دید من جالب نیست کسی برای خود ارزشی کمتر از دیگران قائل شود.

2- احساساتی شده و بدون پشتوانه این حرف را زده و بسادگی ممکن است  با یک احساس منفی یا کوچکترین اختلافی  نظرش تغییر کند.


در روابط  اجتماعی با مبنای احساسات  از ابتدا در خط میانه حرکت کنید ، انسانها اصولا به کمتر از آنچه داشته اند رضایت نخواهند داد ، اگر از روز اول به او جایگاهی را اختصاص داده باشید که بسیار بالاتر از خط تعادل است و بخواهید به میانه بازگردید ، این تصور در ذهن طرف مقابل ایجاد خواهد شد که دیگر احساسی به او ندارید و کمتر از سابق دوستش میدارید.باور دارم اوج گرفتن تند و آتشین قطعا فرود یا حتی سقوطِ سریع و دردناکی خواهد داشت.

مردِ صورتی !

یکی از دوستان هست که خیلی هم مردِ ، تنها مشکلش (البته از دید خودش) اینه که از رنگ صورتی خوشش میاد ، چند وقت پیش یه جفت کفش مردانه صورتی تو اینترنت پیدا کرده بود و با حسرت بهش نگاه میکرد !

هیچ شکی هم بهش ندارم ، هیچ رفتار زنانه ای هم نداره ، فقط میگه عاشق رنگ صورتیم ، دوست دارم سر تا پا صورتی بپوشم ، ولی نمیشه !

هر کسی از یه رنگی خوشش میاد ، خب صورتی هم یه رنگِ ، اونم از این رنگ خوشش میاد ، از دید من هیچ اشکالی نداره.

بهترین روان درمانگر !

به عقیده من شرکت در یک کلاس روان درمانگر یا خواندن کتابهای فلسفی یا مقالات روانشناسی خوبه و در هر حال به اطلاعات ما اضافه میکند ، ولی به این اعتقاد ندارم که هر مطلبی در آنجا گفته یا در کتابی نوشته میشه بتونه در زندگی همه مفید یا موثر باشه ، با توجه به شخصیت منحصر به فرد هر کس ، اینکه جایی بخوانیم یا به ما گفته بشه که یک تجویز برای تمامی مسائل روانی و فلسفی همه آدمها وجود داره ، حداقل برای من قابل قبول نیست !

کلاس فلان روانشناس برجسته از آمریکا یا کتاب استاد فلسفه در دانشگاه های انگلیس یا ...، نمیپذیرم که دلیلی داشته باشه آنها هر چه میگن یا مینویسن درست باشه.او هم از دریچه فکر و فلسفه خود به مسائل نگاه میکند و قطعا نمیتواند خود را بجای شخصیت و رفتار همه انسانها بگذارد و در محیط و امکانات تک تک انسانها تجربه زندگی داشته باشد تا عقایدش جهان شمول و  قابل قبول برای همه باشد.

بهترین روش از دید من شناخت و رسیدن به "فلسفه من" توسط خودتون هست ، این من را در  درونتون پیدا کنید و با او آشنا شوید ، ازش بخواهید به شما بگوید ایده آلهای زندگی را چگونه میخواهد و چه نیازهایی دارد ، منِ وجود شما بهترین درمانگر روح و روان شماست .

شبهای زنده !


شب بدون من و شما زنده نیست ،بدون کسی که احساس داره و فکر میکنه ، ،شاید نفسی که الان من به درون سینه ام کشیدم ،چند دقیقه ، ساعت یا روز پیش توی سینه شما بوده ، شبت خوش هم نفس !



ازدواج فامیلی !

نظر شخصی :


1- مسائل ژنیتیکی و احتمال بیشتر تولد فرزندان با مشکلات خاص.

2- کوچکترین اختلافی بین زن و مرد باعث کشیده شدن آن به کل خانواده ها شده  و آنها را نیز دچار مشکل میسازد.تصور کنید 2 خانواده که با هم نسبت دارند دیگر نمیتوانند در یک مراسم عروسی یکی از فامیل با هم حضور داشته باشند.

