عجیبه که آدما از دریافت گل لذت میبرن ، از زیبایی ، عطر و طراوتش ، گلها به ما چه میدهند و ما با آنها چه میکنیم ؟ بخاطر لذتمان با چاقو یا قیچی به جانشان میفتیم !
دسته گلی را در نظر بگیرید که لای یک لفاف پلاستیکی یا کاغذی پیچیده شده یا در مقابل گلهایی که به ریشه خود چسبیده اند و عمر خود را طبیعی طی میکنن و به پژمردگی میرسند.
آیا اگر گلها میتوانستند با ما حرف بزنند ، چه میگفتند، آیا باز به سادگی گذشته میتوانستیم از شاخه جدایشان کنیم ؟ بگذریم از اینکه انسانها در دنیا با آنانی که حرف هم میزنند برخورد مناسبی ندارد !
در زندگی هم همین است ، برای بردن لذت ، کسی را از ریشه اش جدا نکنید ، اجازه بدهید او با فطرت و ذات خود بماند ، برای اینکه شما از نحوه یا شیوه زندگی طرف مقابلتان راضی نیستید و مایلید برای خودتان دسته گلی زیبا یا مجسمه ای آنچنان که خود میپسندید از او درست کنید ، او را از اصل جدا نکنید و بدانید اگر هم موفق شوید عمر آن چیزی که ساخته اید بسیار کوتاه خواهد بود .زیبایی و عشق را در آزادی ببینید و اجازه بدهید ذات و شخصیت هر کس در بستر آنچه هست رشد و تکامل داشته باشد .او و شما مهمترین دارایی خود را با هم به اشتراک گذاشتید ، عمر خود را ، شریک و همراه زندگی ، لایق بیشترین احترام ، توجه و محبت میباشد.
رفته و فرآموش نمیکنید؟
با هم نساختین ، یا دوست بودین یا حتی همسر، به هر دلیلی که نمیخواهم بهش وارد بشم همدیگر را رها کردید و هر کدوم به سمتی رفتین.
معمولا کسی که پشت سر آن یکی حرف میزنه ، چه خوب و چه بد ، بازنده آن رابطه بوده ، نمیتونه فرآموش کنه و هر چی گشته نتونسته بهتر از آن چیزی که مدتی متعلق به او بوده را پیدا کنه.
احساس شما قابل قبول ، حس اینکه از دست دادید هم همینطور ، تقصیر کسی که در اوج عصبانیت به هر دلیلی و بدون فکر ،خودتان بهش گفتید بره چیه؟
شما نمیتوانید او را فراموش کنید ، او میتواند و فرآموش کرده و زندگی جدیدی بدون شما برای خودش ساخته ، اینکه هر از گاهی به تندی یا با آرامش تماسی با او بگیرید و با محبت یا خشم سعی در برگرداندن او کنید ، اشتباه است.
به تصمیم دیگران برای زندگی احترام بگذارید و تا خود او نخواسته حتی حال او را هم نپرسید!
باخت گاهی آنقدر سنگین است که مدتی طولانی برای هضم آن لازم دارید ، به خودتان زمان دهید ، شما هم فرآموش میکنید.
در عصبانیت و روزهای خشن زندگی جوری تصمیم بگیرید که برای روزهای پشیمانی هم راه گریزی باقی بگذارید !
دیدم که دختر و پسرها قبل شروع زندگی و بعد آن ، متفاوت میشوند .کسی که خیلی مودب است و به طرف مقابل و خانواده او احترام زیاد میگذارد و بعد زندگی به مرور این مسئله کم میشود .
دختری که قبل ازدواج رژیم میگیرد و بعد از آن خود را رها میکند ، پسری که درب ماشین را برای نامزدش باز میکند ولی برای همسرش دیگر این کار را نمیکند.
روزهای ابتدایی زندگی یا در شروع آشنایی انگیزه برای تفاهم ، گذشت و احترام زیاد است ، چرا بعد از مدتی دیگر نمیتوانیم به روزهای اول برگردیم؟
شما همدیگر را با آن رفتار ، ظاهر و شخصیت دیدید و پسندیدید ، مطمئن باشید اگر از آنچه بودید برگردید و طور دیگری شوید ، مورد پسند هم نخواهید بود و به مرور پیوندهای زندگی ضعیف خواهند شد.
خودتان را محک بزنید و ببینید از ظاهر و رفتارهای شروع آشنایی چقدر فاصله گرفته اید ، منتظر هم نباشید که طرف مقابل بازگردد تا شما شروع کنید ، مطمئن باشید اگر او هم در شما همان دختر یا پسر اوایل آشنایی را ببیند ، باز هم دلبسته شما خواهد شد و خود او هم رفتارهایش را بازخواهد گرداند.
ما هستیم که زندگی را میسازیم ، چه در تنش چه در آرامش
زیاد هم تنها نیستیم ، تنهایی در کنارمان است !
زیر گوشت کسی نیست زمزمه کنه تو خوبی یا بدی .
کسی ازت توقعی نداره.
سرت داد نمیکشن و سر کسی فریاد نمیکشی.
واسه خودت میری و میای ، هر وقت که دلت بخواد.
بلند شو دیر شده و پس من چی و تو اینجا چکاره ای هم نداریم.
فیلم و موزیکی که دوست داری و میبینی ، تا هر وقت دلت بخواد .
این غذا شور شده یا بینمک ، دیگه مهم نیست
من تو این خونه پوسیدم ، کی منو میبری سفرو این حرفام نمیشنوی
مریض هم شدی یا میمیری یا خوب میشی ، کسی هم پیشت باشه بازم همون میشه !
اعصابت هم چای شیرین کسی نمیشه که هی بهمش بزنه.
کل تخت مال خودته ، هر جور خواستی بخواب .
کسی نیست بهت بگه مامانت اینجوری عمه جانت اونجوری .
یا بگه چرا چاق شدی ، چرا لاغر (البته لاغر باشین بعید میدونم کسی چیزی بگه!)
نیمه پر لیوان را ببینید و اینجوری غم تنهایی را بخیال خام خودتان آرام کنید !
متاسف میشم وقتی میبینم یه هنرپیشه مشهور یا خواننده یا کسی که به نحوی با رسانه های صوتی و تصویری به جایی رسیدن و در جامعه مطرح شدن ، وارد مکانی میشن ، مردم دورشون جمع میشن و جیغ میکشن و امضا ازشون میخوان.
خیلی برام پیش آمده یه جایی افراد مشهور را دیدم و بی تفاوت رومو برگردوندم ، او هم یک انسانه ، اتفاقا حس کردم وقتی بهشون توجه نکردم براشون جذاب بودم و در یک مورد فکر کردن من هم یه سلبریتی در سطحی بالاتر از اونام ! که بهشون توجه نمیکنم.
ساده بگم رفتگر میانسال محجوب، مهربون و آروم کوچمون را بیشتر از اونا ترجیح میدم ،مطمئنم که اگر یه روزی انتخاب کنم با یه هنرپیشه مشهور یا رفتگر محلمون شام برم بیرون ، محمد آقا را با گویش خاص خودش و ته لهجش ترجیح میدم و میدونم داستانهای زیاد و جذابی از صبح های زود که میاد برای رفتن محله برام داره.
به این فکر میکنم که کدامشون مستقیم و روزانه تو زندگی من تاثیر داره ، آقا یا خانم سوپر استار یا محمد آقا ؟
اینبار یه رفتگر را دیدید ازش یه امضا یا یه سلفی باهاش بگیرید ، سلبریتی واقعی اونا هستن.
مردی آمده خواستگاری ، پچ پچ ها شروع میشه ، میدونستی زنشو طلاق داده !
کسی نمیگه زنه شوهرشو طلاق داده ،حتی اگر درخواست با خانم باشد ، طلاق معمولا یه پروسه دو طرفه است ، اینکه صرفا بگیم یکی اون یکی را طلاق داد اشتباهه .در خیلی مواقع و در دنیای امروزه این خانمها هستند که در این زمینه پیشقدم هستن و اشکالی بهشون وارد نیست ، قطعا آخرین راه برای آنها بوده.
عقیده دارم هیچ مرد و زنی با انگیزه جدایی با هم ازدواج نمیکنن و موارد زیادی هست (که به بعضی از آنها در پست های قبلی اشاره کردم)، که در آخر متاسفانه به طلاق و جدایی ختم میشه.یادآوری میکنم تمامی انسانها نقاط ضعف و قدرتی دارند و لزوما نفر بعد در زندگی شما نمیتواند هرآنچه در زندگی قبل داشتید را به شما بدهد و چه بسا در مواردی بعد از مدتی میبینید که در زندگی جدید هم مشکلاتی خواهید داشت و در یک برآیند کلی ، چیزی عوض نشده.
حالا مردی 6 ماه یا یکسال پیش جدا شده و به فکر ازدواج مجدد افتاده ( با فرض اینکه پای فرزندی در میان نباشد) ، از دیدمن مردها زودتر از زنان وابستگی احساسیشان کاهش میابد و با توجه به فیزیولوژی بدن و نیازهای طبیعیشان به فکر ازدواج مجدد می افتند.عقیده دارم مردی که جدا شده و به فکر ازدواج است به دنبال زندگی خانوادگی است و از مجرد بودن خوشش نمیاید ، چه بسا از مردانی که هرگز تا کنون ازدواج نکردن با تجربه تر و مناسب تر میباشد و خواسته های خود را با توجه به سابقه زندگی گذشته بهتر میداند و بدنبال آنهاست ، قطعا در انتخاب بعدی مواردی را در نظر میگیرد که در قبل به آنها توجه نمیکرده.
مردان طلاق که بعد جدایی باز به فکر تشکیل خانواده و زندگی هستند گاها از پسران جوانی که به خواسته های خود اشرافی ندارند بهتر میتوانند زندگی را به آرامش برسانند.
طلاق راه آخر است ، ولی آخر راه نیست !
گاهی پیش میاد چیزی درون ذهن شما ، آنقدر واقعی میشه و براش دلیل و حجت دارید که بر مبنای آن توهم تصمیم جدی میگیرید و به آن عمل هم میکنید.
شاید تا کنون چیزی گم کرده باشید ، به کسانی شک میکنید که در حالت عادی امکان نداشت اینکار را بکنید ، تمام رفتارهای آن شخص که به او شک کرده اید به نظر شما غیر عادی و مشکوک میاید ، کافی است یه اتفاق هم مزید بر علت بشه و بدون دلیل و مدرک محکم کسی را متهم کنید.پس از چند روز بعد ممکن است آن شی گم کرده را در جایی پیدا کنید و بخاطر تهمتی که حتی بزبان هم نیاورده اید از خودتان خجالت بکشید.
در زندگی هم پیش میاید ، کسی که به زندگی بی توجه شده و اکثر مواقع در فکر است ، رفتارهایش با مدتی پیش تفاوت کرده و از دید شما مشکوک به خیانت است !