3- حریم خصوصی کم میشود ، به این مفهوم که کافی است زن یا مرد نکته ای از زندگی خود را به خانواده پدر و مادری خود بگویند ، کل فامیل باخبر میشوند !

4- امیدوارم به این قسمت هرگز نرسند ولی در صورت طلاق ، صرفا زن و مرد از هم جدا نمیشوند ، قید آن نسبت فامیلی را هم باید زد.

5- با کسی ازدواج میکنید که تازگی یک فرد جدید را نسبت به او احساس نمیکنید و جذابیت کشف ناشناخته های او برای شما کمتر خواهد بود.

6- اینکه شما او و خانواده او را میشناسید هم تضمینی برای زندگی خوب نخواهد بود ، 2 نفر میتوانند فامیل خوبی  باشند ولی لزوما ممکن است وقتی زیر یه سقف قرار بگیرند همسران ایده آلی برای هم نباشند.

7- ممکن است سالها بخاطر رودرواسی های نسبت فامیلی یک سری مشکلات را تحمل نمایید ولی این باعث میشود که یک روز کل مشکلات شما بصورت آتشفشانی مهار نشدنی فوران کند .

8- پدر و مادر همسر شما بخود حق خواهند داد بیشتر از حالت عادی در زندگی شما دخالت کرده و گاه به مرز دستور دادن برسند !

***

البته این توضیح هم لازم است که ازدواجهای فامیلی هم بوده که نتیجه بسیار خوبی داشته ، موارد بالا شاید نکاتی باشد که از نظر من خوبه که قبل از هر تصمیم بهش فکر بشه.

واقع بین !

تا کسی بهت میگه سلام ، تو ذهنت اسم بچه هاتو انتخاب نکن ! (بدون نگاه جنسیتی)

عقیده دارم شکوفه در عرض یه روز به میوه تبدیل نمیشه ، بذار رابطه اون زمانی را که نیاز داره برای رسیدن و جا افتادن طی کنه ،به نظر من حتی در روابط عاطفی که شامل یک دوستی ساده هم میشه واقع بین بودن و دادن زمان مناسب میتونه کمک بزرگی به کیفیت آن رابطه باشه، به تخیل و تصور اجازه نده آنقدر بهت مسلط بشن که اگه روزی نتیجه خارج از اون چیزی بود که فکر میکردی ،نشکنی ، بهم نریزی و بتونی تحمل کنی.
به  نتیجه خوب  امیدوار باش ولی خودتو برای حالت بد هم آماده نگهدار.



بازگشت از گذشته !

از دید من وقتی کسی از گذشته ای که با او تمام کردید و پرونده بسته ای پیش شما دارد برمیگردد و سراغی از شما میگیرد ، بهیچ عنوان بدنبال عشق و عاشقی و تجدید روزهای خوب قبل نیست !

به خودتان امید ندهید که پشیمان شده یا بهتر از شما پیدا نکرده یا سرش به سنگ خورده و از این حرفا !

در آن لحظه کار و برنامه خاصی نداشته  و  به لیستی از تلفنهایی که در حافظه گوشی داشته نگاه کرده و یکی یکی به آنها زنگ میزده تا ببیند با چه کسی میتواند لحظه ای خوش باشد،کسی که از گذشته ای تمام شده برمیگردد به احتمال زیاد صرفا بدنبال هوس است ، اگر هم از شما جواب منفی بگیرد به نفر بعد زنگ میزند  ، همین !

بودن با او را ...؟!