در آن حال با توجه به اینکه ذهن پیش داوری کرده ، تمام گزینه ها و حرکات او ، شما را به این قضیه نزدیک تر میکند که قطعا" مسئله ای وجود دارد ، به نحوی که بر این مبنا شروع به کنجکاوی و سرکشی در اوقات آن شخص میکنید و گاهی تا آنجا پیش میرید که مبنای بحث و جدل شما خیانت قطعی او میباشد.
اگر زمانی بگذرد و متوجه شوید فرضا او درگیر یک مشکل مالی بوده یا خبر بیماری یکی از نزدیکان را شنیده و خیلی یا های دیگر.
تا مدرک موثق و دلایل غیر قابل انکار ندارید به ذهن خود این اجازه را ندهید که به سمت و سوی توهم و داستان سازی برود.
کار زیاد آسانی نیست ولی میتوانید پس از خواندن همین نوشته و فکر کردن به آن ، قدمی در زمینه بستن توهم ذهنی و پذیرفتن واقعیتها با دلیل و شواهد کافی بردارید.
قدرت ذهن را دست کم نگیرید ، ذهن جایی است که در خواب برای شما دنیاهایی با حس واقعی بوجود میآورد ، نگذارید در بیداری هم برای شما رویا و تخیل بسازد.
اصولا مفهوم نامزدی و آشنایی قبل ازدواج به چه معنی است؟ اگر قرار است هر کس که با کسی آشنا میشود و نامزد میکنند ،حتما" با هم ازدواج کنند ، چرا از همان روز اول این کار را نمیکنند؟!
این قضیه را در میان خانمها بیشتر دیدم که وقتی با کسی اشنا میشوند و قصد آشنایی دارند و به ازدواج ختم نمیشود بهم میریزند و حس میکنند بازنده آن رابطه هستند.
زمانی که 2 نفر با نظر و دید ازدواج بهم نزدیک میشوند ، قصد شناخت هم را دارند ، ممکن است این شناخت به این منجر شود که شریک مناسبی برای هم نیستند! لزوما" تمام آشنایی ها حتما نباید به ازدواج منجر بشه و اگر هم نشد به این فکر کنید که تجربه های جدیدی کسب کردید که میتونین در موارد بعدی از آن استفاده نمایید ، از دید من اگر این آشنایی ها 100 مورد هم باشد ولی با منطق و عقل طی آن مدت به شرایط و خواسته های هم فکر کنند ارزش آن را دارد تا اینکه چند سال بعد با 2-1 بچه و روان بهم ریخته به خانه اول برگردند .(بدون نگاه جنسیتی)
یک ماه از آشنایی گذشته و همه چیز خوب بوده و فکر میکنید، طرف مقابل همانی است که میخواهید ؟ بلافاصله تصمیم نگیرید ، توصیه میکنم چند ماه دیگر را هم صبر کنید ، صحبت سالها زندگی توام با آرامش میباشد ، هر چه بیشتر به خود زمان دهید نکاتی را از طرف مقابل درک خواهید کرد که امکان ندارد در مدت کوتاه آن را متوجه شوید.نگران این نباشید که او را از دست میدهید و اگر طول بکشد او میرود ، اگر به این شکل فکر میکنید باید بگویم اعتماد به نفس ندارید و داشته های خود را نمیبینید و بالا رفتن سن و مسائل دیگر(فشار برای ازدواج توسط دیگران) یا نیازهای طبیعی، باعث این نشود که تصمیم عجولانه بگیرید.
در دوران پیش زندگی راجع به هر موضوعی با هم حرف بزنید، از بیان چیزی خجالت نکشید،فکر نکنید اگر مطلبی که برای شما مهم است را بگویید او میرود ، اگر در دوران شناخت یا نامزدی خواسته هایتان را پنهان ، و یا آنها را زمزمه کنید ، مطمئن باشد در فردای زندگی آنها را با فریاد طلب خواهید کرد.هیچ انسانی از نیازها و آرزوهای خودش کوتاه نخواهد آمد و آرامش و محبت در پی نرسیدن به خواسته هایتان به تنش و درگیری خواهد انجامید.
به کسی نزدیک شوید که بدون اینکه بخواهید تغییرش دهید ، همانی باشد که میخواهید
عقیده دارم ظهور و بروز خیلی از مسائل در زندگی و روابط مشترک به طرف مقابل برمیگردد .
دختری را در نظر بگیرید که خیلی خشک و جدیست ،خودآرایی خاصی نمیکنه ، نحوه گویش و کلامش سخت و خشن ، در مقابل جنس مخالف جبهه میگیره و از لطافت و ظرافت یک دختر بدور باشه.
اگر همان دختر با مردی ازدواج کنه که رفتارهای مردانه از نظر توانایی های مدیریتی ، برخورد ، جذابیت های مادی ، حسی و جنسی داشته باشه ، مطمئن باشید بعد از مدتی آن زن هم از رفتارهای خارج از طبیعت زنانه دور میشه و به مرور به ذات و فطرت زنانه خودش برمیگردد.
البته برعکس این قضیه هم وجود داره ، اگر دختری با تمامی رفتارهای زنانه با مردی که رفتارهای مردانه مناسبی نداشته باشه ازدواج کنه ، بعد مدتی خشن خواهد شد و دیگر از لطافت و ظرافت سابق در او اثری نخواهد ماند.
علت ترس انسانها از کسانی که از مشکل روحی - روانی رنج میبرن ( افراد مجنون) این است که آنها را طبیعی نمیدانند ، در زندگی هم همین است ، مرد یا زنی که در جایگاه تعریف شده رفتارهای مردانه یا زنانه قرار نگیرند ، خارج از طبیعت و ذات خویش محسوب شده (غیر طبیعی) و در زمینه روابط اجتماعی حتما به مشکل برخواهند خورد.
توضیح : عزیزانی که درگیر بیماریهای ژنتیکی یا هورمونی میباشند موضوع بحث نمیباشد.
با طبیعت خود همراه باشید
منکر اثر گذاری ظاهر و یا اندام بر روی افراد نیستم ، ولی صرفا" همه موضوع این نیست ، یادتان باشد که چیزهای دیگری هم میتوانند بر روی دید و نظر دیگران در مورد شما اثر گذار باشد.
یکی از آن موارد که به شخصه برای من مهم است "بو و رایحه خوب " میباشد.
به استحمام و نظافت هم نمیپردازم که طبیعتا" انجام میشود و موضوع بحث نیست.
تا حالا به این فکر کردید مانند مدل لباسی که میپوشید ، آرایشی که میکنید و چگونگی ظاهرتان ، عطر یا ادکلنی هم که استفاده میکنید باید به شما بیاید ! (بدون نگاه جنسیتی)
درست است که رایحه خوش یک موضوع سلیقه ای است و هر کس ممکن است انتخاب های خود را داشته باشد ولی دسته بندی آنها مهم است ، من یک گل رز ارگانیک را که بوی خوبی میدهد را دوست دارم ولی دلیل ندارد که آن را به عنوان ادکلن استفاده کنم.
از دید من بنا به شخصیت و رفتاری که دارید ، بهتر است در دسته بندی عطر و ادکلن حتی در روز یا شب هم سلیقه به خرج دهید.
بسیاری از خاطره های ما از طریق حس بویایی شکل میگیرد ، اگر کمی فکر کنید ، گاهی که بوی خاصی به مشامتان میرسد ، میگویید او هم از همین عطر و ادکلن استفاده میکرد و بیاد کسی میفتید که در خاطره بویایی و حسی خود جایگاهی برایش تعریف کرده اید.
بعنوان یک مرد ادکلن های با بوی تلخ و گس را دوست دارم ، و حس میکنم به برخورد من ، حس من و حتی طرز بیان و گفتار من میآید.
تا حالا فکر کردید که از رایحه ای استفاده کنید که نشانی از شخصیت شما را داشته باشد؟
تصور خیلی از افراد بی تجربه در زندگی این است که صرفا در حال ازدواج با یک فرد هستند ، در حقیقت ازدواج وصلت 2 خانواده ، 2 فرهنگ ، 2 نسل و 2 رفتار و روش متفاوت زندگی میباشد.
چرا بعضی میگویند خانواده زن یا شوهر در زندگی دخالت میکنند ؟ (با نهایت احترام به خانواده های عزیز)
پسر یا دختری را بیست یا سی سال با زحمت ، تلاش و سختی زیاد به نقطه ای رسانده اند که تقریبا دردسرهایش کم شده و تا حدودی مستقل ، در همین هنگام دختر یا پسری از راه میرسد و در عرض مدتی کوتاه ، تمام توجه فرزند به او جلب میشود ، حرف حرف او است و خواسته های او بر تصمیم های پدر و مادر اولویت دارد !
نقطه شروع مشکل از همین جاست ، توصیه میکنم به کسانی که تازه وارد زندگی میشوند و یا در حال زندگی هستند ، در زمینه تصمیم گیری در مسائلی که به فرزند آن پدر و مادر که اکنون همسر شماست، مربوط میشود ، بصورت صوری هم که شده با آنها مشورت و صحبت شود. در نهایت کار و تصمیمی که خودتان گرفتید را انجام دهید ولی با این کار چند نکته ظریف زندگی را رعایت خواهید نمود و از کسی که میتواند برای شما مشکل درست کند یک دوست خواهید ساخت.
نکته مثبت دیگر این قضیه تجربه خوب بزرگترها خواهد بود ، از کجا مطمئن هستید که تصمیمی که خودتان (2 جوان) گرفته اید بهترین است؟ شاید با این کار و مشورت و صحبت کوچکی با پدر و مادر ها بتوانید در انجام آن کار نتیجه بهتری بگیرید و از تجربه آنان استفاده کنید.
این احترام حتی اگر ظاهری باشد ، میتواند احترام متقابل را بهمراه داشته باشد .
پدر و مادر همسر شما ، نمیتوانند نسبت به زندگی فرزندشان بی تفاوت باشند ، و در نهایت دخالت خواهند کرد و تا حدودی هم حق دارند ، ولی وقتی ببینند که خود شما این اجازه را میدهید و پیش قدم هستید ، مطمئن باشید دخالتشان توسط خود شما کنترل شده و در مسیر صحیح قرار خواهد گرفت.دست از غرور جوانی بردارید و به این فکر کنید ، روزی شما هم فرزندی خواهید داشت که یک عطسه او هم نگرانتان خواهد کرد !
زندگی خوب ، راهکار ، مهارت و سیاست لازم دارد !
بعضی در تصور و توهم خودشون فکر میکنن با رفتنشون از زندگی کسی ، برای او گسست و نابودی بوجود می آورند ، او از هم میپاشد و دیگر به جریان عادی زندگی برنمیگردد.
وقتی شخصیت محکم و توانایی روحی قوی داشته باشید ، رفتن هیچکس نمیتواند روح و روان شما را مختل کند و نظم زندگی را دستخوش تلاطم نماید .
نوشته "آدم برفی " پاسخی است به این طرز تفکر !