به اندازه زیبایی طلوع و غروب خورشید در دریا

به اندازه شبهای پر ستاره کویر

به اندازه لمس پر گنجشکی لرزان که در دست گرفتی

به اندازه لطافت گلبرگ غنچه ای که هنوز باز نشده

به اندازه تمام خواستنهایم که به آن رسیدم و نرسیدم

به اندازه تمامی چراغهای شهرمان در شب

به اندازه همه رنگهای برگ درختان در این فصل

به اندازه نوشیدن خنکای لیوان آبی  در نیمه مرداد

به اندازه طپش قلب  اولین گفتگوی دختر و  پسرکی نوجوان

به اندازه شوق نخستین باری که بادبادکی را به آسمان  لغزاندم

به اندازه شعف جوجه یکروزه  زردی که پدرم برایم خرید

به اندازه لذت بازیهای دسته جمعی کودکانه

به اندازه سفری دلچسب در جاده ای کوهستانی

به اندازه نوشیدن یک چای داغ در کنار آتشی روشن در میانه برف

به اندازه همه این چیزهایی که نوشتم یا ننوشتم

میخواهی؟

چرا فقط او ؟ !

قوی ترین حسی که شما را به سمت او میکشد چیست؟ بله درست است ، همان چیزی هست که فکر کردید ، شاید نشود خیلی واضح گفت !

آن حس  را ممکن است به خیلی ها داشته باشید و خیلی ها به شما داشته باشند  ولی علاوه بر آن ، یک چیز دیگر هم هست که او را برای شما خاص میکند ، حس میکنید به او   و   فقط به  او تعلق دارید !

گاهی هم خاطره نسازیم !


از دید من اگر خیلی احساساتی هستی با کسی که دوسش داری ولی نمیدونی میخواد بمونه  یا نه  ،با او  خاطره نساز ، باهاش همه جا نرو ، ازش یادگاری نگیر ، زیاد نشناسش!

وقتی نباشه خاطره هاش اذیتت میکنه ، دیگه خیلی جاها که با او رفتی نمیتونی بری ، یادگاریهاش را که ببینی غصه دار میشی ، یاد حرفاش که میفتی دلتنگش میشی حتی با شنیدن اسم یکی دیگه که هم نامشه تو چشات اشک جمع میشه  !

کلامی که به زمین ریخته !

وقتی آب روی زمین میریزه دیگه نمیشه جمعش کرد ،کلام و حرف هم همین هست ، وقتی گفته میشه دیگه نمیشه کاری کرد ، از دید من بدترین موقع هم که ممکنه این اتفاق بیفته در اوج احساسه ، مطالبی گفته میشه که شاید در حالت عادی نگویید و به زبان نیاورید ولی وقتی در یک موقعیت حسی قرار میگیرید و از منطق خود دور میشید ، کنترل روی گفته ها کم میشه و حرفهایی زده میشه که ممکن است بعدا بشدت از گفتنشان پشیمان شوید.( با یک دوست ، نزدیکان و ...)

مواظب حرفهایی که در اوج  احساس و زمانی که همه چیز خوب و خوش است میزنید باشید ، شاید دیگر نشود جمعش کرد !

نظر !

وقتی بخش نظرات را در وبلاگ  باز میگذارید یعنی "آزاد" هستید که بدون استفاده از کلمات توهین آمیز هر گونه عقیده ای دارید را ابراز نماید ، اینکه شما نظری در زیر یک نوشته بگذارید و نویسنده  و مدیر وبلاگ  اعتراض کنه ، یعنی داره میگه من هر چی دلم خواست مینویسم و شما حق دارید فقط  اونو تایید کنید ، دیگر نمیشود اسم این را نظر گذاشت  !

اگر حس میکنید تحمل نظرات متفاوت و مخالف  را ندارید بخش نظرات را ببندید .


هنوز تموم نشده !

وقتی با کسی قطع رابطه میکنید و میگین همه چیز تموم شده ، اسمش روشه ، "تموم شده"  این نمیشه که  به هر کی که میرسید شروع کنید ازش بدگویی یا راجبش حرف بزنید ! آخه این چه تموم شدنیه که همه ذهنتون پر از اونه؟

اگر با کسی ارتباطو قطع کردید و به ظاهر هم میگین خوشحالین ، اینهمه حرف و حدیث نداره ، این همه صحبت و بحث نداره ،اگر هنوز دارید ازش حرف میزنید چه بد چه خوب ،  از دید من حداقل برای شما هنوز اون رابطه تموم نشده !