لطفا" جهت دانلود اینجا را کلیک نمایید.
روابط بین زن و مرد در قبل (شروع آشنایی یا دوران نامزدی) و بعد ازدواج (3-2 سال) متفاوت میباشد و کسانی که به این مطلب اعتقاد ندارند یا تجربه ای در این زمینه ندارند و یا هنوز دوران سرشار از احساس خود را نگذرانده اند.
قبل : دورانی که شما تعهد خاص مالی بهم ندارید و صرفا " به کسی که احساس خوبتان بهم (عشق) بهمراه نیروی جنسی ، فرار از تنهایی و استقلال از خانواده و رهایی از بعضی قید و بندها ، شما را به او متمایل کرده ، احساس زیباست ، و خوب و شاد بودن را در انسان موجب میشود ، لحظات قشنگی است که اعتقاد دارم میبایستی در خاطرات ما حک شود و بماند ، روزی برای ادامه زندگی به تک تک آن لحظات ، نیاز پیدا خواهید کرد.
بعد : وقتی 2 نفر زیر یک سقف زندگی میکنند مانند درختانی هستند که هر کدام از یک منطقه آمده اند ، یکی گرمسیری و دیگری سردسیری منظور از سردسیری و گرمسیری تفاوتهایی میباشد که میان 2 انسان وجود دارد ، فرهنگی ، اجتماعی ، مالی ، خانوادگی ، علائق و سلیقه ها و ... حال این 2 درخت را میخواهند در یک منطقه و کنار هم بکارند ، باور دارم اگر هر کدام خود را به دما و منطقه جدید عادت ندهند ، نمیتوانند در کنار هم به باروری و شکوفایی و رشد ادامه دهند ، درخت گرمسیری باید تا حدی کاهش دما و سرد سیری تا حدی افزایش دما را پذیرا باشد.
بعد ازدواج قطعا مشکلات زندگی ، روی منطقی خودش که عموما" زیاد هم خوشایند نیست را به شما نشان خواهد داد ، روابط جنسی به حلاوت روزهای اول نخواهد بود و وابستگی های حسی کم خواهد شد.
تا زمانی که چیزی را بدست نیاوردیم تشنه رسیدن به آن هستیم ، وقتی سیراب شویم شاید برایمان اهمیت گذشته را نداشته باشد .(بدون نگاه جنسیتی) عقیده دارم این مسئله ، طبیعی ، قابل پیش بینی و حتی میتوان بگویم ناگزیر زندگی ما خواهد بود .
چاره در آن است که با هر روزی که از زندگی میگذرد مقداری از زمان ، انرژی و فکر خود را علاوه بر درگیری با مشکلات زندگی به حفظ آن هم اختصاص دهیم ، شاید روزی 10 دقیقه هم کافی باشد که به این فکر کنیم که چطور میشود ، داشته های زیبای گذشته را حفظ کرد ، شادتر و بهتر بود و به یکنواختی نرسید، برای مواردی که به تکرار و روزمرگی رسیدم ، راهکار های جدید و متنوع بوجود بیاوریم ، هر زمان حس کردید از هم خسته شده اید و بی تمایل به گذراندن وقت با همسر و شریک زندگیتان هستید ، بدانید که زنگهای اخطار جدایی به صدا درآمده اند.
اجازه ندهید خاطرات خوب گذشته برای شما ، به حسرت بدل شود
دوست ندارم کسی به من بگه ، منو ببخش !
بهتر است قبل از انجام دادن کاری یا گفتن جمله ای یا نوشتن مطلبی ، یک کار ساده و در عین حال لازم را انجام دهیم ، فکر کنیم .
کسی به من میگفت برای من سخته که همون لحظه ای که حرف میزنم فکر کنم ، نتیجه این میشود که در بسیاری موارد مجبور به گفتن ببخشید که اصولا کاری سخت و با فشار بر روی روح و روان میباشد خواهید شد.توصیه میکنم افرادی که به عواقب حرفهایشان فکر نمیکنند ، کمتر حرف بزنند یا بلافاصله جواب ندهند ، باور کنید گفتن اینکه اجازه بده فکر کنم و جوابت را بدهم بسیار کم هزینه تر از جوابی بدون تعقل و در همان لحظه میباشد.
ابتدای پست نوشتم دوست ندارم کسی به من بگوید ببخشید یا عذرخواهی کند ، نه نیاز دارم و نه دردی را دوا میکند ، بهترین معذرت خواهی برای من ، درک اشتباه و عدم تکرار آن است ، رویه ای که خودم در زندگی پیش گرفتم و تعداد ببخشید های خودم را بسیار کم کردم.
وقتی در نزد وجدان خود پی به اشتباه میبرید ، اراده کنید که از اصرار بر آن یا تکرار آن اشتباه خودداری نمایید ، طرف مقابل وقتی ببیند شما اشتباه خود را پذیرفتید و انجام دوباره آن را متوقف کردید ، برای او بهتر و شیرین تر از صد ها بار عذرخواهی بدون پشتوانه خواهد بود.
وقتی میگویید ببخشید و عذر میخواهید ، اگر همان اشتباه را یا خطای مشابه را تکرار کنید ، ارزش ببخشید گفتنهای شما از بین خواهد رفت و عدم اعتماد شدیدی خصوصا در زندگی یا روابط مشترک بوجود خواهد آمد.
وقتی اشتباهی را پذیرفتید ، ببخشید را نه در حرف ، در عمل نشان دهید
در زندگی همه انسانها روزهایی آمده و یا خواهد آمد که غم و غصه و مشکلات زندگی به آنها مستولی شده و زندگی آنها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
چه کنیم که در برابر یک حادثه معنوی یا مادی که ما را پریشان میکند ، بهتر مقابله کرده و سریعتر از آن رهایی یابیم؟
این تجربه شخصی من میباشد و راهکاری بوده که تا حدودی به من کمک کرده. سعی میکنم مثالی بزنم تا مطلب روشن تر شود.
تصادف رانندگی کردید و ماشین شما خسارت دیده و یا دست به معامله ای زدید و ضرر کردید ، در این حالت شما تا مدتها شاید چند هفته یا ماه درگیری فکری دارید و آن موضوع دارد روح شما را ازار میدهد ، به این یقین داشته باشید که روزی این قضیه به یک خاطره محو برای شما تبدیل خواهد شد و آنگونه نخواهد بود که مانندروزهای اول غمگین باشید و غصه بخورید ، در این موارد من به این فکر میکنم : چیزی را که قراره در مدت کوتاهی فرآموش کنم و دیگر به یادش نباشم ، چرا همین چند روز ، هفته یا ماه را از دست بدهم ؟ چرا میبایست برای مسئله ای که میدانم مدتی بعد برایش غصه نخواهم خورد ، زندگی را به خودم و یا اطرافیان سخت بگیرم؟
قطعا از دست دادن عزیزان ، برای انسان ناگوار و سخت است ، ولی این هم نیز شامل مرور زمان و رنگ باختن غم آن خواهد بود.
شاید این حرف من به نظر دور از احساس به نظر برسد ولی حتی در این موارد هم کنترل خود و اینکه خواهی نخواهی بعد از مدتی به زندگی عادی خود برخواهیم گشت ، کمک خواهد کرد غم دوری و فراق کمتر شده و برگشت به روال عادی زندگی سریعتر باشد.
حوادثی در زندگی اتفاق میفتد که در کنترل و اراده ما نیست ، ولی زندگی ادامه دارد ، سعی کنید هرگاه دچار مشکلاتی در زندگی شدید ، پیش خود تکرار کنید ، این هم فرآموش خواهد شد .
هیچ چیز ارزش گرفتن آرامش و شادی را از زندگی کوتاه ما ندارد.
برای دوستی نیاز به شناخت هست ، ما شاید خیلی حساس باشیم برای پیدا کردن یک دوست و همراه و بحق هم هست که مواظب باشیم هر کس را به حریم خود راه ندهیم.
با خودتان دوست هستید؟ از شخصیت ، افکار ، کار، موقعیت اجتماعی ، نام ، وضعیت اقتصادی ، بیان و در کل از آنچه هستید راضی هستید؟ خودتان را تا چه حد میشناسید؟
زمانی را بگذارید و صادقانه خودتان را قضاوت کنید؟ بهترین کسی که میتواند شما را قضاوت کند خودتان هستید ! سعی کنید 5 مورد مثبت خود را فقط در خلوت خودتان بشمارید ، با خودتان صادق باشید ، مواردی را بحساب بیاورید که وجدانتان هم آن موارد را بپذیرد.
اگر با آدمی مانند خودتان آشنا میشدید ، مایل به انتخاب او بعنوان دوست بودید؟
اگر جواب منفی است ، بدانید خواسته های شما از یک دوست خوب ، نداشته های خودتان است ، آنها را بیابید و اجازه دهید وارد زندگیتان شود ، اگر جوابتان مثبت است ، به زندگیتان ادامه دهید ، شما دوست خوبی برای خودتان هستید.
چند وقت پیش یکی از کاربرا پرسید ، خودتون را معرفی میکنید؟
بهتر از نوشتن فکرمون چه راهی برای معرفی کردن داریم؟نام و نام خانوادگی ؟ سن؟ قد و وزن؟ تاریخ تولد؟ حتی مرد و زن بودنمان ، نشانه من بودنمان نیست !
فکر و اندیشه ماست که ما را میسازد و بهتر از نوشتن فکرم و عقایدم ، راهی برای معرفی کردن خودم نمیشناسم.
شش ماه و یا یکسال بعد آشنایی و شروع یک رابطه ، تمام علائم ظاهری و اسم و فامیل و تاریخ تولد ها به کناری میرود و اخلاق خوب و فکر و اندیشه روشن ، نیاز زندگی میشود.
آرامش و تفاهم ، درک همدیگه ، احترام به خواسته های هم ، توجه به نیازهای هم ، مهر و محبت و خواسته های فطری و نیازهای طبیعی ، ماندگارهای زندگی میشوند.
اگر روزی خواستید با کسی آشنا بشید ، چشمهایتان را ببندید و فکر او را گوش کنید.
اینکه انسانی بتواند کار و درآمد خودش را داشته باشد و مستقل باشد ،بسیار مورد تایید و امری پسندیده است ، اصولا حضور در محیط و اجتماع باعث شکوفایی استعداد و رشد و پیشرفت میشود و احساس خوشایندی به هر کس میدهد ، بدون نگاه جنسیتی .
بحث من اثر استقلال مالی بانوان در زندگی و نکات مثبت و منفی آن میباشد:
نکات مثبت :
- کمک به معیشت و بالا بردن سطح رفاه خانواده
- احساس مفید بودن بیشتر و حضور در جامعه
- تامین نیازهای شخصی
- حضور در مراکزی که فقط حضور یک خانم میتواند نیاز جامعه را برطرف کند (گروه پزشکی ، معلم ها ، آموزشگاه ها ، مراکز زیبایی و ...)
- بروز بودن و دریافت اطلاعات جدید و در اختیار گذاشتن آن به خانواده
نکات منفی :
- استقلال مالی باعث این شود که در کوچکترین اختلاف این قضیه به پتکی برای کوبیدن طرف مقابل تبدیل شود.توصیه میکنم در موارد اختلاف نظر خانمها از این مسئله صحبتی به میان نیاورند ، چون باعث حساسیت طرف مقابل خواهد شد.
- عدم توجه به این که در هر صورت مدیریت خانواده با مرد میباشد و تصمیم نهایی میبایستی بدون توجه به مسائل مالی توسط او زده شود.
- خرید یا انجام کارها بدون مشورت با همسر به بهانه استقلال مالی
- عدم توجه به کارهای منزل و فرزندان به بهانه نداشتن وقت کافی ، این توضیح را بدم که اگر خانمی کار کرد و درآمدش را به منزل آورد ، در آن صورت میبایستی کارهای منزل و فرزندان هم بین زن و مرد تقسیم شود.
- تغییر رفتار و اخلاق و احساس اینکه من به کسی نیاز ندارم .
- پول خودمه هر کاری دلم خواست باهاش میکنم ! سم مهلکی است که باعث دوری و جدایی در زندگی خواهد شد.
نظر شخصی من در کل با کار کردن خانمها در بیرون مثبت و موافق حضور اجتماعی قوی ایشان در جامعه میباشد ، به شرطی که این مسئله هیچگونه نقشی در تغییر و تلاطم جریان معمول زندگی نداشته باشد.
"اولویت با زندگی است ، چه مرد چه زن ، اگر به این مسئله دقت نکنند ، و آن را با هر چیز دیگر جایگزین کنند ، بازنده خواهند بود"
یکی از دردسرهای تهیه پیتزا در خانه خمیر میباشد ، پیشنهاد من نان پیتا (سه نان) است ، از خمیرهای یخزده و آماده استفاده نکنید.
میتوانید پیتزا ها را آمده و با کشیدن سلوفان پلاستیکی آن را در فریزر قرار دهید و هر زمان میل داشتید در آورده و بهمان صورت یخزده در فر قرار دهید .(زمان پخت یخزده کمی طولانی تر میباشد) .
نان پیتا را روی میز بگذارید و به اندازه 2 قاشق غذاخوری سس کچاپ (تند یا معمولی) با پشت قاشق روی آن بمالید تا همه جای نان را خصوصا لبه های آن را بپوشاند.
کمی پنیر پیتزا رنده شده (توصیه میکنم مارک مزین باشد) را روی کچاب بریزید.
گوشت چرخکرده را با پیاز و ادویه (فلفل سیاه ) سرخ کنید و روی پیتزا بریزید. ( به مواد نمک نزنید چون پنیر پیتزا نمک دارد)
توجه : زیاد ریختن مواد باعث خوشمزگی پیتزا نمیشود ، فقط جوری باشد که گوشت یا مواد همه جای نان پخش شود.
اسفناج را تفت دهید و روی گوشت پخش کنید ، لزومی ندارد روی پیتزا پر از اسفناج باشد ، جوری پخش کنید که هنگام برش پیتزا ، روی هر تکه آن کمی اسفناج باشد.
در صورت تمایل میتوانید ، کالباس پپرونی یا سالامی آماده خرد شده که در بسته بندی در فروشگاه ها موجود است (به تاریخ انقضا دقت کنید) ، میتوانید برای هر تکه پیتزا یک برش قرار دهید و یکی هم در وسط پیتزا.
قارچ را خرد کنید و روی مواد بریزید.
روی مواد پنیر پیتزا بریزید ، جوری که کل مواد را پوشش دهد.( برای افراد تپلی ! میزان پنیر کمتر باشد بهتر است ولی اگر بیشتر بریزید طعم بهتری میگیرد )
درون فر (ترجیحا" برقی) با دمای 250 و حدود 20 دقیقه قرار دهید تا اندازه ای که پنیر روی پیتزا طلایی یا قهوه ای ( پیتزای برشته )شود.
قبل از سرو در صورت تمایل میتوانید کمی آویشن بر روی پیتزا بریزید.(شخصا علاقه دارم)
گیاه خواران عزیز هم میتوانند از گوشت صرفنظر کنند و صرفا با قارچ و اسفناج ، پیتزا را آماده کنند.
عکسها مربوط به پیتزا ژامبون فیله با قارج و فلفل دلمه زرد میباشد که دیشب درست کردم ، ولی قاعده همان است.




وقتی 2 نفر با هم آشنا میشن قطعا گذشته ای دارند ، اگر گذشته شما حریم خصوصی و شخصی شماست و تاثیری در اشنایی جدیدتون نداره از دید من لزومی به بیان آن نیست ولی گاهی در گذشته آدم اتفاقی میفته که امتدادش به آینده میرسه ، آن مطالب میبایستی گفته بشه.
استرس پنهان کردن مطلبی که باید گفت و آن را پنهان کردید شما را همیشه آزار خواهد داد و زندگی آرام و معمولی را از شما خواهد گرفت ، هر آن انتظار اینو دارید که طرف مقابل به نحوی سر از کار شما دربیاره و دچار مشکل بشین، پس اگر گذشته ای دارید که ممکنه در زندگی آینده و حال شما و طرف مقابل موثر باشه ، توصیه میکنم صادقانه و بدون ترس و نگرانی از عواقب آن ، به همدیگه منتقل کنید، این خیلی بهتر از یه عمر زندگی با نگرانی و فشار روحی میباشد.
به عقیده من پنهان کردن یه مطلب از خلاف * گفتن بدتره ، وقتی یک نفر به شما خلاف میگه ، حداقل این شانس را به شما میده که با یک سری علائم یا شواهد بتونین از حقیقت ماجرا سر دربیارید ولی وقتی اصل قضیه پنهان میشه و حرفی در موردش گفته نمیشه ، طرف مقابل شانس کمی داره که متوجه چیزی بشه که مستقیم به زندگیش مربوطه.
"پنهان کاری از خلاف گفتن بدتره"
* عادت ندارم کلمه "دروغ" را استفاده کنم ، بار منفی داره و نمیخوام گفتن این کلمه عادی بشه. بجای آن در تمام نوشته هایم از کلمه معادل آن ، "خلاف" استفاده میکنم.
شما را کم دوست دارد؟
وضع مالی خوبی ندارید؟
آشپزیتان خوب نیست؟
از کارتان راضی نیستید؟
بچه ها اذیتتان میکنند ؟
و ...
خیلی چیزها در زندگی دارید ولی نمیدانید ، نمیگویم که به سمت بهتر شده هر چه بیشتر نروید یا تلاش نکنید که حتی نقص های کوچک را برطرف کنید، میگویم خیلی ها از ما بهترند و خیلی ها بدتر ، بستگی دارد وضع زندگیتان را با میزان چه کسی بسنجید.
اینکه دائم از اوضاع شکایت داشته باشید و گله مند ، مشکلی را حل نمیکند ، توان هر کس یک محدوده ای دارد ، مردی که بیشتر از درآمدی که هم اکنون دارد نمیتواند کسب درآمد کند و زنی که آشپزی و خانه داری را در همین حد و شاید به مرور زمان کمی بهتر میتواند انجام دهد، او شما را از روز اول بیشتر دوست دارد ، ولی گرفتاریهای زندگی مانع ابراز آن به اندازه روزهای اول است ، گرفتاریهایی که هم مرد و هم زن در آن مشغول میباشند و چه بسا تلاش برای بهبود زندگی طرف مقابل باعث کم شدن توجه ظاهری به هم شده ، انتظار معجزه هم نداشته باشید ، که روزی تمامی مشکلات حل بشود ، همدیگر را در برآوردی جامع ببینید ، خوبی ها را یک کفه و بدی ها (از دید شما) را در کفه دیگر بگذارید و بسنجید ، شاید در یک نگاه کلی بتوانید بهتر اظهار نظر کنید ، معمولا انسانها خوبی طرف مقابل را کمرنگ میبینند (کمتر بخاطر میاورند) و بدی های آنها را خصوصا هنگام اختلاف پررنگ تر ، توصیه میکنم وقتی به خاطرات گذشته نگاه میکنید ، خوبی ها را هم بیاد بیاورید، اگر حس میکنید که دیگران زندگی خوبی دارند و شما نه ، خود را با دیگرانی که زندگی پر چالش و مسئله دار دارند هم مقایسه کنید. مقیاس و میزان شما کیست ؟
زندگی خوب و بد وجود ندارد ، زندگی نسبی است .
نمیشه توی یه رابطه یکی خوب باشه و یکی بد ، پایدار نیست ، اگه هر 2 بد باشن یا هردو خوب ، مشکلی نیست ، ولی رابطه ای که توش بد و خوب و سپید و سیاه باشه حتی اگه به ظاهر هم نریزه و بمونه ، به واقع دیگه رابطه ای نیست و تموم شده محسوب میشه .
"من بدهستم یا تو "را با حس اینجور رابطه ها نوشتم و اجرا کردم.
هیچوقت فکر نکنید که شخصی که تو زندگیتونه همیشگیه ، آدما تا زمانی که خواسته های هم را برآورده میکنن ، کنار هم طاقت میارن ، بعد از اون ، یکی میره و یکی تنها میمونه ، این نوشته از دید کسی هست که رفته .
لطفا" جهت دانلود اینجا را کلیک نمایید.
آدمها ذاتا میل به دانستن دارن ، بعضی در رابطه با علم و هنر و تاریخ و ... ، بعضی هم زندگی خصوصی دیگران !
کنجکاوی محترمانه و غیر محترمانه نداریم ، در هر صورت سرک کشیدن توی زندگی دیگران کار درستی نیست.
صادقانه بگم ، خانمها در این مورد بسیار بیشتر از آقایان فعال هستند و دوست دارن از در و همسایه تا فامیل و حتی غریبه ها اطلاعات داشته باشند.وقتی زیادی کنجکاو هستی دیگران کمتر به شما اعتماد میکنن و سعی میکنن در برخورد با شما محتاط باشن ، باور کنید کمتر دانستن در مسائل شخصی دیگران به نفع شما خواهد بود ، در خیلی موارد مشکلات زندگی دیگران باعث بدبینی به زندگی خودتان یا همسرتان میشود ، مگر آنکه صرفا" به عنوان تجربه به آن نگاه شود و آن را به زندگی خودتان تعمیم ندهید .
توضیح: این حالت بعضی را در تماشای یک فیلم هم دیدم ، برای مثال فیلمی که زن یا مرد به هم خیانت میکنند ، آن شخص خود و همسرش را با شخصیت های فیلم جایگزین سازی میکند.