مشکلات را فراموش کن !


بعضی از آدما وقتی میبینن تو خودتی و یه مشکلی داری ، میگن چیزی نیست ، فراموش میکنی ،حل میشه و از این حرفا، نمیدونم چرا وقتی این حرفهای بدون راهکارو که میشنوم  حس میکنم مشکلاتم بیشتر شده !

شام شب پنجشنبه !


شام امشب ،برگر گوشت مغز ران گوساله در فر ( بدون روغن) + سالاد کلم سفید ، هویج ، گل کلم خرد شده+ نان خشک شوید دار + گوجه+ قارچ برشته در فر


حدود ۳۵۰ کیلو کالری مجموع انرژی این بشقاب هست ، اگر در طول روز میزان کالری را محاسبه نمایید (خانمها تا۱۰۰۰ کیلو و آقایان تا ۱۲۰۰ کیلو کالری) و حدود نیم ساعت ورزشی داشته باشید که ضربان قلب را به بالای ۱۰۰ برساند و عرق کنید ، امید داشته باشید که به اندام مناسب برسید وگرنه به تپل شدن سلام کنید !

بدهکار !

بیشترین بدهی آدم همیشه به خودشه !

خودتو چقدر بدهکار موارد زیر میبینی؟ میتونی جلوی هر کدوم که حس میکنی بخودت بدهکاری یه ستاره بزنی و روشون کار کنی !

- شاد بودن

- رضایت کلی از زندگیت

- کتاب خواندن یا هر گونه مطالعه

- معاشرت ، روابط اجتماعی و حضور در جمع

- ورزش

- سفر

- خرج کردن و خرید آنچه دوست داری

- جایی که نباید خجالت میکشیدی،  کشیدی و رودرواسی کردی !

- نه گفتن در جایی که میبایستی بگی و نگفتی

- کسی را دوست داشتی و بهش ابراز نکردی

- کسی را دوست نداشتی و باز هم به دلایلی ادامه دادی !

- با سلیقه خودت زندگی کردن (ظاهر و رفتار)

- داشتن اعتماد به نفس

- آینده نگری

- واقع بین بودن

- تلاش کافی برای کسب درآمد

- آموزش و یادگیری چیزی که بهش علاقه داشتی ولی بنا به دلایلی دنبالش نرفتی  (موسیقی ، نقاشی ، نویسندگی ، شعر ، کامپیوتر و ...)

- احقاق حق  از خدماتی که میبایستی بگیری (غذای بد در رستوران خوردی یا کالای نامرغوب خریدی و چیزی نگفتی)

- صداقت در مقابل صداقت (کسی حقیقت را بهت گفته ولی نگرانی اگر شما بگی مشکلی بوجود بیاد)

***

هوای معتدل !

هر وقت دیدید یک رابطه زیادی به سمت احساس یا منطق رفته ،  سعی کنید اونو به تعادل برسونید ،  کم و زیاد هیچ چیز خوب نیست.

میبینی طاقت دوریشو نداری ، روزی 10 دفعه بهش زنگ میزنی و ابراز علاقه میکنی ؟ یا اینکه روزی یه بار هم سراغی ازش نمیگیری؟

اگر میخوای با او ادامه بدی تعدیلش کن یا اگر کسی داره با شما اینکارو میکنه ، هوای اونو معتدل کن !

معنی معتدل بودن همیشه کم کردن نیست ، بعضی وقتها هم باید زیادش کرد !

فردای جذاب !


اگر بگن فردا صبح که از در خونه آمدین بیرون ، اگر  به سمت چپ برین به نحوی به ده میلیارد تومان میرسید و اگر به سمت راست برین با کسی که عاشق هم میشوید و زندگی خوبی خواهید داشت  آشنا خواهید شد ،چه سمتی را انتخاب میکنید؟


صبح که خواستید از خانه خارج شوید ، قبلش چپ و راست را مشخص نمایید !