به نظر من دور کردن این مسئله از ذات و فطرت آدمها نیاز به آموزش و کسب مهارت داره ، اینکه آدم نخواد چیزی را که مربوط به خودش نیست و تاثیری تو زندگیش نداره را ندونه ، کمی سخت ولی شدنیه.(کنجکاو نبودن)
چند مورد هست که راجب خودم انجام دادم و نتیجه گرفتم :
- زمانی که کسی مطلبی را میخواهد به من بگوید و ربطی به من ندارد را نمیشنوم ، مثلا دوستی میگوید میدونی فلانی تو زندگیش چی شده ؟ من قاطعانه میگم نه نمیدونم و نمیخواهم هم بدونم ، او هر چقدر اصرار کنه قبول نخواهم کرد ، تبدیل شدن یک مسئله به فرهنگ را میبایست از خودمان شروع کنیم.
- شخصی راز خود را میخواهد به من بگوید ، نمیپذیرم که بشنوم، چون اگر آن راز جایی فاش شود ، یکی از کسانی که در مضان اتهام است ، من خواهم بود .
- من با کسی آشنا میشوم ، اگر شروع کنم و سوالات خصوصی یا حتی ساده را از طرف مقابلم بپرسم ، ممکن است جایی که تمایل به پاسخ نداشته باشد واقعیت را به من نگوید و خود من عامل این بشوم که خلاف (دروغ) بشنوم .
اجازه بدیم آدمها تا آنجایی که خودشان میخواهند بگویند ، نه تا آنجایی که ما میخواهیم.
بی احترامی و توهین را مثل نردبانی یکطرفه فرض کنید که فقط از آن میتوانید بالا بروید ، توصیه میکنم پایتان را هیچوقت رو پله اول هم نگذارید. مطمئن باشید در عصبانیت و دعواهای بعدی پله پله از این نردبان بالا خواهید رفت و هر بار شدیدتر و بدتر از بار قبل خواهد بود.
حتی میتونید داد بزنید ، اخم کنید یا حتی قهر کنید ولی در تمامی این حالت ها به هم توهین نکنید . گاهی حرفی که شما از روی عصبانیت و ناراحتی میزنید گوشه ای از روح طرف مقابل را جوری خراش میدهد که تا ابد ترمیم نمیشود و در یادش میماند.
دوستی دارید که حتی در حالت دوستانه کلمات ناپسندی را بیان میکند حتی به شوخی و برای خنده ، ولی این باعث عادی شدن یک سری کلمات میشود که در ذهن شما وارد شده ، ممکن است در یک عصبانیت آنی از آنها استفاده جدی بکنید، از آن دوست دوری کنید یا حداقل اینگونه ببینید که زبان بد چه حس بدی به شما میدهد و زبان پاکیزه و تمیز به شما عزت نفس و سربلندی میدهد.
به کودکان و نسل اینده "شما" بگویید ، کاری از آنها میخواهید حتما "لطفا" بگویید، به حرفهای از دید شما ساده و کم ارزش است ، با دقت گوش کنید ، این حرفها برای او برعکس ما بسیار باارزش و مهم هستند ، جوری باشید که کودکان اگر برای هم کلامی کسی را بخواهند انتخاب کنند ، پدر و مادر اولین نفرات باشند. ،بچه ها اگر ببینند که بزرگترها با هم و با آنها به احترام سخن میگویند و رفتار میکنند ، آنها نیز اینکار را خواهند کرد.
اختلاف نظر و سلیقه همیشه هست ، اصولا عقیده دارم بدون آن زندگی جذابیت ندارد ، ولی تبدیل اختلافات به توهین و ناسزا ، سیاهی و دوری را به قلب و روح شما وارد میکند .
وقتی همسر یا دوست خود را در آغوش میگیرید ممکن است یاد آن کلمات حین درگیری بیفتید و لذت مهربانی و عشق و علاقه آن آغوش از دست برود.
توصیه : هنگامی که حس کردید ممکن است حرفی بزنید که بعد از آن پشیمان شوید ، به تنهایی ساعتی را در کوچه یا خیابان قدم بزنید و سپس به خانه برگردید.
مطمئن باشید ، در یک اختلاف ، حتی اگر کاملا محق باشید و حرفتان درست ، وقتی با کلمات نامناسب بیان شود ، در هر صورت شما محکومید
2 نفر میخوان با هم آشنا بشن حالا به هر قصدی (ازدواج ، کاری یا ...) ، یه قرار رستوران با هم میذارن ، هر دو به بهترین حالت ممکن از نظر ظاهری آماده میشن ، چند توصیه :
- جایی قرار بذارید که در آینده هم باز بتونین به اون رستوران برین ، در غیر این صورت طرف مقابل در نوبت های بعد که در جایی سطح پایین تر قرار میذارید این حس میاد سراغش که دفعه اول برای شما مهم بوده و الان که بهم نزدیکتر شدیداهمیت کمتری براش قائل هستید.
- موقع صرف غذا تا آنجا که میل دارید بخورید ، نه اینکه فقط یک سوم غذا را بخورید ! بعد چون هنوز گرسنه هستید برین خونه و غذای مونده دیشب یا نیمرو صرف کنید ، از دید خودم میگم ، کسی این کار را بکنه تو دلم خواهم گفت داره کلاس میذاره !
- اگر وسیله دارین که بدنبالش برید که هیچ ، اگر ندارید از دوست یا خانواده قرض نگیرید ، یا به او بگویید که وسیله متعلق به شما نیست.
- وقتی طرف مقابل داره صحبت میکنه اجازه بدید حرفش تمام بشه و با جمع بندی کلی پاسخ دهید یا ابراز عقیده کنید.
- از عطر و ادکلن مناسب و خوشبو استفاده کنید ، اگر قرارتان در شب میباشد توصیه میکنم از رایحه گرم یا تلخ و اگر در روز میباشد از رایحه خنک و سرد استفاده کنید .
- لباسی که میپوشید یا آرایشی که میکنید به نحوی باشد که در ادامه ارتباط تغییری نکند ، سلیقه شخصی من شیک و اسپرت است ، لباسی که در آینده هم وقتی قراری با او دارید بتوانید مشابه اش را بپوشید.
- اگر از او خوشتان آمده و مایل به ادامه ارتباط هستید ، همان لحظه به او نگویید ، با یک قرار رستوران ، نمیشود کسی را شناخت و پاسخ قاطعی داد ، میتوانید از او بخواهید که قرارهای بعدی را بگذارد و یا وقتی از او جدا شدید ، پیام تشکر مثبتی برایش بفرستید و به او هم این اجازه و فرصت را بدهید که نظرش را در رابطه با شما به راحتی و بدون فشار بیان کند.
- اگر در هر صورت از آن شخص خوشتان نیامد ، صادقانه با ذکر دلیل در پایان همان قرار بهش بگید ، ایجاد امیدواری در کسی که دیگر تمایلی به ملاقاتش ندارید کار خوبی نیست.
قابل توجه کسایی که به غذاهایی آسیایی و تند علاقه دارند:
برای 4 نفر:
4 عدد ران مرغ بدون پوست مرغ را جداگانه سرخ میکنیم (بهتر است در فر برقی انجام شود) تا برشته شود .
3 عدد پیاز متوسط را رنده درشت میکنیم و جداگانه سرخ میکنیم تا قهوه ای شود- با بلندر اینکار را نکنید چون پیازها له میشود ، رنده دستی مناسب است.
در چند دقیقه آخر سرخ شدن پیازها ، 2 قاشق پر یا 3 قاشق معمولی غذاخوری پودر کاری (توصیه میکنم صرفا" گلستان باشد، تصویر پیوست) را به پیاز اضافه و تفت میدهیم ،نمک (درغذاهای پرادویه نمک کمتری بریزید) را هم اضافه میکنیم.2 یا 3 عدد سیب زمینی را نگینی درشت خرد میکنیم و هنگام سرخ شدن پیاز به ان اضافه میکنیم و تفت میدهیم (این کار از وارفتن سیب زمینی جلوگیری میکند) سیب زمینی باعث غلظت و لعاب دارشدن خورشت میشود.
پیاز و کاری و سیب زمینی را به مرغ اضافه و بهم میزنیم ، چند دقیقه زیرش را کم و درش را میگذاریم تا طعم مواد ترکیب شود.
به اندازه یه شیر جوش آب را میگذاریم بجوشد ، و در ظرفی که قبلا پیاز را سرخ کردیم میریزیم و با قاشق چوبی کاری میکنیم پیاز و کاری های چسبیده به ته ظرف با آب جوش ما مخلوط شود ، سپس آب جوش را به مواد اضافه و بمدت 2 ساعت میذارم قل بزند.
خورشت کاری هم با کته هم با برنج آبکش سرو میشود - من به رعایت آداب غذای کشورها احترام میگذارم ، خورشت کاری در ظرف جدا سرو نمیشود ، مقداری برنج در بشقاب و در کنارش یک ملاقه خورشت بکشید.


اصولا ما زنی نداریم که از پول بدش بیاد ، از دید من هم اصلا ایرادی نداره ، حتی برای خیلی از خانمها رفتن به خرید آرامش بخشه و یه جور درمان محسوب میشه.
وقتی یک خانم (خصوصا" بالای 25 سال )برای زندگی به مردی فکر میکنه ، خانه و ماشین و درآمد ، اولین چیزهایی که به فکرش میرسه ، تا اینجا هم بد نیست و طبیعیه و توصیه من به آقایان اینه که برای خواستگاری که میرن مواظب باشن ، دختری که میگه مادیات برای من اصلا مهم نیست ، از همه بیشتر بدنبال مسائل مادیست !
تعادل در همه چیز خوبه ، اگر روزی حس کردید مسائل مادی داره اخلاق و رفتار خوب را تحت تاثیر قرار میده و صرفا" به همسرتون بعنوان یک گاوصندوق نگاه کردید ، و احساس را کاملا کنار گذاشتید ، بدونید که این بده و نمیتونه مدت زیادی ادامه پیدا کنه ، اون مرد بعد مدتی این قضیه را متوجه و نسبت به آن عکس العمل نشون میده ، همانجوری که توقع مالی و بحق (با توجه به امکانات ) از او دارید ، عشق ورزی و احساس را نیز همراهش کنید ، روزی اگر به مشکلی برخورد باری اضافه بر مشکلات مالی او نباشید ، به او آرامش و این حس را بدهید که در هر حال در کنارش هستید ، غر زدن و مقایسه او با مردانی که توان مالی بالا دارند کار بسیار اشتباهی است ، هر کس در هر زمینه ای توانی دارد و باور داشته باشید که او حداکثر تلاشش را برای تامین زندگی خانواده انجام خواهد داد. (مطالب بر فرض یک زندگی معمولی که هر 2 نفر قصد ادامه آن را دارند نوشته شده)
وبلاگهایی را خواندم که کاملا مشخص ، اکثر نوشته ها برای شخص و مخاطب خاصی بوده ، از دید من این کار نادیده گرفتن حق بقیه خواننده ها و یه جورایی محترمانه نیست.
اگر میخواهید پیام شما فقط به یک شخص خاص برسد ، چرا در وبلاگ که یک محیط عمومی است آن را منتشر میکنید؟ انگار به یه اداره بروید و در تابلوی اعلانات پیامهای "برگرد و چرا رفتی و مگر من چه کردم یا توهین و تهدید" یه کارمند را برای یکی دیگه ببینید!
ضمنا" به کسایی که رفته ای دارند توصیه میکنم نه پیامی بدهند نه تماسی بگیرند ، مطمئن باشید با زنگ زدنهای مداوم و ارسال پیام ، او از شما دورتر خواهد شد، اختیار اگر باشد و خواست خود آن شخص(کسی که رفته) او برخواهد گشت با گیر دادنهای مداوم سطح خود را بسیار پایین میاورید.
هر عروسی را در شب عروسیش دیدم ، وقتی بعدا در یک میهمانی معمولی دیدمش ، آرایش ملایم او در بعد عروسی بسیار زیباتر از آرایش او درشب عروسی بود.
نظر و دیدگاه یه مرد را دارم میگم و به احساس خانمها و اینکه عروسی فقط یک بار در زندگی هست (البته گاهی بیش از یک بار میشه !) و این حرفا کاری ندارم ، فقط باور کنید آرایش غلیظ و صورت پر از کرم پودر و روغن مورد پسند من و خیلی مردای دیگه که راجب این قضیه با نظرشون آشنا هستم ، نیست .
داماد هم حتما نباید کراوات یا پاپیون بزنه ، دیدم بعضی از دامادهایی که با لباس نیمه رسمی بسیار خوش پوش تر از کت و شلوار و کراوات هستن.
فکر میکنم عروس خانمها با یه آرایش ملایم و ساده و شاید لباسی که زیاد هم زرق و برق نداشته باشه ، دلپذیر تر به نظر بیان.
یه عروسی که رفته بودم ، عروس خانم جوری آرایش کرده بود که فکر میکنم عروسی را با هالوین اشتباه گرفته بود !


فصل انار است و غذاهای اناری !
برای 4 نفر :
4 عدد ران مرغ پوست کنده را جدا سرخ میکنید تا برشته شود.
پیاز را نگینی کوچک و جدا سرخ میکنید (2 متوسط) تا قهوه ای شود.
در انتهای سرخ شدن پیاز 2 قاشق غذاخوری رب انار + فلفل سیاه (من غذای تند را دوست دارم ) و نمک را هم اضافه و تفت میدهیم.
مرغ های برشته را به مواد اضافه میکنیم و بهم میزنیم ، چند دقیقه زیر گاز را کم و در قابلمه را میگذاریم تا طعم مواد با هم ترکیب شود.
2 انار قرمز را آبگیری میکنیم و با یک لیوان آب مخلوط و به غذا اضافه میکنیم.
موقع آشپزی ، چت ، وبلاگنویسی و خواندن وبلاگ ، صحبت و غیبت با دوستان را تعطیل میکنیم تا غذایمان نسوزد !
زیر شعله را کم میکنیم تا جایی که آب غذا کم و غلیظ شود.
اگر ترش شده بود میتوانیم کمی شکر به غذا اضافه کنیم.
موقع سرو ، سیب زمینی را قیمه ای سرخ میکنیم و به غذا اضافه میکنیم.
آبرو داری چیز خوبیه ، مشکلات را توی دلتون تلنبار کردن چیز بدیه .
زندگیتون بنا به دلایلی که میتونه مادی ، احساسی ، جنسی یا هر دلیل دیگه ای خوب نمیچرخه ، حرف زیاد دارید و یه سری راه رفتین و به نتیجه نرسیدین برای مثال :
- با دوست صمیمیتون دردل کردین.
- با خانواده مشورت کردین.
- پیش درمانگر روحی (روانشناس و روانپزشک ) رفتین.
و یه سری اقدامهای دیگه ، بازم حس میکنید که یه چیزایی سر جای خودش نیست ، حس میکنید که یه چیزی کمه و این آزارتون میده .
من صرفا عقیده خودم را میگم و بصورت کلی به این بحث نگاه میکنم .
- کسی را نمیتونید پیدا کنید که خواسته هاش از زندگی بصورت کامل برآورده شده باشه ، یقینا هیچکس !
- خواسته های هر کس تا آنجایی که خودتون تنها باشین و بهش نرسین فقط خودتون را آزار میده ولی وقتی در قالب خانواده باشین داره یه خانواده را آزار میده ، سعی کنید در این مرحله حس را بکناری بگذارید و به مشکلاتی که دارید کاملا منطقی نگاه کنید ، در این حال میتونید آنها را بهتر ببینید و برطرفشان کنید.
- یه جایی هست که میبینید توان شما یا همسرتان از آن بیشتر نیست ، با توقع خودتان از زندگی کار کنید و آن را در حد داشته هایتان پایین بیاورید.
- از اینکه فلانی داره چطور زندگی میکنه و ما اینطور یا آن زن یا مرد با همسرش فلان برخورد را داره ، دوری کنید ، شما فقط بیرون زندگی دیگران را میبینید ، توی زندگی همه یه جور دیگس ، اینو بهتون قول میدم.
- اسمشو نمیشه گذاشت بیماری ولی من بهش میگم "ایده آل خواه" ، همه چیز را در حد آخر میخواهند و کوچکترین کمبود یا نقصی را برنمیتابند. دوستی داشتم که سرپیچ لامپ یکی از اتاقهایشان خراب شده بود ، آن شب هم آن اتاق را لازم نداشتند ، ساعت 10 شب دنبال سرپیچ لامپ بود ، میگفت اگه درستش نکنم ، خوابم نمیبره ! حالا تصور کنید این آدم مشکلی برای کار یا زندگی داشته باشه ، که به سادگی تعویض سرپیچ لامپ نباشه ، او دیگه نمیتونه عادی زندگی کنه و کنترلشو از دست خواهد داد.
مسائلی که آزارتون میده را بریزین بیرون ، تو دلتون نگه ندارین ، بهترین راه حل برطرف کردن مشکلات زندگی از دید من ، صحبت مستقیم زن و مرد و خالی کردن هر آنچه در دل دارن بی رودرواسی و نگرانی از عواقب آن حرفاست ، از هم انتقاد کنید ، با احترام با هم بحث کنید و بدانید تنها کسی که دلسوز شماست ، کسی است که با شما در قایق زندگی نشسته ، او را متوجه کنید که فرق نمیکند کدام سمت این قایق سوراخ شود ، همه دچار مشکل خواهند شد. با هم حرف بزنید و جایی که حس کردید منطق بهتری را میشنوید ، براحتی بپذیرید و هر چند بر خلاف میلتان است بدان عمل کنید و بحث را خاتمه دهید.
هنگام رانندگی موبایلمون زنگ میزنه و ماشین هم بلوتوث نداره ، یه لحظه که میخوایم جواب موبایل را بدیم ، فقط یه لحظه یه عابر میاد جلوی ماشین ... با گرفتاریها و عذاب وجدانش کاری ندارم ، شما موقع تعریف آن جریان میگین از شانس بدم همون لحطه که تلفن زنگ زد ، عابر آمد جلوی ماشینم و زدم بهش .این قصه و تقریبا تمام اتفاقات اطراف ما اگر دقیق بهش نگاه کنیم هیچ ربطی به شانس نداره ، هر چی هست و به هر مشکلی که برمیخوریم اگر نتونیم شخص دیگه ای را مقصر کنیم به گردن یه چیز موهوم ،خیالی و غیر واقعی بنام شانس میندازیم.رفتی زن گرفتی یا شوهر کردی که بهت نمیخوره ، بچه ۵ ساله هم که نبودی ، میگی اینم از شانس ما ! بگذریم از اینکه از دید من زن و مردی که جدا میشن و با هم نمیمونن هیچکدوم بد نیستن ، بلکه انتخاب های بدی برای هم بودن. برگردید به گذشته و به کارهایی که تحت عنوان بدشانسی در زندگیتون آرشیو کردین یه نگاه دقیقتر بیاندازید ، آیا میشد با کمی تعقل و فکر بیشتر نتیجه بد آنها را عوض کرد ؟ به شانس اعتقادی ندارم ، به اینکه بدون فکر و تعقل کاری میکنیم و اسم بد شانسی را روش میذاریم ، اصلا باور ندارم.
رنگ آبی آسمان ، انعکاسررنگ دریاهاست ، یه جورایی وقتی آآسمون را نگاه میکنید ،یعنی دارید نگاهی هم به آبی دریاها و اقیانوس ها میندازید.وقتی چیزی مینویسید یا عقیده ای دارید ، درستش اینه که خودتون اولین کسی باشید که اونو رعایت میکنه ! مشغله کاری یا پول و درآمد از دیدن رنگ آبی آسمان واجبتر نیست.جایی هستم ( البته برای چند روز) تا نفسی آبی بکشیم !
یادش بخیر وقتی رو پشت بوم جا مینداختیم و ستاره ها را براق و چشمک زن و رنگ شب آسمان را مشکی مخملی میدیدیم،و گاهی با یه چشم و بین انگشت اشاره و شست ستاره ها را میگرفتیم.
آدمها میل به بینهایت بودن دارن ،مثلا به جاودانگی ، به ثروت ، قدرت ...برای همینه که روح همه آدمها همیشه به دریا ، آسمان ، کویر ...و به چیزایی که افقی دور دست و بینهایت گونه دارند ، علاقه دارد.
غذای خوشمزه ای که تقریبا در تمام کشور دست میشه و شخصا بعد از لوبیا پلو ، شماره 2 لیست علاقه مندیهای غذایی من میباشد.
کلم سفید را خرد کرده به پهنا و درازای انگشت کوچک و بخوبی تفت میدهیم تا نرم و کمی برشته شود.
پیاز را تفت میدهیم تا قهوه ای شود در 5 دقیقه آخر زردچوبه و پودر فلفل سیاه (بیشتر از معمول بریزید) را به پیاز اضافه و آنها را هم تفت میدهیم. پیاز (ترجیحا قرمز)را به گوشه ماهی تابه میکشیم و گوشت چرخکرده (میتونید گوشت راسته گوساله را قیمه ای ریز هم خرد کنید و استفاده نمایید )را با حرارت بالا سرخ میکنیم.(تا آب نیندازد و برشته شود) در انتها کلم های تفت داده شده را هم به گوشت اضافه میکنیم و کمی تفت میدهیم تا طعم مواد بخوبی وارد همدیگر شود.(میتونید کمی رب گوجه هم اضافه کنید یا بدون رب )
هم با برنج آبکش هم کته میتونید استفاده کنید ، در آبکش بعد خالی کردن برج لایه لایه برنج و مواد را میریزید (لایه آخر مواد باشد) و اگر ته دیگ نون یا سیب زمینی هم بذارید خوب میشود.(آب روغن کمتری بدید چون غذایی هست که تو موادش روغن استفاده شده)
در کته باید آب را نصف حالت عادی بریزید ،کلا وقتی سبزی پلو یا کلم پلو و ... دارید ، در حالت کته باید آب را نصف بریزید.اگر پلوپز هم دارید ، باز هم آب کمتر بریزید و صبر کنید که آب برنج بخار شود و وقتی میزان آب به سطح برنج رسید ، مواد را اضافه و بهم بزنید.