حس خوب بده و بگیر !

بعضی ازآدما فکر میکنن وظیفه طرف مقابله که فقط محیط آروم بوجود بیاره و حس خوب بهش بده و خودشون هم هر جور که خواستن رفتار کنن !

اصلا اینجور نیست ، وقتی حس خوب بدی حس خوب میگیری ، اینکه امروز دلت خواست با چرخش هورمونی یا مشکلاتی که بیرون از خونه داشتی چیزی را بهم بزنی و خودتو خالی کنی ، منتظر باش که طرف مقابل هم نه تنها مشکلات امروزشو ، بلکه هر چی طی این مدت جمع کرده یجا سرت خالی کنه  !

البته گاهی بد نیست آدما خودشونو خالی کنن و هر چی تو دلشون هست را بهم بگن ،هر چی برداشت کنی ، همون چیزیه که توی این مدت تو دلش کاشتی !

فقط قصد !

کسی که میاد جلو و میگه قصد ازدواج دارم ، اگر حرفش را واقعی هم بپذیریم داره میگه قصد دارم ، نه اینکه همین فردا بریم محضر !

کسی که قصد جدی داره و  زمان برای آشنایی میخواد ، مفهومش اینه که ممکنه ما 6 ماه با هم رفت و آمد کنیم و در نهایت متوجه بشیم که بدرد هم یا حداقل شما به درد ایشان نمیخوری ! نمیشه بهش بگی نه دیگه وقتمو گرفتی و اگه نمیخواستی چرا از روز اول نگفتی یا حرفهای مشابه !

خُب مگه میشه کسی از روز اول بدون هیچ شناختی بشینه پای سفره عقد و کله قندساییده بشه  رو سرش؟

منظورم از این نوشته اینه ، اگر با کسی آشنا شدید و مراسم اولیه و آشنایی با خانواده ها هم انجام شد و قرار بر این بود که بهم وقت بدن برای آشنایی بیشتر ، معنی و مفهومش این نیست که در آخر آن زمان نتیجه مطابق میل شما باشه !

اگر با زمان دادن به هم مخالف هستید و فکر میکنید نمیشه برای هر کسی که میاد جلو این اندازه وقت بذارید ، از اول اعلام مخالفت کنید ولی اگر موافق بودید و شروع کردید و در انتها جواب نه گرفتید (بدون نگاه جنسیتی) اونو بپذیرید و از آبروی خانوادگی یا هزینه های انجام شده و عمر تلف شده صحبت نکنید، کسی که مایل به زندگی با شما نیست را بزور نمیشه تصاحب کرد !

مبنای تصمیم ؟

وقتی بر مبنای منطق تصمیم میگیری ، داری به مسائل واقعی فکر میکنی ، معمولا واقعیت یک چیز است و از هر طرف و در هر حالی باشی و بهش نگاه کنی همان یک چیز را میبینی و بعد ها هم تغییری در تصمیمت بوجود نخواهد آمد.

مصداق تصمیم منطقی: بعد از فرصت دادنهای بسیار ، بخاطر اعتیاد یا مشکل عمده  دیگری که داشته از او جدا شدی ، مسئله هم قابل حل نیست ، دیگر به او بر نخواهی گشت و از هر طرف به این قضیه نگاه کنید ، جدایی تصمیم درستی به نظر میرسد و گذر زمان یا دلتنگی و نیازهای دیگر  باعث تغییر آن تصمیم  نمیشود.

***

وقتی بر مبنای احساس تصمیم میگیری کافی است بادی از سمت مخالف بیاید و جریان  احساس شما را تغییر دهد ، به همان نسبت تصمیم شما هم عوض خواهد شد .