گیاهخواران عزیز هم میتونن بجای گوشت از سویا استفاده کنن .
به نظر من پولی که بابت سفر خوب و خوش هزینه میشه به هیچ عنوان خرج نشده و از دست نرفته بلکه در روح و جسم شما سرمایه گذاری شده.
بعضی سفر داخلی را میپسندن و بعضی خارجی یا هر دو را ، فرق نمیکنه کجا برین یا چه جور برین ، مهم اینه که جایی برین که دوسش دارین و قراره بهتون خوش بگذره ، سفر شاید بهترین تغییر در روزمرگی و یکنواختی زندگیه .
میخوام خونه بخرم ، ماشین بخرم ، لوازم زندگی و .... پس سفر نمیرم و پولم را جمع میکنم ،از دید من این اشتباهه ، هزینه یه مسافرت حتی خارجی (تورهای ارزان ) نمیتونه تعادل مالی شما را بهم بزنه ، ولی نرفتنش و ادامه زندگی رفتن سر کار و آمدن به خانه یا تکرار روزمره کارهای خانه ، میتونه تعادل روحی شما را بهم بزنه ، روحیه و انگیزه ای که بعد چند روز سفر دلپذیر خواهید داشت و فکری که آرامش پیدا کرده مطمئنا" به شما کمک میکنه از نظر مسائل مالی ، احساسی ، درسی ، کاری و ...هم ایده های جدید داشته باشید یا با فکری باز سراغشون برین.
اگر امکان اینکه که مسافرت چند روزه خارج یا داخل برین را ندارید ، تور یک روزه داشته باشید که شنیدم بخاطر بازاریابی هم که شده مسئول تور کاری میکنه که بهتون خوش بگذره ، اینم یه تنوع خوبه و با آدمهای جدید آشنا و همسفر میشین.
بعضی بهانه نداشتن وقت را دارند ، برای کار همیشه وقت است ، باور کنید 3-4 روز که نباشید ، آسمان به زمین نمیاید و زندگیتان بهم نمیخورد.
سفر را برای وقتی نذارین که سنی گذشته و اگر هم امکان رفتنش را داشته باشید شاید به اندازه الان بهتون لذت نده.البته از دید من در هر سنی مسافرت خوب میتونه حال آدم را بسازه.
دستور این غذا خیلی راحت و ساده است و طعم خوبی داره و با توجه به اینکه میتونید هر ماده دیگه ای را جایگزین بوقلمون کنید ، براحتی میتونین آمادش کنید.
مواد : ژامبون فیله بوقلمون (آندره ) + نان پیتا (سه نان) + پنیر ورقه ای گودا ( کاله) + سس خردل (دلوسه)*
فیله ژامبون بوقلمون را لای نان پیتا میذاریم و یک ورقه پنیر گودا را از وسط نصف کرده و بر روی فیله ها میگذاریم ، دو طرف نان را برمیگردانیم تا روی هم قرار گیرد ، بمدت 1 دقیقه با درجه 600 در ماکروفر قرار میدیم ، موقع سرو حتما سس خردل استفاده کنید.
* سس خردل دلوسه اصلا تند نیست و طعم ملایمی داره.
هر کسی معمولا یک دوست صمیمی دارد ، حس خوبیه که گاهی که درددلی داری یا حرفی ، به او بگی ، گاهی حتی حرف زدن میتونه فشار را از روی آدم کم کنه .
رازی در سینه داری که فقط خودت میدونی، مربوط به خودت یا یکی از عزیزانته، من توصیه میکنم که اینو به هیچکس نگی ، حتی به صمیمی ترین دوستت.
وقتی اسراری را که تو سینه داری به کسی بگی ،همیشه در مقابل او مجبوری مواظب رفتارت باشی ، همیشه نگرانی و احساس میکنی اگر روزی بر خلاف میل او حرکت کنی یا حرفی بزنی ، ممکنه رازت را افشا کنه ، اگر روزی درخواستی ازت داشت که شاید در حالت عادی براحتی میتونستی بهش نه بگی ، وقتی رازت را میدونه دیگه به این راحتی نخواهد بود .
"اصولا حرفی را که لزومی نداره به کسی بگی ، نگفتنش بهتر از گفتنشه "
در ضمن اینکه اون دوست صمیمی ممکنه تو یه مقطعی دیگه باهات صمیمی نباشه ، ممکنه دوستیش بنا به دلایلی باهات تموم شه و این حس همیشه باهات هست و هر روز منتظری که آیا او رازت را افشا میکنه یا نه .
از دید من یکی از دلایل مهم ازدواج که ذاتی و فطری هم هست ادامه نسل و میل انسان به باقی ماندن و جاودانگیه ، در هر صورت یک سلول از پدر و مادر هیچگاه نمیمیره و تا زمانی که نسل او ادامه داره به فرزندان و فرزندان آنها منتقل میشه و زنده میمونه.
هستند زوج هایی که متاسفانه بنا به مشکلات جسمی قادر به فرزند آوری نیستند به مسائل علمی و پیشرفت های آن نیز کاری ندارم ، بحث من بر سر ادامه یا جدایی زندگی در اینگونه زوجها میباشد که در نهایت نتوانستند به نتیجه برسند و کودکی داشته باشند.
دیدم که وقتی اشکال از طرف زن بوده ، مرد ها سریعتر به جدایی و ازدواج مجدد فکر کردند و در خانمها این قضیه کمتر بوده و علت هم شاید در تامین زندگی و مسائل مادی میباشد و تا حدودی مسائل حسی و روحی ، چه بسا زنی که استقلال مادی خوبی داشته باشد و دید منطقی به زندگی هم مانند مردان بسرعت سراغ جدایی و ازدواج مجدد برود.
زوجی را تصور کنید که از هیچ نظری بغیر بچه با هم مشکل ندارند ، آیا میبایستی ادامه بدهند یا جدا شده و ازدواج دیگری داشته باشند؟
شاید بخش احساسی من بگه بدون بچه ادامه بدن ، یا کودکی را به فرزندی قبول کنند و یا ...، ولی بخش منطقی من میگه خیلی ها نمیتونند کس دیگه ای را جایگزین فرزند واقعی خودشون بکنند و به نظر من اگر جدا بشن و سراغ کس دیگه ای برن مناسب تر و معقول تر میباشد.
عده ای میگویند تکلیف و احساس طرفی که قادر به بچه دار شدن نیست چه میشود و او چه باید بکند؟ ماندن در زندگی که یک عمر با حسرت و غم باشد ، به اندازه کافی برای هر دو مشکل زاست و جدایی آنها حداقل میتواند یکی از آن دو را به آرامش و خواست خود برساند.
این نوشته را بر اساس حس و حالیکه از یک اتفاق در سالها پیش و برای یکی از دوستان صمیمی من پیش آمد نوشتم.
توصیه میکنم اگر با فضای سنگین و غمگین مشکل دارید ، اینو گوش ندید.
امیدوارم هیچوقت گرفتار اینگونه لحظات سخت نشید.در ابتدای دکلمه توضیح مختصری در زمینه حادثه ای که منجر به نوشتن «بی تو اما چه کنم؟» شد ، دادم.
در را باز میکند تا خانم از ماشین پیاده شود ، موقع ورود به جایی خانمها مقدمن ، عزیزم شما چی میل داری برات بگیرم یا حتی هر چی تو بگی یا بخوای و از این حرفا زیاد شنیدید.
از دید من بسیار پسندیده و در شان روح ظریف و حساس خانمهاست ، حتی برای دخترتان هم که کودک هست میتونه باشه یعنی احترام و قطعا باعث احترام متقابل خواهد شد.
از دید من گذر زمان نمیبایستی در احترام شما بهمدیگر خللی وارد کند ، بهانه صمیمیت هم نیاورید که میشود هم تا نهایت بهم نزدیک شد و تغییری در برخوردهای روزهای اول نداد.بگذریم از اینکه زن و شوهر خلوتی هم دارند و به نظر من آنجا آزادی مطلق وجود دارد .
اعتقاد دارم کسی گناهکار و آلوده بدنیا نمیاید ، بچه ها حتی آنانی که بدون نظارت و مراقبت هم هستند بی گناه و پاکند.
ولی در نظر داشته باشین گناهکاران آینده از سیاره دیگر نمیایند ، از میان همین کودکان پاک و معصوم بوجود میایند .
نسل آینده در دستان ما و جامعه بزرگ میشوند ، برخورد ما با آنها چگونه است ، چه میکنیم که در آینده عده ای از آنان که حتی زندگی مرفه ای دارند تبدیل به مجرمان و خطاکاران میشوند.
زندگی مادی ، معنوی و با آرامش و امنیت مناسب حق آنهاست .
حضور پدر و مادر واقعی با هم در کنارشان حق آنهاست.(موقعی سراغ بچه دار شدن بروید که ابتدا به ادامه زندگی خودتان اعتماد داشته باشید، پذیرفتن مسئولیت بچه انتخابی سخت تر از خود ازدواج میباشد ، در ازدواج 2 بزرگسال با علم و آگاهی شروع میکنند و برای موجود دیگری که هیچ اختیاری ندارد ، تصمیم میگیرند)
محیط آرام و بدور از جنجال و در گیری حق آنهاست.(گاهی دیدم پدر و مادر هر روز با هم دعواهای آنچنانی دارند و صرفا بخاطر بچه با هم میمانند ، برای او بهتر است شما با هم نباشید تا اینکه در آن محیط پرآشوب و استرس بزرگ شود)
روح حساس کودکان نیاز به حقیقت دارد خلاف گویی و دروغ به آنها بالاخره روزی برایشان مشخص و معلوم خواهد شد و اعتمادشان از شما سلب ، حتی در مسائل ساده هم صداقت حق آنهاست.یه مثال همینجا براتون بگم که برای خودم پیش آمد، پیاده روی در یک پارک داشتم ، مادری دست کودک 4-5 ساله اش را گرفته بود و میکشید و بجه گریه میکرد و نمیامد ، به من که رسیدن مادر رو به بچه کرد و گفت ایشون مدیر پارک هستن و میگن پارک داره تعطیل میشه و ما باید بریم ، به بچه نگاه کردم که داشت مرا نگاه میکرد ، گفتم من مدیر پارک نیستم و تا آنجایی که میدانم این پارک شبانه روزی است و تعطیل نمیشود، مادرش چپ چپ به من نگاه کرد و به کشیدن بچه ادامه داد !
وقتی تصمیم به بچه دار شدن میگیرید آمادگی حداقل های قابل قبول مادی را هم داشته باشید .