مصداق تصمیم های حسی : بخاطر یک سری مسائل کوچک و بی اهمیت با او وارد بحث شدی و چون میخواستی نشان دهی که اهل کوتاه آمدن نیستی ، از او جدا شدی با اینکه به او علاقه داشتی و حتی نزد وجدان خودت گاهی هم حق را به او میدادی ! یک روز که تنهایی و دلتنگی بهت فشار میاره و از کرده خود پشیمان هستی و به این نتیجه رسیدی که تصمیمی که گرفتی بر مبنای شرایط روحی و حسی آن زمانت بوده به بهانه ای به او زنگ میزنی و به نحوی درخواست برقراری مجدد ارتباط را میدهی !

خوبه که نمیدونیم !

حتی اگر بهمون میگفتن 100 سال دیگه ، 20 مهر 1499 روز آخرته شاید نمیتونستیم راحت زندگی کنیم ! شاید نحوه و سبک زندگمیون هم یه جور دیگه میشد داشتم فکر میکردم ، خوبه که نمیدونیم کی میریم !

کلام یا حس دوسِت دارم؟!

 کسی هست که روزی 100 بار بهت میگه دوسِت دارم و هیچ حسی را در وجودت بیدار نمیکنه ، انگار داره باهات احوالپرسی میکنه ، انگار داره یه حرف عادی از اوضاع و احوال روز میگه ... دقیقا هیچی !

***

کسی هست که حتی یکبارم بهت نگفته دوسِت دارم ولی حتی فکر کردن بهش ، تمام وجودتو میلرزونه و  لبریز از علاقه میکنه و میخوای پیشش باشی  ...  دقیقا همه آنچه از دوست داشتن میخوای !


تحقیر رقیب !

دیدم بعضی رقیب خود را تحقیر و کوچک میکنند ، برای مثال شخص دیگری در کلاسی که میروید رقیب درسی است و به دیگر همکلاسی ها میگویید که او سواد کافی ندارد یا درسش آنچنان که میگویند خوب نیست ، یا رقیب عشقی که میگویید یا امکانات خوبی ندارد یا آنقدر که شایسته شماست دوستتان ندارد.

از دید من این کار بسیار اشتباه است ، 2 حالت دارد :

1- رقیب را شکست داده اید و پیروز شدید که در آن صورت با اعتراف خودتان کار بزرگی نکردید و چیرگی شما به یک آدم ضعیف بوده !

2- از او شکست میخورید و دیگران میگویند شما چقدر ناتوان بودید که از  کسی که آنچنان هم توانمند و قوی نبوده ، شکست خوردید!

به نظر من اگر رقیب شما جدی و قدرتمند بود ، اتفاقا توانایی های او را بزرگتر از حد معمول نشان دهید تا در صورت پیروزی یا شکست ، خودتان دچار مشکل نشوید !

چقدر دوسش داری؟


آنقدر دوسش داری که قبل از ازدواج اگر بدونی کس دیگه ای هست که بیشتر خوشبختش میکنه ، بیشتر از تو کنارش خوشحاله ، بیشتر از تو میتونه بهش عشق بده ، با تمام عشق و علاقه ای که بهش داری ،بری کنار و بدست او بسپاریش؟

شوهر نمیخوام ، زن نمیخوام !

خانمها میگن اصلا شوهر چیه؟ داریم راحت زندگیمونو میکنیم و آقا بالاسر هم نمیخواهیم ، بریم غذا درست کنیم خونشو مرتب کنیم براش بچه بزرگ کنیم ، تازه انتظار داره جوراباشم بشوریم !

آقایون هم میگن با این اوضاع کار و وضع مالی اصلا کی میتونه زن بگیره؟ مسئولیت خودمونو نمیتونیم قبول کنیم چه برسه به یه نفر دیگه که بیاد آزادیهای مشروعمون را ازمون بگیره و دائم هم غر بزنه !

من نمیدونم این همه دختر و پسر با این مشکلاتی که با هم دارن  و بدم میاد و نمیخوام و زن چیه و شوهر چیه ، چطور یدفعه عاشق هم میشن و طاقت یه لحظه دوری از همدیگر را هم ندارن !

توصیه به آقایان : لطفا جوراباتون را خودتون بشورید ، در این مورد خاص حق با خانمهاست !