همیشه بزرگسالان تصور این را دارند که کودکان مسائل را کمتر متوجه میشوند ، شاید به دوران کودکی خود فکر میکنند ، با ابزارهای ارتباطی امروز کودک 8 ساله شما به اندازه کودکان 12 ساله دهه های قبل درک و فهم دارند ، بیان اینکه"بچه ای و متوجه نمیشی " یا "به شما ربطی نداره و بحث بزرگاس" اشتباه است.برخورد مودبانه و عدم تحقیر آنها باعث شکل گیری شخصیت و بالا رفتن اعتماد به نفس آنها در آینده میشود.
یک سری خطوط سفید در خیابان یا در تقاطع ها دیدید ، بهش میگن خط عابر پیاده و قانونا در این قسمت از خیابان حق با عبور عابرین است .(فکر کنید سند آن مناطق بنام عابرین میباشد)
معنی : در این قسمت از خیابان اگر عابری روی خط بود وسایل نقلیه میبایستی با حفظ فاصله امن متوقف و اجازه عبور را به عابرین پیاده بدهند.
اینکه وقتی عابری ببینیم و با دادن مانور یا افزایش سرعت بخواهیم از او عبور کنیم اشتباه است و عابر پیاده برای حفظ زندگیش مجبور به عقب نشینی میشود.
دیدم در بعضی موارد ماشینها برای عابرین بوق میزنند که نیا تا من رد بشم یا گاهی اعتراض میکنند که چرا صبر نمیکنی تا من عبورکنم !
در کشورهایی که قانون سختگیرانه ای برای وسایل نقلیه و حقوق عابر پیاده دارند ، قانون جدیدی اجرا میشود که علاوه بر اینکه وقتی عابر پایش را روی خط گذاشت میبایستی توقف کرد بلکه وقتی میبینید عابر پیاده از پیاده رو به سمت خط حرکت میکند (هنوز به خط عابر نرسیده) باید توقف انجام شود.
من این مسئله را رعایت میکنم و گاهی میبینم که عابرین با سر از من تشکر میکنن ، خجالت میکشم و متاسف که شاید خود آنها هم نمیدانند برای چیزی که حق دارند نباید متشکر باشند .
باور کنید وقتی جایی برای یک عابر توقف میکنید ، خودتان حس بهتری میگیرید و حس خوبی به یک انسان میدهید که حقش را رعایت کردید و یادتان باشد شاید روزی او راننده باشد و با این فرهنگ سازی شما ، او هم حق شما یا نزدیکانتان را رعایت کند.
دارین میرین خانه کسی مهمونی ، آن شخص زندگی و درآمد متوسطی داره ، یه دسته گل براش میخرین که الان فکر کنم حداقل حدود 100 تا 200 تومن بشه ، حس خیلی خوبی هم برای شما داره هم برای کسی که گل را براش بردین. (تا اینجا بخش حسی روح من این کار را کاملا تایید میکنه )
از دید منطقی آن گلها هر چند زیبا و دوست داشتنی هستند و نشانه علاقه شما به آن دوست یا فامیل هستند ولی بعد چند روز از بین میرن ...
این تجربه شخصی منه و دارم با توجه به اینکه عملا امتحانش کردم براتون میگم :
جایی دعوت بودم که میزبان زندگی متوسطی داشت با 2 بچه ، با هم تا حدودی هم صمیمی بودیم ، اصولا من هر کس را بدون توجه به سن یا موقعیت اجتماعیش با اسم کوچک صدا میکنم و در صحبت کردن راحت هستم ، پیش خودم هم میگم یا منو به این شکلی که هستم میپذیره یا اگه ببینم از برخورد راحت من خوشش نمیاد ، لزومی به ادامه رابطه نمیبینم ، در هر حال من بجای گل یا شیرینی یک کیلو گوشت گرفتم و رفتم خانه میزبان.
در ابتدا کمی تعجب کردند یا فکر کردن برای خودم خریدم و موقع رفتن میخواهم ببرم ، من بهشون توضیح دادم بجای گل یا شیرینی اینو گرفتم.
البته با شناختی که از روحیه من داشتند زیاد تعجب نکردند . احساس کردم آقای خانه بیشتر خوشحال شده و خانم خانه هم تا حدودی ، بعد شام که حرف میزدیم و مسئله را بیشتر باز کردیم ، آنها هم استقبال کردند و گفتند اگه جایی برن شاید این کارو بکنن.
یه چیزایی شاید عرف یا جذاب نباشه ولی فکر بعضی آدما ته دلشون ، کار منو تایید میکردن.
به شما هم توصیه میکنم ، خصوصا" جاهایی که صمیمی هستید ، حتی میتونید قبل رفتن مهمونی بپرسین که میزبان چی لازم داره .
توضیح لازم : البته این به این معنی نیست که مثلا با یکی یه قرار عاشقانه برای اولین بار دارین ، بجای گل براش یک کیلو مرغ ببرین !
این یه نوشته قدیمیم است که بازخوانی کردم .
این اتفاق تو دوستی ها یا حتی پس از شروع زندگی برای خیلی ها میافته ، توقع دارن که طرف مقابلشون بخاطر عشق و علاقه ای که بینشون هست هیچگونه حریم شخصی و خصوصی نداشته باشند.
زن از مرد و برعکس ، میخوان که حتی از خصوصی ترین اطلاعات همدیگه سردربیارن .
از دید من این اشتباهه ، میپذیرم که نزدیکی دو نفر میتونه خیلی زیاد باشه و حس خوبی هم به آدم میده و میشه که کسی را به لایه هایی از حریمت راه بدی که فقط او میتونه بیاد ...اما به نظر من یه لایه یا آخرین لایه روح آدمی جای هیچکس نیست غیر خودش !
خیلی از اختلاف ها هم گاهی از همین لایه منشا میگیره ، مرد یا زنی که تصور این قضیه را دارن که ممکنه آنجا خبرهایی باشه و آنها از آن محروم هستن. حس میکنم یکی از مهمترین مسائلی که یه رابطه را میسازه ، اعتماد دو طرفس و بدون آن زندگی توام با شک و تردید ، یه عذابه .
آدمهایی هستن که از طرف مقابلشون رمز گوشی یا ایمیل یا چیزای شبیه این میخوان ، اگر در یک رابطه اعتمادی بهم هست که رمز میخواهی چکار؟ ، اگر هم اعتمادی نیست که اصلا آن رابطه را میخواهی چکار ؟
فکر میکنم کلمه خیانت در تمام فرهنگها و کشورها مفهوم خوبی نداشته باشه و ناپسند باشه.
ولی میخوام یه جور دیگه به این قضیه نگاه کنم ، داستانهای زیادی از مرد یا زن خائن شنیدیم ، و همیشه خائن را محکوم کردیم.
من هر وقت به یه داستان اینجوری میرسم ، فقط به خائن نگاه نمیکنم ، به نظر من کسی هست که زمینه این خیانت را فراهم کرده !
من به طرف مقابل نگاه میکنم ، مطمئنم او چیزی کم گذاشته ، رفتاری داشته یا حرکتی انجام داده که طرف مقابل را به سمت خیانت هول داده .
گناه او دست کمی از تقصیر خائن ندارد.
بی توجهی به خواسته های هم ، ندیده گرفتن جسم و روح طرف مقابل ، وعده های پوچ ، عدم تفاهم فرهنگی ، اجتماعی ، جنسی ، خانوادگی و ...
، دروغ گویی و بسیاری مسائل دیگر میتواند زمینه ساز خیانت باشد.
اگر کسی به شما خیانت کرده به خودتان هم نگاهی بیاندازید ، صادقانه قضاوت کنید، آیا شما کاملا بی تقصیرید؟
با این نوشته نمیخوام شخص خائن را بی گناه بدانم ولی تا رفتارهای طرف مقابل برای من مشخص نشود قضاوت اینکه کسی خائن به ذات بوده یا نه برای من سخت است.
یکی از معدود نوشته های من که اونو بخش احساسم به تنهایی نوشته ! با اجرای گیتار و صدا ی خودم .
اصولا آدم منطقی و واقع گرایی هستم ولی به آن معنی نیست که بخش احساس وجودم حذف شده باشه ، به نظر من هیچوقت در درون آدمها حس یا منطق پیروز نمیشه اما با گذر عمر نسبت درصدشون تغییر میکنه ،
البته یه موقع میبینی توی سن کم یه نفر منطقیه و تو سن بالا کسی هست که هنوزم داره با حسش زندگی میکنه ، نمیتونم قضاوت کنم کی بهتر زندگی میکنه ، بستگی داره که خودت چه نحوه و روش زندگی را بپسندی و بهت ارامش بده.
لطفا" جهت دانلود اینجا را کلیک کنید.
وقتی کسی به شما نزدیک میشه یا باید شفاف و روشن ازش بخواهید که انگیزه این نزدیکی را روشن کنه و آن را با انگیزه خودتون از اون رابطه مطابقت بدین یا در ادامه آن رابطه توقعی ازش نداشته باشید که چرا مثلا به انگیزه شما از آن رابطه توجه نمیکنه.
واضح بگم اگر به وعده های کسی که ابزار و امکانات تامین خواسته های شما را نداره و خودتون هم زیاد باورش ندارید و با انگیزه شما از اون رابطه فرسنگها فاصله داره دلخوش کنید و باهاش وارد اون رابطه بشین و ادامه بدین ، مقصر شمائید و کسی هستید که زیاد رویابافی میکنید و تو عالم خیال زندگی میکنید از طرف مقابل زیاد اشکال نگیرید.
هر چقدر هم با او بیشتر ادامه بدید ، عواقب جدایی سخت تر خواهد بود.
توصیه میکنم تو شروع یه رابطه چه مرد چه زن شفاف و واضح انگیزه و خواست واقعیتون را از آن رابطه بیان کنید تا در آینده هم خودتون هم طرف مقابلتون جایی برای گله و شکایت و درگیری نداشته باشه.
عقیده دارم حرف زدن در عین حال اینکه آسان ترین و بی هزینه ترین کار دنیاست ، اگر تعقل ، تعهد و فکری پشتش باشه ، سخت ترین کار دنیاست !
برای بعضی بدون فکر حرف میزنن و در حقیقت حرفهاشون یه مشت کلام بیهوده و صوتی است که از حنجره شان خارج میشه ، آسان ترین کار دنیاست و میتوانند این کار را در تمامی عمر انجام بدن ، بگذریم از اینکه قطعا اینگونه سخن گفتن عواقبی برای گوینده خواهد داشت.
حرف زدن سخت ترین کار دنیاست اگر با فکر و تعقل و با تعهد به آنچه میکویی به زبان بیاید، تصور کن کسی از شما درخواست ازدواج ، شراکت کاری یا موارد مشابه مهم زندگی را دارد ، یک بله یا نه گفتن چه کار سختی میشود!
یه مطلب مهم دیگه ، معمولا گفتن {نه} برای کسی تعهدی بوجود نمیاورد، ولی {بله} گفتن موجب یک سری مسئولیت ها برای شما خواهد شد.
موقع گفتن ، باشه ، بله ، آره یا انجام میدم ! قبلش خوب فکر کنید .